چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسي شناخت



دانشِ دانش

ورود:

سخن از علم، آگاهي و «شناخت» است كه در اين جهان تنها انسان بدان نائل آمده. همه چيز به وسيله علم بررسي مي‌شود اما در اين مقال، علم به بررسي علم مي‌پردازد و عنوان «دانشِ دانش» پيدا مي‌كند. دانش در مقام ارزيابي و قيمت گذاري خود مي‌آيد...

بنابراين: از يك جانب اين علم، خارج از هر گونه ترديدي ارجمندترين علم در ميان علوم است، از جانب ديگر هنوز معلوم نيست ره‌آورد اين علم به تحقير علم منجر مي‌شود يا به تفخيم آن. چيزي كه وسيله و ابزار بررسي و وارسي همه چيز است اينك وسيله بررسي خود، مي‌شود.

اگر از شعارها بگذريم سرگذشت مسأله نشان مي‌دهد كه نتيجه مستقيم جريان «دانشِ دانش» هنوز يك عامل بالا برنده ارزش علم نشده است. گرچه اصل درگيري بشر با اين مسأله و دست و پنجه نرم كردن انديشه با خود انديشه عملاً عظمت اين پديده را به فراز بلندي مي‌رساند.

علم و «شناخت» با همه اهميت و والايي كه دارد هم از نظر منشاء و خيزشگاه خود، گاهي دچار نقص مي‌شود و هم در كاربرد و كاركردش به عارضه نقص و ستروني مبتلا مي‌گردد. پي بردن و شناختن اين دو موضوع انديشه بشري را متوجه كاوش در آنها نموده است. پس هر دو مسأله يعني خاستگاه و كاربرد بايد رسيدگي شود و بدين ترتيب دو موضوع فلسفي و علمي پديدار مي‌گردد به نام:

1ـ راه و چگونگي حصول آگاهي

2ـ حدود ارزش آگاهي

كه نتيجه و محصول كاوش و تحقيق در اين دو مسأله در بستر اميدها، رسيدن به «شناخت شناخت» مي‌باشد. بديهي است كه همه‌ي علوم (علم به معناي مطلق شامل فلسفه) بدون استثناء دچار اين دو مسأله هستند ليكن طبع مسأله ايجاب مي‌كند كه تنها فلسفه و جامعه شناسي مسئوليت پرداختن به آن را بر عهده بگيرند و علوم ديگر كاري با اين حوزه انديشه، نداشته باشند. البته روان شناسي و روان كاوي نيز به مقتضاي طبع خويش گاهي به د اخل مرزهاي اين حوزه وارد مي‌شوند.

تاكنون آنچه در سرگذشت اين مسأله عملاً مشاهده مي‌شود همين است كه گفته شد، ليكن اين جزوه در صدد است با ار ائه يك سلسله مطالب، ريشه مسأله را در حوزه علم «انسان شناسي» جستجو كند و آن را از مسئوليت‌هاي اساسي اين علم معرفي كند تا در مرحله‌ي بعدي كه نوبت به «جامعه شناسي شناخت» مي‌رسد از جامعه شناسي نيز مانند روان شناسي در انسان شناسي بهره بگيرد نه بر عكس. به عبارت ديگر: اين جزوه مي‌خواهد نتيجه بگيرد كه نه تنها اين مسأله به حوزه انسان شناسي مربوط است بل اصل آن از موضوعات انحصاري انسان شناسي است. در طي اين راه جامعه شناسي و جامعه شناسي شناخت بايد تابع و طفيلي انسان شناسي باشند نه بر عكس. اما به هر حال «جامعه شناسي شناخت» در عمل ضرورت خود را به عنوان يك علم نشان داده و ثابت كرده است و چنين هم هست.