دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶

Array


پاسخ به پرسش: عرفان و کهانت

پوزش: سایت بینش نو، از پاسخ به پرسش های گوناگون معذور است زیرا فاقد آن امکانات است که از عهده کار گسترده برآید. و: العذر عندکرام النّاس مقبولٌ.

تنها به پرسش هائی جواب می دهد که اولاً در ارتباط با محتوای کتاب ها و مقالاتی باشد که در سایت هستند و از آن میان نیز از پرسش هائی که در متن کتاب ها یا مقالات به شرح رفته اند (به دلیل پرهیز از تکرار) خود داری می شود مگر در ضمن یک سؤال، موضوع نو و سوژۀ جدیدی باشد.

عرفان و کهانت:

1- گمان می کنید که اهل کشف و شهود دروغ می گویند؟ آیا حاضر هستید از نزدیک امتحان کنید؟

2- چرا باید کشف و شهود، کهانت نامیده شود؟

3- فلسفه تحریم کهانت چیست؟

این پرسش ایمیلی نیست یک مباحثه حضوری بود: در یکی از روزهای اواخر پائیز 1387، طلبه جوانی به اصطلاح با دلی پر و رنگی برآشفته آمد پس از تعارفات بی درنگ گفت: به خاطر یک مسئلۀ مهم مزاحم وقت شما شدم؛ شما این همه بر علیه عارفان می گوئید و می نویسید و بی رحمانه همۀ مکاشفات اهل سیروسلوک را به باد انتقاد می گیرید به راستی هیچ اطلاعی از آنان و از سیروسلوک شان ندارید، از سالک عارف حاج...  معروف به مشهدی... اجازه گرفته ام که شما را به پیش او ببرم تا از نزدیک مشاهده کنید که از غیب خبر می دهد هم از گذشتۀ شما و هم از آیندۀ تان  خبر خواهد داد. چرا شما گمان می کنید که این ها دروغ می گویند و دستی در عالم غیب ندارند؟ البته نام شما را نبرده ام می توانید خودتان را معرفی نکنید. واقعیتش این است می خواهم شما را به اشتباه تان که یک اشتباه بزرگ است آگاه کنم.

کاملاً رک و بی تعارف سخن می گفت، با صراحت لهجۀ کامل، به یاد سنّت حسنۀ حوزه های قدیم افتادم که مباحث علمی را بی تعارف با بیان رک و صراحت لهجه، برگزار می کردند یا می نوشتند، حتی عبارت «لو قال الخصم کذا قلت کذا» را به کار می بردند و متون فقهی، اصول ودیگر علوم ما پر است با اصطلاح «خصم». امروز که ندانسته- در مواردی نیز به طور دانسته- همگی در عین ادعای مکتبی بودن به نوعی دچار لیبرالیسم شده ایم، مسائل علمی را فدای لیبرال بازی های مان می کنیم.

گفتم: از این چائی بی ارزش ما بخور مطمئن باش اگر تشخیص دادی که رفتن من به حضور آن آقا لازم است، به همراه شما خواهم رفت.

اما طلبه جوان تاب تحمل یک لحظه درنگ را نیز نداشت؛ دو جرعه از چائی نخورده بود که گفت: خوب بفرما، گوش می دهم می آئی یا نه؟-؟

گفتم: عزیز من شما اساساً سخن را عوضی گرفته اید.

گفت: کجایش را اشتباه گرفته ام مگر شما نمی گوئید اخبار از غیب فقط کار معصومین (انبیا و ائمه)است-؟

گفتم: نه هرگز من چنین سخنی را نگفته ام همۀ آثارم در سایت موجود است.

گفت: مگر نمی گوئید هر کسی ادعای علم غیب کند یا مدعی طی الارض باشد و یا فاسقان را در شکل خرس و خوک ببیند، دروغگو کاهن و کافر است-؟

گفتم: نه، هرگز، اتفاقاً برعکس، اگر کسانی که به دروغ مدعی این امور باشند نه کاهن هستند نه کافر. آنان که راست می گویند و به راستی از غیب خبر می دهند یا مردم را در شکل خرس و خوک می بینند، کاهن هستند و به حکم اسلام کافر می باشند. شما دوباره مقاله «معجزه، کرامت، کهانت» من را بخوانید می بینید حتی همین لفظ کافر را نیز من نگفتم سخن پیامبر(ص) و امام معصوم را نقل کرده ام.

کسی که به دروغ مدعی این امور باشد، او فقط دروغ گفته و مرتکب گناهِ «کذب» شده است و هیچ کسی با گفتن دروغ کافر نمی شود. شماها چرا آن چه را که در حوزه مقدسه یاد گرفته اید در عقل تان به کار نمی گیرید چه کسی می تواند بگوید فردی که دروغ گفته باشد کافر می شود. در شرح لمعه، مکاسب شیخ که کتاب درسی حوزه هستند باب کهانت را خوانده اید و در دروس خارج نیز از نو تحصیل کرده اید آیا تا کنون از استاد یا از خودتان پرسیده اید که کهانت چیست؟ چرا کهانت حرام و گناه کبیره است؟ چرا کاهن کافر است؟ این درس ها را برای چه می خوانید؟ اگر کهانتی در عالم نیست پس این بحث ها برای چیست؟ و اگر هست، چیست و کدام عمل یا کار یا سیر یا سلوک است که کهانت است؟

لطفاً دوباره به آن مقاله رجوع کنید نه گفتار من، گفتار مرحوم شهید اول را که از کتاب «دروس» نقل کرده ام، ببینید. من که نمی توانستم همۀ سخنان علمای شیعه را در یک مقاله بیاورم. انواع کهانت را در آن جا شرح داده ام، نه از خودم از متون دین و مکتب تان.

در این جا بود که حالت طلبه جوان کمی آرام شد و گفت: خیلی خوب همین نکته اخیر را از شما می پرسم چرا باید اسلام سیروسلوک را حرام کند، چه مدرکی از قرآن و حدیث داریم که سیروسلوک حرام است.

گفتم: اسلام نه سیر را تحریم کرده و نه سلوک را، سرتاسر بحارالانوار را ببین همگی سیروسلوک است به ویژه دو مجلد80 و 81. این همه عبادات؛ نماز، روزه، حج و... به ویژه نوافل و مستحبات و آن همه دعاها که در اسلام داریم همگی سیروسلوک هستند.

اسلام کهانت را حرام کرده که در واقع نه سیر است و نه سلوک، مرتاضی و ریاضت است که در اسلام تحریم شده است، شما فرض کنید که مرتاضی نیز نوعی سیروسلوک است بدانید که اسلام این نوع سیروسلوک را تحریم کرده است.

گفت: ببخشید...

گفتم: ببخشید و این قبیل تعارفات لازم نیست با همان لحن اول که داشتی سخن بگو.

ادامه داد: شما که به برخی از اهل سیروسلوک می تازید، لازم است توضیح دهید چرا اسلام این نوع سیروسلوک را تحریم کرده است؟

گفتم: اولاً من نمی تازم بحث مستدل علمی می کنم لیکن لحن بیانم مانند لحن امروزی شما، رک و صریح است و از لیبرالیسم بیزارم و مدعی نیستم که همه سخنانم درست است و حتی مدعی نیستم که اشتباه درشت ندارم، اگر خودم را عالم بدون اشتباه می دانستم بی تردید (نعوذ بالله) مانند همان آقایان نسبت به مکتب اهل بیت(ع) احساس بی نیازی می کردم و دنبال ارسطوئیات و بودائیات می رفتم می بینم که مکتب اهل بیت(ع) در جهل ها من را هدایت می کند و لذا مرید این مکتب هستم و کوچک ترین نفع این ارادت این است که بودائی نشده ام.

اما چرا اسلام این نوع سیروسلوک را تحریم کرده است و به اصطلاح فلسفۀ این تحریم چیست؟ مگر اسلام (نعوذ بالله) دچار تنگ نظری است و می خواهد هیچ کسی به قول شما به این مقامات نرسد-؟ و یابنده حسود هستم و نسبت به این مقامات آقایان حسادت می ورزم-؟

برای شرح فلسفۀ این تحریم ابتدا از سخن خود جناب عالی شروع می کنم: گفتید نام من را به آقای حاج... نگفته اید و من می توانم بی نام یا با نام مستعار به حضور او برسم.

آقای جوان! ببین چه قدر بدون توجه سخن می گوئی!؟ اگر آن آقا- که شما نامش را بردید و من شناختی از او ندارم و مسؤلیت ذکر نامش در این جا با شماست- از غیب خبر می دهد پس بی گمان نام من را نیز خواهد دانست البته هیچ عیبی ندارد که نام من را بداند منظورم طرز تفکر جناب عالی است که چگونه مریدهائی هستید و با مرادهای تان چگونه برخورد می کنید.

وانگهی هیچ نیازی نیست من را به حضور ایشان ببرید زیرا من حرف شما را می پذیرم مطمئن باشید شما را کاملاً راستگو می دانم خوشبختانه تا حدودی خوشبینی دارم و الحمدلله به آن مقام (!) نرسیده ام که مردم بی چاره را در شکل خرس و خوک مشاهده کنم.

ادامه دادم: یکی دیگر از افراد جوان مثل شما می گفت: چند نفر بودیم که فلانی ما را به حضور فلان عارف سالک برد ما به خانۀ او داخل شدیم اما خود آن آقا که ما را برده بود در کوچه ماند، موقع برگشت پرسیدیم چرا خودت نیامدی؟ گفت: ترسیدم من را در شکل خوک مشاهده کند.

به آن آقا گفتم: این سرگروه شما به دلیل این که آن آقا افراد را در شکل خوک می بیند مریدش شده است، ترسش از این نبوده، او ترسیده است که همۀ گناهانش در نظر آن سالک عارف (!) مجسم شود و او را در حالات بد، شرم آور، ننگین تر از هر ننگ ببیند.

همگان گناه دارند، همگان کردارهای شرم آور و ننگین دارند که خداوند ستّارالعیوب عیب شان را پنهان کرده است اکنون اگر همۀ مردم مثل آن آقا سالک و عارف (!) بشوند دستکم نصف مردم، باز دستکم از هر صد نفر یکی مانند او عیوب مردم را بداند و همه چیزِ غیب مردم را ببیند، آیا در جامعه سنگی روی سنگی می ماند؟.

اگر رفتار پشت پردۀهر کسی با کسان دیگر را، اگر فلان رفتار همسر با همسرش را، اگر... اگر... اگر... این آقایان ببینند و مشاهده کنند،کشف و شهود کنند، چه وضعیتی در زندگی مردم پیش می آید؟ آیا این سیروسلوک است!؟! یا بزرگ ترین گناه که بزرگ تر از آن فاجعه ای نیست.

دوست جوان به آرامی زمزمه کرد: آری باید از این راه صرف نظر کنیم، توبه هم باید بکنیم.

زمانی بزرگی، سروری از همدوره های دوست و صمیمی من گفت: چه اشکالی دارد فلانی زحمت کشیده سیروسلوک کرده درونش را صاف کرده، یا دو پسرش یک جا مرده اند صبر کرده، شکر کرده به مقامی رسیده خدایش داده، چرا باید نکوهش شود؟

گفتم: نوعی از کهانت ها همین «صاف کردن» است عبارت مرحوم شهید اول را در کتاب دروس ببینید، وانگهی لطفاً شما که الحمدلله از اساتید هستید بگوئید آن کهانت که حرامش می دانید و این همه درس و بحثش کرده اید، چیست؟

به صورت یک گروه هشت نفری به مشهد مقدس رفته بودیم یکی از همراهان چند ساعتی غایب شد وقتی آمد گفت: رفته بودم پیش یک عارف، اهل علم هم نیست اما کاملاً از غیب خبر می دهد دو پسرش در حادثه تصادف کشته شده اند صبر کرده، شکر کرده به این مقام رسیده است.

دیدم این همان آقاست که دوست بزرگوار و همدوره من می گفت.

به درود

                                                                   مرتضی رضوی

14/1/1388 شمسی

7/4/1430 قمری