چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



هشدارِ قرآن به دانشمند تجربی: قرآن در حالی که اولین مدال را به عالم تجربی می دهد (که به شرح رفت) یک هشدار جدی نیز به دانشمندان می دهد، می گوید: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ- وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ...»: و بر مردم بازگو کن سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم، لیکن او آن ها را مانند پوست (از کانون جان خود) دور کرد. در نتیجه، شیطان در پی او افتاد، و از مغبون ها گشت.- و اگر می خواستیم، بینش او را به وسیلۀ همین آیات به افق های بالا می بردیم لیکن او خود به زمین چسبید و از هوای نفس پیروی کرد. (آیه های 175 و 176 سورۀ اعراف).

لغت: پوست انداخت. مانند (مثلاً) پوست اندازی مار. بدیهی است آنچه مار به صورت پوست از خود می اندازد، چیزی از وجودش بوده لیکن از اول به درون وجود او تعلق نداشته، پوست بود که انداخته شد. دانشمندی که رابطه اش با دانش، رابطۀ پوستی باشد بهرۀ متین و ماندگار از آن نخواهد داشت، دانشش یک قیافۀ برونی است برای او، و دانش در کانون وجود و شخصیت او ننشسته است و مانند پوست، جدای از ذات او می گردد.

و شیطان مشتری چنین دانشمندی است. و چنین دانشمندی مغبون (غاوی) است، که ارزشمندترین نعمت وجودی خودش را از دست داده است.

«أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ»: مصرانه به زمین چسبید: اصرار داشت که نگاه و بینشش به سوی افق های بالاتر علمی، نرود.

«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها»: اگر می خواستیم او را با همان آیات که دانش آن ها را به او داده بودیم، به افق های بالا می بردیم. چرا نخواستیم؟ چون او خود به زمین چسبید و خودش نخواست.

توجه: دربارۀ تفسیر این آیه در متون تفسیری افسانه ای آورده اند که منشأ آن تمیم داری کابالیست و یهودیانی مانند کعب الاحبار کابالیست و وهب بن منبّه است.

همان قرآن که بالاترین ارزش علمی را به علمای تجربی می دهد (و به شرح رفت)، چنین اخطار و هشداری هم به آنان می دهد.

عصر ایران می پرسد: «الان مفهوم «خدا» برای فیزیکدان ها و منجمان تا چه حد زنده است؟».

پاسخ استاد: «این یک امر کاملاً شخصی است».

بررسی: اما خودتان به عنوان یک فیزیکدان به آن «هیچ فاقد زمان» و «پشتیبان آن» رسیدید، نه به عنوان امر کاملاً شخصی.

استاد ادامه می دهد: «ممکن است شما آمار بگیرید و بگویید فلان درصد دانشمندان به خدا اعتقاد دارند یا ندارند؛ مثلاً مجلۀ نیچر هر چند وقت یکبار این کار را می‌کند. نتایج آمارگیری چند سال پیش این مجله- که الان درست به خاطر ندارم که جامعۀ مطالعاتی اش، دانش‌ پیشگان انگلستان بود یا دنیا-  نشان می‌داد که در قیاس با صد سال پیش، درصد دانش ‌پیشگانی که به خدا اعتقاد ندارند، افزایش یافته است».

بررسی: 1- جای تاسف است؛ حضرت استاد طوری به نیچر تمسک می کند که گوئی وحی منزل است. نیچر در این گونه آمارها که آمارهای اجتماعی هستند نه علمی تجربی، دروغگوترین، سیاسی ترین و مامورترین مجلّه است.

من هم به اروپا سفر کرده ام (چند بار). با اساتید متعددی صحبت کرده ام، اتفاقاً این موضوع یکی از اصلی ترین چیزی بود که به دنبالش بودم، نه تنها آمار ملحدان رو به افزایش نیست بل به شدّت رو به افول است در حدی که نمی توان به راحتی یک دانشمند ملحد هم پیدا کرد، آن هم الحاد در «ربوبیت» نه در وجود خدا.

شاید در زیست شناسی یک فردی پیدا شود (که با وجود اعتقاد داروین به خدا) در «ربوبیت» ملحد باشد، وقتی کمی درباره اش تحقیق می شود، معلوم می گردد که الحاد او برخاسته از اندیشۀ علمی او نیست، منشأ عقدۀ روانی دارد. و همچنین دربارۀ علمای فیزیک و غیره.

و در گفتمان یک ساعته ای با یکی از آنان، معلوم شد که چون دختر عمویش در عشق و زندگی همسری، به او خیانت کرده؛ رهایش کرده و دیگری را بر او ترجیح داده، آقای دانشمند با خداوند مشکل پیدا کرده است که: اگر خدائی وجود داشت این چنین نمی شد. اگر این گونه افراد را کنار بگذاریم، حتی یک نفر هم پیدا نمی کنید که دانشمند (به ویژه دانشمند فیزیک و کیهان شناسی باشد) و ملحد باشد. حتی در ربوبیت.

جهان عموماً و بویژه دانش و دانشمند در جهان، همگی به سرعت رو به سوی اعتقاد به خدا می روند و نیچر آمار معکوس می دهد. و اگر نیچر بگوید آمار دانشمندانی که یکشنبه و یا هیچوقت به کلیسا نمی روند رو به افزایش است، شاید درست باشد.

استاد ما به خود اجازه می دهد که در قرآن و پیام های علمی قرآن تردید کند، بل آن را رد کند (همان طور که در این مصاحبه شان فرمودند) امّا به خود اجازه نمی دهد ذرّه ای در آمار نیچر (این مجلّۀ کابالیستی) تردید کند(!!!). در حالی که هرگز وقتی برای قرآن شناسی صرف نکرده است.

یک موضوع بس مهم: آنچه من در اروپا یافتم این است که آنان در محیط علمی نیز سیاست را فراموش نمی کنند، آنان از اعتقاد مسلمانان به خدا، به شدّت می ترسند. زیرا بدیهی است که اگر دانشجویان و دانشمندان مسلمان به خداوند معتقد باشند بی تردید به خدای قرآن معتقد خواهند شد نه به خدای کلیسا زیرا خدای کلیسا را خود آنان در اصل نمی پذیرند تا چه رسد به دانشمندان مسلمان. و در این صورت سروری و آقائی که بر جهان دارند در معرض خطر قرار می گیرد.

و از جانب دیگر نیز دانشمند و دانشجوی مسلمان، توجه نمی کند که آنان کدام خدا و کدام دین را رد می کنند، در نتیجه برخی تحت تأثیر آنان قرار می گیرند.

با دانشجوی ایرانی که در کمبریج تحصیل می کرد بحثی داشتم بالاخره به این نتیجه رسیدیم که خدای اهل دانش اروپا غیر از خدائی است که دین می گوید. آقای دانشجو واژه «ادیان» را به کار می برد. گفتم نگو ادیان، بگو دین مسیحیت، آنان که شناختی از اسلام ندارند.

گفت: عده ای از آنان سال ها دربارۀ اسلام تحقیق کرده اند.

گفتم: دکتر شریعتی می گوید «ماسینیون 40 سال دربارۀ حضرت فاطمه(ع) تحقیق کرده است». ماسینیون بهتر می دانست که یک زنی که فقط 18 سال عمر کرده آن هم در محیطی که نه دانشگاه داشت و نه چیزی شبیه مدرسه، سزاوار 40 سال تحقیق باشد، بی تردید راه او و خدای او نیز حق است. امّا تعصب، آن هم تعصب لجوجانۀ غربیان، مانع از اعتراف به حقایق است. آنان حتی در میان خودشان نیز دربارۀ هر چیز شدیداً تعصب دارند. انگلیسی ها از سماور استفاده نکردند که اختراع روس ها است. تا چه رسد که خدا و دین مسلمانان را بپذیرند.

قصد اهانت ندارم، اما همگان می دانند که مراکز علمی غربی کاملاً مراکز کابالیسم است. و ابلیس بنیانگذار و رهبر کابالیسم به طور کاملاً دانسته و آگاهانه و در عین اعتقاد به خداوند، زیر بار حق و حقیقت نرفت. و ابلیس دانشمندترین موجود است.

مگر قرار است هر دانشمندی به دانش خود عمل کند و در دنیا هیچ عالم بلا عمل نباشد؟!.

2- درست است هر آماری محتاج «تحقیق گسترده است» نه با تقلید از نیچر که مدعی تحقیق باشد.

عصر ایران می پرسد: «الان اکثر چهره‌ های جامعۀ علمی ( به همان معنای ساینتیست ‌ها ) به خدا اعتقاد ندارند؟».

استاد: «هیچ معلوم نیست. اصلاً نمی‌توان با اطمینان چیزی در این باره گفت. هر اظهار نظری در این باره منوط به انجام تحقیقی گسترده است، که در آن باید عبارت «اعتقاد به خدا» معلوم باشد به چه معنی است».

بررسی: جناب پرسش کننده به استاد القاء می کند که بگوید: «بلی اکثر چهره های علمی به خدا اعتقاد ندارند» اما حضرت استاد زیر بار آن نمی رود و بیش از آنچه قبلاً گفته، با آقای پرسشگر همگام نمی شود.

می پرسد: «ریچارد داوکینز در یکی از سخنرانی هایش خطاب به حاضرین در جلسه می‌گفت شما همه دانش ‌پیشه هستید و بنابر این ممکن است ده درصدتان به خدا اعتقاد داشته باشید».

پاسخ استاد: «ولی او این حرف را در جمع خاصی بیان کرده است. اما ما در دنیا بیش از یک میلیون دانش ‌پیشه داریم و باید از این یک میلیون نفر آمارگیری کنیم».

بررسی: 1- جناب پرسشگر همه جا را گشته آماری برای ملحدان پیدا نکرده، به جمله ای در ضمن سخنرانی یک شخص، متمسک شده که خود آن شخص نیز آماری در اختیار ندارد.

2- فرض کنید همۀ حاضران در آن جلسه به وجود خدا معتقد باشند، کسی از آنان به سخن آقای ریچارد اعتراض نمی کند، زیرا هر کدام گمان می کند که یکی از آن ده درصد است.

3- به قول استاد، ممکن است آن حاضران، اشخاص خاص بوده اند.

4- اما از بیان استاد نیز معلوم نمی شود که مرادش این است که ممکن است تعداد معتقدین بیش از ده درصد باشد، یا مرادش این است که همان ده درصد را نیز مضایقه کند.

5- در مباحث بعدی روشن خواهد شد که مراد داوکینز، عدم اعتقاد به خدای کلیسا است.

می پرسد: «شما هیچ آمار دقیقی از میزان خدا باوری دانشمندان علوم طبیعی کشورهای پیشرفته ندارید؟».

پاسخ استاد: آخرین آمارگیری در این زمینه، همان آمار مجلۀ نیچر بوده است که نشان می‌داد بیش از پنجاه درصد از ساینتیست ها به خدا اعتقاد نداشتند. البته باید دید که نشریه نیچر از چه گروهی و دقیقاً از چه کشورهایی آمار گرفته است».

بررسی: 1- باز هم آمار نیچر. و سخن استاد معلوم نیست که آمار واقعی را کمتر از آن، احتمال می دهد یا بیشتر.

2- بر فرض که در کشورهای پیشرفته هیچ کسی به خدا معتقد نیست. این دلیل علمی است؟! یا تحریک جوانان به تقلید دربارۀ مسئلۀ بس مهم خدا و خدا شناسی!؟! و به کار گیری لفظ «پیشرفته» جز تحریک حس تقلید، معنائی دارد؟

می پرسد: «به نظر شما چرا با پیشرفت علم اعتقاد به خدا هم در بین دانشمندان در حال کمرنگ شدن است؟».

نگاهی به ساختار سؤال: آقایان تا این جای مصاحبه تنها یک آمار از نیچر دادند که عدم اعتقاد به خدا در میان دانشمندان رو به افزایش است (با صرفنظر از آنچه دربارۀ دروغگوئی نیچر در امور اجتماعی بیان شد) که حتی بر اساس همان آمار نیز «همگامی افزایش عدم اعتقاد با پیشرفت علم» نبود. این رابطه را جناب پرسشگر از پیش خودش درست کرده و به طور «ارسال مسلّم» به زبان می آورد. چه کسی، کدام منبعی گفته است با پیشرفت علم اعتقاد به خدا هم کمرنگ می شود.

آقای پرسشگر با این ساختار کلامی یک دور نمای سرتاسر الحادی از جهان غرب نشان می دهد و به ذهن جوانان و دانشجویان ایرانی الحاد را القاء می کند. براستی چنین رفتاری منصفانه است؟! مورد امضای وجدان است؟! در صدد است برای این هدف نامشروع خود تاییدیه ای از زبان استاد بگیرد اما تا حدودی موفق نمی شود.

پاسخ استاد: «ببنیید ما باید این آمار را از لایه های مختلف اجتماعی بگیریم. مثلاً دربارۀ میزان اعتقاد مردم عادی هم تحقیق کنیم. حدس من این است که درصد افراد نامعتقد به خدا در بین مردم عادی بیش از دانش ‌پیشگان باشد. یعنی رشد بی ‌اعتقادی در بین مردم عادی سریع ‌تر بوده است».

بررسی: 1- استاد که هاوکینگ را نکوهش می کرد که خارج از رشتۀ تخصصی خود حرف می زند، خود وارد مباحث امور اجتماعی شده و خارج از تخصص خودش حرف می زند. پس چرا آن همه نکوهش و حتی سرکوبی را بار هاوکینگ کرد و او را دغلباز خواند؟

2- می فرماید «من حدس می زنم»، در این موضوع قطع و یقین شما چه ارزش علمی دارد، تا چه رسد به «حدس شما»؟! با چه تکیه گاه علمی تخصصی، چنین حدسی را می زنید؟ آیا می توان با «حدس» ذهن جوانان را تخریب کرد؟

3- مرادتان از «بی اعتقادی در بین مردم عادی» چیست؟ توجه کنید آنچه از شما در متن سؤال پرسیده شده «بی اعتقادی به خدا» است، نه بی اعتقادی به احکام کلیسا که فاقد هر نوع علم و علمیت بل ضد مبانی علمی است.

یک واقعیت در جهان غرب هست: مردم در اثر رشد فکری هر روز بیش از پیش به نواقص و کمبودهای کلیسا پی می برند و احکام کلیسا را (باصطلاح) از صافی می گذرانند. با این همه حتی دست از کلیسا هم بر نمی دارند، این همه کلیساهای با عظمت با پول های همان مردم عادی اداره می شوند. همین مردم عادی در سفرهای پاپ استقبال میلیونی می کنند.

در چهار کشور اروپا به درون کلیساهای متعدد و مختلف رفته و تحقیقات گسترده و عمیق کرده ام، هیچ اثری از این «حدسِ» حضرت استاد، ندیدم بل برعکس مردم جامعۀ غرب به سرعت به سوی دین برمی گردند، لیکن با آن صافی گذاشتن که عرض کردم. ظاهراً استاد قدمی به طرف کلیساها نرفته است و تنها تحت تاثیر سخنان دوستان و آشنایان خود قرار گرفته است.

در یکی از این کشورها هشت نفر از دانشجویان لطف کرده و در تحقیق امور اجتماعی به من کمک می کردند (که در این جا نیز از لطف شان تشکر می کنم)، وقتی که از سفر برمی گشتم گفتند: برخی از ما پنج سال و برخی هفت سال است که در این جا هستیم. اما در این چند روز ماهیت این جامعه را شناختیم.

واقعیت این است که برخی ها اگر بیست سال هم در اروپا زندگی کنند، غیر از محدوده ای از ظواهر، چیزی را دریافت نمی کنند. و نمی بینند که دین در اروپا هرگز ضعیف تر از جاهای دیگر نیست، با این فرق که در آن جا دین یک «امر فردی» است و در روابط اجتماعی (حتی در رابطۀ میان دو دولت نیز) حضور فرازی ندارد. و همین نیز در این دهه های اخیر در حال تحول است. و با تکیه بر همین تحول است که جرج بوش پسر رسماً اعلام کرد: جنگ صلیبی از نو شروع شده است. بوش مانند برخی از مسؤلان ما نیست که هر چه به دهانش آمد بگوید؛ گفتارهای او را پیشاپیش مجمعی از جامعه شناسان تنظیم می کنند. گفتار او محصول حدود 000/400 جامعه شناس است که بر اساس «حدس» سخن نمی گویند و یافته های تخصصی شان است.

4- یکی از خوبی های جامعۀ غربی این است که هر کسی در دایرۀ کار خودش سخن می گوید. در جامعۀ ما هر کسی با هر رشته ای، با تخصص و بی تخصص، دربارۀ دین حرف می زند. در حالی که نه معنی چهار آیه از قرآن را می داند و نه اطلاعی از تفاوت ادیان مختلف دارد، و با تخیلات و ذهنیات حدسیات خود، به این مردم و جوانان و دانشجویان نسخه می پیچد. همگان «دین شناس» و متخصص در اصول و فروع دین شده اند. هر چیزی در امروز جهان، تخصصی را لازم دارد (حتی آشپزی نیازمند مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد است. و نیز تولید کود حیوانی محتاج تخصص است) تنها چیزی که همگان می توانند بدون کوچکترین معلوماتی در آن اظهار نظر کنند، دین است.

5- حضرت استاد ابتدا می فرماید «حدس من این است»، سپس بر اساس این «حدس» به نتیجۀ قطعی می رسد که «رشد بی اعتقادی در بین مردم عادی سریع تر بوده است». پایه «حدس» است اما نتیجه قطعی است!!!!

استاد در ادامه می فرماید: «بنابراین، این امر ربطی به علم ندارد بلکه یک پدیدۀ اجتماعی است».

بلی: این افتخار ما است(!) که استاد فیزیکدان کیهان شناس ما، علاوه بر «پدیده شناسی کیهانی»، پدیده شناس پدیده های اجتماعی هم هست. از قدیم شنیده بودیم «کار زمین را ساختیم و به آسمان پرداختیم» اما نشنیده بودیم که «کار آسمان را ساختیم و به زمین پرداختیم».

بیماری و مرض بزرگ جامعۀ ما این است که همگان دین شناسی و جامعه شناسی  می کنند.

درست است یک فرد می تواند در چند رشتۀ متفاوت تخصص داشته باشد، اما اولاً استاد محترم ما چنین است؟ ثانیاً در آغاز مصاحبه اعلام شده که به عنوان استاد فیزیک و نجوم مصاحبه می کند.

در ادامه می فرماید: «البته اوضاع هر کشوری از این حیث متفاوت از کشورهای دیگر است».

بلی این کاملاً درست است؛ مثلاً جامعۀ سوئد بی اعتناترین جامعه است نسبت به کلیسا. اما من در آن جا نیز حتی یک نفر (دانشمند یا عوام) نیافتم که منکر وجود خداوند باشد. اساساً «خدا درکی» فطری انسان است و قوی تر از «خود درکی» است. شاید کسی وجود خودش را انکار کند، اما هیچ انسانی ذاتاً نمی تواند خدا را انکار کند. همان طور که سوفسطائیان در واقعیت داشتن جهان تشکیک بل آن را خیال می دانستند اما وجود خدا را انکار نمی کردند.

سپس می فرماید: «مثلاً آمریکا الان پیشرفته ترین کشور دنیا است اما تحقیقات نشان می‌دهد که هشتاد درصد آمریکایی ها به خدا اعتقاد دارند».

این آمار در جایگاه خودش درست است؛ آن بیست درصد که اعتقاد ندارند، به خدائی که کلیسا تعریف می کند، اعتقاد ندارند. والاّ همان طور که گفته شد هیچ کسی و هیچ انسانی نتوانسته و نمی تواند وجود خدا را انکار کند و نکرده است حتی مارکس. مارکس ماده را اَزلی و ابدی می داند. یعنی مجموعۀ جهان و کائنات را ازلی و ابدی می داند و همان مجموعۀ جهان به عنوان یک «واحد دارای اندام های بسیار» خدای اوست. دقیقاً مانند صوفیان ما که خدای شان مجموعه همۀ کائنات است که «وحدت موجود» نامیده می شود.

مارکس می گوید دین افیون جامعه است. اگر دین همان است که کلیسا در زمان مارکس تعریف می کرد، براستی افیون جامعه است.

در ژنو با مرحوم جمال زاده (که ید طولانی در اجتماعیات داشت) یک گفتگوی دو ساعته داشتم می گفت: در این مدت طولانی که در اروپا زیستم حتی یک نفر نیافتم که خواسته ای از خداوند نداشته باشد، امّا کسانی که با وجود اعتقادشان به خداوند بر علیه خدا نیز حرف می زنند کم نیستند؛ خانمی هفته ای یکبار می آید و به نظافت خانۀ من می رسد، روزی به من گفت فلانی خدا گوش ندارد چون خواستۀ من را نمی شنود. این گونه رفتار با خداوند در میان دانشمندان شان نیز یافت می شود.

وقتی یک ایرانی غیر محقق این قبیل سخنان را می شنود گمان می کند که گوینده اعتقادی به خدا ندارد.

استاد می فرماید: «احتمالاً در جهان سوم هم اوضاع به همین شکل است».

بلی ما جهان سومی هستیم، امّا معلوم نیست: اولاً چرا با تکیه بر «احتمالاً» حرف می زنند؟ هر کس می تواند با تکیه بر «احتمالاً» هر سخنی را دربارۀ هر فرد و هر جامعه ای بزند. ثانیاً: با تکیه بر «احتمالاً» سزاوار است دربارۀ اساسی ترین باورهای یک جامعه سخن گفت؟! آن هم از موضع دانش و دانشمندی و استادی؟! مگر دین مردم یک کالای بی صاحب است که بدینگونه مورد بی اعتنائی قرار می گیرد-؟! در این مسئلۀ بس بزرگ «فلّه گوئی» سزا است یا ناسزا؟-؟ مثل این که لازم است ماها به روانپزشک مراجعه کنیم تا منشأ و انگیزه های فلّه گوئی مان را بشناسیم.

می فرماید: «اما در مردم اروپا عدم اعتقاد به خدا بیشتر است».

این مقایسه میان اروپا و امریکا درست است. زیرا مردان با همتی که اقیانوس را با قایق ها پیمودند و به امریکا رفتند، ژن مردانگی را نیز با خود برده بودند. ظریفی می گفت: روح زنان امریکائی هم به نوعی بوی مردانه می دهد، و روح مردان فرانسوی هم به نوعی بوی زنانه می دهد.

اما همین تفاوت نیز به محور «اعتقاد به خدا» نیست، به محور چگونگی «رابطه با خدا» است. همان طور که از جمال زاده نقل کردم.

می فرماید: «بنابر این عامل اصلی در این جا فقط پیشرفته بودن کشورها نیست بلکه نوع کشور هم مهم است».

بررسی: 1- یعنی پیشرفته بودن عامل عدم اعتقاد به خدا است اما در کنارش نوع کشور هم مهم است.

این آقای پرسشگر و حضرت استاد «پیشرفت» و «عدم اعتقاد به خدا» را لازم- ملزوم قطعی می دانند و به ذهن مخاطب به طور ارسال مسلّم القاء می فرمایند. حضرات آن همه هاوکینگ را نکوهش کردند در حالی که او هرگز در سخنان خارج از رشتۀ تخصصی اش، چنین ابراز نظرهای بس بی دلیل و بس بی مهابا (که از یک دانشمند کاملاً بعید است) به زبان نیاورده و اینگونه به برقرار کردن ملازمه های بی دلیل نپرداخته است.

اتفاقاً از دیدگاه قرآن، میان علم و دانش، و اعتقاد به خداوند، ملازمۀ محکم وجود دارد. و اشتباه حضرات در این است که توجه نمی کنند که آن ملازمه میان پیشرفت علم و بی اعتقادی، که می بینند، میان پیشرفت علم و آئین کلیسا است، نه میان پیشرفت علم و اعتقاد به وجود خدا. و به حدّی این مسئله واضح است که احساس می کنم به «توضیح واضحات» می پردازم.

عصر ایران می پرسد: «شما مردم عادی را کنار بگذارید. سئوال من این بود چرا بي ديني در جهان فعلي در مقایسه با صد سال پیش بیشتر شده است؟».

نگاهی به ساختار سؤال: 1- شما مردم عادی را کنار بگذارید، زیرا هدف جناب پرسشگر در این مصاحبه القاء به ذهن دانشجویان است نه مردم عادی. و در صدد است ذهن آنان را مطابق خواستۀ خودش بسازد.

2- بیشتر شدن بی دینی امروز، در مقایسه با صد سال پیش، را چگونه و با کدام دلیل مسلّم گرفته و ارسال مسلّم می کنید؟ قضیه برعکس است و جامعه های جهانی به سرعت به سوی دین برگشته و از بی دینی صد سال پیش بر می گردد، از دین خرافی به دین علمی و علمی تر بر می گردد. که در این اوراق به شرح رفت.

3- مراد از «بی دینی» چیست؟ گفتگوی شما به محور «اعتقاد و عدم اعتقاد به خدا» بود، چگونه و چرا به تعبیر عامتر و شاملتر لغزیدید؟ بی دینی به معنی انزجار از «اقانیم سازی» و «سه خدائی» و «دو خدائی» و «چند خدائی» که در مسیحیت، هندو، بودائی و... هست، رو به فزونی است. امّا دینداری به همراه بازنگری ها در همه جای دنیا به سرعت در پیشرفت است. این واقعیت را در مسافرت به هند، مالزی و سنگاپور (سنگاپور که کثافتخانه و کاروان سرای دنیا است) نیز با تحقیقات گسترده به دست آوردم. و این روند را که در اروپا دقیقاً مشاهده کرده بودم، در این کشورها نیز مشاهده کردم.

لیکن اگر کسی به جامعه های دیگر سفر کند و اهل تحقیق نباشد، او فقط تبلیغات گستردۀ بی بندوباری و فواحش را خواهد دید.