دوشنبه ۴ تير ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => انسـان و چیستی زیبایی => ويل دورانت و زيبايي



ويل و شبكه تحريم جنسي:

نمي‌توان ناديده گرفت كه: دورانت بيش از همگان دچار جزم و اطلاق شده است. او بر اين كه «انسان حيوان است» و «برگشت همه‌ي زيبا خواهي‌هاي انسان به غريزه‌ي جنسي است» سخت دل بسته است. پيشتر گفتيم كه دورانت «جهت‌گير» است و روش منصفانه را فراموش مي‌كند. در مثال كلاغ و علاقه آن پرنده به اشياء درخشان، روش رندانه در پيش مي‌گيرد؛ از طرفي چون مثال مذكور برايش لازم است تا ردپاي زيبايي خواهي انسان را در حيوان نشان دهد، به شدت به آن اهميت مي‌دهد. و از طرف ديگر چون همين رفتار كلاغ بر خلاف اصل اصالت غريزه مورد نظر اوست، آن را «نادر» مي‌نامد لفظ «نادر» نشان مي‌دهد كه مقابل آن «شايع» است در حالي كه در طرف مقابل غير از مرغ آلاچيق، چيز ديگري وجود ندارد.

در زمينه‌هاي ديگر نيز مستمسك او و همه‌ي توصيفگران، همان نادرهاست؛ فلان قبيله فاقد امكانات در بخش كوير استراليا لباس نمي‌پوشيده، آن ديگري كه وحشي‌تر است در فلان جاي ديگر، يا در نقطه ديگر، مادر سالار است و...

مرادم از لفظ «وحشي» تكيه به ارزش‌ها و انداختن جريان بحث در مسير ارزشي، نيست. يك مصادره به مطلوب، يا بگوييم يك دور باطل در اين جاي بحث هست. تك بعدي بودن و غريزي محض بودن انسان را مي‌خواهيم با تمسك به قبيله غير متمدن، مستدل كنيم. آنگاه رفتار غير متمدنانه آنان را نيز مي‌خواهيم با غريزي محض بودن‌شان، اثبات كنيم، معلوم نيست كدام يك، دليل ديگري هستند. ابتدا يا بايد غريزي بودن انسان را با دلايل ديگر اثبات كنيم سپس آن قبيله را شاهد بياوريم. يا بايد با دلايل ديگر اثبات كنيم كه انسان اصيل و طبيعي همان قبيله است، سپس غريزي محض بودن انسان را با شاهد آوردن رفتار آن‌ها اثبات كنيم.

در سفري كه در جنگل‌هاي مالزي به دنبال اين مسايل بودم، راهنما مي‌گفت: تنها عقب و جلوشان را مي‌پوشانند، وقتي كه خبردار مي‌شوند ما مي‌آييم برخي زنان‌شان پنهان مي‌شوند و برخي كه پوشش پيدا مي‌كنند سينه و شكم‌شان را نيز اين طور كه مي‌بيني مي‌پوشانند، اينها «اورنگ اصلي» هستند.

گفتم: معني اين جمله چيست؟

گفت: ما اين‌ها را با اين عنوان مي‌ناميم، يك لفظ مركب است اورنگ مالايي است يعني انسان، و اصلي همان اصلي عربي است ما مسلمان هستيم الفاظ عربي زياد به كار مي‌بريم.

گفتم: لابد اين عنوان «انسان اصلي» را گردشگران توصيفي، به شما ياد داده‌اند. (با معذرت خواهي و پوزش برايش گوشزد كردم) كه شما راهنمايان معمولاً آن طور كه دلخواه گردشگران است حرف مي‌زنيد، لطفاً براي من معلم باش نه مبلغ گردشگري.

با تعجب پرسيد: مگر شما اين‌ها را انسان اصلي نمي‌دانيد؟

گفتم: اين‌ها انسان هستند اما در پسوند «اصلي» كه مي‌افزاييد، مشكل دارم. اينها به دليل عدم امكانات، لباس نپوشيده‌اند، نه به دليل اصلي بودن‌شان. يك پرسش از شما دارم: چرا وقتي كه مي‌شنوند ما مي‌آييم، تنها زنان درصدد پوشش سينه و شكم بر مي‌آيند، مردان كاري با اين پوشش ندارند؟

نگاه تعجب آميز كرد: تا حالا با اين سئوال روبرو نشده بودم.

ادامه دادم: ظاهراً دولت شما دوست ندارد اين بقاياي آنان را از اين وضعيت دربياورد.

راهنما سكوت كرد اما جوان 30 ساله‌اي كه از خود همان بوميان بود اينك لباس پوشيده براي دولت در امور بوميان كار مي‌كرد، با نگاه و اشاره تأييد كرد كه بلي.

گفتم: پرسش ديگر: اين‌ها «شبكه تحريم جنسي» دارند، يعني ازدواج درون فاميلي را محدود مي‌كنند يا نه؟

گفت: درست مثل ماها، مادر، خواهر، خاله و عمه، دختر خواهر، دختر برادر، را محرم مي‌دانند، شديدتر از ما.

اين شبكه تحريم جنسي چيست كه با تمام قدرت در مقابل غريزه ايستاده است؟! دورانت دوست داشتني، هر چه گشته همه جا اين تحريم را حاضر ديده، ناچار به حوادث نادر و موردي كه مي‌گويند در ايران باستان، رخ داده است،[1] متمسك شده و در از بين رفتن آن، سوگمندانه (در تاريخ تمدن) به تأسف عميق مي‌نشيند.

دورانت در اين موضوع فقط يك «نادر» داشته كه آن نيز از بين رفته است. توصيفگري فرويد نيز نتوانست در قبال پرسش‌هاي علمي مقاومت كند. علاوه بر پرسش‌هاي زيادي كه فرويديسم در پاسخ آن‌ها باز ماند، اصل علمي امروز كه ازدواج درون فاميلي را زمينه كاستي‌ها و نواقص بزرگ مي‌داند و در حقيقت آن را تحريم مي‌كند، گواه نداي دروني و آن روح دوم است كه شبكه جنسي بر اساس آن مبتني است.

ما نمي‌توانيم اين قبيل مسايل اساسي را ناديده بگيريم يا از آن‌ها تغافل كنيم يا با مسامحه از روي‌شان عبور كنيم. علم و روش علمي چنين اجازه‌اي را به ما نمي‌دهد. مهم اين است چرا همگي از فراز كردن چنين موضوع‌هاي اساسي به طور ناخودآگاه (و گاهي آگاهانه) پرهيز مي‌كنيم؟!

لباس خواهي و پوشش‌جوئي انسان، انگيزه و منشاء دروني آن را نيز در «تبيين جهان و انسان» به طور نسبتاً مشروح، توضيح داده‌ام. آيا موارد به شدت نادر را بايد اصيل دانست يا آن چه را كه در طول تاريخ و عرض جغرافي جهان، فراگير بوده و هست، كدام يك را بايد انحراف دانست و كدام يك صحيح علمي است. درست است در اين جا پرسش‌هايي هست كه به كتاب مذكور ارجاع مي‌دهم.

با همه اين‌ها، امروز ما مي‌توانيم يك بهره‌ي مثبت از جريان توصيفگران، داشته باشيم و آن در شناخت ماهيت مدرنيته است. مي‌بينيم آن فوندانسيوني كه علوم انساني مبتني بر «اصالت غريزه» و تك بُعدي بودن انسان، براي ساختمان مدرنيته تهيه كرده، چه بوده است. زردآلوي آفت ديده زودتر مي‌سد، زودرسي پايان مدرنيته، به دليل اين قبيل آفت‌هاي بزرگ است. و همچنين تنگناهايي كه انسان در عصر مدرنيته آن‌ها را با همه تلخي‌شان تحمل كرد و مي‌كند اما به قول اميل دوركيم با خودكشي‌ها و...

در مقام تحليل، مي‌بينيم روش دورانت علاوه بر اين كه به توصيف متكي است دو عنصر غير علمي ديگر را نيز در بر دارد؛ پيش فرض، و دلبستگي به آن پيش فرض. او علاوه بر اين كه دو اصل مورد نظر خود را پيشاپيش، مسلم مي‌گيرد، دلبستگي ديگري نيز به آن دو دارد. همگي مي‌دانيم كه دلبستگي آفت بحث علمي و حتي آفت بحث توصيفي است، و دورانت دلبستگي در دلبستگي، دارد.

ستايش مشعوفانه دورانت از قانون شكني برخي پارسيان (كه توضيح خواهيم داد چندان چيزي هم نبوده) در امور جنسي، و مرثيه خواني او كه اي كاش اين پديده از بين نمي‌رفت و ايران شمول سپس جهان شمول مي‌گشت. در اثر دلبستگي و روش احساساتي، درباره‌ي آن پديده‌ي بس نادر، مي‌باشد. كه امروز دانش پزشكي و دانش‌هاي اقماري آن، سُرايش رثايي دورانت را به شدت محكوم مي‌كنند.

دورانت از يك اصل از اصول اديان از جمله ميترائيزم و زردشتي، غفلت مي‌ورزد. اديان با هر نام و با هر محتوي، به انبوهي از فرشتگان باور دارند كه نه مؤنث هستند و نه مذكر، چيزي به نام جنسيت و غريزه‌ي جنسي در آن‌ها نيست. با اين همه هم زيبا هستند و هم زيبا شناس و هم بهترين درك كننده‌ي زيبايي، ويژگي‌هايي كه هيچ سازگاري با اصل «اصالت غريزه جنسي» او ندارند و ناقض آن هستند. با توجه به اين اصل، دست دوستي صميمانه‌اي كه دورانت به سوي ميترائيزم و زردشتي دراز مي‌كند، دقيقاً با پاسخ ردّ روبرو مي‌گردد.

در مبحث «زيبايي و ميترائيزم» خواهيم ديد كه اساساً پديده مذكور ربطي به آيين ميترائيزم و زردشتي ندارد. شبكه تحريم جنسي از آغاز تا به امروز در آن آيين درست مانند يهوديت، مسيحيت و اسلام، بوده و هست. و بدعت مورد نظر او منشاء ديگري دارد.

بيان سوگمندانه دورانت درباره‌ي سقوط ايران به دست عرب‌هاي مسلمان (كه موجب شده «كمونيسم جنسيِ» محبوب او، از گسترش باز ماند) ظاهراً عنصري از اسلام ستيزي ندارد. ما نيز او را در اين باره بي‌طرف تلقي مي‌كنيم. اما در يك مقايسه ميان او و ديگر عاشق آيين ايراني، يعني فريدريش نيچه، مشاهده مي‌كنيم نيچه به اصل و اساس آن دين، متمسك مي‌شود، اما دورانت نه بر اصول و نه بر فروع آن، بل‌كه به بدعتي مي‌چسبد كه خود ميترائيزم و زردشتي از آن بيزار است. يعني هيچ كدام از اصول نيچه با اصول و حتي فروع درجه اول ميترائيزم تناقض ندارد. دورانت لقب «فيلسوف جنگ»، «عاشق خونريزي» را كه به نيچه داده‌اند، فراز مي‌كند، به ويژه يك «شخصيت زنانه» از او معرفي مي‌كند كه چون هميشه در كنار زنان خانواده زيسته بود، حس «مرد ستايي» در او پديد آمده بود اين حس، آرمان «سوپرمن» را در ذهن او ايجاد كرده بود.

اگر نيچه زنده بود مي‌توانست در خلال آثار دورانت به موارد فراواني (از جمله مبحث «زيبايي» از كتاب لذات فلسفه) انگشت بگذارد و دورانت را به حس مذكور، متهم كند به ويژه ردپاي اين حس را در اصل «اصالت غريزه جنسيِ» او نشان دهد. نيچه اين كار را پيشاپيش كرده است به نظر جنون آميز اين فيلسوف، ليبراليسم غير از رسميت دادن به روح زنانگي در مردان، چيزي نيست، و دورانت در رأس قلّه‌ي ليبراليسم قرار دارد.

نيچه به اندازه دورانت با آيين ميترائيزم ـ پيش از اصلاحات زردشت يا پس از آن ـ آشنايي نداشت. نيچه تنها با مباني آن آيين كار داشت و بيش از همه به «اصل دائمي بودن جنگ نور با ظلمت» كه هرگز نه صلح پذير است و نه آتش بس، پذير. و اصل «مرد سرداري» است كه اگر در هر عرصه به تساوي زن و مرد حكم شود، در عرصه نبرد به ويژه در سمت رهبري جنگ و فرماندهي، برتري مرد يك امر تجربي تاريخي عيني است.

از نگاه يك پي رو نيچه، اداره جنگ و فرماندهي‌اي كه ملكه ويكتوريا از خود نشان داده نمي‌تواند نمونه‌اي از توانمندي زنان در اين زمينه باشد، درست است ويكتوريا لباس زنانه مي‌پوشيد و حتي تا حدودي آرايش زنانه هم مي‌كرد. ليكن ديگر رفتارهاي مداوم او و نيز اين كه زير بار ازدواج نرفت، نشان مي‌دهد اگر او در عصر ما زندگي مي‌كرد با مختصر عمل جراحي مشخص مي‌شد كه او مرد است نه زن. و نيز حضور مردان سياسي و نظامي كارآمد را در كنار او نبايد ناديده گرفت. گرچه دورانت در آثارش، به او به عنوان يك زن مي‌بالد و در بيان دورانت آرايش‌هاي زنانه‌ي او بيش از واقعيت، فراز مي‌گردد.

در اين بين، حق با كدام است؛ دورانت نيچه را به «حس زنانه» متهم مي‌كند. نيچه نيز اصل و اساس مدرنيته دمكراتيك را كه مكتب مطلق و معشوق دورانت است، «فرهنگ زنانه» مي‌نامد، مي‌گويد: «در اين جنبش (فمينيسم) بلاهتي هست، بلاهتي كما بيش مردانه كه يك زن كامل عيار از ته دل از آن شرم دارد.»[2] و: «هنگامي كه غرايز جامعه‌اي از جنگ و پيروزي خسته شود، دوران پستي فرا رسيده است و موقع دمكراسي و حكومت دكانداران است.»[3]



[1]. در مبحث «زيبايي و ميترائيزم» توضيح داده مي‌شود.

[2]. مسعود رضوي، طلوع ابر انسان، ص182.

[3]. تاريخ فلسفه، ترجمه زرياب، ص382.