چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تشیع و فراگیری جهانیش



عامل سوم: تعیین تکلیف هرمنوتیک: این بحث، شرح دیگر دربارۀ کلمه «کملت» است که لحضاتی پیش وعدۀ آن را دادم، و نیز بخشی از انگیزه‌ام برای طرح مسئلۀ «اختلاف» و شرح آن، ایجاد زمینه برای مسئله «هرمنوتیک» بود.

عبارت «کملت احلامهم» در سخن امام باقر علیه السلام دقیقاً به مسئلۀ هرمنوتیک ناظر است.

اندیشمندان و محققان ما، زمانی مسئلۀ هرمنوتیک را جدی گرفتند، سه- چهار سالی سرو صدای زیادی دربارۀ آن بلند شد، محافل و حتی همایش‌ها برای آن تشکیل شد. اما ناگهان فروکش کرد و باصطلاح به پشت گوش انداخته شد. چرا؟ برای اینکه ردّ هرمنوتیک ردّ یک واقعیت مسلّم بود، و قبول آن نیز با «تعدد حقیقت» و «متعدد بودن صراط مستقیم» مساوی بود و در واقع نتیجه‌اش «حذف حقیقت» بود. و چون از هر دو طرفِ قضیّه باز ماندند، مسئله را به پشت پردۀ سکوت افکندند.

همانطور که در مبحث «اختلاف» به شرح رفت، هرمنوتیک و «برداشت‌های مختلف» یک واقعیت و باصطلاح «همزاد انسان» است، و الاّ انسان یا فرشته می‌شد و یا حیوان. خود غربیان نیز در باتلاق مسئلۀ هرمنوتیک مانده‌اند؛ ظاهراً طرفداران دو آتشۀ آن، شعار حذف حقیقت را می‌دهند، و منشأ این تندروی در مرحلۀ اول شعار ماکس وبر است که: «ما دانشجوئیم نه سیاستمدار و نه پیامبر، ما برای آینده نسخه نمی‌دهیم زیرا علم ایدئولوژی را نمی‌دهد». این شعار از جهتی درست بود، زیرا هر جهانبینی و هر «ایسم» که تا آن روز آمده بود هیچکدام نتیجه‌ای نداده بود، و همۀ نسخه‌های علوم انسانی سترون بودن خود را نشان داده بودند. و لذا بینش ماکس وبر فراگیر گشت. و در مرحلۀ دوم منشأ شعار «حذف حقیقت» شد و کسی که در دهه‌های اخیر آن را نُقل هر محفل کرد، پوپر بود که «علم آن است که بتوانم آن را ابطال کنم». که دقیقاً علم با جهل مساوی گشت.

اما حقیقت هرمنوتیک و رابطۀ آن با انسان: گفته شد: اختلاف و برداشت‌های مختلف (هرمنوتیک) همزاد انسان است و انسان بدون آن انسان نمی‌شد یا فرشته و یا حیوان می‌شد. لیکن اختلاف‌ها و اختلاف برداشتها (همانطور که به شرح رفت) دو نوع است:

1- اختلاف برداشت‌هائی که از انگیزش‌های فطری بر می‌خیزد.- گفته شد این نوع در انبیاء و معصومین نیز هست که با همدیگر درجات مختلف دارند.

نوع سوم: اختلاف برداشتهائی که از خلط و آمیختگی دو نوع بالا بر می‌خیزد.- و همین است که بشر را در طول 7000 سال در زیر چطر کابالیسم قرار داده است.

خیلی روشن است که لنگی کار در کجا و از کجا است؛ از غفلت از «وجود روح فطرت» در انسان. و لذا خود ما پیروان مکتب قرآن و اهل بیت که در اثر نفوذ ارسطوئیات و بودائیات، تنها به یک «نفس» در انسان قائل هستیم، از حلّ این مشکل عاجز مانده‌ایم.

مثال: 20 نفر انسان را به یک باغ بزرگ سیب ببرید که انواع مختلف سیب داشته باشد، برخی از آنان سیب قرمز را خواهند پسندید، برخی دیگر سیب زرد را، و دیگری سیب سبز را، برخی سیب سفت، و برخی سیب تُرد، و دیگری سیب نرم را ترجیح خواهد داد. اختلاف طعم‌ها و مزه‌ها به چگونگی کار غریزۀ آن افراد ربط دارد. و این اختلاف برداشت در مزه‌ها، یک امر طبیعی و سالم و لازم هم هست که قرآن همین اختلاف ذائقه‌ها را به رسیمت شناخته و منّت می‌گذارد که میوه‌ها را مطابق اختلاف ذائقه‌ها، مختلف آفریده است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها»[1] و دربارۀ عسل «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ»[2]. و دربارۀ انواع دانه‌ها و میوه‌ها: «يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»[3]. و آیه‌های دیگر. و احادیث بس فراوان.

اما آن 20 نفر اگر در «ماهیت واحد» آن درختان که سیب هستند، اختلاف کنند، یکی بگوید اینها زردآلو هستند، و دیگری بگوید اینها هلو هستند، انکار حقیقت و مصداق جهل و نادانی می‌شود. و از مرحلۀ غریزه نیز ساقط می‌گردد. زیرا حیوان که یک موجود صرفاً غریزی است فرق میان ماهیت یونجه را با ماهیت کاه، تشخیص می‌دهد.

بنابر این هرمنوتیکِ غریزی نیز نباید در اصول دچار برداشت‌های مختلف گردد. حتی در عالم غریزه نیز فقط یک «صراط مستقیم» هست، نه «صراط‌های مستقیم».

اختلاف در عرصۀ فطرت نیز (که گفته شد معصومان نیز این اختلاف را دارند) در فروع و جزئیات است که برگشتش به درجات علمی و بینش، می‌باشد. نه در اصول. اصول باقی است حتی در سرکوب شده‌ترین فطرت. و لذا هیچ انسانی معاف از تکلیف نیست و همگان باید در صدد آن «صراط واحد مستقیم» باشند.

مشکل بزرگ بشر در این میان، نوع سوم اختلاف برداشت‌ها است که از مخلوط شدن اختلافات غریزی با اختلافات فطری، ناشی می‌شود، خلطی که موجب می‌شود اصول و فروع، کلیات و جزئیات، هم در عرصۀ غریزه مخلوط شوند و هم در عرصۀ فطرت. و 7000 سال انسان سرگردان باشد.

و در این هیاهوی خلط، غفلت از وجود روح فطرت، درد بالای درد، مشکل اندر مشکل می‌شود. و مسئله بحدی پیچیده می‌گردد که خود طرفداران دو آتشۀ هرمنوتیک در زبان شعار «حذف حقیقت» می‌دهند، اما در عمل به محور یک حقیقت که تشخیص می‌دهند، زندگی می‌کنند؛ در تناقض میان نظر و عمل قرار دارند، بل دچار «خود فریبی» سنگینی می‌شوند.

بشر در اثر این خلط در طول 7000 سال به پراکنده اندیشی، و پراکندگی داوری، و پراکندگی خواسته‌ها، دچار شده است.

امام علیه السلام می‌گوید: «کملت به احلامهم»: بوسیله جمع شدن عقول‌شان در مسیر واحد، خواسته‌ها، بینش‌ها و اهداف‌شان کامل می‌شود. از نواقصی که از خلط ناشی می‌شود آسوده می‌شوند. روح فطرت و اقتضاهای آن را در می‌یابند، و غرایزشان تحت مدیریت فطرت قرار می‌گیرد. زیرا اینهمه آشفتگی و پراکنده اندیشی، و بازیگوشی‌های این کودکان دبستانی بدلیل عدم حضور مدیر است اگر مدیر حاضر شود نظم مثبت به آن حاکم می‌شود و کودکان در صف واحد به سوی کلاس واحد می‌روند. و هرمنوتیک و برداشت‌های مختلف را به «ساعت تنفس بازی» محدود می‌کنند.

و صد البته که این مدیر است، نه ناظم چوب به دست که نظمش نیز نظم منفی است و به هر صورت بالاخره عنصری از سرکوب در کارش خواهد بود. نه؛ فطرت سرکوبگر نیست، فقط مدیر است. و آن که سرکوب‌گر است غریزه است که همیشه می‌کوشد بر فطرت عاصی شده و این مدیر مهربان خود را سرکوب کند.

کرسی‌های آزاد اندیشی: پیش از آنکه هدیۀ هرمنوتیک از جانب غربیان به ما برسد، ما خودمان با درصد بالائی هرمنوتیست بودیم و گرنه ارسطوئیان خودمان اینهمه عرصه را باز نمی‌دیدند که مکتب ما را زندانی کنند و اصول ارسطوئیسم را جای‌گزین اصول مکتب بکنند؛ با وجود آیات و احادیث دربارۀ روح فطرت و «نفس لوّامه»، ما را در «انسان شناسی» معتقد کنند که انسان فقط یک «نفس» دارد و انسان حیوان است «الانسان حیوان ناطق» که شیخ اشراق بر این تعریف شورید، اما نتیجه‌ای نداد، زیرا خود او نیز از انسان شناسی قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) غافل بود و در ارتجاع فلسفۀ خسروان و ارثیه ماترک پراکنده اندیشان ایران باستان به سر می‌برد.

امروز شعار «کرسی‌های آزاد اندیشی» می‌دهیم که صد البته باید بدهیم که هم ضروری و واجب و هم سازنده و مفید است. سخن این است: این کرسی‌ها باید از کجا شروع شود؟ در هر کدام از رشته‌های علوم انسانی این کرسی‌ها را برگزار کنیم، به جائی نخواهد رسید. زیرا همگی «بازی با معلول» خواهد بود. و علت اختلاف نظرها مجهول می‌ماند و در پایان جلسه هر کدام از طرفین یا اطراف بحث در همان موضع خود می‌مانند؛ پراکنده اندیشی همچنان می‌ماند.

باید کرسی‌های آزاد اندیشی ابتدا و پیش از هر موضوعی دربارۀ انسان شناسی برگزار شود؛ شناخت و تعریف درست انسان روشن شود. اما در جهانی که در میان اینهمه رشته‌های مختلف علوم انسانی، رشته‌ای بنام انسان شناسی وجود ندارد (و این موضوع عظیم فقط به عهدۀ زیست شناسی گذاشته شده، آنهم بعنوان یک مسئلۀ بس فرعی در عرصۀ زیست شناسی) چگونه می‌توان کرسی آزاد اندیشی در انسان شناسی برگزار کرد!؟! همه چیز در یک مسئله خلاصه می‌شود: انسان چیست؟ و لذا مشاهده می‌کنیم آنان که براستی می‌کوشند برنامۀ کرسی‌های آزاد اندیشی را به اجرا بگذارند، موفق نمی‌شوند. محافل اندیشه‌های مختلف در همه جا گرم است به جز در کنار میز وکرسی آزاد اندیشی. و باصطلاح، هر کسی دهل خودش را می‌زند و از آهنگ آن لذت می‌برد و آوای خود را نسخۀ بی بدیل ادارۀ جامعه می‌داند.

معیار: کرسی‌های آزاد اندیشی پیش از هر چیز نیازمند «معیار» است؛ و با فقدان معیار هیچ اندیشه و سخن به داوری نمی‌رسد. این معیار فقط و فقط در انسان شناسی هست و بس. ابتدا باید راه و «سبیل» درست، شناخته شود آنگاه در بستر آن راه، تضارب افکار عملی گردد. وگرنه راه‌های مختلف که هر کدام درستی خود را بصورت یک «پیش فرض» و «مفروغ عنه» گرفته و با همدیگر زاویۀ هولناکی دارند، چگونه به راه و سبیل واحد می‌رسند؟ راه‌های مختلف نتایج مختلف خواهد داد و هر کرسی آزاد اندیشی، پیش از کرسی آزاد اندیشی در انسان شناسی، بر بحران اختلاف فکری، خواهد افزود. و هر کس پیگیر راه از پیش فرض شدۀ خود خواهد بود، که: «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُون‏»[4].

قرآن: «وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ»[5]: و این است صراط من (خدا) که صراط مستقیم است پس پیگیر آن باشید و پیگیر راه‌های متعدد و پراکنده، نباشید که شما را دچار تفرقه کند.

و شناختن این صراط و سبیل فقط در انسان شناسی است.

و امام باقر علیه السلام به سلمه بن کهیل و حکم بن عُتیبه (که دو دانشمند نامدار آن زمان بودند) فرمود: شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْت[6]: به مشرق بروید، به مغرب بروید، هرگز علم صحیح نخواهید یافت مگر آنچه از این بیت- بیت اهل بیت- در آید.

ما که پیروان این امام هستیم که زمانی ارسطوئیات غربی، آنگاه بودائیات شرق را بر مکتب‌مان نفوذ دادیم و در قرن‌های اخیر علوم انسانی غربی را فرا گرفتیم، آیا وقت آن نرسیده که به علوم این بیت روی آوریم؟ تا کی دریوزگی این در و آن در را ادامه خواهیم داد و گستاخانه پشت به علوم اهل بیت خواهیم کرد؟ «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ»[7]: آیا برای مومنان وقت آن نرسیده که قلب‌های‌شان (گستاخی را کنار گذاشته و) در یاد کردن خدا خاشع باشند؟ آیا با وجود به بن بست رسیدن علوم انسانی غربی، بازهم وقت آن نرسیده که به سوی علوم قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) برگردیم؟

یکی از تحصیل کردگان ما که با پی، اچ، دی، از غرب برگشته می‌گفت: مگر قرآن هم علوم تجربی دارد؛ کیهان شناسی و فیزیک فضائی دارد-؟؟ دیگری در جوابش گفت: آن قرآن و اسلام که تو می‌شناسی نه علم دارد و نه اندیشه، مانند مسیحیت است که در غرب آن را دیدی.

یکی از تحصیل کردگان داخل، گفت: مگر قرآن و اهل بیت علوم انسانی دارند؛ روان شناسی، جامعه شناسی دارند؟ دیگری در جوابش گفت: آن قرآن و اهل بیت که تو در محیط خانواده و زندگی خودت شناخته‌ای نه روان شناسی دارد و نه جامعه شناسی. اما قرآنی که ما می‌شناسیم «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء»[8] است، و اهل بیت علیهم السلام نیز تبیانِ آن تبیان هستند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[9] ترجمه آیه را نیز گفت.

آن آقای تحصیل کرده گفت: پس کسانی مثل شما خیانت کرده‌اید که علوم قرآن و اهل بیت را به افرادی مثل من و خاندان من بیان نکرده‌اید.

آیا این آقای تحصیل کرده راست نمی‌گوید؟



[1] آیۀ 27 سورۀ فاطر.

[2] آیۀ 69 سورۀ نحل.

[3] آیۀ 11 سورۀ نحل.

[4] آیۀ 53 سورۀ مومنون.

[5] آیۀ 153 سورۀ انعام.

[6] بحار، ج 2 ص 92.

[7] آیۀ 16 سورۀ حدید.

[8] آیۀ 89 سورۀ نحل.

[9] آیۀ 44 سورۀ نحل.