چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



4- راز خلقت توسط قرآن و تبیین های اهل بیت(ع) کشف شده است: اجازه می خواهم در چند سطر، این موضوع را تا حدودی تکمیل کنم: در کتاب «تبیین جهان و انسان» و نیز کتاب «قرآن و نظام رشته ای جهان» و چندین مقاله که در سایت مذکور آمده اند، پاسخ پرسش های اساسی مذکور را از قرآن و تبیین های اهل بیت استخراج کرده ام، از آن جمله به شرح زیر:

1- جهان پیش از بیگ بنگ (مهبانگ)ی که کهکشان ها و نظام امروزی جهان از آن بر آمده، شش مهبانگ دیگر نیز به خود دیده است و فاصلۀ میان هر مهبانگ 000/000/250/18 سال با سال های زمینی[1] ما است.

2- از آخرین مهبانگ تا به امروز 000/750/668/13 سال می گذرد.

3- مهبانگ اخیر، در یک جهان شبیه جهان امروزی ما، امّا کوچکتر، رخ داده است.

4- گسترش جهان بادکنکی نیست، جهان می خورد و بزرگ و گسترده می شود، و هرگز منقبض نخواهد شد. (این مطلب در مبحث «هیچ» تکمیل خواهد شد).

5- خوراک جهان از کجا و چگونه تامین می شود.

6- جهان و کهکشان ها، منظومه ها و کرات به وسیلۀ «جاذبه» مدیریت نمی شوند. اساساً جاذبه ای در جهان وجود ندارد، آن چه جهان را اداره می کند «دافعه» است.

سرقت: سرقتی که مسروقه را به کل جهان پخش کردند. پیش از آن که کتاب «تبیین جهان و انسان» چاپ شود و پیش از آن که نسخه هائی از آن به دانشگاه های اروپا و امریکا فرستاده شود (سند ارسال و اعلام وصول، موجود است)، کیهان شناسان جهان، فاصلۀ زمانی مهبانگ تا امروز را، میان هشت میلیارد سال و بیست میلیارد سال، تخمین می زدند. و خارج از «تخمین» هیچ نظر جدی ای نداشتند.

با مشاهدۀ محاسبات در کتاب مذکور، رقم 000/750/668/13، را که از قرآن استخراج کرده بودم، به صورت روند در آورده و 000/000/700/13 سال اعلام کردند و امروز یک رقم مجمع علیه شده و همگان آن را پذیرفته اند. در چگونگی منشائی که این رقم را به دست آورده اند، هیچ توضیح قابل قبول علمی نداده اند و سرقت محض بود سپس به توجیهات فیزیکی پرداختند.

اینک برای تصاحب اصول کیهان شناسی قرآن، روند تدریج پیش گرفته و هر از گاهی گوشه ای از آن را تملک می کنند. ناچار در مقالۀ «اساسی ترین اصول در کیهان شناسی»، 14 اصل اساسی را توضیح دادم که استخراج من از قرآن است به طور معین و مشخص بیان کردم که شاید از سرقت ها جلوگیری شود.

درست است: اولاً راز خلقت کشف شده و نیز همان طور که در این مقالۀ عصر ایران از قول هاوکینگ آمده، دیگر کیهان شناسی به دلیل همین کشف ها، در اصول اساسی به سرانجام رسیده است. و آنچه باید روی آن کار شود فیزیک به معنی ذرّه شناسی، و فیزیک فضائی به معنی «اندام شناسی» یعنی شناخت منطقه و منطقه های کیهان است که از آن جمله است ظهور و پیدایش کرات و منظومه ها و افول آن ها.

همان طور که پیشتر با مثالی از پزشکی و فیزیولوژی آوردم، آناتومی کیهان شناسی به سرانجام خود رسیده است.

ثانیاً: آنچه «راز جهان» نامیده می شود غیر از راز ذره، راز نسبیت ماده و انرژی، راز نسبیت زمان، راز کره و راز منظومه و کهکشان است. مراد از «راز جهان» همان پرسش های اساسی است که به کلّ جهان به عنوان «جهان» مربوط است.

و نیز: اگر هاوکینگ می گوید «کیهان شناسی به سرانجام خود رسیده است»- درست یا نادرست- مرادش تفکیک میان کیهان شناسی به عنوان کیهان شناسی، و فیزیک به عنوان فیزیک است. او نمی گوید دانش فیزیک به سرانجام خود رسیده است. و هیچ آدم عاقلی دربارۀ فیزیک چنین سخنی را نمی گوید حتی اگر انگیزۀ غیر علمی (و به قول استاد ما) انگیزۀ مالی و نیاز مالی داشته باشد.

شخص دانشمند و هوشمندی می گفت: نوشته های شما در کیهان شناسی خیلی روشن و واضح است؛ هر کس اهل دانش و اندیشه باشد گر چه متخصص کامل در کیهان شناسی نباشد، آن را کاملاً می فهمد، زیرا کلام قرآن و اهل بیت(ع) چنین است.

امّا در کارت اشتباه کرده ای، باید نوشته ها را تحت عنوان «ترجمه» از فلان مسیو یا مستر غربی، می آوردی، تا تو را یک «مدعی» فرض نکنند و باصطلاح خواننده از تعجب شاخ در نیاورد که یک ایرانی از جاهائی سخن می گوید که دست کیهان شناسان غربی به آن جا ها نمی رسد. مگر نمی دانی که عوام الناس قرآن را فقط کتاب دعا، و دانشمندان ما قرآن را همردیف انجیل و فاقد هر نوع علم می دانند. اگر به این جامعه خوب بنگری، درمی یابی که همگان حق دارند بگویند نوبر آورده ای. از آن نوبر آوردن هائی که مردم در تحقیر مطالب می گویند.

گفتم درست است. و در این جا می گویم: همین مقالۀ عصر ایران نیز گواه درستیِ سخن آن آقا است.

برگردیم به بررسی مقاله:

عصر ایران می پرسد: «پس در این زمینه هنوز اجماعی هم بین دانشمندان حاصل نشده است».

پاسخ استاد: «تنها اجماعی که وجود دارد اجماع در این خصوص است که ما اصلاً نمی دانیم در دوران مهبانگ چه خبر بوده و چه اتفاقی افتاده است».

بررسی: هم جناب پرسشگر و هم حضرت استاد، اساساً توجه نکرده اند که این مسئله و پرسش های دیگر که به شرح رفت، از دسترس این فیزیک و این کیهان شناسی (این فیزیک و این کیهان شناسی، نه مطلق فیزیک و مطلق کیهان شناسی) خارج است. باید در فیزیک و کیهان شناسی طرحی نو انداخت. در یکی از روزهای آذر یا دی ماه همین سال 1390، تلویزیون برنامه ای را پخش می کرد که یکی از دانشمندان می گفت «این مباحث نیازمند یک قانون مقدس است که راه را برای ما باز کند».

اما بدیهی است این قانون مقدس باید علمی باشد تا راه را برای علم و علما باز کند. و آن کدام کتاب مقدس یا دین مقدس است که خودش ماهیت علمی داشته باشد و راهگشای علم گردد غیر از مکتب قرآن و اهل بیت(ع).

آن چه از این مکتب استخراج و ارائه شده، بزرگان کیهان شناسی را تکان داده است و به تدریج کیهان شناسی قرآن و اهل بیت(ع) کاملاً جایگاه خود را باز می کند، اما حضرات هر چه به کتب مقدس خودشان، نگاه می کنند چنین قانون مقدسی را پیدا نمی کنند. و لذا برنامۀ «استحاله» را در پیش گرفته اند.

می پرسد: «این طور که شما می فرمائید، ادعای کشف راز خلقت عالم سخن شاذّی است».

پاسخ استاد: «این حرف خیلی بچه‌گانه است. دانشمندان تا پیش از این نسبت به میزان چگالی عالم تردید داشتند اما الان تقریباً مطمئن شده ‌اند که چگالی عالم 1 است».

بررسی: کسی مانند هاوکینگ حرف بچه گانه نمی زند، او می داند که چه می گوید. و به مصداق مَثَل «تیر را می اندازد و کمان آن را مخفی می دارد»، فقط آدرس را عوضی می دهد و نام ماهوارۀ دبلیومپ را می آورد.

می پرسد: «می‌توان گفت که هاوکینگ به ‌لحاظ شخصیتی به گونه ‌ای است که از یک کشف علمی چنان به سر شوق می ‌آید که ناگهان احکام قاطع صادر می‌کند».

پاسخ استاد: «بله، شاید! کیهان‌شناسان برخی از مسائل را غیر قابل حل می‌دانند و معتقدند که جواب آن ها صد سال یا دویست سال بعد معلوم می‌شود. برخی از مسائل را نیز در ده سال یا بیست سال آینده قابل حل می‌دانند. وقتی که یک دانشمند به امکان حل قریب ‌الوقوع پاره ‌ای از مسائل علمی پی می ‌برد، ‌بسیار خوشحال می‌شود و ممکن است چنین احساساتی از خودش بروز دهد. هاوکینگ، در خوش‌ بینانه ‌ترین حالت، چنین فردی است. یعنی اگر نگوییم این حرف ‌ها ناشی از دغلبازی برای رسیدن به ثروت است، باید بگوییم که او از برخی از کشف ‌های علمی به ‌حدی ذوق زده می‌شود که ناگهان چنین احکامی صادر می‌کند».

بررسی: اولاً: این کدام کشف هائی است که هاوکینگ را به شوق آورده و از خود بی خود کرده که سخنان (به قول شما) بچه گانه بگوید-؟ لطفاً یکی دو تا از این کشف ها را نام ببرید. کشفیات بسیار است کدامیک از آن ها او را از خود بی خود کرده است؟ اگر مرادتان همان است که هاوکینگ به ماهوارۀ دبلیومپ نسبت می دهد، خودتان که اساس آن را رد کردید. پس چه چیز می ماند؟

و در واقع این شما هستید که یک «سالبه بانتفای موضوع» را ادعا می کنید، حتی نمونه ای برای موضوع مورد ادعای تان، نمی توانید نام ببرید.

ثانیاً: من نمی گویم هاوکینگ «دغلبازی» می کند همان طور که شما این لفظ را دربارۀ او به کار بردید. می گویم او مطابق بینش و فرهنگ هزار سالۀ دانشمندان غرب، گمان می کند که با این شیوه به علم و دانش جامعۀ خودش و کل اروپا خدمت می کند. اگر این دغلبازی است (که مطابق فرهنگ و بینش ما و مطابق وجدان سالم بشری واقعاً دغلبازی است) به این انگیزه است که هر چه علم است باید به نام غربیان باشد.

این که شما سخنان او را بچه گانه یا دغلبازانه و غیر علمی می بینید به این جهت است که او و امثالش با این شیوه ها می خواهند در یک روند تدریجی و تا حدودی دراز مدت، اصول استخراج شده از قرآن را به حساب خودشان بگذارند. و این تنها او نیست بل ده ها شخص دیگر در این باره کار می کنند که اگر به مدارک و منابعی که نام بردم مراجعه کنید با اسامی برخی از آنان آشنا می شوید. و چون امروز هاوکینگ به هر صورت و به هر دلیل، سرآمد دانشمندان کیهان شناسی شناخته شده، بخش سنگین این برنامه به عهدۀ اوست.

ثالثاً: مطابق نظر شما هاوکینگ یا دیوانه است که چرت و پرت می گوید، و یا علم و شخصیت علمی خود را به پول می فروشد و این قدر بی شخصیت است که نمونه اش در تاریخ علم پیدا نمی شود.

اما نظر به شخصیت شناخته شده و کیفیت زندگی، و علم و دانش هاوکینگ، هیچ کسی این داوری شما را دربارۀ او نمی پذیرد. و اگر کسی یا کسانی از غربیان می پذیرفتند، پیش از شما به صراحت همین داوری را می کردند. زیرا این خصلت آنان است. همان طور که دربارۀ پوپر گفتند که او یک شیّاد است. و به راستی پوپر یک شیاد بود؛ کتاب «حدس ها و ابطال ها»ی او با آن ضخامت، تنها شرح و بیان یک بیت از اشعار «ابوالعلای معرّی» است که می گوید:

امّا الیقین فلا یقین انّما

 

اَقصی اجتهادی اَن اَظنّ واحدسا

و یک سرقت ادبی و علمی است.

در این جا پرسش این است: چرا شیادی پوپر را (البته نه دربارۀ سرقت مذکور) به طور مکرر گوشزد کردند، اما دغلبازی هاوکینگ را به زبان نمی آورند؟ برای این که شیادی و دغلبازی در سرقت علوم مسلمانان را وظیفه می دانند، وظیفۀ قابل تقدیر و تشکر.

عصر ایران می پرسد: «فکر نمی‌کنید  شخصیت هاوکینگ و نوع حضورش در رسانه ها، عاملی انگیزه ساز برای روی آوردن دانش آموزان به علوم طبیعی باشد؟».

استاد: «نه، من اصلاً این حرف را قبول ندارم. این حرف‌ ها نوعی اشتیاق کاذب در مردم و به‌ ویژه جوان ها پدید می‌آورد و آنها را جذب علم می‌کند. شاید در ابتدا بعضی ‌ها در نتیجۀ این حرف ‌ها جذب علم شوند ولی اشتیاق آنها معمولاً دو سه سال بیشتر دوام نمی‌آورد؛ زیرا به ‌تدریج در می‌یابند که علم عرصه‌ای کاملاً متفاوت از آن چیزی است که آنها در آغاز تصور کرده بودند. یعنی بعد از اینکه وارد کار علمی شوند، می‌بینند که یک دانش ‌پیشه گاه باید ده‌ ها سال زحمت بکشد تا یک یافتۀ کوچک علمی به‌ دست آورد. مثلاً گروه‌ های علمی چند صد نفره یا چند هزار نفره باید زحمت بکشند تا یافته‌ هایی کوچک در علم فیزیک به ‌دست آید».

بررسی: 1- روشن نیست که جناب استاد این موضوع را دربارۀ رسانه ای شدن هاوکینگ نمی پذیرد، یا این رابطه را می پذیرد اما اصل چنین برنامه ای را غلط می داند؟-؟

2- اکنون که شخصیت هائی مثل جناب استاد را در کیهان شناسی داریم، چرا از لاک تقلید از غربیان بیرون نمی آئیم و مانند اساتید و دانشمندان بس گرانقدر نانو و فیزیک هسته ای، افتخار نمی آفرینیم، و در کیهان شناسی هنوز نه فقط تقلید بل دست تکدی به سوی غربیان دراز کرده ایم، آن هم نه به سوی غربیان امروزی، بل به آب و هوای غرب قرن هفده و هجده که ربوبیت خدا را به زیر سؤال بردن، و علم و شعور انسان را از خدا شناسی معاف داشتن، نشان روشنفکری و نشان دانشمندی و مُد روز بود. البته برای دانشمندان دون پایه که می خواستند با چنین ژستی به آوازه و نامی برسند.

3- استاد محترم ما این نظریۀ «نادرست بودن برنامۀ تشویقی مذکور» را به عنوان یک فیزیکدان، ابراز می کنند؟ در حالی که صحت و عدم صحت این برنامه در تخصص انسان شناسی، و روان شناسی، است و هیچ ربطی به فیزیک و فیزیکدان ندارد. این رفتارشان با سخنان قبلی شان، کاملاً متناقض است.

استاد ادامه می دهد: «در نشریات علمی مقالاتی با سه هزار اسم منتشر می‌شود. یعنی سه هزار نفر زحمت کشیده ‌اند تا این مقاله منتشر شود. شما ببینید چقدر زحمت کشیده می‌شود تا چنین مقالاتی نوشته شود. تازه نهاد های علمی باید کلی تلاش کنند تا بودجه ‌های لازم برای آنها تصویب شود و بعد سال ها کار می‌کنند تا نیم صفحه گزارش علمی منتشر شود».

بررسی: اجازه بدهید من هم مانند جناب استاد، یک اظهار نظر روان شناسی بکنم (البته با هزار پوزش از حضرت استاد): بلی بدین گونه غربی ها ما را مرعوب می کنند؛ با این بیان استاد، و با این خود کم بینی و عدم اعتماد به خود، دیگر چه کاری از ما ها در کیهان شناسی ساخته است؟ این جاست که باید به اعتماد به نفس دانشمندان نانو و فیزیک هسته ای صد آفرین گفت و به فکرشان، روحیه سلیم شان و وجودشان، افتخار کرد. پس معلوم می شود که کلاه مان در رشتۀ کیهان شناسی پس معرکه است و باید سر جای حقارت آمیز خودمان بنشینیم و دانشجویان را نیز به دنبال رشته های دیگر بفرستیم.

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

 

آن چه خود داشت زبیگانه تمنّا می کرد

با وجود این مرعوبیت، هیچ توقع ندارم کسی در این کشور ادعاهای من را در کیهان شناسی بپذیرد. لیکن از آن خانم دانشمند که از امریکا به یاری من برخاست از ته دل ممنون هستم.

عصر ایران می پرسد: «در واقع شما می‌فرمایید هاوکینگ در علم مثل ویترینی است که ارتباط چندانی با داخل مغازه ندارد».

استاد: «بله، دقیقاً. من معتقدم این نوع ورود دانشمندان به رسانه ها، نه تنها به علم بلکه به کل جامعه ضرر می‌زند».

بررسی: در داخل مغازه خیلی چیزها هست، آنچه در ویترین گذاشته شده، لفافّۀ بسته بندی آن، و یا بگوئید مارک آن، جعلی است. هاوکینگ خیلی خوب می داند چه می گوید؛ واماندگی او در این است که اشیاء سرقتی داخل مغازه را به نوعی با مارک غربی در ویترین بگذارد، اما ظاهراً هنوز راهی که او و امثالش را از بی ربط گوئی، برهاند پیدا نکرده اند، و به همین دلیل متهم به هذیان گوئی می شوند.

می پرسد: «هاوکینگ در سخنان اخیر خودش گفته است: «جهان می‌تواند به‌ طور خود به خود، خودش را از هیچ به‌ وجود بیاورد». لطفاً این جمله را کمی بشکافید و بعد بفرمایید که این رأی در دنیای فیزیک و نجوم امروز تا چه حد قابل قبول است».

پاسخ استاد: «هیچ» در فیزیک معنای خاصی دارد. یعنی متفاوت از لفظ هیچ در زبان مردم عادی است. هیچ در فیزیک یک میدان است. بنابراین هیچ در فیزیک چیز خاصی است. وقتی که ما در رسانه ‌ها و برای مردم عادی می‌گوییم جهان می‌تواند خودش را از هیچ به‌ وجود بیاورد، با توجه به معنای لفظ هیچ در ذهن عموم مردم، در واقع داریم می‌گوییم برای پیدایش جهان نه خدا لازم است و نه ماده. پس باید بیشتر توجه کرد و جلوی تعبیر اشتباه این گزاره را گرفت.

بررسی: یعنی مراد هاوکینگ و دیگر دانشمندان از «هیچ» یک شیئ است؛ یک شیئ موجود. و مرادشان «عدم» نیست. بنابر این هاوکینگ در مقام انکار وجود خدا نیست، همان طور که در یکی از مصاحبه هایش گفته است که او مجموع جهان و قوانین جهان را خدا می داند و این نیز سخن جدیدی نیست؛ برخی از قبایل هند در حدود 4000 سال پیش به این «همه چیز خدائی= وحدت موجود» معتقد بودند، و در قرن دوم هجری این باور توسط «معبد نو بهار» و «معبد بهارستان» به درون ایران و سپس به میان ممالک اسلام سرایت کرد و به نام تصوف همه جا را گرفت و فکر و اندیشۀ مسلمانان را زیر رسوباتی از خیالات مدفون کرد که نتوانستند از علوم قرآن بهرمند گردند. و هنوز  هم تحت عنوان عرفان(!) در بازداشتن مسلمانان از قرآن و اهل بیت(ع) به شدت کار می کند و مورد تشویق غربیان نیز هست.



[1] در آن درگیری میان من و تروک، گفتگوئی با جناب وزیر علوم داشتیم که یک پزشک بود، با شنیدن لفظ «سال» گفت مرادتان سال نوری است. گفتم نه. سال نوری در حقیقت واحد مسافت است نه واحد زمانی. دیدم با شنیدن این سخن از ارزش و اهمیت گفتگوی مان، در نظر آقای وزیر کاسته شد. او گمان می کرد که هر رقم فضائی باید بر اساس سال نوری باشد