يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تشیع و فراگیری جهانیش



مثال بارز مسئله، ایدۀ شیطان است

برای اینکه مسئله کاملاً روشن شود و هیچ گوشه مبهمی در آن نماند، یک مثال بارز می‌آورم تا کاملاً معلوم شود که شعار «علم ایدئولوژی را نمی‌دهد» در کدام معنی درست است:

ابلیس ایده دارد، ایده‌اش «منحرف کردن انسان‌ها از زندگی انسانی» است. علم نه تنها این ایده را نمی‌دهد بل ضد آن است. شیطان پیشاپیش راه و راهکارهای خود را تعیین کرده است و هیچ نوع منطق، استدلال، تبیین و مناظرۀ علمی را نمی‌پذیرد، همۀ دانشمندان جهان کل دانش را در برابر او بریزند سودی ندارد و او از ایدۀ خود بر نمی‌گردد.

اما ابلیس می‌کوشد علم را در خدمت ایدۀ خود بگیرد، و در این کارش در طول تاریخ نیز موفق بوده و تا حدّ استخدام علم برای ساختن بمب‌های اتمی و دیگر سلاح‌های کشار جمعی، پیش رفته است.

بنابر این هر ایده‌ای که پیشاپیش تعیین شود سپس علم را در خدمت آن ایدۀ تعیین شده، به خدمت بگیرد، بی‌تردید با ایدۀ ابلیسی سنخیت دارد، و با هر نسبتی که از این سنخیت برخودار باشد، به همان نسبت ابلیسی خواهد بود. و علمی که چنین ایدئولوژی را بدهد، علم نیست ضد علم است که در ادبیات قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) این علم «جهل» نامیده شده.

در این ادبیات دو لفظ «جهل» هر کدام با معنائی غیر از دیگری آمده است:

1- جهل به معنای یک «امر عدمی» یعنی «عدم العلم».

2- جهل به معنای یک «امر وجودی»، نه عدمی؛ یعنی چیزی که هست و وجود دارد اما علم نیست.

مثلاً در آیه 17 سورۀ نساء می‌گوید: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ»: پذیرش توبه بر خداوند، فقط دربارۀ کسانی است که از روی جهل کار بدی را انجام دهند.

در حالی که اساساً اگر کسی در اثر جهالت عمل بدی را مرتکب شود، گناه نکرده است تا نیازمند توبه باشد، و این یکی از اصول مسلّم در اسلام است و پایۀ آن نیز حدیث معروف به «حدیث رفع» است[1].

بنابر این، مراد از «بجهالة» در آیه «عدم العلم» نیست. یک امر وجودی است. در حدیث «جنود عقل و جنود جهل»[2]، امام صادق علیه السلام، جهل به معنی «عدم العلم» را از جنود این جهل می‌شمارد. نام دیگر این جهل در ادبیات قرآن و اهل بیت، «هوی= هوس» است.

علمی که در خدمت ایدۀ از پیش تعیین شده، و «پیشاپیش مفروض شده»، باشد، علم نیست، بل هوی و هوس است، یعنی جهل است در برابر عقل، نه جهل است در برابر علم.

ماکس وبر کلّی گوئی کرده؛ چیزی به ذهنش رسیده اما توان شکافتن آن را نداشته، امروز هم طرفداران شعار او کلی گوئی می‌کنند. شعار «علم ایدئولوژی را نمی‌دهد» در صورتی که به شرح رفت، درست است. بل باید گفت: اگر علم چنین ایدئولوژی را بدهد اولاً: علم نیست، جهل است. و ثانیاً: ابلیسی است نه انسانی.

پایان خطابۀ دوم





[1] «وُضِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعُ خِصَالٍ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانِ وَ مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ الطِّيَرَةُ وَ الْوَسْوَسَةُ فِي التَّفَكُّرِ فِي الْخَلْقِ وَ الْحَسَدُ مَا لَمْ يُظْهِرْ بِلِسَانٍ أَوْ يَدٍ». کافی (اصول) ج 2 ص 462، 463 در این حدیث عملی که در اثر ندانستن (عدم العلم) صادر شود، گناه نیست و چنین تکلیفی از امت برداشته شده (مالا یعلمون).

توضیح: 1)- در برخی ضبط‌ها و نسخه‌هائی از این حدیث به جای «وضع»، «رفع» آمده، بویژه در متون حدیثی سنیان، که هر دو به یک معنی است.

2)- این حدیث شرح مفصّلی می‌طلبد که از مجال این دفتر خارج است. اما به زمینۀ علمی که این حدیث از آن برخاسته، اشاره‌ای می‌شود: لطفاً دوباره با نگاه عمیق و عالمانه به این حدیث بنگرید، آنگاه از خود بپرسید: چرا این تکلیف‌ها که برداشته شده‌اند، امت و افراد امت به آنها مکلّف نیستند و دربارۀ آنها مواخذ نمی‌شوند، تعدادشان 9 شده است؟ چرا نفرمود 10، یا 8 و یا هر رقم دیگر-؟؟؟ چرائی تعیین رقم 9 چیست؟

آنگاه می‌بینید که گوینده این سخن، چقدر در دانش «انسان شناسی» و «شناخت رابطۀ انسان با رفتارهای خود» و «شناخت رابطۀ رفتاری انسان با اشیاء جهان» و نیز «شناخت روابط اجتماعی» و شناخت روابط حقوقی فردی و اجتماعی»، متبحّر و دارای دانش گسترده و عمیق بوده که هیچ اندیشمندی نه می‌تواند یک مورد به آن بیفزاید، و نه می‌تواند یک مورد از آن بکاهد.

[2] کافی (اصول) ج 1 ص 20- 23.