پنجشنبه ۲۷ دى ۱۳۹۷

صفحه اول >> کتاب ها => تبيين جهان و انسان => جهان شناسی ( 1 )



اوّلين تحول

در درون جهان

روزي بود كه روزي بود،[1] غير از خدا يك جهاني بود، اما نه به بزرگي جهان كنوني. خيلي كوچك‌تر از اين، ليكن نه به آن كوچكي كه هنوز هم انار را در ذهن ما تداعي كند. جهاني بود كه تنها يكي از كرات آن ميليون‌ها بار از انار، بزرگتر بود.

ناگهان محتواي جهان دگرگون گرديد كرات، منظومه‌ها و كهكشان‌هاي آن بهم ريختند. يك انفجار عظيم همه چيز را متلاشي كرد. محتواي درون جهان به طوري تبديل به گاز و مادة مذاب گرديد[2] كه غير از انرژي و گاز و ماده مذاب، در آن چيزي يافت نمي‌شد.[3]

بخش تكامل يافتة مواد و انرژي‌هاي آن مذاب‌ها و گازها در زير پوسته جمع شده و پوسته (يا قشر) جديدي را به وجود آوردند.[4] همانند هويجي كه فقط يك مغز و يك قشر داشت و اينك داراي دو قشر شده است. يا مانند درخت جواني كه تازه دو ساله شده و داراي يك مغز و دو حلقة قشر در كنار آن، مي‌باشد.

اين پوستة جديد گاز گونه و نرم است. يعني هنوز مانند پوستة قبلي سفت و محكم نشده است.[5] اينك جهان مورد بحث ما نيز داراي دو «سماء» ـ دو آسمان ـ شده است. ولي باقيماندة محتواي دروني آن به صورت گاز، مواد مذاب و انرژي بوده و براي اينكه از نو نظام منظومه‌اي كهكشاني بخود بگيرد، در تلاطم است.

امواج سهمگين مواد مذاب و توپندگي گازها و فعاليت انرژي در درون آسمان و پوستة تازه بوجود آمدة آن، غوغايي برپا كرده‌اند.

در نتيجة اين فعاليت‌ها و به مرور زمان، ساختمان جديدي از منظومه‌ها و كهكشان‌ها بوجود مي‌آيد. باز روز از نو و چرخش‌ها از نو.



[1]. در اينجا براي اولين بار سيماي اين عبارت عوض مي‌شود. قبلاً و در آغاز دو فصل از مباحث كتاب به صورت «روزي بود، روزي نبود» آمد. و بار علمي آن در آغاز كتاب بيان گرديد. گفته شد زمان عين ماده است و وقتي كه ماده‌اي نبود زماني هم نبود. اينك سخن در مرحله‌اي است كه جهاني وجود دارد، پس زماني هم وجود داشته است.

[2]. اولين بار مصداق آية «و كان عرشه علي الماء» ـ آن روز حاكميت خدا بر آب بود ـ در اينجا تحقّق يافت. و مصداق اين آيه براي چندمين بار در طول عمر جهان تحقّق يافته است.

[3]. اجازه بدهيد از خشونت لفظ «انفجار» و «متلاشي» كمي بكاهيم تا تصوير ماجرا مقداري آسانتر شود.

لابد تنة بريدة درختي كه به صورت افقي بريده شده است را ملاحظه كرده‌ايد در جاي بريده شدة درخت، چندين قشر حلقه‌وار كه در درون همديگر قرار گرفته و ساختمان تنه را تشكيل مي‌دهند، ديده مي‌شود. سن و سال درخت نيز از تعداد اين قشرها معلوم و مشخص مي‌شود.

در هر تحوّلي كه در مغز تنه (مركز حلقه‌ها) رخ مي‌دهد، قشر جديدي از آن جدا مي‌شود. تحوّل درون جهان اوليه نيز همين‌گونه بوده و بيش از آن نبوده است. تفاوتي كه هست در نسبت ميان آن دو است. به نسبتي كه جهان از درخت يا هويج بزرگ‌تر است، تحول آن نيز عظيم‌تر است.

[4]. بهتر است سخن آخر را در همينجا بگوئيم: اين ماجرا كه اسمش را در اينجا «تحول» گذاشتيم دقيقاً همانند تحولي است كه در آينده و پيش روي جهان بوده و باز هم تكرار خواهد شد. كه آن را «قيامت» يا «نباء عظيم» يا «معاد» مي‌ناميم.

قرآن كريم مي‌فرمايد: در آن قيامت يك آسمان جديد (قشر جديد) پيدايش خواهد يافت. در جلد 58 صفحة 82 بحارالأنوار، از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است كه فرمود: «انّها تنشقّ عن المجرّة»: آن آسمان جديد از كهكشان‌(ها) جدا مي‌شود. باز هم شرح بيشتر به آيندة نزديك موكول مي‌شود.

[5]. اشاره به آية 16 سورة (حاقه) 69، است: و انشقّت السّماءُ فهي يومئذٍ واهيةٌ. البته در اين قسمت از بحث با مشكلي كه تاكنون از آن آسوده بوديم، روبرو مي‌شويم. و آن يك سري سخناني است كه متأسفانه تحت عنوان مقدس تفسير در مورد بعضي آيات مشهور و رايج شده و منشاء حديثي ندارند. به عنوان مثال گفته شده كه مراد از «انشقّت» شكاف‌هايي است كه در آسمان پديد خواهد شد. در حالي كه اين سخن با «واهيه» بودن و سُست و نرم بودن همة پيكرة آسمان، نمي‌سازد. البته در آينده بحث فنّي حديثي در اين مورد خواهيم داشت.