چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



عصر ایران می گوید: «پس دست علم از دامان خدا شناسی کوتاه است».

نگاهی به خود سؤال: بلی مقصود نهائی پرسش کننده همین بود که ثابت شود اعتقاد به وجود خداوند یک امر عوامانه و غیر علمی است. خدا شناسی کجا و رسیدن به مقام علمیت کجا؟-؟(!).

براستی این یک مصاحبۀ علمی است؟! عوامفریبی شنیده بودیم اما دانشجو فریبی بدین صورت نشنیده بودیم. چه عرض کنم و چه باید گفت و....

دنیا و جامعۀ علمی دنیا علاوه بر توحید، به سرعت به دین گرائی می رود، ما هنوز در مقام تکرار مقولات قرن هفده و هجده هستیم. دقیقاً این بینش یک بینش آن عصری است.

حضرت استاد در پاسخ می فرماید: «من این تعبیر را نمی ‌پسندم. بهتر است بگوییم علم مدرن نسبت به این سؤال خنثی است. یعنی تلاش برای یافتن پاسخ این سئوال در حیطۀ فعالیت او نیست. خنثی بودن علم غیر از کوتاه بودن دست اوست. علم وارد این قضیه نمی‌شود و نمی‌تواند بشود. حالا دیگر این که بگوئیم یافته ‌های علمی به کار اثبات یا رد وجود خدا می‌آید، رأی شخصی افراد است».

بررسی: چرا تعبیر پرسش کننده را نمی پذیرید؟ میان تعبیر شما و تعبیر او چه فرقِ نتیجه ای هست؟ علم که دست ندارد، دست علم کوتاه است یعنی نمی تواند در این موضوع به نتیجه برسد. و این همان معنی تعبیر شماست. پرهیز از تعبیر پرسشگر به خاطر این است که در نظر مخاطب تلقی نشود که شما علم را تحقیر می کنید، که در واقع می کنید. و سودی هم از به کار بردن واژه «مدرن» حاصل نمی شود.

وانگهی بیان شد که علم (بویژه فیزیک و کیهان شناسی) در مرحلۀ دون پایگی از این نتایج در حالت مستقیم، خنثی است نه در افق های بالاتر.

حضرت استاد ادامه می دهد: «واینبرگ هم فیزیکدانی مشهور در آمریکاست که معتقد است علم مدرن وجود خدا را رد می‌کند».

بررسی: اولاً: همان طور که در اوایل این مقاله به شرح رفت، جناب واینبرگ نیز از همان سرگردانان است. سوفسطائیان هم می گفتند کل جهان خیال است. بحث این است که این افاضۀ حضرت واینبرگ درست است یا نه. شاید او یک عقده ای است. و شاید دچار بیماری فکری است. نظر جامعۀ علمی فیزیک با آن همه جمعیت فراوان در بالاترین افق علمی فیزیک (همان طور که خودتان گفتید) حجت است نه نظر یک فرد.

ثانیاً: در اواخر جزوه از بیان خود حضرت استاد روشن خواهد شد که واینبرگ، خدا به تعریف کلیسا را رد می کند، نه خدا به تعریف علم و دانش را.

عصر ایران می پرسد:«اگر رد مفهوم خدا از سوی دانشمندانی نظیر هاوکینگ و واینبرگ، ارزش چندانی ندارد، پس اثبات خدا از سوی نیوتن و امثال او نیز مشمول همین حکم می‌شود».

بررسی متن پرسش: 1- در مباحث پیش خودتان تقریر کردید که هاوکینگ معتقد است علم فیزیک و کیهان شناسی به خداوند نیازی ندارد و به شرح رفت که او «ربوبیت» را انکار می کند نه وجود خدا را. و مصاحبه های او موجود است.

2- مراد از «مفهوم خدا» چیست؟ تا کنون بحث تان به محور «وجود خدا» بود اینک به «مفهوم» رسیدید تا القاء کنید که وجود خدا فقط یک «مفهوم ذهنی» است.

3- با تعبیر صیغۀ جمع «دانشمندانی نظیر هاوکینگ و واینبرگ» یک کلی گوئی بی دلیل، و اغواگر به ذهن مخاطب القاء فرموده اید.

4- با کدام دلیل این ملازمه را برقرار می کنید که «اگر انکار وجود خدا یک امر علمی نباشد، حتماً اثبات وجود او نیز یک امر علمی نخواهد بود»-؟

اگر کسی شبیه واینبرگ پیدا شود و بگوید علم وجود اتم را رد می کند، شما خواهید گفت پس علم وجود اتم را نیز اثبات نمی کند. این چه مصاحبه و چه نوع گفتمان علمی است؟

5- می فرماید «نیوتن و امثال او». گوئی معتقدین بر وجود خدا بر اساس علم و دانش، فقط چند نفر بوده اند، «اجماع جامعۀ فیزیکدانان» را به چند نفر کاهش می دهد تا الحاد اجماعی تلقی شود، اجماعی که در این بحثِ خیلی جدی شان، غیر از واینبرگ و داوکینز، نتوانستند نام کس دیگری را ببرند. در هر اجماعی هم یکی دو نفر نق زن پیدا می شود. خواهد آمد که در این بحث حتی آن یکی دو نفر هم وجود ندارند.

استاد در پاسخ می فرمایند: «بله همین طور است».

بررسی: بله پرسشگر و پاسخگو، سخن دل شان را می گویند. اگر بر فرض، پرسشگر تخصص کامل ندارد و یک ملازمۀ غیر علمی غیر منطقی و بی دلیل را برقرار می کند، استاد هم تخصص لازم را ندارد؟

برای به کرسی نشاندن مقصود ضد علمی خودشان، باید دانشمندان بزرگ که پدر دانش فیزیک هستند را، به عوامیت متهم کنند.

می پرسد: «هاوکینگ در سخنان اخیرش گفته است: با مشاهدات ماهوارۀ دبلیومپ از تابش زمینۀ  کیهانی که شاهدی از جهان در روزگار بسیار ابتدایی است، بشر راز خلقت جهان را گشوده است. نظر شما دربارۀ این سخن هاوکینگ چیست؟».

نگاهی به متن پرسش: عبارت «راز خلقت» را ببینید. هاوکینگ یا جناب پرسشگر و یا هر کس دیگر این عبارت را به کار برد یا به طور خودآگاه به خداوند معتقد است و یا به طور ناخودآگاه. زیرا «خلقت» بدون «خالق» نمی شود. و اگر خالق را انکار کند انگیزۀ دیگر دارد. چرا از عبارت دیگر استفاده نمی کنند.

به یاد کمونیست های پیش از انقلاب، که سنگ های سرگردان بوده و گمان می کردند در منظومه هائی از احزاب قرار گرفته اند. اگر کسی از یکی از آنان می پرسید:

کمونیست هستی؟ می گفت: بلی.

- راستی کمونیست هستی؟

می گفت: به حضرت عباس کمونیست هستم.

و نشان می داد که کمونیست بودن آقا نه تنها علمی نیست بل ناشی از عقدۀ درونی است و برای ابراز «من هم هستم» است. کمونیست بودن و سوگند یاد کردن به حضرت عباس(ع)!!!

استاد در جواب می فرماید: «ببینید این حرف مثل یک شوخی است. ما وقتی که کار رصدی انجام می‌دهیم، داده‌ هائی پیدا می‌کنیم که بعضی از مدل‌ ها را تأیید نمی‌کنند و بعضی از مدل‌ ها را نیز تأیید یا تصحیح می‌کنند. دبلیومپ هم این کار را انجام داده است. یعنی بعضی از اطلاعات ما در زمینۀ تابش زمینۀ کیهانی را تصحیح یا تکمیل کرده است. مثلاً ما الان اطمینان بیشتری داریم که چگالی عالم و انرژی تاریک چقدر است. این چه ربطی به ادعای کشف راز خلقت دارد؟ مهمترین راز خلقت این است که تکینگی اول عالم چیست؟ چون مهبانگ از آن جا شروع شده است. ما نمی‌دانیم که عالم چگونه شروع شده است. اگر اغراق نباشد، می‌توانم بگویم که به تعداد کیهان‌ شناسان مدل وجود دارد برای درک دوران مهبانگ. ما هنوز چیزی درباره مهبانگ نمی‌دانیم».

بررسی: 1- حق با جناب استاد است و جان کلام ایشان کاملاً درست است.

2- اما در این جا مطلب بس مهمی هست که هاوکینگ درست می گوید راز خلقت در یک سری پرسش های اساسی، کشف شده است؛ از قبیل: آن چه مهبانگ در آن رخ داده چه چیز بوده است؟ پیش از مهبانگ، جهانی وجود داشته یا نه؟،؟ سرانجامِ گسترش جهان چه خواهد بود؟ آیا این گسترش بادکنکی و فقط انبساط محض است یا جهان می خورد و بزرگ می شود و گسترش می یابد-؟-؟ آیا از آغاز خلقت تا کنون فقط یک مهبانگ رخ داده است؟ و چندین پرسش دیگر.

هاوکینگ درست می گوید این رازها کشف شده اند اما نه به وسیلۀ دبلیومپ. بل او دربارۀ منشأ این «کشف» عمداً سخن از دبلیومپ می آورد تا به رسالت تاریخی سیاست علمی غربیان عمل کرده باشد. در گذشته یافته های علمی مسلمانان را به نام اشخاص غربی ثبت می کردند، اینک آقای هاوکینگ به نام ماهوارۀ دبلیومپ، و دیگران به مرکز و مؤسّسۀ فیزیکی ژنو نسبت می دهند.

پیش از این «سخنان اخیر هاوکینگ»، همیشه به نوعی شک داشته و مردّد بودم که آیا مصاحبۀ آقای «تروک» با ساندی تایمز 14/12/1376 که در آن اصول کیهان شناسی قرآن را از کتاب «تبیین جهان و انسان» برداشته و به نام کشف مشترک خود و هاوکینگ، اعلام کرده بود، براستی ادعای هر دوی آنان بود یا او خودسرانه هاوکینگ را همراه خود معرفی کرده بود. در این سخنان معلوم شد که هر دو در این کار همدست بوده اند.

دلیل این تردید این بود که پس از شکوائیه ها و (بقول سیاسیون) افشاگری های من (رجوع کنید: روزنامه جمهوری اسلامی 14/12/1376 و روزنامۀ ایران 15/1/1377، و نیز متن اعتراضیه در سایت بینش نو) هاوکینگ خودش را از ماجرا کنار کشید و بر خلاف آن چه تروک وعده داده بود، در سفر به امریکا و مرکز آکادامیک واشنگتن، سخنی از این موضوع به میان نیاورد. و بر خلاف وعدۀ تروک که گفته بود این کشفیات را در کتابی منتشر خواهیم کرد، کتاب تحت عنوان «جهان در پوست گردو» چاپ شد و سخنی دربارۀ کشف های ادعائی در آن به میان نیامد.

این رفتار هاوکینگ موجب شد، احتمال دهم که هاوکینگ در این قضیه از اول با تروک همراه نبوده است.

اما تروک دست بر نداشت و به سراغ افراد دیگر رفت که با آنان همراه شود (رجوع کنید؛ روزنامه همشهری صفحه 5 دانش و فن آوری 17/2/1385) و مقالۀ «تبیین جهان و سرقت علمی آکادمی های غربی» در سایت بینش نو). زیرا تروک در این مسئله نمی تواند تنها برود، تخصص او در «ذرّه شناسی» است و نیازمند است که با یک متخصص فیزیک کیهانی و کیهان شناس، همراه باشد.

اینک معلوم می شود که برنامۀ آقای هاوکینگ- یا برنامه ای که برایش تنظیم کرده اند- چیز دیگر بوده است که کشف راز خلقت را به ره آورد ماهواره، منتسب کند، که به قول جناب استاد ما، مسئله هیچ ربطی به آورده های ماهواره ندارد.

3- اکنون که استاد محترم عبارت «انرژی تاریک» را در سخن شان آورده اند، بهتر است اشاره ای به یک سخن از امام سجاد(ع) در مسائل اساسی فیزیک و کیهان شناسی کرده باشم. در زمان های گذشته و تا این اواخر کسی به این که نور و تاریکی دو امر فیزیکی هستند توجه نداشت و همۀ اندیشمندان جهان با پیروی از نظر ارسطو معتقد بودند که نور یک امر «مجرّد» است و مرادشان از مجرّد، غیر مادی و غیر انرژی بودن، بود. و عجیب تر این که «تاریکی» را «عدم» می دانستند و آن را «عدم النور» می نامیدند.

امام سجاد(ع) که در اثر سلطۀ کابالیسم، منزوی می زیست (و ائمه هنوز هم در عرصۀ علمی منزوی هستند)، اصول علمی را در دعاهایش با خداوند، به زبان می آورد. همان طور که علی(ع) در صحرا رفت و به درون چاه خم شد و ساعتی با چاه سخن گفت. وقتی برگشت، کمیل پرسید: این همه سخن چه بود که با چاه می گفتی؟ گفت: ای کمیل «إنّ هنا لعلماً جمّا» در این سینه ام انباشتی از علوم بود، فشار می آورد، رفتم به چاه ریختم تا آرام بگیرم.

کمیل گفت: چرا این علوم را به مردم یاد نمی دهی؟

گفت: مردم این زمانه دو گروه اند: گروهی توان درک علوم را ندارند. گروهی که توان درک را دارند آن را در راه نادرست به کار می گیرند.

امام سجاد(ع) نیز در خلوت خود، اصول علمی را در قالب دعا می گوید. نور و تاریکی را دارای «وزن» می داند: «سُبْحَانَكَ تَعْلَمُ وَزْنَ الظُّلْمَةِ وَ النُّورِ»[1] ای خدای سبحان تو وزن نور و تاریکی را می دانی.

بلی: اسلام دین کلیسا نیست، دین علم و دانش است.



[1] بحار، ج 83 ص 226