چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تشیع و فراگیری جهانیش



امت واحدۀ موعود: خداوند بوسیله نبوّت‌ها انسان را از امّت واحدۀ منفی زنبور گونه، نجات داد، حرکت از امت واحدۀ منفی به سوی امت واحدۀ مثبت و هدف، به راه افتاد. خداوند امت واحدۀ هدف را نشان داد اما انسان‌ها امر اندیشه و فرهنگ را تکّه، تکه کردند: «هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ- فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ»[1].

زُبُراً: کتاب، کتاب کردن، مکتب، مکتب شدن، ایسم، ایسم کردن.

: «فَذَرْهُمْ في‏ غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حين»: پس آنان را در غمرۀشان واگذار تا یک زمانی.

غمرة: کلمه‌ای است که چند عنصر معنائی را یکجا دارد: فرو رفتن (مانند کسی که کل پیکرش در آب فرو رود)، اغماء و بیهوشی، جهالت و نادانی؛ آنان را در حالت فرو رفتن‌شان در جهالت مدهوشانه رها کن تا زمانی.

حین: معنی حین معلوم است لیکن باید به تنوین آن توجه کرد که «تنوین وحدت» است و بر «یک حین معین» دلالت دارد.

یعنی تاریخ انسان در روی کرۀ زمین دو بخش خواهد بود: بخش اول: دوران غمره. و بخش دوم: امّت واحده.

پس رسیدن انسان به «امت واحده» که در اصطلاح امروزی «دهکدۀ جهانی» نامیده می‌شود، یک وعدۀ الهی است. این وعده در آیه‌های دیگر نیز آمده مانند «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» که در سوره‌های توبه، فتح، صف، تکرار شده است تا اهمیت این وعده را تاکیداً و حتمیت آن را مؤکداً بیان کند.

اما در آیۀ مورد بحث این ویژگی هست که با آوردن عبارت «الی حین»، تاریخ را به دو بخش معین تقسیم می‌کند. و قبلاً در بیان امام صادق علیه السلام دیدیم که تاریخ را به دو بخش تقسیم کرد و فرمود: دولت ما پس از دولت ابلیس (کابالیسم)، خواهد بود. وقتی که قرآن بدلیل اهمیت و عظمت و حتمیت موضوع، این وعده را در سه سوره در قالب یک بیان تکرار می‌کند، و در سورۀ دیگر برای چهارمین بار با آوردن «الی حین» برای بار چهارم تکرار می‌کند، چه اشکالی دارد که ما نیز کلام امام صادق علیه السلام را تکرار کنیم:

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه های «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى- وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى» فرمود: مراد از آیۀ اول دولت ابلیس است و مراد از آیۀ دوم زمان قیام قائم (عجّل الله تعالی فرجه) است[2].

و نیز در یک سخن منظوم فرمود:

لکلّ اناس دولة يرقبونها

 

و دولتنا فی آخر الدهر تظهر[3].‌

عامل چهارم: عامل چهارم برای پیروی جامعۀ جهانی از علوم قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، قدرت الهی است که پشتوانۀ این وعدۀ الهی است. که «إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعاد»[4] و «لا يُخْلِفُ اللَّهُ الْميعادَ»[5].

جایگاه و موضعگیری مردمان اروپا و غرب در برابر قیام قائم (عجّل الله تعالی فرجه): نظر به اینکه محور بحث ما «علوم انسانی» بود و خیزشگاه این علوم، غرب است، روند بحث طوری بود که به این پرسش رسید «چگونه و چطور جامعۀ جهانی پیرو علوم قرآن و اهل بیت خواهند شد؟»، که در پاسخ آن، چهار عامل بطور خیلی خلاصه، بیان شد.

اینک یک نگاه کلّی جامعه شناختی، بر اساس آنچه گفته شد داشته باشیم و سپس با یک نگرش حدیثی، مسئله را به پایان ببریم:

آثار مشهود و محسوس جامعه شناختی: آنچه گفته شد، به محور «چگونگی اندیشه و علم» در جهان امروزی بود، که به عرصۀ اندیشه و اندیشمندان، دانش و دانشمندان مربوط بود. و نتیجه این بود که: امروز هیچ مدّعی در میدان نمانده؛ هیچ مکتب یا «ایسم»ی نیست که مدّعی هدایت و مدیریت جامعۀ جهانی باشد، همگی طلوع و غروب کردند آنچه کاملاً مدعیانه مانده است مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است. پس راهی درعرصۀ علم و دانش نمانده مگر پیروی از این مکتب.

و اینک با یک نگاه جامعه شناسانه به روند جامعۀ جهانی بطور عام با صرفنظر از روند دانش و اندیشۀ تخصصی متخصصان؛ کاملاً مشهود است که مردم جهان در امور اجتماعی انسانی، نسبت به آنچه تا امروز «دانش و دانشمند» نامیده می‌شد، کاملاً بی اعتماد گشته و هیچ امیدی به علوم انسانی روز در مدیریت جهان، ندارند.

همان مردمی که با اعتماد به این علوم، روند عمومیش پشت به دین و روی به بی دینی می‌رفت، اینک پشت به این علوم و از نو روی به دین کرده است.

و از جانب دیگر کاملاً روشن و بدیهی است که هیچ دین و مذهبی، علمیّت لازم را برای ادارۀ جهان امروزی ندارد مگر مکتب قرآن و اهل بیت. و این حرکت عمومی و عام مردم جهان، بالاخره باید به جائی برسد و می‌رسد.

با بیان دیگر: در عرصۀ این دین گرائی جدید جامعۀ جهانی، باز هیچ مدعی‌ای در میان نیست، مگر این مکتب. درست مانند عرصۀ دانش و دانشمندان. و فرق میان این دو عرصه که هر دو فاقد مدعی هستند، این است که عرصۀ دانش و دانشمند عرصۀ خودآگاه و آگاهانه است. اما عرصۀ روند عمومی جامعۀ جهانی و روند آن به «شخصیت جامعه» مربوط است و فراتر از آگاهی‌ها و اندیشه‌های متخصصین است. و این اصل مسلم در جامعه شناسی است که نیروی قهری و جبری این حرکت قوی تر است از حرکت آگاهانه فردی افراد، و هیچ عامل بازدارنده‌ای توان مسدود کردن راه آن را ندارد. حتی جریان‌های آگاهانۀ گروه‌های تخصصی همیشه تحت تاثیر این حرکت جامعه قرار داشته و دارند.

آیا روندهای علمی و تخصصی شخصیت جامعه را می‌سازند، یا این شخصیت جامعه است که روند‌های علمی و تخصصی را به وجود می‌آورد؟-؟ لیبرالیسم به اول، و مارکسیسم به دوم معتقد است. اما مکتب قرآن و اهل بیت می‌گوید: نه آن و نه این «بل امرٌ بین امرین»؛ یعنی میان اندیشۀ فردی، و شخصیت جامعه یک تعاطی و تعامل برقرار است، و تفکیک میان این دو، و یکی را «اصل» و دیگری را «فرع» دانستن، نادرست است. همچنین میان حرکت فکری قشر متخصص و حرکت فکری جامعه، یک تعاطی و تعامل برقرار است، و این «داد و ستد» یک امر قهری و آفرینشی است.

و امروز هر دو حرکت را (یعنی هم حرکت فکر و اندیشۀ تخصصی را و هم حرکت جامعۀ عمومی را) دقیقاً به سوی مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) می‌بینیم.

مردم شرق جهان (بودیست‌ها و هندوئیست‌ها) در این موضوع با سکوت کامل، ناظر تحولات جهانی هستند و در انتظار نتیجۀ نهائی این روند تحوّل آمیز هستند. اما مردم غرب جهان دچار یک «انفکاک» شده است؛ انفکاک «مدیریت» از «بدنۀ مردم»؛ همان جدائی که قبلاً نیز به اشاره گذشت.

مردم شرق جهان، قبلاً نیز با همین سکوت‌شان به پذیرش مدرنیته رسیدند، بر خلاف مردمان غرب که از هفتخوان رنسانس و دادگاه‌های انگزاسیون و آنهمه اضطرابات اجتماعی به مدرنیته رسیدند. شرقیان اکنون نیز با همان منش به «امّت واحده» خواهند پیوست. و در این هیچ تردیدی نیست و تجربۀ قبلی تکرار خواهد شد. نه پیشگو هستم و نه کاهن و این هر دو را (یعنی پیشگوئی و کهانت را) کفر می‌دانم، تکیه‌ام بر اصول جامعه شناختی و «حدیث‌های ظهور» است.

مسئلۀ حساس، روند چگونگی این ماجرا دربارۀ مردمان غرب جهان، و آنگاه در میان مردم خاورمیانه است:

اما مردمان غرب جهان: انفکاک و جدائی مردم از دولت‌ها و مدیریت‌های کابالیست، شروع شده است؛ تظاهرات مردمی نه بخاطر خواسته‌های موردیِ معین، بل ماهیت این حرکت حاکی از سلب اعتماد مردم نسبت به دولت‌ها است؛ هر تظاهراتی عنوان خاص دارد اما برگشت همگی بر بی اعتماد شدن مردم نسبت به دولت‌ها است. خواه این حرکت‌ها را طبیعی و از نوع «تحولات درونی شخصیت جامعه» بدانیم و خواه آنها را برانگیخته از تعمدات دولت‌ها بدانیم. در هر صورت این جدائی و انفکاک کار شخصیت جامعه است؛ یعنی اگر دولت‌ها برای اهداف معین، بطور عمدی این تظاهرات را ایجاد کرده باشند. باز این عمد و ارادۀ‌شان محصول شرایطی است که برای‌شان پیش آمده است و این «ارادۀ‌شان» معلول علت و علت‌هائی است که در بطن جامعه رخ داده است.

این اضطراب‌ها شبیه اضطراب‌های دورۀ رنسانس است با این فرق که در آن دوره در اثر سلب اعتماد نسبت به کلیسا بود، و اکنون در اثر سلب اعتماد نسبت به دولت‌ها و مراکز قدرت کابالیسم است. و نیز با این فرق که در نهضت رنسانس بدلیل کمبود و سائل ارتباطات جمعی، حرکت بکندی پیش می‌رفت و آنهمه زمان برد. لیکن امروز بدلیل فراوانی وسایل ارتباط جمعی، با سرعت بس شدید و بی نظیر پیش می‌رود. ممکن است این حرکت در مسیر خود دچار درنگ‌ها، قطع‌ها و حتی افول‌ها بشود، اما هرگز نخواهد مرد.

اکنون مراکز قدرت کابالیسم کاملاً و بخوبی تشخیص داده‌اند که «آنتی‌تز»شان چیست و کیست. و کاملاً دریافته‌اند که آن مکتب قرآن و اهل بیت است.

مقدمات شناسائی این آنتی‌تز، سابقه چندین دهه‌ای دارد؛ یادم هست (و متاسفانه امروز مدرک مشخص برایش ندارم) در حوالی سال 1346 و یا نزدیک به آن که هنوز جریان جامعۀ جهانی پشت به دین بود و این رویکردِ امروز به سوی دین، ظاهر نگشته بود[6]، یک پرسش عجیب از دانشمندان علوم انسانی جهان، پرسیده شد: آیا در قرن 21 دینی در جهان وجود خواهد داشت یا نه؟-؟

هر کسی پاسخی داده بود، در آن میان گروهی از دانشمندان اسکاندیناوی[7] در پاسخ گفته بودند: قرن 21 دارای دین خواهد بود و آن دین اسلام است. این پاسخ نه فقط به وجود و حضور دین تاکید می‌کرد، بل «وحدت دین» و جهانی بودن یک دین بنام اسلام را نیز شامل بود.

مرکز بزرگ قدرت کابالیسم (بر اساس این پیشبینی علمی، و پیشبینی‌های علمی اسوالد اشپنگلر که سقوط نظام حاکم بر غرب را پیشبینی کرده بود، گوئی زردآلوی غرب رسیده و تنها نیازمند یک نسیم است که از شاخۀ درخت بیفتد) برهبری کیسنجر به دنبال شناسائی آن آنتی‌تز، در یک اقدامی که آنروز و در آن دوران جنگ سرد خیلی عجیب بود، برنامۀ سفر نیکسون بهمراه گروه چند صد نفری را به مسکو به اجراء گذاشت. ره آورد سفر این بود که روسیه نیز جزء غرب است، نه آن نسیمی که آنتی‌تز غرب است. سپس کیسنجر افسار نیکسون را به سوی چین و مائو کشید، باز با صدها همراه که ببیند آن آنتی‌تز چین است؟ نتیجه منفی بود و از بوسه‌ای که نیکسون بر دست مائو زد مقصود کیسنجر حاصل نگشت.

از آن زمان متوجه اسلام و مذاهب درونی آن شدند و مکتب قرآن و اهل بیت را مصداق قطعی آن آنتی‌تز یافتند؛ حقیقت و واقعیت نیز همین است. در این باره مطالبی را در برخی نوشته‌ها و گفته‌ها، آورده‌ام از آنجمله محتوای سخنرانی فوکویاما در اسرائیل را، و در اینجا تکرار نمی‌کنم و به این نکته بسنده می‌کنم که سقوط نظام کابالیسم غرب، برای خود کابالیست‌های آگاه، مسلم شده است.

پیش از ظهور (یعنی تا به قدرت رسیدن سفیانی و تحرکات او) قدرت‌های کابالیست با شیعه و تشیع، کینه ورزی خواهند کرد و تا جائی که بتوانند به سرکوبی شیعه خواهند پرداخت. این موضوع را پیش از حملۀ قدرت‌های غربی به افغانستان، عراق و ایجاد جنگ داخلی سوریه، و آشوب در مصر، گفته‌ام و نوشته‌ام. لشکر کشی «بنی الاصفر»[8] به عراق- ورود فرماندهان موی زرد به سرزمین دجله و فراط: از تصریحات احادیث ما است. مراکز قدرت غربی در طول تاریخ‌شان هرگز به این «اتحاد» که امروز دارند، نرسیده بودند، اتحاد بر علیه تشیع.

اما بدنۀ مردم غرب بر علیه این استراتژی تظاهرات می‌کند، حرکت‌های ضد اسرائیلی که در واقع حرکت بر علیه نوک سرنیزه کابالیسم است، در جای‌جای اروپا مشاهده می‌شود و جدائی بدنۀ مردم از مراکز قدرت، با این حرکت‌ها، عناصر ماهوی خود را بطور همه جانبه، دریافته است. و آن کدام جامعه شناس متخصص و آگاه است که این جدائی قطعی را مشاهده نکند-؟

این حرکت و تحول مردمی غرب به اسلام ختم خواهد شد. این سخن من نیست، سخن دانشمندان اسکاندیناوی نیز هست که گفتم.

جان مسئله از بیان قرآن: اجازه می‌خواهم این فصل از بحث را از نو بطور دیگر و از بیان قرآن توضیح دهم: احادیث ما با یک سبک و شیوه، واکنش مردمان جهان در برابر نهضت امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه) را به سه بخش تقسیم می‌کند:

1- بخشی از مردمان جهان را مسکوت می‌گذارد و سخنی از آنان به میان نمی‌آورد. این بخش مردمان شرق جهان هستند که گفته شد، ساکت و نظاره‌گر هستند تا نتیجۀ نهائی فرا رسد و آن نتیجه را بپذیرند. ظاهراً قرآن نیز این ساکتان را مسکوت می‌گذارد.

2- مردمان مسیحی: در این باره می‌گوید: «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»[9]: بطور مسلم نزدیکترین ناس از نظر مودّت برای مومنان، آنان را خواهی یافت که می‌گویند ما مسیحی هستیم، این بخاطر آن است که در میان آنان کشیش‌ها و راهبان هستند، و نیز بخاطر این است که آنان تکبّر نمی‌ورزند (روحیه استکبار ندارند).

نکاتی در این آیه هست که جداً قابل دقت هستند:

الف: آیه از آیه‌های سورۀ مائده است که آخرین سوره است در نزول، و پیش از آن مسیحیان با لشکرهای آراستۀ چندین هزار نفری برای جنگ با مسلمانان اقدام کرده بودند که ماجرای تبوک و جنگ موته از آن جمله است. یعنی تا رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) انبوه‌ترین لشکری که در برابر اسلام خودنمائی کرد و جنگید و شخصیت‌هائی مانند جعفر طیار را شهید کرد، لشکر مسیحیان بود. پس این آیه به زمان حیات آنحضرت ناظر نیست.

ب: صیغۀ «تجدنّ» صیغه مضارع است و خبر از آینده می‌دهد که آنحضرت در آینده مسیحیان را دوستترین مردم جهان و «ناس» نسبت به مومنان مسلمان، خواهد یافت. و این وقتی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آخرین روزهای حیات دنیویش لشکری آراسته و اسامه بن زید را فرمانده‌شان قرار داده بود و فرموده بود: برو به همان جا که پدرت شهید شد. یعنی به موته و به جنگ مسیحیان.

پس این محبت و مودّت مسیحیان به دورۀ دنیوی آنحضرت مربوط نمی‌شود و خبری است از آینده که مسیحیان با مودّت‌ترین مردم نسبت به نهضت اسلام خواهند بود.

ج: این وعده به آنحضرت داده می‌شود همراه با تاکید؛ حرف «لـَ» و حرف «نّ» مشدّد که به «نون تاکید ثقیله» معروف است، تاکید می‌کند که این ابراز مودّت عملی مسیحیان نسبت به نهضت اسلام فرا خواهد رسید. بدیهی است که لازمۀ این، انفکاک و جدا شدن بدنۀ مردم مسیحی از مراکز قدرت کابالیسم است. والاّ مانند زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) کلّ جامعۀ غربی در برابر اسلام لشکر آرائی می‌کنند، نه مودّت.

3- یهود: قسمت اول همین آیه که خواندم چنین است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا»: حتماً و مسلماً، یهود و مشرکان را دشمن ترین مردم (ناس) نسبت به مؤمنان، خواهی یافت.

دراین قسمت از آیه نیز نکات مهمی هست:

الف: مراد از «مشرکین» که به دنبال لفظ «یهود» آمده، کدام مردم است؟ آیا بت پرستان بوده‌اند؟ درحالی که در زمان نزول این آیه بت پرستی منهدم شده و مصداق «رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً»[10] تحقق یافته بود. و تا امروز نیز مزاحمتی برای اسلام از جانب هیچ مردم بت پرست مشاهده نشده. پس مراد از «مشرکین» یهودیان مشرک، هستند.

و باصطلاح ادبی؛ آمدن لفظ «الذین اشرکوا» به دنبال لفظ «الیهود» یک «عدول» است؛ عدول از «اطلاق» به «قید»؛ از مطلق به مقید. یعنی نه همۀ یهود بل یهودیانی که واقعاً اهل کتاب نیستند و مشرک هستند.

در کتاب «کابالا و پایان تاریخش» شرح داده‌ام که چگونه کابالیسم در میان یهودیان نفوذ کرد و یک جریان قوی‌ای به جای خدا پرستی، کابالیست شدند حتی حضرت سلیمان را به کفر متهم کرده و مدتی از تخت قدرتش دور کردند، که متاسفانه در تورات امروزی هنوز هم به کفر سلیمان تصریح شده است. و در این گفتارها نیز گذری بر این موضوع داشتم.

کابالیست‌ها پس از آمدن مسیحیت، یک جریان «یهودی- مسیحی» به راه انداختند که بنیانگذار آن «اسحاق کور» است که همۀ مراکز قدرت در غرب در اختیار اینان است. بی تردید مراد آیه همین «یهودان مشرک» است. زیرا همانطور که گفته شد غیر از این، امکانی برای مشرکان بت پرست نیست که با آیندۀ اسلام به ستیز بپردازند.

امروز مراکز قدرت کابالیستی نه مسیحی‌اند و نه یهودی، بل «مسیحی- یهودی» هستند. و نوک پیکان جریان‌شان اسرائیل است، اسرائیلی که خیلی از یهودیان آن را غیر یهودی می‌دانند و از آن بیزاری می‌جویند.

مراکز قدرت غرب، سخت در اشتباه است؛ از مردم خود جدا شده و به شیعه کشی پرداخته است؛ این استراتژی‌شان تا برانگیختن سفیانی و رسانیدن نیروی خونریز او از جنوب غربی سوریه (وادی یابس) تا به شمال عربستان، موفق خواهد بود. و با حادثۀ «وادی بیداء» به شکست این استراتژی‌شان باور خواهند کرد.

و آنچه من از احادیث می‌فهمم- و اصراری ندارم که دیگران این برداشت من را بپذیرند- پس از ماجرای بیداء، غربیان هیچ حضور مستقیم در تحوّلات خاورمیانه نخواهند داشت زیرا امام (عجّل الله تعالی فرجه) هیچ درگیری نظامی با غربیان نخواهد داشت و همۀ درگیری‌هایش با عرب خواهد بود «لم یکن بينه و بين العرب الاّ السيف»[11]. آیا قدرت‌های غربی بطور غیر مستقیم مقاومت‌های عربی در برابر امام علیه السلام را هدایت خواهند کرد؟ یا اساساً از ماجرا کنارگیری خواهند کرد؟-؟ آنچه امروز از ماجرای سوریه، مصر، یمن، بحرین، مشاهده می‌شود و استراتژی نوین غرب است، این است که با دخالت غیر مستقیم (غیر مستقیم نظامی) در برابر امام علیه السلام، عمل خواهند کرد. اما به هر صورت، حدود بیش از سه سال از ظهور نمی‌گذرد که مردمان غرب نهضت امام را می‌پذیرند، بدون جنگ و بدون خونریزی. اساساً ماجرای ظهور در غیر از چند کشور عربی با مقاومت نظامی هیچ مردمی یا دولتی مواجه نخواهد بود.

آنچه امروز وظیفۀ اول ما است، تبیین و معرّفی علوم قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است، تا در به هم رسیدن و یکی شدن دو جریان آگاه تخصصی علمی، و جریان قهری شخصیت جامعۀ جهانی، نقش خودمان را ایفا کنیم، و این نمی‌شود مگر با «انسان شناسی ویژۀ این مکتب»، و تعریف نوینی از انسان و شناخت «روح فطرت» که غیر از «روح غریزۀ انسان» است، و جهانی کردن این تعریف و این شناخت. و گرنه، نقش انسانی خود را ایفا نکرده‌ایم.

پایان

 



[1] آیه های 52 و 53 سورۀ مؤمنون.

[2] بحار، ج 24 ص 398.

[3] بحار، ج 51 ص 143.

[4] آیۀ 9 سورۀ آل عمران.- و آیۀ 31 سورۀ رعد.

[5] آیۀ 20 سورۀ زمر.

[6] آنان که سن‌شان جوانتر از آن است که آن زمان‌ها را دیده باشند، به این موضوع مهم توجه شایانی داشته باشند.

[7] اسکاندیناوی: فنلاند، سوئد، نروژ و دانمارک.

[8] بشارة الاسلام ص 35- إلزام الناصب ص 225.

[9] آیۀ 82 سورۀ مائده.

[10] آیۀ 2 سورۀ نصر.

[11] بحار، ج 52 ص 355.