چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



ماکس وبر که وزیر و در واقع یک سیاستمدار بود تا یک دانشمند، آمد برای مقابله با مارکسیسم، شعار «ما دانشجو هستیم نه پیامبر و نه عوامفریب» را به راه انداخت، رابطۀ علم و ایدئولوژی را قطع کرد. قدرت های سیاسی نیز با هر نوع تبلیغ او را پشتیبانی کرده و نظریه اش را بر دیگر نظریه ها غالب کردند.

در حالی که همان طور که «بی دینی» خود «یک دین» است، «ایدئولوژیست نبودن» خود یک نوع «ایدئولوژیست بودن» است.

به عبارت دیگر: «نفی ایدئولوژی» خود «یک ایدئولوژی» است.

بزرگترین و هوشمندترین و با وفاترین وارث مکتب ماکس وبر کیسینجر است، آیا کیسینجر ایدئولوژیست نیست، من ایدئولوژیست هستم؟.؟ کدام ایدئولوژی دقیقتر، حساب شده تر و در عین حال شگفت تر از ایدئولوژی کیسینجر است؟

و یا وارث دیگر او که برخی ها لقب «شیاد» به او دادند، یعنی پوپر که نویسندۀ کتاب «جامعۀ باز و دشمنانش» است، آیا محتوای خود آن کتاب یک ایدئولوژی تمام، نیست؟

نمی دانم چرا ما ها همیشه آماده ایم که بر سرمان کلاه بگذارند، آن هم کلاهی با نام علم و اندیشه، و سوگمندانه تر این که اگر کلاهی را مستقیماً بر سرمان نگذارند و آن را به زمین بیندازند فوراً با دست خود بر می داریم و با دو دست مان محترمانه بوسیده بر سرمان می گذاریم. در کوچه و کوی، به ویژه در محیط های علمی به آن کلاه افتخار می کنیم که بلی من هم از روشنفکران هستم. چه بلاهای فردی، خانوادگی و اجتماعی از این خود کم بینی ها بل خود پست بینی های مان، برای خودمان ایجاد نکردیم. اگر ما ها هر عیب مان را انکار کنیم، واقعاً نمی توانیم این حماقت مان را کتمان کنیم، که اسباب خنده های تمسخر آمیز کیسینجرها شده ایم. و چون آنان چنین می بینند هر طمعی را دربارۀ ما می کنند.

چرا هنوز هم در دانشکده های علوم انسانی ما، ماکس وبر محبوبترین شخصیت علمی شناخته می شود؟ چرا جناب حجاریان در دادگاه
می گوید که تحت تاثیر ماکس وبر دچار اشتباه شده است؟ و چرا باید یک مغز متفکر این گونه از دست جامعه برود؟ من کاری با دادگاه ندارم و در مقام هیچ داوری ای نیستم، اما آقای حجاریان را در آن گفتار، صادق
می دانم.

اگر دانشجویان عزیز ما توجه لازم را داشته باشند، خواهند دید که در تاریخ علم و دانش رندتر و بی صداقتتر از ماکس وبر، پیدا نشده و شاید در آینده نیز پیدا نشود. مگر برخی از سیاسیون مانند خودش.

مراد ماکس وبر از این که می گوید «ما دانشجو هستیم نه پیامبر و نه عوامفریب» نفی دو جریان علمی و دو گروه از دانشمندان است؛ به نظر او کسانی مانند مارکس که «تاریخی اندیش هستند و برای آیندۀ بشر نسخه
می نویسند» کار پیامبری می کنند، نه کار علمی[1]. و مرادش از «عوامفریب» سیاستمداران است. در حالی که خودش «امّ السیاسه» و همین سخنش نیز با انگیزۀ کاملاً سیاسی و با نسخه ای از سیاست برای سلطۀ غرب بر جهان، و نیز بر مغز و تفکر جامعه های دیگر بود. او علم را به قاطری تبدیل کرد و سلطۀ غرب را بر آن سوار کرد. قاطری سترون که قرار بود مغزهای جوانان جهان را نیز سترون کند.

3- حضرت استاد درست می فرماید که نقش دین در جامعه را یک جامعه شناس باید تبیین کند، نه یک فیزیکدان.

اما باید توجه داشت که «نقش دین در جامعه» یک موضوع است و «اصل دین و اعتقاد به خدا» موضوعی دیگر است. اوّلی موضوع مخصوص جامعه شناسی است. اما دومی از موضوعات و نتایج اساسی فیزیک و کیهان شناسی نیز، است. همان طور که به شرح رفت.

 

پایان

با تشکر از جناب پرسشگر و حضرت استاد



[1] مطابق بینش جدائی علم از هر دین که بحثش گذشت  

رجوع کنید کتاب «سخنرانی پیامبر و عوامفریب» از ماکس وبر