شنبه 3 تير 1396/ Sat 24 June 2017
  • امام باقر(ع) : شرّقا و غرّبا لن تجدا علماً صحيحاً الّا شيئاً يخرج من عندنا اهل البيت خودتان را به مشرق و مغرب بزنيد علم صحيح پيدا نمى كنيد مگر چيزى كه از پيش ما اهل بيت صادر شود.
کدمطلب : 234
معجزه ، کرامت ، کهانت
معجزه ، کرامت
  • عنوان مقاله : معجزه، کرامت، کهانت
  • نویسنده : مرتضی رضوی
  • تاریخ : 28/02/ 1385
  • معجزه، کرامت، کهانت

    تعريف ها:

    معجزه: معجزه کار و عملي است که حادثه‌اي را بر خلاف قوانين طبيعت، و بر اساس «اذن خاص»، ايجاد کند، مانند: «يا نار کوني برداً و سلاماً علي ابراهيم»[1] و«فالقي عصاه فاذا هي ثعبان مبين»[2]، و ... معجزه «خارق طبيعت» است.

    ويژگي:

    معجزه پشتيبان نبوت، و دليل حقانيت پيامبر است.

    معجزه منحصراً از فرد معصوم صادر مي‌شود.

    معجزه «آيه» است. يعني علاوه بر اينکه دليل صحت ادعاي يک پيامبر است دليل وجود قدرت خداوند نيز مي‌باشد.

    شرح اين موارد خواهد آمد.

    کرامت: کرامت، کار و عملي است که حادثه‌اي را بر خلاف عادت، ايجاد کند. مانند: کسي از خدا بخواهد در عرض يک ساعت، يک ميليارد تومان پول به او برساند، دعايش مستجاب شود و از مجاري طبيعي و مردمي، آن پول به او برسد. که عادتاً چنين چيزي در باره‌ي او غير ممکن است. يا براي شفاي يک بيمار دعا کند و بيماري صعب العلاج او به طور خارق العاده از بين برود، نه به طور خارق طبيعت.

    ويژگي:

    1ـ کرامت هم از معصوم صادر مي‌شود، هم از مومن.

    2ـ کرامت در خارق عادت بودن، درجات مختلف دارد، بسته به ميزان ايمان و قرب مومن به خدا است.

    3ـ کرامت همان «استجابت دعا» است و هيچ کرامتي خارج از معني دعا نيست. کرامت خواسته مومن است که از جانب خدا مستجاب مي‌شود.

    امّا معجزه گاهي خواسته و دعاي شخص معصوم است و گاهي صرفاً دستور خدا است. يعني ممکن است معصوم آن را از خدا نخواسته باشد.

    كهانت: كهانت كار و عملي است كه حادثه‌اي را بر خلاف قوانين طبيعت، و بر اساس «اذن عام» ايجاد كند.

    کهانت هم مي‌تواند مانند معجزه خارق قوانين طبيعت باشد و هم مي‌تواند مانند کرامت خارق عادت باشد. مانند: اِخبار از غيب توسط غير معصوم، اِخبار از آنچه در درون قلب ديگران است، ايجاد کينه ميان دو دوست، طي الارض، باز داشتن قطار انگليس توسط آن کاهن هندي (در حالي که قطار هيچ عيب و ايرادي نداشت)، تسخير اجنّه و مرغان وحشي و خدمت کشيدن از آن ها و ... شرح اين نيز خواهد آمد.

    از نظر قرآن معجزه چيز خوش آيندي نيست:

    بر خلاف آنچه مردم تصور مي‌کنند، از نظر قرآن، پيامبران و امامان، معجزه يک چيز شيرين و خوش آيند نيست. قرآن مي‌فرمايد: «ما لکم ما ترجون لله وقاراً»[3]، چرا از خداوند توقع وقار نداريد، کارهايي را که اگر خودتان انجام دهيد آن را غير موقّرانه مي‌ناميد اما از خدا مي‌خواهيد همان کار را انجام دهد.

    اگر کسي به قوانين طبيعت بي اعتنا باشد او را ديوانه مي‌خوانيد زيرا عقل يعني شناخت قوانين طبيعت و رفتار مطابق آنها. ليکن از خدا مي‌خواهيد کار غير عاقلانه و بر خلاف عقل انجام دهد.

    انبياء تا مجبور نشده‌اند معجزه نياورده اند.

    ده ها آيه داريم که قرآن از معجزه خواهي کفار قريش انتقاد، گله و به اصطلاح اظهار رنجش مي‌کند و معجزه خواهي را به شدت نکوهش مي‌کند و در قبال معجزه خواهي مي‌گويد: افلا يعقلون، افلا يتفکرون. به عنوان نمونه به آيه‌هاي زير توجه فرماييد:

    1ـ و قالوا لو لا انزل عليه ملک...[4]

    عرب‌هاي جاهلي از رسول اکرم (ص) مي‌خواستند که ملک و فرشته‌اي از آسمان بيايد و نبوت او را تأييد کند. قرآن اين خواسته آنان را تقبيح مي‌کند.

    2ـ و ضائقٌ به صدُرک اَن يقولوا لولا اُنزل عليه کنزٌ...[5]

    3ـ و قالوا لولا اُنزل عليه آياتٌ مِن ربِّه...[6]

    آنان دوست داشتند رسول خدا (ص) پشت سر هم معجزه در پي معجزه بياورد. اما قرآن اين توقعات را نکوهش مي‌کند و اين گونه خواسته ها را مصداق اذيت رسول و دليل جهالت آنان مي‌داند.

    4ـ وَ قالوا لن نؤمنَ لک حتّي تُفجِرَلنا مِن الارضِ يَنبُوِعاً ـ اَو تَکونَ لَکَ جَنّةٌ مِن نخيلٍ وَ عِنبٍ فَتُفجِّرَ الاَنهارَ تَفجيرا ـ اَو تُسَقِطَ السّماءَ...[7]

    اگر همه آيات اين باب نوشته شود و تشريح شود يک «رنجنامه» بزرگي مي‌شود که قرآن، خدا و رسول از اين گونه خواسته‌هاي جاهلانه عرب جاهلي، ابراز مي‌دارند. فرهنگ «معجزه دوستي» يک بيماري جاهلانه است و نشان از عقب ماندگي جامعه است. خود طبيعت، تمام خلقت، قوانين و قدَرهاي جهان، همگي آيه، دليل، علم و دانش است. معجزه بر خلاف فرمول‌هاي جهان يعني بر خلاف فرمول‌هاي عقل و تعقل است. در حالي که عقل و تعقل مميّزه انسان از حيوان است و اولين نعمت براي بشر است.

    فرق‌هاي ميان معجزه و کهانت:

    فرق ميان معجزه و کرامت نيازمند بحث نيست. زيرا اگر فرق ميان معجزه و کهانت روشن شود آن نيز روشن مي‌شود. اينک فرق‌هاي ميان معجزه و کهانت:

    1ـ معجزه «بأذن الله» است. کهانت «بأذن الله» نيست.

    در اين مسئله دو نوع «اذن الله» داريم:

    الف: اذن عام: هيچ حادثه‌اي در جهان هستي رخ نمي‌دهد مگر با اذن خداوند، خواه حوادث مثبت باشد و خواه حوادث منفي. خواه کارهاي با اراده انسان باشد و خواه غير آن. خواه يک فعل حرام باشد و خواه يک فعل حلال و جايز.

    «قتل» يک عمل ارادي منفي و حرام است اما خدا جهان را طوري آفريده که کسي بتواند با اراده خود، کس ديگر را بکشد و نيز خدا مي‌تواند در حين قتل از کشته شدن مقتول جلوگيري کند و برخي اوقات مي‌کند و برخي اوقات ديگر نمي‌کند.

    اين اذن عام در باره کار کاهن و ساحر نيز هست که مي‌فرمايد: «فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ».[8]

    ب: اذن خاص: اذن خاص يعني علاوه بر اين که آن کار حلال، جايز و روا باشد به طور معين نيز براي انجام آن مورد، از خدا اذن گرفته شود. عيسي (ع) مي‌گويد: من مرده را زنده مي‌کنم باذن الله. و از گل به شکل مرغ درست مي‌کنم و بر آن مي‌دمم مرغ زنده مي‌شود باذن الله.

    اين «باذن الله» که در کلام عيسي (ع) است سه پيام دارد:

    اولاً: اعلام مي‌کند که عيسي خدا نيست، کار او در حقيقت کار خداست نه کار خودش.

    ثانياً: حلال است و حرام نيست.

    ثالثاً: بر اساس رعايت «هماهنگي کل نظام هستي» است، مخلّ بر نظم جهان نيست.

    مي‌دانيم هر حرکتي، هر کاري، هر رخدادي، در کل نظام هستي تأثير دارد. با قلم خودکار که در دستتان هست به روي ميز بکوبيد، اين ضربه و صداي آن در کل جهان و سازمان واحد جهاني، تأثير دارد.

    کاهن بدون ملاحظه اين تأثير جهاني، عمل خلاف طبيعت را انجام مي‌دهد. او مانند شخصي است که گلوله‌اي را در تاريکي شليک مي‌کند و نمي‌داند به کجا و به چه کسي برخورد خواهد کرد، و اين کارش در آهنگ واحد هستي، چه اختلالي را ايجاد مي‌کند.

    کار او فقط «اذن الله» به معني عام را دارد. او نمي‌تواند جواز و عدم جواز کارش را بفهمد و بر همين مبنا نمي‌تواند شرعي و غير شرعي بودن کارش را بداند. و اگر فرضاً حکم شرعي آن را بداند، بدتر و نکوهيده‌تر مي‌شود. کاهن هر چه بي دين‌تر آن قدر در کارش قوي‌تر مي‌شود. زيرا خدا او را به خود وانهاده است.

    2ـ معجزه خيلي نادر رخ داده است:

    زيرا گفته شد که کار خلاف قوانين طبيعت، مطلوب قرآن نيست.قوانين طبيعت، سليقه خدا، گزينش و انتخاب خداست و خلاف آن خلاف سليقه خدا و خلاف حکمت است. لذا معجزه تنها در مواقعي رخ داده که زمينه حکمتي آن فراهم شده است.

    اما کهانت مي‌تواند بسيار و فراوان صادر ‌شود، چون محدود به هيچ حساب و کتابي نيست.

    3ـ عصمت:

    معجزه کار معصوم است و کسي که معصوم نيست اگر کاري بر خلاف قوانين طبيعت بکند، فاقد آن «اذن خاص» خواهد بود و در نتيجه قهراً کارش مصداق کهانت مي‌گردد.

    در بيان ديگر: معجزه مشروط به «اذن خاص» است و هر کار خلاف قوانين طبيعت، بدون اذن خاص ، کهانت است، و چون هيچ کس غير از معصوم توان تماس با خدا را ندارد و نمي‌تواند آن اذن خاص را به دست بياورد، پس معجزه در انحصار معصومان است.

    نکته مهم: فرد مومن (غير معصوم) نمي‌تواند معجزه کند. يعني نمي‌تواند کاري بر خلاف قوانين طبيعت انجام دهد. زيرا از دريافت اذن خاص عاجز است. و نيز نمي‌تواند کاري بر خلاف قوانين طبيعت به عنوان کهانت انجام دهد. زيرا او متدين است و دين دارد، از شرايط حتمي بل پايه اوليه کهانت بي ديني است که شرحش خواهد آمد.

    مؤمن فقط مي‌تواند کرامت کند، يعني دعا کند و دعايش مستجاب شود گرچه خواسته او خلاف عادت باشد. ليکن به دليل تدّين و دين داريش از کهانت عاجز است. عجز از کهانت شرف مومن است.

    آن کاهن (مرتاض) هندي که به حضور امام صادق (ع) رسيد، پس از مذاکره و مصاحبه، اسلام را پذيرفت، در نتيجه توان کهانت را از دست داد و ديگر چيزي درباره کهانت براي او ممکن نبود.[9]

    بنابراين کسي که خبر از غيب بدهد يا معصوم است و يا کاهن، و نوع سوم ندارد. ممکن است کسي متدين و مومن باشد و الهاماتي نيز داشته باشد که در احاديث به آن «فراسة المومن» گفته مي‌شود.[10] مومن فرد بي احساس، خشک و «مقمح»و غير منعطف نيست، مومن «کيّس»، تيز بين، هوشمند و با فراست است. ليکن فراست غير از اِخبار از غيب است. اِخبار از غيب يا معجزه است يا کهانت و نوع سوم ندارد. عصمت لازمه حتمي معجزه است و بي ديني لازمه حتمي کهانت است. گرچه کاهن کهانت خود را در آموزشگاه يک دين ياد بگيرد.

    4ـ معجزه پشتيبان نبوت است:

    اگر فرد غير معصوم بتواند معجزه بياورد، ديگر معنائي براي اين پشتيباني نمي‌ماند.

    5ـ تحدّي:

    برخي‌ها گفتند و نوشتند که فرق ميان معجزه و کرامت، تحدّي است. اگر کسي تحدّي کند کارش معجزه است و اگر تحدّي نکند کارش کرامت است.

    اولاً: اينان در مقام تعريف، ميان معجزه و کرامت را خلط مي‌کنند. و خلاف طبيعت را با خلاف عادت، مخلوط مي‌کنند.

    ثانياً: براين که معجزه پشتيبان نبوت است و در انحصار معصوم است توجه نمي‌کنند.

    ثالثاً: اينان هرگز سخن از کهانت به ميان نمي‌آورند، تا روشن شود که تحدّي فرق ميان معجزه و کهانت است (نه فرق ميان معجزه و کرامت). هم پيامبر بر عمل خلاف طبيعت قادر است و هم کاهن. فرق ميان اين دو(علاوه بر اذن خاص) تحدّي است. پيامبر اعلام مي‌کند اگر مي‌توانيد مانند اين کار من را انجام دهيد.

    در اين مرحله اگر کاهن يا هر کسي بتواند او را در آن تحدّي که موردش معين است شکست بدهد، نبوت او ابطال مي‌شود.

    کاهنان عرب جاهلي هر کاري را مي‌توانستند انجام دهند، تنها در قبال تحدّي‌هاي پيامبر اسلام (ص) شکست خوردند از قبيل ابوبرزه، [11] زُهير عُهيله بن کعب معروف به «اسود عنسي»[12] که ادعاي نبوت هم کردند و نيز زهير بن حباب کلبي[13] که اينان جانشينان سطيح، شقّ، زرقاء يماني (کاهنان معروف عرب) بودند.

    از ديدگاه منطق ارسطوئي: هر چيز بايد بر اساس «جنس» و «فصل» تعريف شود؛ تحّدي نه جنس معجزه است ونه فصل آن، و حتي از عوارض آن نيز نمي‌باشد، و كلاً از ذات و ماهيت معجزه خارج است. پس نمي‌تواند نقشي در تعريف داشته باشد.

    اما در تعريف ما «عملي است» جنس و «خلاف قوانين طبيعت» فصل آن، و «بر اساس اذن خاص» قيدي است بر «خلاف» كه يك تعريف كاملاً منطقي، جامع و مانع است.

    و در تعريف كهانت نيز «بر اساس اذن عام» قيد است بر «خلاف». يعني فرق ماهوي معجزه و كهانت در همين قيد ماهوي است.

    تحدي يك امر خارج از ذات و ماهيت، است. و در حقيقت يك حمايتي است كه خداوند از پيامبر يا امام مي‌كند. متأسفانه گاهي مساله‌اي به اين روشني براي برخي‌ها پوشيده مي‌ماند.

    درست است معجزه همراه با تحدي است و كهانت بدون تحدي است (و ممكن است كاري كه يك كاهن انجام مي‌دهد يك كاهن ديگر عين همان يا مثل آن را بياورد) اما اين فرق يك فرق خارج از ماهيت است و فرق اساسي و منطقي نيست.

    6ـ کهانت افساد است، اما معجزه اصلاح و براي اصلاح است:

    کهانت اقدامي بر خلاف «قدر» و «قَدَر» است، قدر ها يعني همان قوانين طبيعت «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً»[14] و «کلّ شيئٍ عنده بمقدار»[15] و «انّا کلَّ شيئٍ خلقناه بقدرٍ».[16] کاهن کاري مي‌کند که فرهنگ مردم نسبت به قدرهاي خدا بي‌اعتنا، غير مطمئن، مي‌شود و مردم هميشه نگران از زندگي خود مي‌شوند. فرهنگ کهانتي يک فرهنگ پا در هوا مي‌شود و مردم را خرافاتي و نا مطمئن به قوانين هستي، بار مي‌آورد.

    توکل: کهانت قانون «علت و معلول» را در نظر مردم بي اعتبار مي‌کند، آنان را به «شانس» و «اتفاق» معتقد مي‌کند، اراده را از مردم مي‌گيرد، اعتماد به نفس را از بين مي‌برد. انديشه و تفکر مردم را (به اصطلاح عوام) به محور «بخت و شانس و اقبال» قرار مي‌دهد. و سوگمندانه‌تر اين که گمان مي‌کنند اين روحيه شان روحيه «توکّل» است. ميان «رخوت و خمودي» و توکّل، به شدت اشتباه مي‌کنند. اشتباهي که هر جامعه دچار آن شود سقوطش حتمي است.

    کهانت فرد و جامعه را از واقعيت ها دور مي‌کند، عاملي که زماني تحت عنوان تصوف همه ممالک اسلامي را فرا گرفت و جامعه اسلامي را سرنگون نمود و مسلمانان را نوکر و اسير غربيان کرد.

    ماهيت اعمال کهانتي:

    کاهن چگونه عمل مي‌کند، قدرت و توان او براي انجام کارهاي شگفت و خلاف قوانين طبيعت، از چه چيز ناشي مي‌شود؟

    کهانت چند نوع است:

    1ـ رياضت:

    رياضت نوعي تربيت و تزکيه نفس است. همان طور که توکل دو نوع است: توکل صحيح و توکل غلط، تزکيه نفس نيز دو گونه است تزکيه مثبت وصحيح، تزکيه منفي و غلط. و اين است اصل مهمي که بايد به گوش تک تک مردم برسد. هميشه سخن از« تزکيه نفس» گفته مي‌شود، اما هرگز به دو گونه بودن آن اشاره نمي‌شود، مردم و جوانان در اين بين منحرف مي‌شوند، فقيه نامدار و دانشمندي که سمبل تقوي و شهادت است مرحوم شهيد اول (ره) در باب مکاسب کتاب «دروس» مي‌گويد: «تحرم الکهانة و السّحر، بالکلام و الکتابة و الرّقية و الدّخنة بعقافير الکواکب و تصفية النّفس».

    حديث: سأل الزّنديق ابا عبدالله (ع): قال: فمن اين اصل الکهانة؟ و من اين يخبر الناس بما يحدث؟ قال: انّ الکهانة کانت في الجاهلية في کل حين فترة من الرسل، کان الکاهن بمنزلة الحاکم يحتکمون اليه فيما يشتبه عليهم من الامور بينهم، فيخبرهم باشياء تحدث. و ذلک في وجوه شتّي من فراسة العين، و ذکاء القلب، و وسوسة النّفس، و فطنة الروح مع قذف في قلبه. لانّ ما يحدث في الارض من الحوادث الظاهرة، فذلک يعلم الشياطين و يؤدّيه الي الکاهن و يخبره بما يحدث في المنازل و الاطراف ... و اليوم انّما تؤدّي الشّياطين الي کُهّانها اخبار الناس مما يتحدّثون به و ما يُحدثونه، و الشياطين تودّي الي الشياطين ما يحدث في البلد من الحوادث من سارق سرق، و من قاتل قتل، و من غائب غاب و هم بمنزلة الناس ايضاً صدوق و کذوب.[17]

    ترجمه: زنديق از امام صادق(ع) پرسيد: اصل کهانت از کجاست؟ کاهن خبر ها را از کجا به دست مي‌آورد و به مردم مي‌گويد؟ فرمود: کهانت در هر دورة فترت که دورة جاهلي و خالي از فرهنگ پيامبران بود، پديد مي‌گشت. کاهن در ميان مردم به منزله قاضي مي‌شد مردم براي محاکمات به او مراجعه مي‌کردند، هر چيز که براي شان مشتبه مي‌شد از او مي‌پرسيدند، کاهن به آنان از حوادث آينده (نيز) خبر مي‌داد. کهانت صورت‌هاي گوناگون دارد از قبيل: تيزبيني، ذکاوت قلب، وسوسه نفس، حساسيت روح به همراه القاء قلب. زيرا آن چه در روي زمين رخ مي‌دهد شيطان ها پيشاپيش آن را مي‌دانند و به کاهن منتقل مي‌کنند که چه چيزي در منازل يا اطراف اتفاق خواهد افتاد... امروز نيز شياطين بر کاهنان شان اخبار مردم را از آن چه در بين خودشان با هم گفتگو مي‌کنند (قرار مدار مي‌گذارند) و يا کارهايي که مي‌کنند، مي‌رسانند. آن شياطين بر اين شياطين (کاهنان) هر آن چه را که در شهر رخ مي‌دهد از سرقتي که شده، قتلي که واقع شده، غايب و گمشده‌اي که گمشده، خبر مي‌دهند. اما آنان (شياطين) مانند مردم گاهي خبررساني شان راست مي‌شود و گاهي دروغ.

    نکته: نکات زيادي در اين حديث هست، مهم‌تر از همه عبارت «ذکاء القلب» و «فَطِنة الرّوح» است که به ما اعلام مي‌کند: هر تزکيه نفس و هر تصفيه نفس، هر ذکاوت دل، مثبت نيست. فريب بعضي از آنان را که چنين شعارهايي را مي‌دهند نخوريد. تزکيه نفس آري که پيام ده ها آيه از قرآن است و بزرگان ما هميشه در صدد تزکيه نفس بوده‌اند و ما نيز بايد باشيم. اما بايد ميان دو نوع تزکيه‌ي روح و نفس، تشخيص داد. بهترين معيار همين اِخبار از غيب است. اگر تزکيه و تصفيه‌اي منجر به اخبار از غيب شود تزکيه و تصفيه شيطاني است نه رحماني و عين کهانت است.

    گفته شد که مومن قادر به کرامت است، اما قادر به معجزه نيست زيرا معصوم نيست. و قادر به کهانت نيست زيرا بي دين نيست.

    به برخي از نکات ديگر که در اين حديث هست در مطالب بعدي اشاره خواهد شد.

    انسان مي‌تواند به وسيله‌ي تصفيه نفس، به درجات بالايي از ايمان برسد. و نيز مي‌تواند به وسيله آن به مقام کاهني برسد و بي دين شود و در اثر همان بي ديني اِخبار از غيب کند، افعال شگفت از خود نشان دهد، از درون قلب ديگران خبر دهد.

    پس يکي ديگر از مفارقات اساسي معجزه با کهانت فرق ميان دو نوع تزکيه و تصفيه است.

    علامت و نشانه: علامت و نشانه‌ي کاهني اين است: هروقت مشاهده کرديد که کسي از غيب خبر مي‌دهد، يا هر عمل ديگر مخالف قوانين طبيعت و مخالف قدَر‌هاي الهي از او صادر مي‌شود، بدانيد که او يا پيامبر است يا کاهن. و چون نبوت ختم شده و امامت نيز به دوازده شخصيت منحصر است، بدانيد که او کاهن است نه مومن.

    نبايد هر شنيده را و هر سخن منقول در زبان ها را باور کرد. عده‌اي سبک سر، افرادي غير مسئول، و نيز افرادي که از جانب استعمار ماموريت دارند، برخي از افعال و کارها را به برخي از بزرگان ما نسبت مي‌دهند تا اين افيون مرگ بار را در ميان ما رواج دهند و تا حدودي نيز موفق شده اند. در حالي که چيزي از اين قبيل ادعاها و اعمال از خود آن بزرگواران نشنيده و نديده‌ايم.

    امروز فرهنگ ما را طوري جهت داده‌اند که هر کار خارق عادت و خارق طبيعت را، دليل تقوي و ايمان فرد مي‌دانيم. گويي اصلاً و اساساً چيزي به نام کهانت در عالم نبوده و نيست.

    هرگز فکر نمي‌کنيم اگر اين قبيل کارها دليل ايمان و دليل حقانيت باشد، مرتاضان هندي و کاهنان بودائيِ قله‌هاي هيماليا، مومن‌ترين افراد و راه شان و دين شان صحيح‌ترين دين مي‌شود و ديگر اسلام به چه درد مي‌خورد.

    نوستر آداموس: يهودي تباري که گويا مسيحي شده بود، در قرن 16 اکثر حوادث آينده از قبيل: ظهور ناپلئون، هيتلر، فرانکو، حتي انقلاب اسلامي ايران را تا ظهور امام زمان (عج) پيشگويي کرده است. كهانت او که امثالش در اروپا زياد بوده و هست، از اين قبيل است يع