چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



می پرسد: «میدانی که در فیزیک «هیچ» نامیده می شود، چه ویژگی هائی دارد؟».

پاسخ استاد: «این میدان تولید انرژی می‌کند و واقعیت فیزیکی در پشت آن وجود دارد. کما اینکه خلاء در فیزیک ویژگی های زیادی دارد. و اصلاً انرژی از خلاء بوجود می‌آید».

بررسی: 1- فرمایش استاد درست است، اما آن «واقعیت فیزیکی در پشت آن» را و ماهیت و چگونگی آن را هنوز توضیح نداده اند. و نیز چگونگی «انرژی از خلاء به وجود می آید» را نیز شرح نداده اند. و این بحث غیر از تحول و تبدل ماده و انرژی به همدیگر است، که غربیان به گوشه ای از این راز پی برده اند اما ناقص است.

از نظر قرآن، انرژی در جهان به دو نوع است:

1- انرژی هائی که به طور متعامل با ماده در تحوّل و تبدل هستند. و دربارۀ این نوع می توان گفت: هر ماده از انرژی به وجود آمده و هر انرژی از ماده به وجود آمده است. و تنها این نوع انرژی ها هستند که در پشت شان، واقعیت فیزیکی وجود دارد.

2- انرژی های بکر که به طور مداوم در مرکز جهان به وجود می آیند، و خوراک دائمی جهان می شوند برای بزرگ شدن و گسترش دائمی جهان، که پیشتر به اشاره رفت. و در پشت این انرژی های بکر، واقعیت فیزیکی وجود ندارد. و این سخن یک باور غیر فیزیکی نیست بل خود فیزیک و بویژه «قانون گسترش جهان» و دیگر قوانین آن، آن را اثبات می کنند.

برای شرح این موضوع بس مهم، کتاب «قرآن و نظام رشته ای جهان» را تقدیم کرده ام. و نیز در دیگر نوشته هایم.

می پرسد: «مفهوم «عدم» در فلسفه، در فیزیک معادل دارد؟».

پاسخ استاد: «نه. این مفهوم در فیزیک اصلاً به کار نمی‌ رود. حتی مفهومی نزدیک به این مفهوم نیز در علم فیزیک وجود ندارد. ما در فیزیک خلاء و هیچ داریم اما عدم نداریم».

بررسی: 1- هیچ کس «عدم» ندارد، مگر فیلسوف به وجود «عدم» معتقد است؟ عدم، عدم است.

2- همان طور که پیشتر بیان شد، در فیزیک دون پایه، جائی برای بحث از مفهوم عدم نیست. زیرا فیزیک به موجود می پردازد نه به عدم. امّا وقتی که در افق های بالا، فیزیک به «خود شناسی» می رسد، یعنی فیزیک، جهان فیزیک را (دستکم در کلیات) شناسائی می کند می پرسد: آن سوی این جهان فیزیکی، چیست؟ و این جاست که نیوتن و اینشتین، فیلسوف هم می شوند؛ فیلسوف در هستی شناسی و خدا شناسی، نه فیلسوف در امور اجتماعی.

فلسفه دو نوع است:

الف: فلسفه ای که مدعی است که مادر علوم است و هر علمی باید از او متولد شود. این را «فلسفۀ مقدم»- یعنی مقدم بر علوم- باید نامید.

ب: فلسفه ای که از علوم زائیده می شود و ثمرۀ عالی علوم است، محصول علم است. این را «فلسفۀ مؤخّر» باید نامید. که قرآن به این نوع دوم ارزش می دهد و نوع اول در نظر مکتب قرآن و اهل بیت(ع)، «سراب» است؛ خواه فلسفه های یونانی باشد و خواه فلسفۀ کانتی و دکارتی و... باشد.

می پرسد: «به نظر شما هاوکینگ «هیچ» را در معنای فیزیکی اش به کار برده است؟».

پاسخ استاد: بله. از اواسط دهه 1960، مدلی در کیهان شناسی پدید آمد که بر اساس این مدل، جهان و عالم ماده از هیچ تولید می‌شود. هنوز هم در کیهان‌شناسی کسانی طرفدار این مدل اند.

بررسی: ناچارم باز حقیقتی را بگویم گرچه خیلی ها آن را باور نکنند: اولاً در اواسط دهۀ 1960 نبود، در اول دهه 1980 بود. یعنی غربیان حدود 16 سال، پیدایش این نظریه را به زمان پیش، بردند تا مدعی شوند که این نظریه پیش از کتاب «تبیین جهان و انسان» از یافته های خودشان بوده است. حتی امروز هم (که در برخی مصاحبه های شان دیده می شود) به تدریج اصول محتوای آن کتاب را تکه تکه و بخش به بخش به تاریخ های پیش از آن نسبت می دهند. در حالی که مانند هاوکینگ در توجیه آن ها با اصول خودشان درمانده شده و سخنان بی ربط می گویند که به قول استاد بچه گانه می شود.

در دهۀ 1960 (همان طور که خود استاد در اوایل همین مقالۀ عصر ایران گفته است) تازه چیزی به نام «بیگ بنگ= مهبانگ» کشف شد که بیشترین افتخار را برای هاوکینگ آورد. و پس از این ره آورد بزرگ بود که افکار به مرحلۀ پیش از مهبانگ منتقل شد و پرسش «آنچه مهبانگ در آن رخ داده، چه بوده؟» و نیز «پیش از آن، چه چیز و چه سرگذشتی بر جهان گذشته؟»، به طور روشن و فراز مطرح شد.

بنابراین همزمانی کشف مهبانگ با کشف آن میدان تولید انرژی که «هیچ» نامید شده، اساساً امکان ندارد.

ثانیاً: به عبارت «جهان و عالم ماده از هیچ تولید می شود» که با صیغۀ مضارع استمراری آمده؛ یعنی در همین حالا هم تولید شدن ماده و انرژی، از آن هیچ، ادامه دارد.

اگر چنین است و از اواسط دهۀ 1960 پی برده اند که انرژی و ماده به طور مستمر از آن هیچ تولید می شود، پس چرا در این همه کتاب ها و مقالات شان در دهۀ 1970، سخن از «انبساط جهان» آورده اند؟ دربارۀ گسترش جهان اگر به «انبساط» معتقد شوید، گسترش جهان بادکنکی می شود. و اگر معتقد باشید که این گسترش به وسیله تولید مستمر ماده و انرژی از «هیچ» است پس باید اصطلاح «انبساط» را در این مسئله کنار بگذارید. زیرا جهان از تولیدات آن «هیچ» می خورد و بزرگ می شود. و این همان اصل است که این طلبۀ کوچک مکتب قرآن و اهل بیت(ع) از آن مکتب استخراج کرده است. که یغما گران این گونه به تاراج می برند.

هنوز هم آنان که در کانون سیاست علمی غرب، قرار ندارند از لفظ «انبساط» استفاده می کنند.

ثالثاً: در همان دهۀ 1970 باز در فاز احتمالات، سخن از «انقباض جهان در پایان انبساط» به میان آورده اند، و هنوز هم برخی ها که در آن کانون قرار ندارند سخن از «انقباض» می گویند. اگر جهان از تولیدات آن «هیچ» به طور مداوم می خورد و بزرگ می شود، چرا باید دوباره منقبض و کوچک شود؟

رابعاً: مراد از «هیچ» در این اصطلاح فیزیکدانان، یعنی «چیزی که نه ماده است و نه انرژی». و این یعنی آن «هیچ» هیچ پشتوانۀ فیزیکی ندارد. بنابر این، این فرمایش استاد با آنچه که فرمود «واقعیت فیزیکی در پشت آن وجود دارد» دقیقاً متناقض است.

فرمودند: هیچ به معنی عدم نیست. در این جا هم فرمودند آن هیچ ماده و انرژی نیست بل ماده و انرژی از آن «هیچ» به وجود می آیند. این «هیچ»- که به قول استاد نه ماده است و نه انرژی، و عدم هم نیست- را در آن کتاب ها و مقاله ها، به روشنی شرح داده ام.

خامساً: این «هیچ» که نه ماده است و نه انرژی، پس یک امر فیزیکی نیست. و چگونه فیزیکدانان به عنوان فیزیکدان دربارۀ آن ابراز نظر کرده اند؟ در حالی که استاد ما در پاسخ اولین پرسش های این مصاحبه فرمود که من به عنوان فیزیکدان نمی توانم دربارۀ وجود خدا و یا اثبات وجود خدا اظهار نظر کنم.

آیا فیزیک می تواند دربارۀ چیزی که نه ماده است و نه انرژی اظهار نظر کند و نام آن را «هیچ» بگذارد. اما دربارۀ خدا نباید حرفی بزند؟!؟!

اگر کسی بگوید همان چیزی که شما با این بیان تان نام آن را هیچ می گذارید و آن را وجود می دانید نه عدم، همان را ما خدا می نامیم، چه جوابی دارید؟ مگر بحث سر لفظ است که لفظ هیچ با «ه، ی، چ» است و لفظ خدا با «خ، د، ا» است. این بدیهی چرا باید برای استاد ما مجهول باشد؟

تذکر: اما آنچه حضرت استاد «هیچ امّا غیر عدم» می نامد، خدا نیست. «اَمر» است که در ادبیات قرآن مادۀ اولیۀ جهان به وسیله آن پدید آمده، و نیز خوراک جهان نیز به طور مستمر توسط آن، ایجاد و فراهم می شود. زیرا که خداوند «لم یلد» است چیزی از او تولید نمی شود؛ نه ماده و نه انرژی و نه چیز دیگر از چیزهای فیزیکی. شرح بیشتر در آن کتاب ها و مقالات که نام برده شدند.

اکنون: اگر حضرت استاد نگاه لطف آمیز علمی بفرمایند می بینند که فیزیک به خوبی و به روشنی وجود خدا را اثبات می کند. و از آن نوع بیان که در اول مصاحبه، روش و منش علمی خود قرار داده بودند، منصرف می شوند و ذهن دانشجویان جوان نه تنها خراب نمی شود بل در صحیح ترین نوع از «برقراری رابطه دانشجو با دانش رشتۀ خودش» قرار می گیرند.

می پرسد: «اما عموم افرادی که آن جملۀ هاوکینگ را می‌خوانند، هیچ را به معنای عدم تلقی می‌کنند».

پاسخ استاد: «بله. به همین دلیل می‌گویم که دانشمندان نباید در رسانه ها این‌ گونه حرف بزنند. بسیاری از مفاهیمی که در فیزیک به‌ کار می ‌روند، معنای شان متفاوت از معنای همین مفاهیم در زبان محاوره است».

بررسی: بله، هر علمی چنین است و اصطلاحات خاص خودش را دارد. اما در این تسمیۀ چیزی که موجود است نه عدم، با لفظ «هیچ» یک راز ویژه ای هست که در دیگر اصطلاحات علم فیزیک نیست. چرا باید نام چیزی که آن را «عدم» نمی دانیم، «هیچ» بگذاریم؟ انگیزۀ انتخاب این واژه چیست؟

آیا برای این است که نمی خواهند نام خدا را به زبان بیاورند؟ پیشتر بیان شد که چنین نیست اکثریت قریب به اتفاق فیزیکدانان و کیهان شناسان، این گونه پرهیز کودکانه از نام خدا نداشته اند و ندارند، حتی هاوکینگ و واینبرگ.

علت این نامگذاری برای پوشانیدن آن سنت هزار ساله است که اشاره شد. تعبیر از چیزی که عدم نیست با هیچ، یک تعبیر کاملاً غلط است. اما چاره ای ندارند باید در این سنت دربارۀ تملک اصول قرآنی، گام به گام و به تدریج پیش بروند.

عصر ایران می پرسد: «فیزیک و نجوم با  ماقبل «هیچ» کاری ندارند؟».

پاسخ استاد: «هیچ چیزی نیست که با طبیعت مرتبط باشد و فیزیک با او کاری نداشته باشد. قبل از «هیچ» هم برای فیزیکدان ها مهم است. ما هر تعریفی که از «هیچ» بدهیم، ماقبل آن هم برایمان اهمیت دارد. مگر اینکه بگوییم ماقبل «هیچ» فاقد زمان بوده است؛ یعنی با آفرینش کیهان از هیچ، زمان هم به ‌وجود آمده است».

بررسی: 1- وقتی که در تعریف «هیچ» فرمودید نه ماده است و نه انرژی، دقیقاً آن را از زمانمندی خارج کردید. زیرا:

ماده منهای زمان= ماده منهای ماده.

و همچنین است انرژی منهای زمان= انرژی منهای انرژی.

و برعکس: زمان منهای ماده و انرژی= زمان منهای زمان.

پس: بعد از آن که ماده بودن و انرژی بودن را از آن «هیچ» سلب کردید، دیگر هر تعریفی دربارۀ آن بدهید، دارای زمان نخواهد بود.

بنابر این آن «هیچ» به هیچوجه زمانمند نیست و نمی تواند باشد، یعنی یک امر فیزیکی نیست. اما در عین حال هم فیزیک و هم جناب عالی و دیگران به عنوان فیزیکدان، درباره اش این همه احکام صادر فرمودید.

و در این جا ثابت می شود که آنچه در اول مصاحبه فرمودید «من به عنوان فیزیکدان نمی توانم دربارۀ وجود خدا سخن بگویم» و یا «فرمودید فیزیک در اثبات و نفی موضوع غیر فیزیکی، خنثی است» با این فرمایش تان دربارۀ این «هیچ» دقیقاً متناقض است.

و به همین دلیل عرض کردم آن سخنان شما در آب و هوای قرن هفده و هجده است و گفتمان علمی نیست، بل عکس العمل برخی از اهل علم در برابر کلیسای فاقد علم و مانع علم، و نیز در برابر انجیل فاقد علم و مانع علم، بود؛ یعنی عکس العمل بود نه عمل، واکنش رفتاری در برابر رفتار بود نه کنش علمی.

2- درست است: هر چیزی که با طبیعت مرتبط باشد فیزیک با آن سروکار دارد. و خودتان ثابت کردید که لازم نیست طرفین این ارتباط هر دو فیزیکی باشند، زیرا توضیح دادم که آن «هیچ» چیز فیزیکی نیست. و بر بیان شما افزودم که آن «هیچ» زمانمند هم نیست.

پس: فیزیک می تواند با غیر فیزیک مرتبط باشد همان طور که با آن «هیچ» ارتباط دارد.

3- اما ماقبل آن «هیچ»: فرمودید «ما هر تعریفی از هیچ بدهیم، ما قبل آن هم برای مان اهمیت دارد. مگر اینکه بگوئیم ما قبل «هیچ» فاقد زمان بوده است».

عرض کردم که مطابق عین فرمایش شما خود آن «هیچ» فاقد زمان است، و این یک بدیهی در دانش فیزیک است. پس چیز فاقد زمان نیز برای فیزیک و برای شما اهمیت دارد.

اما شما به عنوان فیزیکدان (و هر فیزیکدان دیگر به عنوان فیزیکدان) می توانید به ما قبل[1] آن «هیچ» هم بپردازید. زیرا با آن «هیچ» که با فیزیک مرتبط است سروکار دارید. و «مرتبطِ مرتبط، مرتبط است».

ماده از انرژی به وجود می آید، و انرژی از آن «هیچ» تولید می شود. آن «هیچ فاقد زمان» نیز فعل یک فاعل فاقد زمان است که ما به آن خدا می گوئیم. آن «هیچ» امر خدا، فعل خدا است. و خدای نیوتن و اینشتین نیز همین خداست نه خدای کلیسا.

و این است مراد از آن چه مکرر عرض کردم: فیزیک در افق بالاتر رابطۀ بس قوی و اساساً «رابطه وجودی» با وجود خدا و اثبات وجود خدا دارد. و این، در افق بالاتر اساسی ترین مسئله و والاترین ثمرۀ فیزیک است و لذا قرآن این همه در فیزیک و کیهان شناسی بحث می کند.

البته در این جا نیز به آن شرمندگی که پیشتر گفتم، اعتراف می کنم.

عزیز من و سرور من، نه خدای قرآن و اهل بیت(ع) را با خدای انجیل و کلیسا یکی بگیرید، و نه قرآن و اهل بیت(ع) را با انجیل کلیسا و مبشّرین مسیحیت یکسان بدانید.

برای یک فیزیکدان، کفر بر خدای کلیسا، هم سزاوار و هم حقیق است، بل عین علم و دانش است. نه انکار خدای اسلام تشیعی.

4- بلی کاملاً درست است که: با آفرینش کیهان از آن «هیچ» زمان هم به وجود آمده است. این موضوع را در کتاب ها و مقاله های مذکور شرح داده ام.

و امّا «پشتیبان»: استاد در پاسخ سؤال پیش در معرّفی «هیچ» فرمودند «این میدان تولید انرژی می کند و واقعیتی فیزیکی در پشت آن وجود دارد». و در پاسخ سؤال دیگر فرمودند «قبل از هیچ» هم برای فیزیکدان ها مهم است، ما قبل آن هم برای مان اهمیت دارد».

و روشن شد که خود آن چیز موجود که نامش «هیچ» شده است، یک موجود فیزیکی نیست. پس چگونه آنچه «در پشت آن قرار دارد» و «ما قبل» آن است، فیزیکی می شود!؟! حضرت استاد به مسئلۀ به این بدیهی توجه نمی کند.

بنابر این روشن شد که این «میدان ویژۀ تولید انرژی» یک چیز فیزیکی نیست و آنچه در پشت آن و ما قبل آن است نیز فیزیکی نیست. و همان، خدا و خالق فیزیک و جهان فیزیکی است.

ببینید؛ دانش فیزیک با چه وضوح و به چه روند زیبا و دلنشین علمی، وجود خدا را اثبات می کند. و دانشمند فیزیک اگر دچار آفتی نباشد همان می شود که قرآن مدال اول خدا شناسی را به او می دهد: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء». و دانشمند تجربی را در رأس هرم «العلماء» قرار می دهد. همان طور که در اوایل این جزوه به شرح رفت.



[1] مراد از «ما قبل» تقدم رتبی است نه اصطلاح زمانی