پنجشنبه ۲۷ دى ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => تبيين جهان و انسان => جهان شناسی ( 1 )



پايگاه اساسي اين مباحث

خلق السّموات و الارض في ستة ايام:[1]

آسمان‌ها و زمين را در شش روز خلق كرد.

جهان امروزي شش روز از عمر خود را طي كرده و اينك در روز هفتم به سر مي‌برد.[2]

اما هفت آسمان (يعني هفت پوسته) دارد. همان طور كه ديديم دومين پوسته در اولين تحول و سومين پوسته در دومين و چهارمين پوسته در سومين و پنجمين پوسته در چهارمين و ششمين پوسته در پنجمين، و نيز هفتم در ششمين تحول به وجود آمد.

در مرحله «ايجاد» يك پوسته داشت و شش پوستة ديگر در شش تحول، يا «شش قيامت» به وجود آمده‌اند. و مجموعاً داراي هفت پوسته مي‌باشد.[3]

براي آمادگي بيشتر براي بحث‌هاي آينده اكنون بايد نام اين آسمان‌ها را عوض كنيم. طبق سبكي كه تاكنون پيش آمديم، دورترين آسمان از هفت آسمان كه در بالاي سر ما هستند «آسمان اول» ناميده شد كه در مرحلة ايجاد به وجود آمده بود و نزديك‌ترين آسمان به ما «آسمان آخر» ناميده شد؛ يا بايد مي‌‌شد.

اما از اينجا به بعد نزديك‌ترين آسمان به ما يعني پايين‌ترين آنها را «آسمان اول» و آسماني كه بالاي آن قرار دارد «آسمان دوم» و بالأخره آسماني كه در مرحلة ايجاد بوجود آمده است، را «آسمان هفتم» مي‌ناميم.[4]

در تحول هفتم كه پيش روي جهان بوده و خواهد آمد، نيز آسمان جديدي پيدايش خواهد يافت. و بدين ترتيب تعداد آسمان‌ها به هشت خواهد رسيد.[5] امروز جهان داراي هفت آسمان و يك زمين (ارض) مي‌باشد.

همچنان كه قبلاً گفته شد آنچه در داخل آسمان اول (آسمان پايين) است اعمّ از انرژي، ماده، كره و فضا مجموعاً «ارض» ناميده مي‌شود.[6] كه كره زمين ذره كوچكي در ميان آن مي باشد.



[1]. اين موضوع در هفت موضع از قرآن تكرار شده است. به شرح زير:

آية 54 سورة اعراف: انّ ربّكم الله الّذي خلق السّموات و الارض في ستة ايام.

آية 3 سورة يونس: انّ ربّكم الله الّذي خلق السّموات و الارض في ستة ايام.

آية 7 سورة هود: و هو الّذي خلق السّموات و الارض في ستة ايام.

آية 59 سورة فرقان: الّذي خلق السّموات و ما بينهما في ستة ايام.

آية 4 سورة سجده: الله الّذي خلق السّموات و الارض و ما بينهما في ستة ايام.

آية 38 سورة ق: و لقد خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما في ستة ايام.

آية 4 سورة حديد: هو الذي خلق السّموات و الارض في ستة ايام.

[2]. در حديث آمده است كه جهان، امروز در اواخر روز هفتم قرار دارد.

[3]. در بعضي از نوشته‌ها هفت آسمان را در اطراف كرة زمين و در بعضي ديگر، در درون منظومة شمسي ترسيم و تصوير مي‌كنند. در حالي كه قرآن تصريح مي‌كند كه «انّا زيّنا السماءَ الدّنيا بزينة الكواكب». جالب اين است كه آقايي در ضمن درسش (چون نمي‌توانست آسمان‌ها را در ذهنش تصوير نمايد) كواكب را به سنگ‌هاي سرگرداني كه احياناً راهشان از ميان منظومة شمسي مي‌گذرد، تأويل مي‌كرد.

و بعضي نيز در اطراف هر كره و ذرّه (اتم) هفت آسمان فرض نموده‌اند در اين تصوير و فرض‌ها آسمان وجود واقعي نيافته و تنها يك «فرض» خيالي مي‌شود. و بديهي است كه اين سخنان با آيات و احاديث بسياري، نه تنها سازگار نيست، بلكه تضاد كامل دارد. موضوع به قدري روشن است كه موجب نهايت شگفتي مي‌گردد. معلوم نيست كه حضرات با اصل مسلم «معراج» چه مي‌كنند؟! و آيات و احاديث مربوط به آن را چگونه معني مي‌كنند؟ و تصوير ذهني‌ِشان (و دست كم فرضية ذهني آنها) در مورد معراج چيست؟

آنچه بيش از هر نظريه‌اي بر هستي شناسي و جهان شناسي اسلام لطمه زده و سيماي روشن بيان اسلام را در اين مورد تيره و مبهم كرده است، خلطي است كه پيروان فلسفة ارسطويي و هيأت بطلميوسي، ميان نُه فلك افسانه‌اي و هفت آسمان، كرده‌اند. قرآن در آيات متعددي به عدد «هفت» تصريح و تنصيص نموده است. اما عدد «هفت» كجا و عدد «نه» كجا؟!؟ طرفداران بطلميوس در جهت تأييد و توجيه فرضية او، كمتر همّت بستند كه قرآن را تأويل كنند. الفاظي از قبيل «رتق» و «فتق» را كه در احاديث و قرآن آمده، به «خرق» و «التيام» بطلميوسي تأويل نمودند. مانند فرمايش امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ «ثم انشاء سبحانه فتق الأجواء»، و مثل آيه كريمه «انّ السموات و الأرض كانتا رتقاً ففتقناهما». با ثابت شدن بطلان هيئت بطلميوسي بخش عمده‌اي از مردم نظريه اسلام را نيز باطل دانستند. زيرا در اثر اين تأويلات فكر مي‌كردند اسلام همان نظريه بطلميوسي را دارد.

وقتي كه بدين گونه و با اين فرضيه‌ها، تصوير واقعي كه اسلام بيان مي‌دارد، در اذهان بهم خورد و آسمان‌ها در فواصل برج‌هاي دوازده گانه و درون منظومه‌ي شمسي جايگزين شدند، موضوع بسيار مهم «محدود بودن جهان» نيز در اذهان مخدوش، و عملاً دچار بلاتكليفي گرديد. و بهمين دليل خوانندة محترم را به مراجعه به مبحث مذكور، دعوت مي‌كنيم.

[4]. اكنون بجاست كه تصوير بصري از شكل امروزي جهان داشته باشيم. اگر جهان را مانند يك هندوانه فرض نموده و آن را به دو نيم كنيد به صورت زير در خواهد آمد:

توضيحات:

1ـ كهكشان‌ها شبيه گلبرگ‌ها ترسيم شده‌اند و در حال فرار از مركز جهان هستند كه همگام با بزرگ شدن و گسترش جهان پيش مي‌روند.

2ـ مجموع كهكشان‌ها و فضاهاي ميان آنها، يعني همه محتواي آسمان اول، «ارض» است.

3ـ مي‌توانيد يكي از نقطه‌هاي ريز را در يكي از كهكشان‌ها، كرة زمين خودمان حساب كنيد.

[5]. آية 17 از سورة حاقه مي‌فرمايد: و يحمل عرش ربّك فوقهم يومئذٍ ثمانية.

بهتر است اين آيه را به همراه سه آية ماقبلش مشاهده كنيم: فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ واحِدَةٌ ـ وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً ـ فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ ـ وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ ـ وَ الْمَلَكُ عَلى أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ. از ابن عباس نقل كرده‌اند كه مراد از «ثمانية» هشت گروه از ملائكه است كه عرش (تخت) خدا را بر دوش خود حمل خواهند كرد. علاوه بر اين كه انتساب اين سخن به ابن عباس، سند ندارد، خود وي معتقد است كه عرش خدا به معني «سلطنت خدا» است. و عرش يك جسم يا شيء مجسّمي كه بر دوش ملائكه حمل شود، نيست. وانگهي بر فرض صحيح بودن سند اين سخن، عقيده و كلام ابن عباس حجيّت نداشته و يك نظريه شخصي است.

اين آيه پايگاه اصلي و تكيه‌گاه اساسي چگونگي پيدايش آسمان‌ها است كه در كنار آيات «ستّة ايّام» و به همراه آياتي كه «قيامت» و تحوّل عظيم جهاني را «يوم» مي‌نامند، اين مسأله را به صورت شيوا و روشن بيان مي‌دارند البته اين شيوائي و روشني تحت تأثير تأويل‌ها و «تفسير برأي»ها، چهرة نامرتب و مغشوشي پيدا كرده است.

دليل حديثيِ «تكرار قيامت» در صفحات اول بخش «صور» خواهد آمد.

[6]. به اين موضوع قبلاً نيز اشاره شد، اكنون وقت آن است كه مطلب كمي شكافته شود: لفظ «ارض» در قرآن به شش معني آمده است:

1ـ به معناي خاك. مانند:

ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها...

سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ...

... لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ...

أَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ ...

وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ ...

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ ...

وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا.

وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ...

2ـ به معناي سرزمين، مانند:

وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها...مراد فلسطين است.

قالَ أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى.

وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ...

تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها ... ـ باز هم مراد فلسطين است.

أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ.

3ـ به معناي جامعة روي زمين. مانند:

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ

... وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ.

وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ.

قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ.

4ـ به معناي روي زمين. مانند:

يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ.

... مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً ...

فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ ...

5ـ به معناي كرة زمين. مانند:

وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.

وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا ـ اشاره به پيدايش اولين گياه و دانه در كرة زمين است.

وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ.

وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ ...

وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ.

اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْ‏آخِرَةِ جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً.

الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلاً.

6ـ به معناي مجموع محتواي آسمان اول، كه كرة زمين جزء كوچكي از آن است. مانند:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ.

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ.

إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

توضيح: مخلوقات خداوند در اين قبيل آيه‌ها به آسمان‌ها و زمين منحصر مي‌شود.

اگر مراد از «ارض» همين كرة زمين باشد لازم مي‌آيد كه كرات ديگر و اين همه فضا مخلوق خدا نباشند، و يا عدم انگاشته شوند. و همچنين آيات:

يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ

وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما

تذكر: آيه اخير كه در چندين موضع تكرار شده، «ارض» را در مقابل آسمان‌ها قرار مي‌دهد. در حالي كه كرة زمين ذرة كوچكي است كه قابل تقابل به آسمان‌ها نيست. خصوصاً با توجه به لفظ «بينهما» و نيز مي‌فرمايد:

يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ.

مي‌دانيم كه كرة زمين در همين اواخر خلق شده و بيش از شش ميليارد سال از عمر آن نمي‌گذرد. و اين رقم در مقابل عمر آسمان‌ها خصوصاً آسمان هفتم (كه شرحش قبلاً گذشت) رقم بس ناچيزي است. در حالي كه اين آيه خلقت زمين را همزمان با آسمان‌ها در يك مرحله پيدايش قرار مي‌دهد. يعني به وجود آمدن زمين را در همان روزي مي‌داند كه آسماني بوجود آمد.

بنابراين مراد از «ارض» در اين آيه همان چيزي است كه ما آن را «مغز جهان» ناميده و به مغز درخت و هويج يا محتواي انار تشبيه كرديم.

به اين معني كه قبل از به وجود آمدن كرة زمين، زميني كه در اين آيه نام برده شده، وجود داشت. تا آسماني بوده، زمين مذكور نيز بوده، در حالي كه كرة زمين همين ديروز پيدايش يافته است. و نيز مي‌فرمايد:

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ: در آن روز زمين به زمين ديگري تبديل مي‌شود.

شرح: همان طور كه پيشتر بيان گرديد در هر تحولي (هر قيامتي) محتواي آسمان اول تحول يافته و دوباره سازمان مي‌يابد. اگر مراد در اين آيه كرة زمين باشد بايد معتقد شويم كه كرة زمين پس از متلاشي شدن در انفجار قيامت باز به صورت كرة زمين ديگري درخواهد آمد.

در حالي كه (قبلاً بحث شد و در آينده نيز خواهد آمد كه) كرة زمين در آن انفجار در ميان گازها و مواد مذاب درون آسمان اول مستهلك خواهد شد. و نيز مي‌فرمايد:

أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما.

روشن است كه كرة زمين با اين كوچكي نمي‌تواند با آسمان به آن بزرگي رتق شود. اگر دانة عدس را به ته ديگي بزرگ بچسبانيد جسم ديگ همچنان مفتوق باقي مي‌ماند. و يا بايد بگوييم كه محتواي آسمان فقط همين كرة زمين بوده كه جسم آسمان را پر كرده بوده است، سپس آسمان بزرگ شده و فتق و فضاي وسيعي پديدار گرديد. در اين صورت اين سئوال مطرح مي‌شود كه اين همه خورشيد‌ها و منظومه‌ها و كهكشان‌ها كجا بوده‌اند؟

در عرصة حديث هم اين بحث را ملاحظه فرمائيد:

بحار: ج60، ص74 از امام رضا ـ عليه السّلام ـ آورده است: روي العياشي باسناده عن الحسين بن خالد، عن ابي الحسن (الرّضا) ـ عليه السّلام ـ قال: بسط كفّيه ثمّ وضع اليمني عليها فقال: هذه الأرض الدّنيا، و السماء الدنيا عليها قبة. و الارض الثانية فوق السماء الدنيا، و السماء الثانيه فوقها قبة. و الارض الثانية فوق السماء الثانيه، و السّماء الثالثة فوقها قبة. حتي ذكر الرّابعة و الخامسة و السادسة، فقال: و الأرض السابعة فوق السماء السّادسة و السماء السابعة فوقها قبة. و عرض الرّحمن فوق السّماء السابعة، و هو قوله: سبع سموات و من الأرض مثلهنّ...

ترجمه: امام رضا ـ عليه السّلام ـ هر دو دستش را باز كرد سپس دست راست را بر روي دست چپ قرار داد و فرمود: اين زمين پائين است كه آسمان اول در بالاي آن قبّه است. و زمين دوم روي آسمان اول است كه آسمان دوم روي آن قبّه است. ـ تا اينكه همين طور زمين چهارم و پنجم و ششم را نيز بيان كرد ـ سپس فرمود: و زمين هفتم روي آسمان ششم است كه آسمان هفتم عرش رحمان است. و اين است فرمايش خداوند: سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ.

در اين حديث كل جهان مخلوقات به هشت قسمت تقسيم مي‌شود. اگر از پايين به طرف بالا بشماريم چنين مي‌شود: زمين اول، زمين دوم، زمين سوم، زمين چهارم، زمين پنجم، زمين ششم، زمين هفتم و آسمان هفتم. و اگر از بالا رو به سوي پايين شمرده شود بدين صورت خواهد بود: آسمان هفتم، آسمان ششم، آسمان پنجم، آسمان چهارم، آسمان سوم، آسمان دوم، آسمان اول و زمين اول.

يعني به جز آسمان هفتم هر يك از آسمان‌ها در عين حال كه آسمان هستند نسبت به آسمان بالاتر زمين مي‌باشند.

و همچنين به جز زمين اول، هر يك از زمين‌ها در عين حال كه زمين هستند نسبت به زمين پايين‌تر از خود، آسمان هستند.

به نظر مي‌رسد براي روشن شدن اين بحث نگاهي مجدّد به تصوير نيمه شده جهان ضروري باشد. به شكل زير توجه فرماييد.

توضيحات:

1ـ كهكشان‌ها شبيه گلبرگ‌ها ترسيم شده‌اند و در حال فرار از مركز جهان هستند كه همگام با بزرگ شدن و گسترش جهان پيش مي‌روند.

2ـ زمين اول عبارت است از مجموع كهكشان‌ها و فضاهاي ميان آنها.

3ـ مي‌توانيد يكي از نقطه‌هاي ريز را در يكي از كهكشان‌ها، كرة زمين خودمان حساب كنيد.

بنابراين روشن و پر واضح است كه مراد از لفظ «ارض» در اين آيه مجموع محتواي آسمان اول بوده و كرة زمين نيست. و گرنه بايد (مانند بعضي‌ها) همه هفت آسمان را به دور كرة زمين كشيد و محتواي آسمان اول فقط كرة زمين باشد. در اين صورت با دو اشكال بزرگ مواجه مي‌شويم.

الف: در اين صورت بايد ساير كرات، منظومه‌ها، كهكشان‌ها، فضا، همه و همه را به خارج هفت آسمان برانيم. در حالي كه اين حديث همة مخلوقات را در محتواي آسمان هفتم محدود و منحصر مي‌نمايد. و اين انحصار از مسلّمات است و احاديث معراج نيز گواه آن است.

آنچه كه مي‌تواند احتمالاً درك اين موضوع را مشكل نمايد، بينش غير علمي است. زيرا در اين بينش كرة زمين تشخّص پيدا كرده و فضاي فواصل ميان كرات خلاء انگاشته مي‌شود. در صورتي كه در بينش علمي مجموع محتواي آسمان اول، يك چيز است.

براي ملموس شدن موضوع علاوه بر يادآوري مثال «محتواي هندوانه»، انجير را دوباره مثال مي‌زنيم: انجير يك كره‌اي ست كه در درونش صدها كرة كوچك قرار دارد و فاصلة ميان اين كرات ريز پر از شيره است. هنگام بررسي انجير مي‌گوييم از دو قسمت تشكيل يافته است: الف: پوسته، ب: محتوا.

تنها تفاوتي كه اندام جهان با يك دانة انجير دارد، اين است كه جهان يك محتوا و هفت پوستة تو در تو، بر روي آن محتوا، دارد.

به نظر مي‌رسد: اگر كسي به اين معناي مخصوص «ارض» توجه نداشته باشد هرگز به تصوير ذهني درستي از آنچه قرآن و اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ در مورد شكل جهان ارائه فرموده‌اند، نخواهد رسيد.

توجه به يك نكتة ديگر: بر اساس آيات و احاديث مسلم است كه آسمان‌ها بعد از زمين آفريده شده‌اند. آيه 29 سورة بقره مي‌فرمايد: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ: اوست خدايي كه آنچه را در زمين است، براي شما آفريد. سپس آهنگ آفرينش آسمان‌ها را كرد پس تكميل نمود آنها را هفت آسمان، و او به هر چيزي دانا است، و از احاديث هم به عنوان نمونه حديث شمارة 67، ص85، ج57، بحار، چنين است: امام باقر ـ عليه السّلام ـ از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كند كه فرمود: خداوند آسمان‌ها را پس از زمين آفريد.

از سوي ديگر آيه‌هاي 27 تا 31 سورة نازعات چنين است: أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها ـ رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها ـ وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها ـ وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ـ أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها.

اگر هميشه و همه جا كلمة «ارض» را به معناي «كرة زمين» بدانيم، دو مطلب فوق تناقض غير قابل حلي با هم خواهند داشت. اما اگر كلمة ارض در آية اول و لفظ «ارضين» در فرمايش علي ـ عليه السّلام ـ به معناي «مجموع آسمان اول» گرفته شود، سيماي مسأله كاملاً روشن و واضح مي‌گردد.

يعني در جايي كه فرموده‌اند زمين قبل از آسمان خلق شده مراد از «ارض» همة محتواي آسمان اول، و آنجا كه فرموده‌اند زمين بعد از آسمان آفريده شده، مراد كرة زمين باشد.

در ضمن: صيغة جمع بودن لفظ «ارضين» در حديث بالا نيز گواه ديگري بر اين مطلب است. زيرا تنها يك كرة زمين وجود دارد، ولي زمين به معناي محتواي آسمان اول، يا زمين به معنايي كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ بيان فرموده ـ و شامل هفت زمين مي‌شد كه شكل نمادين آن را ترسيم نموديم. ـ هر كدام از آنها قبل از پيدايش آسمان‌ بالاتر از خود، وجود داشته‌اند.