چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => بابک



پيش گفتار

از مطالعه تاريخ اديان و كتاب هايى كه به بررسى چگونگى پيدايش و زوال ملل و نحل و تكوين، تشكيل و فرآيند سير فكرى فرقه هاى اسلامى و حتى غيراسلامى پرداخته اند، خواهـ ناخواه اين انديشه، به ذهن انسان متبادر مى شود كه پردازندگان اين آثار به سه دليل نتوانسته اند تاريخ راستين را تحرير كنند : يا به دليل وابستگى قومى ـ فرقه اى و پيوستگى فكرى - عقيدتى، يا به دليل تبعيّت از قدرت حاكمه و يا به هر دو دليل!

ازاين رو، استقلال فكر و انديشه پديدآورندگان چنين آثارى همواره يا در تاريك خانه هاى كانون هاى قدرت و اقتضاهاى سياست جارى حاكميت دچار سرگشتگى بوده و يا با آرمان زدگى گروهى، گرفتار خودگم گشتگى وجودى شده اند. در نتيجه، ساخته ذهن آن ها، يا طابق النّعل بالنّعل مطلوب «قدرت» از آب درآمده و يا پرداخته ذهن و فكرشان، مطابق اراده فرقه، گروه و يا جريان فكرى غالب بوده و در آن چه كه عرضه شده، كمتر نشانى از حقايق دين، چگونگى پيدايش مذاهب و علل انشعاب ها و تجزيه هاى فكرى با خود همراه دارد. از ثمره اين نگرش ها و جنبش ها در حيات فكرى و صحنه اجتماعى اديان و مذاهب، بهويژه در مورد اسلام مجموعه اى فراهم آمده است كه مى توان آن را در سه گروه، گروه بندى كرد :

الف) گروه اول، مذاهبى هستند كه بنابرشرايط سياسى ـ اجتماعى، هميشه به عنوان مذهب رسمى شناخته شده كه در دايره نفوذ حاكميت و يا تحت چتر حمايت دولت مردان و درباريان بوده است و به همين دليل نويسندگان رسمى هرگز به استخوان بندى چنين تاريخ هايى دست نمى برند و نقد نوشته هايى از اين دست، هيچوقت به مخيّله مورخان رسمى خطور نمى كند. سعى شده تا اختلاف هاى موجود بين اين گونه مذاهب يا برطرف، يا به عمد به فراموشى سپرده شود و يا با عنوان كردن صدها توجيه، بى آن كه اصل اختلاف مهمّ برآورد شود، تمام اين اختلافات را كتمان كنند.

ب) گروه دوم، مذاهبى هستند كه كمتر مورد توجه حكام و دربارها بوده واگر زمانى، پايگاهى داشته اند، در ميان توده هاى مردم بوده و به خاطر حمايت هاى مردمى و رهبرى صحيح، از توان نسبتاً بالايى برخوردار بوده اند. به همين خاطر نويسندگان رسمى سعى كرده اند تا با بزرگ كردن اختلافات درونى چنين فرق و مذاهبى، تجزيه طلبى و يا انشعاب را بزرگ نمايى كنند، بى آن كه در عينيّت، وجود خارجى داشته باشد و به تضعيف آن ها مى پردازند. با همه اين ها، تهمت هايى كه به اين گروه از مذاهب زده شده، كمتر مورد پذيرش مردم قرار گرفته، چون اين گونه مذاهب در بين آحاد مردم از جايگاه اعتقادى مستحكمى برخوردار بوده و ساختن فرقه هاى جديد با عنوان هاى گوناگون از سوى نويسندگان دربارى، هرگز باعث نشده است كه اين گونه مذاهب ارزش والاى خود را از دست بدهند.

ج) گروه سوم، مذاهب و فرقه هايى هستند كه معمولا به خاطر علل مختلفى، از جمله عامل انحراف كادر رهبرى و عامل تندروى و ستيزه جويى، از بطن جامعه ها بيرون رفته و به درون برج و باروهاى «گروه گرايى» خود خزيده اند كه در نهايت همين عوامل، يعنى انحراف كادر رهبرى، تندروى هاى انقلابى و فاصله گرفتن از جامعه، موجب زوال  تدريجى و اضمحلال آنان شده است. درنتيجه، نويسندگان رسمى و دربارى ميدان لازم را به منظور تاختوتاز براى ايراد اتهام و ناسزا به اين گونه مذاهب پيدا كرده اند. از آن جا كه اين گونه مذاهب ستيزه جو و پرخاشگر هستند، دولت هاى رسمى را مورد حمله قرار مى دهند، دولت ها نيز در كنار جنگ هاى فيزيكى به جنگ تبليغاتى بر ضد آن ها پرداخته و با حمايت و تشويق نويسندگان دربارى به مخدوش كردن چهره و لجن مال نمودن ماهيت اين گونه مذاهب كه همگى منجر به قيام و انقلاب مى شدند، پرداخته اند.

نويسندگان دربارى براى تحريف و تخريب چهره اين گونه مذاهب و قيام ها معمولا به حربه هاى مختلفى تمسك مى جستند و تهمت هاى رنگارنگى به آن ها مى زدند، امّا يك تهمت در درازناى تاريخ پايدار بوده و تبديل به قانون شده و آن اين كه تمام مذاهب اين چنينى را كه باعث قيام هاى نظامى مى شد، به «اشتراك در اموال و زنان» متهم مى ساختند و افراد جامعه اسلامى كه به شدت از اشتراك در اموال و زنان متنفر بودند، تبديل به سپاهيان ستيزنده با آن ها مى شدند و ناخواسته مجرى مطامع دربارها مى گشتند.

نهضت «بذ» به رهبرى جاويدان و سپس بابك كه يكى از پاك ترين و قوى ترين قيام هاى مذهبى بود، در مدتى كوتاه توانست ضربه هاى سهمگينى بر پيكره خلافت عباسى وارد ساخته و بر زخم هاى پيشين مردم مسلمان مرهمى بگذارد و مى رفت تا همچون قيام ابومسلم كه منجر به شكست بنى اميه شد، خلافت عباسيان را واژگون كند كه نو مسلمانان ماوراءالنهر تازه نفس و دوآتشه، از راه رسيدند و تهى از درك دينى و حسّ انسانى به سركوبى اين قيام پرداختند و بعدها نويسندگان دربارى با تحريف تاريخ و جعل اقوال، چنان آشفته بازارى پديد آوردند كه چهره واقعى آن قيام در گردوخاك تحريف گم شد و در اذهان تاريخ زده بسيارى، به قيامى صرفاً ملى و اقتصادى تبديل گشت كه گويا خارج از سير طبيعى جامعه اسلامى، اندكى به حيات خود ادامه داده و بعداً از ميان رفته است.

اين قيام نيز مانند بسيارى ديگر، در نتيجه تبليغات مداوم و گسترده دربارها برچسب «اشتراك در اموال و زنان» را خورد و در ميان مردم چهره اى زشت يافت. ماهيت اصلى انديشه رهبران اين قيام از يادها رفت و در اذهان عامّه، كسى از ماهيت واقعى آن اطلاع درستى ندارد و تنها چيزى كه همگان در مورد اين نهضت مى دانند نام «بابك» است كه آن هم آغشته به انبوهى از اتهامات اشتراكى و ملى گرايى است.

براى بررسى اين قيام مجبور بوديم علاوه بر بررسى تمام منابع كه غالب آن ها به تناقض در تحليل و پريشان گويى در نقل دچار شده اند، به نقد عقايد و آراى دو گروه ديگر يعنى ملى گراهاى ليبرال و كمونيست هاى مقلّد بپردازيم و به همين منظور بود كه براى تعيين محل اصلى شهر بذ و ميدان هاى جنگ بابك با سپاهيان خليفه به منطقه قره داغ كه نام رسمى آن «ارسباران» مى باشد، مسافرت كرديم. طى مسافرت هاى متعددى كه به اين منطقه انجام گرفت، بعد از تعيين محل اصلى شهر بذ (كليبر) و ميدان هاى جنگ، شواهد لازم و گويا براى اثبات اين نظريه كه مسقط الرأس جاويدانيان را منطقه ميان شهرهاى قم، اردستان و اصفهان مى دانستيم، پيدا كرديم.

استاد ت. و. بعد از تبيين و توضيح خطوط اصلى اين نظريه كه شامل تقسيم بندى جريان هاى شيعى و تعيين مسقط الرأس قيام جاويدانيان و منطقه اصلى قيام در بذ مى شد، با تأكيد بر اين نكته كه اين قيام، قيامى صرفاً مذهبى و عقيدتى بوده و طرفداران اين نهضت شيعيان هفت امامى (طرفداران امام موسى كاظم(ع)) بودند، كار تدوين و تأليف اين كتاب را بر عهده اين جانب گذاشتند و من براى رعايت اختصار و بساطت كتاب و حفظ خط سير اصلى موضوع كه در چند محور مذكور بوده و ايشان بر حفظ آن ها تأكيد مى نمودند، به مطالب حاشيه اى نپرداختم و سعى در توضيح و تبيين منظور اصلى ايشان كردم كه همان تقسيم بندى عالى و بكر جريان هاى شيعى بوده و تعيين منشأ و مبدأ اصلى قيام جاويدان و بابك و شناساندن چهره واقعى و مذهبى قيام كه از قيام هاى منحصر به فرد شيعه مى باشد. هر چند بازسازى دوباره تاريخ اين قيام، مشكل مى نمود، ولى استاد ت .و. با ارائه اين طرح نو، اين امكان را به من دادند كه چهره حقيقى و مراحل سير و تطور نهضت بذ را بازسازى نموده و ميدان عمل را براى بررسى دوباره ساير قيام ها و نهضت ها تا حدى براى اهل نظر آماده نمايم.

اگر خوانندگان گرامى قبل از مطالعه كتاب حاضر به منابع و مدارك ديگر مراجعه كنند، متوجه خواهند شد كه بعضى از نويسندگان دربارى و مقلّد چه چهره زشت و نامطلوبى از اين قيام پرداخته اند و براى زدودن اين اتهامات از انديشه اين نهضت و ترميم ناهنجارى ها كه در پيكره كردارى آن به وجود آمده، چه مشكلاتى را بايد متحمل شد! به همين خاطر، در تأليف اين كتاب ضمن داشتن وسواس در بررسى تمامى منابع و دقت در چگونگى اسناد و چرايى كيفيت آن ها از آوردن همه اقوال خوددارى شده چرا كه اكثر آن ها در معرفى چهره واقعى نهضت بذ تأثيرى نداشتند و تنها روال نگارش را بيش از حد پيچيده و دشوار مى ساختند.

 

قم: مهرماه هزار و سيصد و هفتاد و سه

رسول رضوى