شنبه 3 تير 1396/ Sat 24 June 2017
  • امام باقر(ع) : شرّقا و غرّبا لن تجدا علماً صحيحاً الّا شيئاً يخرج من عندنا اهل البيت خودتان را به مشرق و مغرب بزنيد علم صحيح پيدا نمى كنيد مگر چيزى كه از پيش ما اهل بيت صادر شود.
کدمطلب : 2686
نوحه و غناء (پیرو مقالۀ «جایگاه و نقش عرف در اسلام»)

بنام خدا

 

نوحه و غناء

پیرو مقالۀ «جایگاه و نقش عرف در اسلام»

 

در مقالۀ «جایگاه و نقش عرف در اسلام» که این اواخر تقدیم کرده ام تعریف غناء را به این صورت آورده ام: «غناء عبارت است از صدای آهنگین- خواه از حنجرۀ انسان برخیزد و خواه از ابزار- که انسان را از حالت عادی خارج کرده و ارادۀ او را از دستش بگیرد خواه او را از حالت عادی به شادی مصنوعی خارج کند و خواه به غم و غصّۀ مصنوعی».

و سپس توضیح داده ام که غناء عبارت است از آهنگی که مخدّر باشد، و آنگاه شرح داده ام که: «در اسلام هر مخدّر حرام است» و شطرنج را نیز مثال آورده ام. و همچنین از بیان حدیث آورده ام که علت و حکمت تحریم شراب مخدّر بودن آن است که انسان را از حالت عادی خارج کرده و اراده اش را از دستش می گیرد.

گمان می کردم در آن مقاله که به محور «عرف و موضوع شناسی» است، حق سخن را ادا کرده ام. اما متأسفانه از بازتاب مقاله معلوم شد که مسئله به نوعی به اطالۀ سخن نیازمند است. زیرا 3 ایراد بر آن گرفته اند:

1- پیام این مقاله برخلاف اجماع فقها است زیرا همگان به جواز نوحه و جواز کسب نائحه فتوی داده اند.

پاسخ: اولاً حجیت اجماع همیشه لنگان بوده است بویژه در بینش شیعه. و می توان گفت آنچه اجماعی است «لنگ بودن اجماع در حجیت است».

ثانیاً: بر فرض حجیت اجماع، هیچ اجماعی در این مسئله وجود ندارد، زیرا شیخ طوسی در مبسوط و نیز سلّار و ابن حمزه آن را حرام دانسته اند. و خود شیخ انصاری که آن را حرام نمی داند می گوید: «و ظاهر المبسوط و ابن حمزه التحریم مطلقا».[1]

2- گفته شده: هیچ کسی از فقها و نیز عرف، نوحه را قسمی از غناء ندانسته اند.

پاسخ: در آن مقاله معنی «ترجیع الصّوت مع الطّرب» که تعریف غناء است، بیان شد و از منابع لغت نقل شد که «طرب یعنی خروج انسان از حالت عادی خواه به طرف شادی مصنوعی و خواه به طرف غم و غصۀ مصنوعی». و به شرح رفت که اهل لغت تابع نظر و فهم عرف هستند. پس نوحه ای که انسا نرا از حالت معمولی خارج می کند مشمول غناء است.

شیخ انصاری (قدس سره) در اوایل مبحث غناء تصریح کرده است که مرثیه نیز می تواند غنائی باشد. پس مرثیۀ غنائی، قسمی از غناء است. و نیز تغنّی در قرائت قرآن و دعاء، را نیز آورده است می گوید: «کما اذا تغنّی فی کلام حق من قرآن او دعاء او مرثیة» خود شیخ در مبحث غناء می گوید: «و الطرب على ما في الصحاح خفة تعتري الإنسان لشدة حزن أو سرور».

و مراد از «خفّت» خروج از متانت و دچار شدن به «سبکی شخصیت» که غناء سروری یا غناء حزنی انسان را از متانت و وقار و سنگینی شخصیت، خارج می کند.

آنچه هست: این است که (باصطلاح) ورود و خروج بنده در این مسئله با بسیاری از بزرگان فقه، فرق دارد: بنده عرض می کنم که نیاحة- یعنی رثاء آهنگین- قسمی از غناء است و حرام است مگر در رثاء الحسین (علیه السلام). حضرات می فرمایند: نیاحه غناء نیست تنها می توان آن را در قالب غناء قرار داد و رثاء غنائی حرام است.

اشکال فرمایش حضرات در این است که از طرفی در معنی «طرب» هم جانب حزن آن را می آورند و هم جانب سرور آن را. در عین حال نیاحه- یعنی رثاء آهنگین- را از مصداق غناء خارج می کنند و این دقیقاً یک تناقض است.

آیا نوحه هائی که مداحان می خوانند صوت نیست؟ ترجیع ندارد؟ طرب حزن آور نیست؟ کجای این نیاحه ها از تعریف غناء خارج است؟

و چون این سبک در ورود و خروج مسئله، پیش می آید همه چیز به هم می خورد و ماهیت «غنای محرّم» هم برای ما در عرصۀ فقه دقیقاً مشخص نمی شود و هم این رویّۀ ما عرف را سرگردان می کند و لذا در «موضوع شناسی» هنوز هم نتوانستیم موضوعی بنام «غناء» را بشناسیم و دچار این همه بگو مگو هستیم.

و به همین جهت از آن «قاعدۀ اصطیادی» که در آن مقاله گفته ام محروم می مانیم که: «هر مخدّر در اسلام حرام است»: آنچه ارادۀ انسان را از او سلب کند یا مخدوش کند حرام است از آن جمله غناء خواه در طرف سرور باشد و خواه در طرف حزن.

بلی: درست است: نیاحه- صوت آهنگین- در رثاء الحسین (علیه السلام) نیز اگر از سنخ آهنگ های سروری مخدّر باشد، حرام است؛ این مسئلۀ دیگر است که مخلوطی از غناء حزنی و غناء سروری می گردد.

3- گفته شده که احادیث متعددی داریم که نوحه را دربارۀ هر کسی جایز می کنند. پس نوحه نه قسمی از غناء است و نه می توان گفت «نوحه حرام است مگر در رثاء الحسین علیه السلام». و این اشکال سوم است که بر آن مقاله گرفته می شود.

پاسخ: هیچ حدیث صحیحی نداریم که نوحه- رثای آهنگین- را تجویز کرده باشد. این مسئله نیازمند توضیح بیشتر است:

نوحه به چهار معنی آمده است:

1- عزاداری. یعنی کسی در وفات کسی متأسف باشد خواه روحاً و خواه شفاهاً و خواه با گریه.

2- گریه: به گریه و گریستن نیز نوحه گفت شده.

3- گریه همراه با کلمات و جملاتی که گریه کننده می گوید اما نه بصورت حرفه ای برای گریانیدن دیگران.

نوحه در این سه معنی و کاربرد، حرام نیست و در شرایطی، مستحب نیز هست.

4- نوحه به معنی نیاحه= صوت آهنگین که مصداق همان «ترجیع الصوت مع الطرب» در جانب حزن است. نوحه به این معنی حرام است (مگر در رثاء الحسین علیه السلام) و مصداق غناء است. و لذا مشاهده می کنیم که برخی از حضرات در این مسئله مانده اند و برخی دیگر به استنباط ها و استدلال های عجیب پرداخته اند. بعنوان نمونه رجوع کنید به کتاب های آیت الله سید تقی طباطبائی (قدس سره): «الدلائل فی شرح منتخب المسائل» ج 4 ص 273 و «عمدة المطالب فی التعلیق علی المکاسب» ج 1 ص 266 و «مبانی منهاج الطالبین» ج 7 ص 246.

از جانب دیگر می بینیم که سبزواری (قدس سره) در «مهذب الاحکام» ج 16 ص 118 آورده است: «و انّ الغناء معین علی البکاء»: غناء به گریستن کمک می کند.

حدیث ها نیز سه گروه هستند: گروهی نوحه به معنی عزاداری را حلال می کنند. گروهی نوحه به معنی گریه (به هر دو معنی) را. اما گروه سوم دربارۀ نوحه به معنی نیاحة آهنگین هستند و آن را تحریم می کنند. اکنون هم احادیثی که دلالت به تحریم دارند و هم حدیث هائی که دلالت بر جواز دارند را، بررسی کنیم:

 

حدیث های تحریم:

 

1- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ: مَنْ‏ أَنْعَمَ‏ اللَّهُ‏ عَلَيْهِ‏ بِنِعْمَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ النِّعْمَةِ بِمِزْمَارٍ فَقَدْ كَفَرَهَا وَ مَنْ أُصِيبَ بِمُصِيبَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ الْمُصِيبَةِ بِنَائِحَةٍ فَقَدْ كَفَرَهَا:[2] امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که خداوند نعمتی به او داده بخاطر آن نعمت از ابزار موسیقی استفاده کند، آن نعمت را کفران کرده است. و کسی که به مصیبتی گرفتار شود و برای آن نائحه ای را به کارگیرد، آن مصیبت را کفران کرده است.

2- عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَام عَنْ آبَائِهِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي‏ نَهَى عَنِ الرَّنَّةِ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ نَهَى‏ عَنِ‏ النِّيَاحَةِ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهَا وَ نَهَى عَنْ تَصْفِيقِ الْوَجْهِ:[3] از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که آن حضرت از فریاد کشیدن و شیهه زدن در مصیبت، نهی کرده است و نیز از نیاحه و گوش دادن به آن، و نهی کرده است از سیلی زدن به صورت.

3- عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏ أَرْبَعَةٌ لَا تَزَالُ‏ فِي‏ أُمَّتِي‏ إِلَى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ- الْفَخْرُ بِالْأَحْسَابِ‏ وَ الطَّعْنُ فِي الْأَنْسَابِ وَ الِاسْتِسْقَاءُ بِالنُّجُومِ وَ النِّيَاحَةُ وَ إِنَّ النَّائِحَةَ إِذَا لَمْ تَتُبْ قَبْلَ مَوْتِهَا تَقُومُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- وَ عَلَيْهَا سِرْبَالٌ مِنْ قَطِرَانٍ وَ دِرْعٌ مِنْ حَرَب:[4] امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا فرمود: چهار چیز است که در امّت من همیشه خواهد بود: فخر فروشی به حَسَب ها، و طعنه زدن در نسب ها، و طلب باران بوسیلۀ نجوم، و نیاحه. و نائحه اگر قبل از مرگش توبه نکند در روز قیامت با پیراهنی از آتش گداخته و پوششی از آتش شدید، برمی خیزد.

4- عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ كَسْبِ الْمُغَنِّيَةِ وَ النَّائِحَةِ فَكَرِهَهُ:[5]از امام (علیه السلام) از کسب مغنیّه و نائحه پرسیدم، آن را نکوهیده دانست.

توضیح:مطابق نظر فقهاء کراهت در این حدیث به معنی تحریم است.

این حدیث ها کاری با «نوح» و نوحه ندارند، بل موضوع شان نیاحه و نائحه است نه نوح و نوحه.

اکنون لازم است به معنی نیاحه و نائحه توجه شود:

نیاحه: منابع لغت نیاحه را یکی از مصدرهای نوح می دانند، بدیهی است واژه ای که دارای چندین مصدر باشد، مصدرهایش مترادف نیستند بل معنی هر کدام با دیگری تفاوت دارد؛ الفاظ متعدد بی دلیل و بطور بی هدف متعدد نمی شوند حتی دو کلمه انسان و بشر در معنی با هم فرق دارند در واژۀ بشر توجه به جسم و پیکر انسان است و در واژۀ انسان توجه به روح و شخصیت درونی انسان است.

نیاحه عبارت است از نوحه ای که در آن «صیحه= صدای بلند» باشد.

نائحه: صیغۀ اسم فاعل و از «وصف»ها، است، و قاعده می گوید: «اعطاء الحکم بالوصف مشعر بالعلیّة»؛ علت تحریم فعل نائحه و کارش، همان است که در «وصفیت» این کلمه است.

وصفیت:نائحه یعنی «زن نوحه گر» زنی که کارش نیاحه باشد و از این کارش کسب مال می کند؛ نیاحه را شغل خود قرار داده است مانند دیگر صیغه های وصفی از قبیل: نجار، طبیب، بقال، مشّاطه، تاجر و... و...

نائحه یعنی زنی که در نیاحه خوانی تخصص دارد؛ نوحه را با هنر می آمیزد تا مخاطبان را بگریاند؛ نائحه یعنی «نوحه گر حرفه ای» با مهارتی در نوحه گری؛ یعنی زنی که نوحه خوانی او مصداق «ترجیع الصوت مع الطرب» است لیکن طرب حزنی نه طرب سروری.

همان طور که دیدیم در حدیث نائحه و مغنیّه در کنار هم آمده اند.

اگر او نوحه خوانی اش را بدون هنر و بطور معمولی ادا کند؛ بدون ترجیع صوت و بدون طرب، نائحه نمی شود؛ به کسی که فاقد هنر نجاری و فاقد هنر خراطی باشد، نه نجار می گویند و نه خراط گرچه به آن کار اقدام کند.

نتیجه: این حدیث ها نیاحه و کار وصفی نائحه را تحریم می کنند که قسمی از نوحه است. و نوحه را بطور مطلق تحریم نمی کنند.

نائحه و نیاحه گری عبارت است از نوحه خوانی تخصصی و آهنگین که حالت معمولی و وقار و متانت و ارادۀ مخاطب را سلب کرده و حالت خفت و سبکی در او ایجاد میکند و مخدّر است.

5- عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ النَّوْحِ عَلَى الْمَيِّتِ أَ يَصْلُحُ قَالَ يُكْرَهُ:[6] علی بن جعفر در کتابش، از برادرش امام کاظم (علیه السلام): می گوید: از او دربارۀ نوحه پرسیدم. گفت: مکروه و نکوهیده است.

6- عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ النَّوْحِ فَكَرِهَه‏:[7] علی بن جعفر از برادرش امام کاظم (علیه السلام)، می گوید: از او دربارۀ نوحه پرسیدم، آن را مکروه و نکوهیده دانست.[8]

توضیح: این دو حدیث در واقع یک حدیث واحد هستند.

توضیح دوم: صاحب وسائل (قدس سره) در ذیل این حدیث می گوید: وَ الْكَرَاهَةُ بِمَعْنَى التَّحْرِيمِ: این کراهت به معنی تحریم است.

توضیح سوم: اگر کراهت را در این حدیث به معنی تحریم بدانیم، ظاهر این حدیث «مطلق نوحه» را تحریم می کند، نه فقط نیاحه و عمل ویژۀ نائحه را.

قاعده: مطابق قاعده، اطلاق این حدیث بوسیله حدیث های بالا مقید می گردد و پیامش با پیام آن ها مساوی می شود؛ یعنی این حدیث نیز دربارۀ نیاحه و عمل خاص نائحه، می باشد.

توضیح چهارم: صاحب وسائل در ذیل این حدیث که ظاهر آن مطلق نوحه را تحریم می کند، می گوید: این حدیث محمول است بر نوحه ای که محتوایش شامل باطل باشد، یا غنائی باشد، یا نامحرمان آن را بشنوند.

از این بیان آن مرحوم بخوبی روشن است که او میان نیاحه و غناء به تباین کلّی قائل است و نیاحه را قسمی از غناء نمی داند. و متأسفانه این بینش به یک فرهنگ در عرصۀ فقهی ما مبدل شده است در حالی که خودشان در تعریف غناء «طرب» را هم به «خفّت حزنی» معنی کرده اند و هم به «خفت سروری»، به شرحی که گذشت.

و بسیاری از فقها (رضوان الله علیهم) همین نظر را داده اند غیر از شیخ طوسی در مبسوط، و سلار و ابن حمزه که دیدیم نوحه (یا نیاحه) را مطلقا حرام دانسته اند و مسئله را به «شمول بر باطل» و غیره ربط
نداده اند.

شرح این ربط دادن و آوردن پسوند و قید «باطل» و عنوان کردن مسئله بصورت «النّوح بالباطل»، پس از بررسی حدیث های جواز، خواهد آمد.

 

موضوع شناسی

 

گویا لازم است مسئله با بیان دیگری نیز بیان شود:

موضوع این حدیث ها «نائحه» و «نیاحة» است، نه نوحه. تنها در حدیث علی بن جعفر کلمۀ «نوح» آمده و چون در آن «کراهت» را به معنی تحریم گرفته اند، معلوم می شود که مراد از آن نیز نیاحة است نه مطلق نوحه. و دربارۀ آن باید به قاعدۀ «حمل مطلق بر مقید» عمل شود همانطور که گذشت.

نائحه: نائحه به زنی گفته می شود که حرفه اش نیاحة باشد و در آن متخصص باشد. همانطور که مغنیّه به زنی گفته می شود که متخصص در غناء سروری باشد. و لذا این حدیث ها و این مباحث همگی در «کتاب المتاجر و المکاسب»می آیند.

پس: هر نوحه ای حرام نیست، نوحه تخصصی حرام است که آهنگین بودن از لوازم آن است و نتیجه اش «طرب حزنی» است که مخاطب و شنونده را دچار سبکی شخصیت کرده و اراده اش را مختل کند و متانت او را سلب کند، دقیقاً مانند غنای سروری.

درست است: بنده نیز می پذیرم که در عرف وقتی که لفظ «غناء» شنیده می شود، «طرب سروری» زودتر به ذهن متبادر می گردد اما این «زودتر متبادر شدن»، لفظ را از معنی آن خارج نمی کند و این تبادر آن تبادر که مانع از شمول لفظ می گردد نیست. مانند کلمۀ «درخت» که وقتی شنیده می شود درخت صنوبر و هر درخت بزرگ زود تر از درخت سرو به ذهن متبادر می گردد.

مصادیق با هم متفاوت اند هم کمّ ها و هم کیف ها در آن ها متفاوت است؛ حتی «مصداق اتم» مانع از صدق در «مصداق غیر اتم» نیست.

در این حدیث ها، نائحه و نیاحۀ او تحریم شده است مطلقا و بدون هیچ قیدی. یعنی نوحه به دو قسم تقسیم می شود: نوحۀ تخصصی که قهراً دارای جنبۀ هنری و آهنگین و با صدای بلند خواهد بود. و نوحۀ غیر تخصصی که گریۀ معمولی همراه با کلمات و جملات باشد.

نوحه تخصصی مطلقا تحریم شده است بدون هیچ قیدی. لطفاً دوباره به متن حدیث های تحریم توجه کنید.

 

احادیث جواز

 

1- قَالَ وَ سُئِلَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَام عَنْ أَجْرِ النَّائِحَةِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ قَدْ نِيحَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):[9] از امام صادق (علیه السلام) از اجرت نائحه پرسیده شد. فرمود: عیبی ندارد زیرا بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نوحه کردند.

توضیح: این حدیث فاقد سند و مرسل است.

2- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ مَاتَ الْوَلِيدُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ آلَ الْمُغِيرَةِ قَدْ أَقَامُوا مَنَاحَةً فَأَذْهَبُ إِلَيْهِمْ فَأَذِنَ لَهَا فَلَبِسَتْ ثِيَابَهَا وَ تَهَيَّأَتْ وَ كَانَتْ مِنْ حُسْنِهَا كَأَنَّهَا جَانٌّ وَ كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فَأَرْخَتْ شَعْرَهَا جَلَّلَ جَسَدَهَا وَ عَقَدَتْ بِطَرَفَيْهِ خَلْخَالَهَا فَنَدَبَتِ ابْنَ عَمِّهَا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَت‏:

 

أَنْعَى الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ

 

أَبَا الْوَلِيدِ فَتَى الْعَشِيرَهْ

حَامِي الْحَقِيقَةِ مَاجِدٌ

 

يَسْمُو إِلَى طَلَبِ الْوَتِيرَهْ

قَدْ كَانَ غَيْثاً فِي السِّنِينَ

 

وَ جَعْفَراً غَدَقاً وَ مِيرَه

 

فَمَا عَابَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ذَلِكَ وَ لَا قَالَ شَيْئاً.

توضیح: این حدیث عجیب دارای اشکال های زیر است:

اول: از نظر سند: در سند این حدیث، علی بن حکم هست، و دربارۀ وی اختلاف نظر هست؛ اگر او همان شخص باشد که علی بن حکم بن الزبیر، نامیده شده، موثق است والاّ توثیق نشده است.

مرحوم اردبیلی در «جامع الروات» سه نفر به این نام آورده و احتمال داده است که هر سه یک نفر باشند. در این صورت او توثیق شده است. و مرحوم خوئی در «معجم رجال» ترجیح داده است که او همان علی بن حکم بن الزبیر باشد. در این صورت نیز توثیق شده است. اما در هر صورت مسئله دربارۀ او (باصطلاح) هزینه بر، است.

دوم: در محتوای این حدیث به زیبائی های همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) با شرح جزئیات پرداخته شده که هیچ کسی راضی نمی شود اینگونه زیبائی های همسرش به مردم شرح داده شود.

سوم: ولید بن المغیره در مکه مرده است، و حضرت امّ سلمه در مدینه به همسری پیامبر در آمده.

از طرفی نام شخص متوفی ولید بن مغیره آمده، از طرف دیگر در خود اشعار «ولید بن الولید» آمده است که این دومی در مدینه وفات کرده است. کدام یک درست است؟

با صرفنظر از ایرادات مذکور، خود حدیث می گوید حضرت ام سلمه در خانه خودش این شعرها را انشاء کرده است، نه نائحه گری برای مخاطب یا گروه مخاطب. شعرهائی گفته و گریسته است و آنچه در احادیث تحریم، حرام شده نیاحه گری است، نه گریه و نه هر کلامی که به همراه گریه گفته می شود.

3- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَام لَا بَأْسَ بِكَسْبِ النَّائِحَةِ إِذَا قَالَتْ صِدْقاً:[10]

توضیح: این حدیث فاقد سند و مرسل است.

4- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ قَالَ لِي أَبِي يَا جَعْفَرُ أَوْقِفْ لِي مِنْ مَالِي كَذَا وَ كَذَا لِنَوَادِبَ تَنْدُبُنِي عَشْرَ سِنِينَ بِمِنًى أَيَّامَ مِنًى:[11] امام صادق (علیه السلام) می گوید: پدرم به من گفت: ای جعفر از مال من فلان مقدار وقف کن برای گریه کنندگان که در ایام منی بر من در منی گریه کنند.

توضیح: این حدیث دربارۀ «ندبه= گریه» است و ربطی به نیاحه و نائحه گری ندارد.

در ضبط دیگر دیدم که همین حدیث با لفظ «نوح» آمده که اکنون آدرس آن یادم نیست. اما همین حدیث آن را نیز معنی می کند.

5- سَمِعْتُ عَمِّي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَام يَقُولُ إِنَّمَا تَحْتَاجُ الْمَرْأَةُ إِلَى النَّوْحِ لِتَسِيلَ دَمْعَتُهَا وَ لَا يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تَقُولَ هُجْراً فَإِذَا جَاءَ اللَّيْلُ فَلَا تُؤْذِي الْمَلَائِكَةَ بِالنَّوْح: