پنجشنبه ۲۷ دى ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => تبيين جهان و انسان => جهان شناسی ( 1 )



شرحي ديگر در مورد روز هفتم

آنچه تاكنون گفتيم يك سري اصول و قوانين كلي از سرگذشت جهان و داستان ايجاد خلقت بود. و بايد اعتراف نمود كه بيش از اين، چيزي از اين داستان نمي‌دانيم زيرا قرآن و احاديث ما در مورد اين موضوع (و در مقايسه با ساير موضوعات كه بعداً با تعدادي از آنها آشنا خواهيم شد). بحث پردامنه‌تري نكرده‌اند.[1]

يعني شرح و توضيحات گسترده‌اي در مورد لحظة «ايجاد» تا آخر روز ششم، ندارند.[2]

اما از آن لحظه به بعد توضيحات نسبتاً گسترده‌اي آمده است. خصوصاً در مورد هفتمين «انفجار عظيم» ـ هفتمين تحول ـ كه در پيش روي جهان قرار دارد، دامنة شرح و بسط كلام در حدّي گسترش دارد كه گفته‌اند: يك سوم كل قرآن مباحث معاد است.[3]

پس در دو محور داستان «ايجاد و خلقت» سخن را ادامه مي‌دهيم: اول در محور «شرحي در مورد روز هفتم» كه در اين بخش كار چنداني با شش روز اول و همچنين مرحله اولية ايجاد نخواهيم داشت. بلكه مي‌خواهيم بدانيم كه اين منظومه‌هايي كه امروز هستند با چه جرياني به وجود آمده‌اند. و داستان چگونگي تشكيل اين كهكشان‌ها چيست؟

دوم اينكه: سرانجام و پايان اين منظومه‌ها و كهكشان‌ها چه خواهد شد؟

محور اول را در اينجا بحث مي‌كنيم و محور دوم را تحت عنوان يك بخش اصلي ديگري به نام «معاد» ـ جهان شناسي(2) ـ در آينده به بحث خواهيم نشست.

مطابق محاسبة تخميني كه در مبحث گذشته انجام داديم، در حدود (000/750/668/13) سال پيش[4] از اين، از اين همه كرات و كهكشان‌ها و سازمان آنها خبري نبود.

محتواي آسمان اول را گاز، مواد مذاب و انرژي تشكيل داده بود. بخشي از انرژي قبلاً نيز وجود داشته و بخشي ديگر در اثر انفجاري كه در كهكشان‌ها و منظومه‌هاي قبلي رخ داده بود و آنها را متلاشي نموده بود، به وجود آمده بودند.

همچنين مقداري از گازها قبلاً وجود داشته و مقداري نيز در نتيجة انفجار جهاني حاصل شده بودند.[5]

اما بيشتر مواد مذاب در اثر انفجار و تبديل كرات به مذاب، حاصل شده بود. و تنها مقدار بسيار اندكي از مواد مذاب، قبل از انفجار به صورت بعضي از خورشيدها (و احياناً سيّاره‌ها) وجود داشتند.

بخشي از گازها و انرژي‌ها در آن انفجار آسمان جديدي را تشكيل داده بودند[6] كه بتدريج و مرور زمان سفت‌تر و فشرده‌تر مي‌شد.[7] و بقيه انرژي‌ها و گازها و مواد مذاب، در كار ساختن كهكشان‌هاي جديد، سخت در تلاطم و خروشندگي بودند.[8]

البته مواد خامي كه كهكشان‌هاي امروزي را تشكيل داده‌اند فقط از مواد مذاب، گاز و انرژي كه در آن انفجار بوده‌اند، نبوده، بلكه پس از آن كه آن مواد به مصرف كره‌سازي رسيدند، به دنبال آنها كهكشان‌هاي ديگري از سرچشمة «دائماً جوشان ايجاد» جوشيده و به راه افتاده‌اند. و هنوز نيز جوشيده و به راه مي‌افتند. آن «ايجاد اوليه» تنها يك چاشني نبوده، بلكه در طول شش روز (و همچنين روز هفتم نيز) جريان دارد.[9]

امروزه نيز مرتباً ستاره‌ها و سيّاره‌ها و ماه‌هايي متولد مي‌شوند و از سوي ديگر خورشيدها و سياره‌ها و ماه‌هاي ديگري پس از ديگري مي‌ميرند. يعني خورشيدها افول نموده و متلاشي مي‌شوند و سياره‌ها و ماه‌ها متلاشي مي‌گردند. به عنوان مثال خورشيد منظومة شمسي ما وزن و قطر معيّن و مشخصي دارد و روزانه مقدار قابل توجهي از وجود خودش را به صورت انرژي به اطراف مي‌پراكند. يعني هر روز از حجم آن كاسته شده و سرانجام روز مرگش فرا رسيده، به سحابي تبديل شده يا متلاشي مي‌گردد.

خورشيد ما (و هر خورشيد ديگري) يادگاري از مواد مذاب و گازها و انرژي آن انفجار عظيم است. البته در طول اين مدت در ثقل ذرّات آن تفاوت‌هايي به وجود آمده است.

كرة زمين نيز همانند خورشيد، زماني توده بزرگي از گاز و مواد مذاب و انرژي بود. امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ (در خطبة 90 نهج البلاغه) راجع به تكوين و تكوّن كرة زمين از اين حالت مذابين مشروحاً سخن مي‌گويد.[10]

زمين كرة مذابي بود كه به تدريج از شدت حرارت و توپندگي و طوفندگي آن كاسته مي‌شد. امواج آتشين بلند به مرور زمان آرام و آرام‌تر مي‌شدند. وقتي كه گرماي آن حدي كاهش يافت، ملكول‌هاي جديدي بر روي امواج آب پديدار شدند.

امواج سهمگين ملكول‌هاي جديدي را كه به طور روز افزوني افزايش مي‌يافتند، بر روي هم مي‌انباشتند. تا اينكه توده‌هاي عظيمي از آنها در جاي جاي كرة مذاب ظاهر گرديدند. اين توده‌هاي نرم و سبك فرو ريخته و دامنه‌هايشان به هم رسيده، روي آب را فرا گرفتند.

امواج مذاب به تكاپوي شديدي در زير ادامه داده و از جاهاي نازك و خلال ناپيوسته و سوراخ‌هاي اين قشر نرم، به بيرون مي‌جهيدند. مواد مذاب و گازها اين قشر جديد نرم را شكافته و از سوراخ‌هاي موجود به بيرون فوران مي‌كردند.

اما جريان امور به نفع قشر جديد بود. زيرا بيشتر مواد مذابي كه فوران مي‌كردند در نشيب‌هاي اين قشر سرد و منجمد مي‌شدند. بدين ترتيب قشر جديد روز به روز ضخيمتر مي‌شد. و گرايش روز افزون كره به سرد شدن، در تكوّن و ساختمان اين قشر كمك مي‌كرد. تا اينكه پس از خروج قسمت زيادي از گازهاي فشرده و متراكم، كرة سركش و متلاطم و مذاب، در درون قشر سنگي مهار گرديد. تنها از بعضي جاهاي آن باز هم گدازه‌ها فوران مي‌كردند.

پس از شكل‌گيري كامل قشر جديد، ابتداء درياها و سپس هوايي كه قرار بود موجودات زنده استنشاق و تنفس نمايند، پيدايش يافت. باد و باران به راه افتاد. تكه‌هاي سنگ، دماغه‌هاي سنگي روي قشر سنگي، در اثر سرما، گرما و باد و باران و عوامل فرساينده، فرسايش يافت و از ريز شدن آنها خاك به وجود آمد. فرسايش امروزه نيز ادامه دارد.

اما موجودات زنده قبل از خشكي در درياها پديدار شدند. هر چند كه ميليون‌ها سال بود كه باد و باران جريان داشت، هنگامي كه موجودات زندة اوليه پديد آمدند، هنوز برنامة منظمي نيافته بودند. كه مشروح اين موضوع در فصل مخصوصي بحث خواهد شد.



[1]. البتّه آنچه در اين جزوه آمده، همه كلام در اين موضوع نبوده و خلاصه و فشردة كوتاهي است از آنچه كه در قرآن و احاديث آمده است.

بي‌ترديد اگر همة آيات و احاديث مربوطه بررسي مي‌گرديد، مشتمل بر كتاب دو هزار صفحه‌اي مي‌گشت.

[2]. يعني مسائل كلي درجة دوّم در اين موضوع مطرح نشده است، آن طور كه در مورد روز هفتم و يا معاد آينده نيز انجام شده است. و لذا در برخي از مطالب از آيه‌هائي كه به تحوّل آيندة جهان مربوط بودند، استمداد گرديد.

[3]. مسلمانان با داشتن اين همه آيات قرآني، داراي منابع عظيم و غني در مسائل فضايي و كيهاني هستند. متأسّفانه نفوذ فرهنگ يهود و اسرائيليات در تفسير آيات، پيامهاي آيات قرآني را در زير رسوباتي قرار داده است كه كنار زدن آن سخت دشوار است. پيشنهاد مي‌شود (اگر مي‌خواهيم بهرة كافي و ناب از قرآن ببريم) سه اصل زير در تفسير آيات رعايت شود:

1ـ هيچ تفسيري را از هيچكسي غير از اهلبيت عليهم السلام نپذيريم، حتي از ابن عباس، مگر اينكه وي رسماً راوي بوده و سلسلة سند روايت تا شخص او نيز سالم باشد، يكي از مسامحه‌هاي ما مسلمانان، (عموماً و شيعيان خصوصاً) اينست كه در عرصة تحقيقات فقهي، برخوردي كاملاُ فنّي و دقيق با حديث داريم، و با روايت در چهار چوبة محكم و استواري از اصول و قواعد، برخورد مي‌كنيم، و بايد هم چنين باشد، ليكن در تفسير قرآن به هر سخن و هر نظريه‌اي از هر كسي كه در صدر اسلام (يا در قرن اوّل) بوده، ارزش مي‌دهيم. و سخن آنان را به منزلة حديث تلقّي نموده، مي‌پذيريم. فرهنگ عمومي تفسيري ما فرهنگ قتاده، عكرمه، مجاهد، عدي، حسن بصري، و... و... است كه بديهي است چنين افرادي چندان پرهيزي از تكرار القائات يهوديان نفوذي مانند كعب الأحبار و وهب بن منّبه و امثال آنها، نداشته‌اند.

2ـ در محدودة استفاده از احاديث اهلبيت (ع) نيز بايد همان قوانين و اصول و قواعدي كه در مورد هر حديث فقهي اعمال مي‌كنيم، در تفسير نيز به كار ببريم. تا تفسير را از اين صورت مضطرب و آشفتة «هفته بازاري» كه هر كالاي سخيف بلكه تقلّبي در آن يافت مي‌شود، برهانيم.

3ـ‌ بر اساس تجربة چندين ساله و به صورت پيشنهاد خاصّي توصيه مي‌شود در ميان احاديثي كه از ناحية اهلبيت (ع) وارد شده، بايد در احاديث «ابان بن عثمان احمر» سخت دقّت نموده و از بعضي روايات او پرهيز نمود. همانگونه كه مرحوم علاّمة حلّي و فرزند دانشمندش فخر المحقّقين، احاديث او را كنار مي‌گذارند. همچنين هر حديثي كه در مورد تفسير از «ابي الجارود» وارد شده است، كلاً بايد كنار گذاشته شود. تمام احاديثي كه او بر تك تك آيات آورده (به جز مواردي كه به طور اتّفاقي با واقعيت مطابق در آمده) جعلي است. و علماي رجال نيز به اين مطلب تصريح كرده اند.

احاديثي كه پس از به كارگيري اين پيشنهادها باقي مي‌‌ماند، در حدّ نهايت ضرورت و كفايت است. و عجيب اينست كه بسياري از احاديث اهلبيت (ع) اساساً در تفسير مورد استفاده قرار نگرفته‌اند.

[4]. بر اساس آنچه كه در احاديث آمده كه ما هم اكنون در عصر روز هفتم هستيم، بايد 4/3 از روز هفتم سپري شده باشد و اين مقدار از عدد
000/000/250/18 كه در صفحات پيش بدست آورده و ثابت نموديم، بالغ بر 000/500/687/13 سال با سالهاي كرة زمين مي‌گردد.

[5]. قرآن كريم از مجموع اين گاز و انرژي و مواد مذاب با كلمة «ماء» تعبير مي‌فرمايد: و كان عرشه علي الماء: و حكومت خداوند (در آسمان اوّل) بر آب بود. ـ آية‌ 7 سورة هود ـ

عبارت تقييدي «در آسمان اوّل» در آيه نيست، و بعنوان توضيح آورده شد. زيرا گفته شد كه اين انفجار و تبديل كرات به مذاب چندين بار رخ داده است. در انفجار اوّل آنچه جهان ناميده مي‌شد فقط يك پوسته بود كه محتواي آن انرژي، گاز و مواد مذاب بود، پس در آن وقت حكومت خدا بر آب بود بدون قيد مذكور. امّا در انفجارهاي بعدي حكومت خدا علاوه بر درون متلاشي شدة آسمان اوّل كه «ماء» بود، بر آسمانها هم بود كه همچنان در حال خود بودند بدون آنكه به «ماء» تبديل شوند.

زيرا اين انفجارها تنها در درون آسمان اوّل (چيزي كه قبلاً مغز جهان ناميده شد) رخ داده‌اند. و آسمانها مشمول اين انفجارها نيستند.

اين موضوع در مباحث آينده روشنتر مي‌شود.

به هر صورت تفسير اين آيه نسبت به اوّلين انفجار، نيازمند آن جملة توضيحي نيست. امّا تفسير آن نسبت به انفجار ششم، بدان نيازمند است.

[6]. آية 11 سورة فصّلت: ثم استوي الي السّماء و هي دخان فقال لها و للأرض اُئتيا طوعاً او كرها قالتا اتينا طائعين: پس بپرداخت (توجّه كرد) به آسمان در حالي كه دخان بود پس گفت به آن و زمين بيائيد مطيعانه، يا مجبورانه آن دو گفتند آمديم مطيعانه.

براي بحث ديگري مجدّداً به اين آيه و چند آيه قبل و بعد از آن، رجوع خواهيم نمود.

[7]. پيشتر نيز گفته شد كه اين آسمان در آغاز تكوينش سست و نرم بود «و انشقّت السّماء فهي يومئذ واهية» ـ آيه 16، سورة حاقه ـ از مرحلة دخاني به مرحله‌اي كه «نرم» ناميده شود و سپس به فشردگي بيشتر متحول مي‌گرديد تا مانند آسمانهاي ديگر شود.

[8]. ظاهراً پس از هر انفجار عظيم ابتدا آسمان ساخته مي‌شد و بعد نوبت به سازمان يافتن كرات مي‌رسيد. و اينك همانگونه كه قول داده بوديم ادامة خطبة اوّل را تقديم مي‌كنيم:

فاجري فيها ماء متلاطماً تيّاره: پس به جريان انداخت در آن آب انباشته و متلاطم را.

متراكماً زخّاره: آبي كه از انبوهي و انباشتگي بر روي هم مي‌غلطيد.

حمله علي متن الرّيح العاصفة: بار كرد آن آب را بر جريان شديد باد.

و الزعزع القاصفة: بادي كه غرنّده و خروشان بود.

فأمرها بردّه و سلّطها علي شدّه: آن را براي باز گرداندن آن آب مأمور كرد و بر فشردنش مسلّط نمود.

و قرنها الي حدّه: و آن را در آويخت با آن آب.

الهواء من تحتها فتيق: هوا (فضا) در زير آن باد شكافته.

و الماء من فوقها دفيق: و آب از روي آن جهنده.

ثم انشاء ريحاً اعتقم مهبّهاً: آنگاه باد ديگري را به جريان انداخت كه وزش آن عقيم (منفي) بود.

و ادام مربّها و اعصفّ مجراها: و جريان بهم زنندة آن را دائمي و حركتش را تند نمود.

و ابعد منشأها: و خيزشگاه آن در دور دستها (اعماق) بود.

فامرها بتصفيق الماء الزّخار: پس مأمور كرد آن (باد منفي) را به بر هم زدن آن آب تلنبار و غلطنده.

و اثارة موج البحار: و بر فشردن موج درياها.

فمخضته مخض السّقاء: پس بر هم زد (آن باد آن آب را) بر هم زدن مشك (ماست و شير را).

و عصفت به عصفها بالفضاء: و چنان وزيد بر آن آب مانند وزيدن در فضا (ي خالي).

تردّ اوّله الي آخره: اوّل آن را به آخر آن برمي‌گرداند.

و ساجيه الي مائره: و ساكن فشردة آن را بر متحرّك بسيط آن، مي‌كوبيد.

حتّي عبّ عبابه و رمي بالزبد ركامه: حتّي جدا شونده‌هايش جدا شد و متراكمش كف كرد.

فرفعه في هواء منفتق و جوّ منفهق: آن كف را بالا برد به هواي شكافته و جوّ وسيع.

جعل سفلاهنّ موجاً مكفوفاً: قرار داد پايينترين آنها را موجي بازداشت شده.

و عليا هنّ سقفاً محفوظاً: و بالاترين آنها را سقفي حفاظت شده.

و سمكاً مرفوعاً بغير عمد يدعمها: و قبه‌اي برافراشته بدون ستوني كه ستون دارش نمايد.

و لا دسار ينظمها: و نه ميخي كه منظمش سازد.

ثم زيّنة بزينة الكواكب و ضياء الثواقب: سپس بياراست آن را با آرايش ستارگان و نور نفوذگران.

و اجري فيها سراجاً مستطيراًً: و به جريان انداخت در آن چراغ پر نور و ماه درخشان را.

في فلك دائر: در مداري گرد.

و سقف سائر: و در انحنايي.

(سقف سقفاً: طال في انحناء).

و رقيم مائر: و در وادي نرم و بسيط.

توضيحات:

الف: در اين خطبه، يك روند عمومي و كلّي براي آفرينش هفت آسمان بيان مي‌شود كه از ظاهر آن برمي‌آيد كه همة آسمانها در يك روز و يك مرحله و همزمان با هم آفريده شده‌اند.

قرآن نيز چنين بيان كليّي در مورد آفرينش آسمانها دارد. مي‌فرمايد «ثمّ استوي الي السّماء فسوّيهن سبع سموات» از ظاهر اين آيه نيز برمي‌آيد كه همة آسمانها در يك مرحله ساخته شده‌اند. در حالي كه طبق آيات ديگر (كه تعدادي از آنها بحث گرديد.) مسلّم است كه آسمانها يكي پس از ديگري و هر كدام در مرحله‌اي، و پس از انفجار عظيمي كه در خطبه شرح داده شده، ساخته شده‌اند. مطابق جمع بين الآيات و الاحاديث بايد صورت كلّي اين‌ آيه و نيز خطبه به مفاد تفصيلي آن آيات و احاديث حمل گردد.

ب: در متن اين خطبه موارد و نكات زيادي قابل توضيح است، امّا براي آنكه اين نوشته را بيش از اين پيچيده‌تر و مملوّ از استدلال نكرده باشيم (و چون سعي بر اينست كه صورت سادة بحث حفظ شود) از پرداختن به آنها خودداري مي‌شود.

ج: مراد از «ركام» و «ساجيه» فشردگي ماده است. و مراد از «ماير» كه در دو مورد آمده بساطت گاز و انرژي است. و در جمله اخير مي‌فرمايد خورشيد و ماه در مسيري منحني و واديي نرمين حركت مي‌كنند، كه منظور فضاي پر از انرژي مي‌باشد.

[9]. اكنون كه دوباره از «ايجاد» سخن به ميان آمد، بهتر است يك مطلب مهمّ در تكميل مسئلة «ايجاد» و «ستّة ايّام» بررسي و به شرح زير آغاز شود:

در قرآن آيه‌هاي زيادي مي‌فرمايند: ما آسمانها و زمين را در شش روز آفريديم، ولي چند آية سورة فصّلت ظاهراً مي‌فرمايند كه ‌آسمانها و زمين در هشت روز آفريده شده‌اند. و اين اختلاف ظاهري مشكل بزرگي در عرصة تفسير شده است:

قل ائنّكم لتكفرون بالّذي خلق الأرض في يومين... ـ و جعل فيها رواسي من فوقها و بارك فيها و قدّر فيها اقواتها في اربعة ايّام سواء للسّائلين ـ ثم استوي الي السّماء و هي دخان فقال لها و للأرض ائتيا طوعاًًُ‌ اوكرهاً قالتا ائتينا طائعين ـ فقضيهنّ سبع سموات في يومين و اوحي في كل سماء امرها و زيّنا السّماء الدّنيا بمصابيح...

مجموعاً خلقت در 6 روز تكميل شده و خلقت آسمانها نيز در دو روز بوده، بدين ترتيب هشت روز مي‌گردد. اين بيان، ظاهر اين آيه‌ها است.

حلّ مشكل بدينصورت است كه: منظور از «ارض» در آية اوّل كرة زمين مي‌باشد كه در دو مرحله ساخته شده است: مرحلة مذاب و مرحلة پيدايش سنگ و خاك بر روي آن. يعني عمر كرة زمين به شش مرحله يا «شش دوران» تقسيم مي‌شود. دو دوران آن به تكوين و تكوّن خودش طيّ شده و چهار دوران نيز براي رسيدن بصورت آباد و داراي زيست، كه امروزه دارد.

و مراد از آفرينش آسمانها در دو روز، عبارت است از دو مرحله‌اي كه هر آسمان طي مي‌كند، مرحلة «واهيه» و نرم بودن. و مرحلة فشرده و سفت بودن آن. كه هر دو را در مباحث پيش ديديم و شنيديم. امّا آنچه در اينجا مهمّ است وجود لفظ «ثمّ» است. و ظاهر اين لفظ بيانگر اينست كه اساساً هر دو مرحله‌اي كه آسمانها طي كرده‌اند، پس از ساختمان كامل كرة زمين بوده است. زيرا «ثمّ» به معناي «سپس» مي‌باشد.

پاسخ اشكال اين است كه «ثمّ» هميشه و در هر جا به معناي «فاصلة زماني ميان دو چيز و ترتيب زماني آنها» نيست.

همان طور كه لفظ «سپس» در زبان فارسي گاهي صرفاً بعنوان «تكيه كلام» مي‌آيد و معناي آن قصد نمي‌شود، در عربي نيز گاهي چنين نقشي دارد كه در اصطلاح ادبي «زايده» ناميده مي‌شود.

به اين معنا كه كاربرد زماني و ترتيبي آن قصد نمي‌شود. نيز لفظ «ثمّ» در زبان عرب علاوه بر اين، به معناي «باز هم» آمده است مانند آية 35 و 34 سورة قيامت كه مي‌فرمايد «اولي لك فاولي ثمّ اولي لك فاولي» يعني: آفرين بر تو، آفرين. باز هم آفرين به تو آفرين. البتّه منظور و مراد از آية مذكور اينست كه قرآن به زبان محاورة روزمرّة مردم آمده و مانند مردم هم تكيه كلام دارد و هم الفاظ را به معناي مختلفي كه مردم بكار مي‌برند، بكار برده است. حتّي اگر لفظ «ثمّ» را در همه جا به معناي «سپس» و با كاربرد «ترتيب» بدانيم، در اين آيه نقش ترتيب در «اخبار» را دارد. همانگونه كه مرحوم مجلسي در بحار (ج: 57 ص 60) همين لفظ را به اين معني دانسته است. ترتيب اخباري اين است كه گوينده بدون رعايت تاريخ وقوع، چندين خبر از چند واقعه پشت سر هم مي‌دهد و براي مخلوط نشدن خبرها كلماتي را كه به ترتيب دلالت مي‌كند، به كار مي‌برد.

و استفاده نمودن از الفاظ ترتيب براي اين منظور، در صورتي كه دچار افراط نشود سبك طبيعي بوده و از نظر «معاني، بيان و بديع» بر زيبايي كلام مي‌افزايد. امّا اگر دچار افراط شود، نقص محسوب مي‌شود.

سر دبير يكي از مطبوعات در چگونگي كار برخي از خبرنگاران به شرح مفصّل شعري سروده است و اينك چند بيت از آن:

بگفـتا منم سر دبير و تو پيك                                                              خبر خواهم از تو همي يك به يك

بيــار آنچه داري ز اخبارشان                                                                زمــردم، ز كـــار و ز احــوالشان

بگفتا وزيري به دي فوت كرد                                                             گـــذاشتند جايــش وزيري و بعد:

پــريروز شد نـرخ بالا ز بس                                                            نبود عرضه در صحن ميدان. سپس:

چهار روز پيش يافتند مال را                                                                 گـــرفتند دزدان پـــــــارسال را.

لفظ «بعد» و «سپس» در اين شعر براي «ترتيب اخباري» هستند.

[10]. در اين خطبه از آفرينش آسمان (كه دخان بوده) سخن مي‌گويد و سپس به آفرينش خورشيد و پس از آن چگونگي ساخته شدن زمين مي‌پردازد. در اين خطبه شباهت زمين قبل از انجماد به جهان در انفجار عظيم، بقدري زياد است كه باعث شده بعضي از الفاظ و كلمه‌هاي اين خطبه و الفاظ و كلمات خطبة اوّل كه دربارة «جهان در حال انفجار» بيان گرديده، شبيه و همانند هم باشند. اكنون به عبارتهاي اين خطبه توجّه فرموده و جمله‌هاي اوّل آن را با آنچه كه قبلاً از خطبة اوّل ملاحظه فرموديد، مقايسه نمائيد:

كبس الأرض علي مور امواج مستفحله: پرده گونه كشيد زمين را بر اضطراب امواج خروشنده.

(كبس رأسه في الثّوب: ادخله ـ امّا در اين خطبه با لفظ «علي» آمده، يعني بر عكس معناي «في». گويا ملكولهايي در روي آب ظاهر شده‌اند. و جملات بعدي اين نكته را توضيح مي‌دهند).

و لجج بحار زاخرة: و بر توده‌هاي انبوه درياهاي انباشته.

تلتطم اواذيّ امواجها: در حالي كه امواج غول پيكر آن در تلاطم بود.

و تصطفق متقاذفات اثباجها: امواج بزرگ و انباشته در حالي كه همديگر را دفع مي‌كردند از همديگر كشيده (سيلي) مي‌خوردند.

و ترغو زبداً كالفحول عند هياجها: و از كف خامه مي‌بست (در روي آبها) مانند (اطراف دهان) حيوان نر (كه كف‌ها در آن سفت شده و خامه گونه مي‌شوند) به هنگام هيجان آنها.

فخضع جماح الماء المتلاطم لثقل حملها: (تكه‌هاي خامه‌اي بتدريج زيادتر شدند) پس به دليل سنگيني باز آنها، آب متلاطم و سركش، خاضع گرديد.

و سكن هيج ارتمائه اذ وطئته بكلكلها: و ساكن گرديد هيجان فزايندة آن، وقتي كه (آن خامه‌ها) در زير سينة‌شان، آن را فشردند.

و ذلّ مستخذياً اذ تمعكّت عليه بكواهلها: و (آن آب) رام گرديد خوارگونه، وقتي كه (آن خامه) دوش‌هايش را فرا آورد و آن را در آغوش گرفت.

(به نظر مي‌رسد كه مواد نرمي به شكل كوههاي بزرگ انباشته شده‌اند سپس پهلوهايشان فرو ريخته و بهم رسيده و توانسته‌اند گوي بزرگ مذاب مواج را در آغوش بگيرند. بدين ترتيب اوّلين قشر سنگي زمين را ساخته‌اند).

فاصبح بعد اصطناب امواجه ساجياً مقهوراً: و بعد از آنهمه غوغا و غرش، آرميده، مغلوب گرديد.

و في حكمة الذّل منقاداً اسيراً: و در تحت سلطة آن مطيع و اسير گرديد.

و سكنت الأرض مدحوّة في لجّة تيّاره: و ساكن شد زمين كشيده شده در فراز و نشيب آن آب.

(و در نتيجه ضخامت روكش سنگي در بعضي جاها كم و در بعضي جاها زياد شد.)

و ردّت من نخوة بأوه و اعتلائه: و برگشت از نخوت و بالندگي و فراز گرائيش.

و شموخ انفه و سموّ غلوائه: و از گردنفرازي و ارتفاع گيري. (برگشت)

و كعمته علي كظّة جريته: و در (آن خامه) محدود و جايگزين كرد آن آب را با از پاي در آوردن جريانش.

(امواج آن آب را از پاي در آورد و آن را در آغوش خويش محدود و جايگزين و خانه نشين كرد.)

فهمد بعد نزقاته، و لبد بعد زيفان و ثباته: و سرد شد بعد از آنكه از خروشندگي ماند، و ثابت گشت بعد از درماندگي و سستي ضرباتش.

فلمّا سكن هيج الماء من تحت اكنافها و حمل شواهق الجبال الشمخ البذخ علي اكنافها: پس زماني كه هيجان آب در زير بالهاي آن (خامه) آرام گرديد، و (در بالاي خود) حمل كرد كوههاي بلند برافراشته‌اي را كه در شانه‌هاي آن (خامه) بود، آنوقت:

فجر ينابيع العيون من عرانين انوفها: جاري گرديد جريانهاي چشمه‌ها از آويزه‌هاي دماغه‌هاي آن (خامه قشر سنگي).

و فرّقها في سهوب بيدها و اخاديدها: و (آب) آن چشمه‌ها را در نشيب‌ها و شكاف‌هاي زمين پخش كرد.

توضيح: مراد از اين چشمه‌ها، چشمه‌‌هائي كه امروز مي‌بينيم، نيست. زيرا اين چشمه‌ها از آويزه‌هاي دماغه سنگها نمي‌آيد.

حضرت مي‌فرمايد قشر زمين از تراكم كف‌‌هاي آب به وجود آمده است. امروزه نيز وقتي كه كف در سيلاب متراكم مي‌شود، در بلندترين قسمت‌هاي آن سوراخهاي شيپوركي شكل ظاهر مي‌شود و آب از آنها به روي كف آمده و به نشيب‌هاي آن جاري مي‌شود.

در اثر فشاري كه قشر سنگي به محتواي درون خود وارد مي‌آورد، مواد مذاب از سوراخهاي شيپور گونه دماغه‌ها كه در مرتفع‌ترين نقاط قرار داشتند، بيرون خزيده، در گوديها به سنگ تبديل مي‌شده و گاز متصاعد از آنها در اطراف زمين جاي مي‌گرفته.

زيرا در جمله‌هاي بعدي مي‌آيد كه هنوز قشر زمين استحكام و ثبات نيافته بود، جايي فرو مي‌رفت و جايي حباب گونه بالا مي‌آمد پس از سپري شدن زماني اين حركت‌ها به تعادل رسيده و سپس بكلّي ساكن شدند.

و عدّل حركاتها بالرّاسيات من جلاميدها: و متعادل كرد انواع مختلف حركتهاي آن را بوسيلة راسخ و ثابتهايي از سنگهايي صلب.

توضيح: در حقيقت قشر زمين در اين مرحله بصورت سنگ كامل در مي‌آيد ـ جلمد: سنگ صلب. راسي: ثابت و راسخ. از مادّة رسو. و مراد از «حركات» اضطرابهايي است كه در قشر جديد زمين بوده. نه حركت انتقالي يا حركت وضعي. زيرا كلمة «حركات» بصورت جمع بكار برده شده است. در جاي ديگري فرموده است «و وتّد بالصّخور ميدان ارضه». ميدان يعني مضطرب شدن پيكر يك چيز، نه مضطرب شدن سير آن، كه «ميلان» ناميده مي‌شود.

و ذوات الشناحيب الشمّ من صياخيدها: و از صخره‌‌هاي داغ كه داراي قلّه‌ها و بلنديها بودند. (من جلاميدها و من صياخيدها: از سنگهاي صلب و سنگهاي داغ).

فسكنت من الميدان لرسوب الجبال في قطع اديمها: پس آرام گرفت از اضطراب به جهت رسوب كوهها در تكه‌‌هاي بالايي آن.

و تغلغها متسربة في جوبات خياشيمها: و (به جهت) فرو رفتن ريشة سنگها در حفره‌هاي خيشومي آن.

توضيح: الغلغل: ريشه‌هاي درخت كهن كه در زمين فرو رفته و مستحكم مي‌شوند. ـ الجوية: حفرة خيشوم: داخل سوراخ بيني. ـ ظاهراً مواد مذابي كه از سوراخهاي بالا مي‌آمده‌اند، در سوراخهاي پايين فرو رفته و منجمد مي‌شده و آنها را پر مي‌كرده‌اند.

و ركوبها اعناق سهو الأرضين و جراثيمها: و (به جهت) سوار شدن آب بر زمينهاي پايين و قابل رسوب.

توضيح: جرثومه: خاكي كه در ريشه درخت جمع مي‌شود ـ بدينترتيب قشر سنگي مستحكم گرديد و تنها چشمه‌هاي بالاتر بصورت آتشفشانها باقي ماندند.

و فسخ بين الجوّ و بينها: و باز كرد ميان جوّ و زمين را.

و اعدّ الهواء متنسّماً لساكنها: و فراهم آورد هوا را تا تنفس نمايد ساكنان (آيندة) آن.

و اخرج اليها اهلها علي تمام مرافقها: و خارج نمود بر آن اهلش را با تمام آنچه كه به آن نيازمندند.

توضيح: منظور از كلمة «اهل» در اينجا انسان، حيوان و حتّي گياه هم نيست. زيرا در بخشهاي بعدي به سرد شدن بخشهايي از زمين و پيدايش نبات، حيوان و انسان خواهد پرداخت. شايد مراد پيدايش اوّلين تك سلّولي‌هاي گياهي باشد.

ثمّ لم يدع جرز الأرض الّتي تقصر مياه البحار عن روابيها: سپس وانگذاشت قطعات (مناطق) بي‌آب زمين را كه آب درياها به آبياري آنها نمي‌رسيد.

و لا يجد جداول الأنهار ذريعة الي بلوغها: و (آب درياها) جدول رودخانه‌ها نردباني نيافتند كه آنها را (به آن زمينهاي بي‌آب) برساند.

يعني: آب درياها بايد از طريق همين رودخانه‌ها كه امروز نيز هستند، بسوي بالا مي‌رفت يا برنامة ديگري ريخته مي‌شد.

حتّي انشأ لها ناشئة سحاب تحيي مواتها و تستخرج نباتها: تا اينكه پديد آورد پديدة ابرها را تا زنده كند زمينهاي موات را و پديد آورد گياه را.

توضيح: در نسخه‌هاي نهج البلاغه در جملة بالاتر بجاي «مياه البحار»، «مياه العيون» آمده است. بديهي است كه يك اشتباهي رخ داده است. زيرا چوپانهاي عصر علي (ع) نيز مي‌دانستند كه آب چشمه‌ها از باران است و در سال بي‌باراني، آب چشمه‌ها مي‌‌خشكد. چگونه ممكن است قبل از پيدايش باران چشمه‌ها وجود داشته باشند. زمينة بروز اين اشتباه، برداشت نادرستي است كه بعضي از راوي‌ها و نسخه‌برداران در مورد جملة پيشتر، يعني «فجر ينابيع العيون» داشته‌اند، كه توضيح داده شد.

الّف غمامها بعد افتراق لمعه و تباين قزعه: سازگار كرد تكه‌هاي ابر سفيد بي‌بارش را، پس از آنكه تكه‌هاي خشك (بي‌بارش) آن متفرق بودند، و ناهمگني يورتمه رفتن هر كدام از آنها.

(بنظر مي‌رسد كه ابرها چنين دوران خشك و عقيم بودن را پشت سر گذاشته‌اند).

حتّي اذا تمخّضت لجّة المزن فيه: تا اينكه (از بهم خوردن، و بهم ساييدن) حاصل شد تكه‌اي مزن (مزن: ابر باردار: ابر بارانزا) در آن.

و التمع برقه في كففه: و درخشيد برق آن ابر مزن، در كفّه‌هاي آن ابر غمام.

ارسله سحاباُ متداركاً: و رها كرد آن را كه پشت سر هم چاق (و انبوه) مي‌گرديد.

قد اسفّ هيدبه تمرّ به الجنوب درراها ضيبه و دفع شئابيبه: كه بسوي پايين آويزان گرديد زلفهايش و به دوشيدن گاه مي‌كشيد آن را باد جنوب، براي ريزشهاي فراوان و جهاندن پر شده‌هايش.

فلمّا القت السحاب برك بوانيها: و زماني كه آن سحاب هم آغوش گشت پراكنده‌هايش.

و لمّا القت برك بوانيها و بعاع ما استقلّت به من العب‌ء المحمول عليها: و آنگاه كه ور انداخت سينة ستونهايش را، و آن آبي را كه در خود جمع كرده بود از بار برايش حمل شده بود.

اخرج به من هوامة الأرض النّبات: خارج كرد به وسيلة آن از بخشهاي سرد شدة زمين، گياه را. و از كوههاي لخت علفها را.

فهي تبهج بزينه رياضها: پس زمين خرّمي گرفت با آراستگي مرغزارهايش.

و تزد هي بما البسته من ريط ازاهيرها: و بالندگي مي‌گرفت به وسيلة آنچه بر او پوشانيده شده بود از پوشش گلهايش.

و حلية ما سمطت به من ناظر انوارها: و از زيورهايي كه بر او آويخته بود از چشم انداز درخششهايش.

و جعل ذلك بلاغاً للأنام: و (خداوند) قرار داد اين را بلاغي براي مردمان.

و رزقاً للأنعام: و خوراكي براي دامها.

و خرق الفجاج في آفاقها: و شكافت (بوسيلة باد و باران) شكاف و گذرگاههايش در مناطق زمين (در غير اينصورت براي بشر عبور از كوهها ممكن نبود.).

و اقام المنار للسالكين علي جوادّ طرقها: و قرار داد در گذرگاهها علامتهايي، تا بتوانند بر رهواره‌هاي زمين، راه بروند.