يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



می پرسد: «قرآن می گوید در آثار خدا بنگرید تا به وجود خدا پی ببرید. علوم طبیعی هم مشغول مطالعۀ پدیده‌هایی هستند که در قرآن به‌عنوان نشانه‌های وجود خدا قلمداد شده‌اند. اما سخن شما ظاهراً  مفروضی بر خلاف این توصیۀ قرآنی دارد. یعنی شما می‌فرمایید که ما نمی‌توانیم با مطالعۀ طبیعت مدعی شویم خدا وجود دارد».

پاسخ استاد: «ممکن است که یک دانشمند یا یک آدم معمولی بگوید این یافته های علمی دلیلی بر وجود خدا است. این ها دو چیز متفاوتند. کسی که کار علمی می کند ممکن است با انگیزه های گوناگون (کشف آثار خدا، کشف رموز طبیعت، کسب ثروت و قدرت و شهرت و...) مشغول کار علمی باشد.»

بررسی: استاد خلط مبحث فرموده است؛ کشف رموز طبیعت، یک کار دقیقاً علمی است، اما انگیزۀ تحصیل ثروت، قدرت و شهرت، در این راه، یک کار علمی نیست.

و سؤال این است که آیا «کشف آثار خدا» نیز یک کار علمی است یا مانند تحصیل قدرت است؟-؟ بدیهی است نظر به گفته های قبلی، استاد با این مغالطه دعوت و پیام آیه ها را دعوتی برای کار غیر علمی و از سنخ انگیزۀ قدرت و ثروت، معرّفی می کند، که در این صورت نه تنها دعوت آیه دعوت به کار علمی نمی شود بل دعوت به عمل منفی و نادرست و غیر انسانی می گردد.

در حالی که در بیان همین قرآن کار علمی و علمجوئی با انگیزۀ قدرت خواهی و ثروت خواهی، کار ابلیسی است. پس، از نظر قرآن دعوت به علم برای کشف آثار خدا، دعوت به کار علمی است، که استاد آن را به طور صریح نمی پذیرد.

استاد ادامه می دهد: «علم امروزه یک حرفه است؛ حرفه ای که به دنبال ناشناخته ها می رود. اما این هم طبیعی است که انسان با کشف رموز بیشتر طبیعت تمایل دارد آن ها را به خدا نسبت دهد».

بررسی: بلی: این هم ردّ صریح قرآن.

اولاً: مراد از «حرفه» چیست؟ برخی از مدیران در جامعۀ ما دچار بیماری خودباختگی شدند مثلاً گردشگری را «صنعت گردشگری» و بیمه را «صنعت بیمه» نامیدند. مرعوبیت خود در برابر صنعت و تکنوکراسی را به جامعه و فرهنگ مردم نیز سرایت داده و فرهنگ بویژه اندیشۀ ادبی ریشه دار و کهن این مردم را آلوده کردند. آیا مراد استاد محترم از واژه «حرفه» از این سنخ است؟ علم یک «شغل» است؟ یا والاتر و ارزشمندتر از شغل و حرفه است؟ مقصودش از حرفه چیست؟

ثانیاً: می فرماید چون انسان تمایل دارد که هر کشف رموز طبیعت را به خدا نسبت دهد. یعنی میان کشف رموز طبیعت و خدا شناسی رابطۀ علمی وجود ندارد و خدا شناسی در این عرصه تنها پاسخی است به «تمایل انسان». و دعوت قرآن به خاطر همین «تمایل» است. وقتی که این دعوت این گونه باشد، پس قرآن از یک تمایل بشری استفاده می کند، بل (نعوذبالله) سوء استفاده می کند.

ثالثاً: سه چهارم قرآن سوره های مکّی است که آیات آن ها (قریب به اتفاق) در طبیعت و دعوت به مطالعه در طبیعت است، علاوه بر آیاتی که در سوره های مدنی آمده اند. یعنی می توان گفت دستکم سه چهارم کلّ قرآن در این موضوع و این مبحث است.

بنابه فرمایش استاد سه چهارم قرآن به محور یک «تمایل عوامانه» و غیر علمی است.

قرآن دربارۀ پایان عمر منظومۀ ما می گوید: «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»: وقتی که خورشید جمع و کوچک شود. آیا این پاسخ به یک تمایل است یا یک بحث عظیم فیزیکی و کیهانی است؟ و دربارۀ شرح چگونگی پایان عمر کهکشان های کنونی، ده ها آیه آورده است[1] که پایه ای ترین و اساسی ترین مسائل فیزیکی و کیهانی را به صورت دقیقاً علمی آکادمیک بیان می کند (که در دو کتاب و چند مقاله به قدر امکان، آن ها را توضیح داده ام) آیا این مباحث صرفاً پاسخی به یک خواسته و تمایل عوامانه است؟ برای نمونه تنها این دو پرسش (پایان عمر منظومه ها و پایان عمر کهکشان ها) را در قرآن پی گیری کنید، در می یابید که پاسخ و حلّ آن ها را کاملاً به صورت آنچه در کلاس درس فیزیک و کیهان شناسی تدریس می شود، بیان می کنند، البته با دو فرق:

1- در افق بس بالاتر، نه در افق درس های دبیرستانی.

2- این آیه ها طوری بیان می کنند که جائی برای «احتمالات» یا «فرضیه ها» باقی نمی گذارند، و «علم محض» را به شما تحویل می دهند.

می دانم که: حق دارید بگوئید: تا کنون چنین شناختی از قرآن به ما ارائه نشده و ما چنین توقعی از قرآن نداریم.

عرض می کنم: 1- پس چرا ناشناخته و ناخوانده و ندانسته، قرآن را به عوامگرائی (بل عوامفریبی) متهم می کنید؟ این رفتار شما یک رفتار علمی است؟ یا مصداق یک داوری بر اساس جهل است؟ این گونه سخن گفتن سزاوار یک دانشمند و استاد محترم است؟

2- بنده با شما بحث می کنم (کاری با دیگران ندارم و هر کس مسئول کار و رفتار و سخن خویش است) و مباحث فیزیکی و کیهانی قرآن را- در حدّ نهایت اختصار و در حدّ توان خودم- در آن دو کتاب و مقالات متعدد توضیح داده ام.

3- و چون اطلاعی از قرآن ندارید و آنچه از خدا و دین و کتاب و وحی می دانید همان است که از غربیان آموخته اید، لذا با خدای اسلام و با قرآن همان برخورد را دارید که دانشمندان فیزیک و کیهان شناسی در غرب، با خدای کلیسا و انجیل کلیسا دارند.

آقایان که بر هاوکینگ خرده می گیرند که از تخصص خود خارج می شود و برای به دست آوردن پول، وارد مباحث دیگر می شود، در این جا باید توضیح دهند که خودشان چرا از تخصص خود خارج شده و دربارۀ قرآن نظر دانشمندانه(!) می دهند؟! هاوکینگ فرضاً برای پول این کار را می کند، آقایان برای چه هدفی مرتکب این خطای بزرگ می شوند؟ با کدام تخصص در قرآن شناسی، سخنِ بدین هنگفتی را به زبان می آورند؟ این همه تناقض گوئی برای چیست؟

شما که حتی معنی چهار آیه از قرآن را نمی دانید، تا چه رسد به تخصص در قرآن. و مراجعۀ شما به ترجمه های قرآن و یا به برخی تفسیرها شبیه مراجعۀ یک فرد جاهل به علم فیزیک، به کتاب های ترجمه ای فیزیک و کتب مربوط به آن است.

شما دو بزرگوار، اگر این گفته ها را صادقانه و بر اساس درک تان گفته اید، پس خیلی بی سواد هستید تا چه رسد به دانشمند بودن تان. و اگر دانشمند هستید، پس هیچ صداقتی ندارید و در صدد اغوای جوانان و دانشجویان هستید.

آیا معنی آزادی بیان، ابراز نظر غیر متخصصانه در مسائل تخصصی است؟ اگر دیگران چنین آزادی را ادعا کنند باز شما نمی توانید، زیرا خودتان هاوکینگ را نکوهش می کنید که خارج از تخصص خود حرف می زند.

آیا معنی آزادی بیان، «آزادی اهانت» است؟! آیا توهین به اعتقاد مردم و جامعه، آزادی است؟ اگر دموکرات و طرفدار دموکراسی هستید پس به عقاید اکثریت قریب به 99% مردم احترام بگذارید. و اگر لیبرال هستید پس مطابق اصول لیبرالیسم، احترام افراد دیگر را رعایت کنید. اگر امانیست هستید این قدر شخصیت، فکر و باورهای مردم را تحقیر نکنید.

پس از دیدگاه هر بینش و هر اندیشه به شما نگریسته شود رفتارتان نادرست است. و اگر آزادی این است پس هر کسی که از این بیانات، بوی خیانت را بفهمد آزاد است که بگوید شما انگیزه ای جز خیانت به این مردم ندارید.

عصر ایران می پرسد: «حرف اصلی من این بود که قرآن به انسان می‌گوید تو حق داری به یافته‌های علمی استناد کنی تا به وجود خدا معتقد شوی. اگر انسان حق دارد که برای اثبات خدا به یافته‌های علمی استناد کند، منطقاً این حق را هم دارد که با استناد به یافته‌های علمی خدا را رد کند. می‌خواهم بگویم با این توصیۀ قرآنی پای علم به بحث خداشناسی باز می‌شود».

بررسی: پیش از شنیدن جواب دکتر منصوری، کمی روی بافت و ساختار این پرسش، درنگ کنیم:

1- نیازی نیست که پرسش شونده به سؤال جواب بدهد. زیرا سؤال کننده خود پاسخ را در متن سوالش القاء کرده و قرآن را محکوم کرده است؛ می گوید اگر علم بتواند وسیلۀ اثبات وجود خدا باشد، می تواند وسیلۀ انکار وجود خدا هم بشود. و با این گفتۀ خود یک ملازمه ای میان اثبات علمی و انکار علمی برقرار می کند، و با تصریح به نام قرآن، می گوید که چون سخن قرآن یکطرف را در نظر دارد و به طرف دیگرِ ملازمه، توجه ندارد، پس حرف قرآن منطقی نیست.

این آقا سخت در اشتباه است؛ گمان می کند هر ره آورد علم و فکر بشر نسبی است حتی علم ریاضی و فیزیک نیز نتایج نسبی می دهد و هیچ نتیجۀ قطعی نمی دهد. باید 4=2×2 را نیز انکار کند یا در آن دچار تردید باشد. و این نیست مگر شکاکیت و باور به سفسطه. و با سوفسطائیان بحثی نیست.

همان طور که در این برگ ها آوردم و به چند فرمول نیز اشاره کردم، فیزیک و کیهان شناسی دقیقاً مانند 4=2×2، وجود خدا را اثبات می کند. و در برگ های بعدی نیز خواهد آمد.

به متن سؤال دوباره نگاه کنید؛ القاء می کند که اگر پای علم به خدا شناسی باز شود، قضیه دو طرفه می شود. در حالی که خودش می گوید قرآن خواستار خدا شناسی از طریق علوم است. و در سؤال پیشین رسماً گفت که قرآن خواستار خدا شناسی از طریق علوم طبیعی (تجربی) است. و این نه تنها ردّ قرآن است بل تحقیر و تمسخر قرآن است.

امّا جواب: حضرت استاد در پاسخ می فرماید: «نه، پای علم باز نمی‌شود. در طول تاریخ دیده شده است که وقتی که یک انسان در اضطرار شدید قرار می‌گیرد، بیشتر به یاد خدا می‌افتد. حالا آیا ما باید کاری کنیم که همه مضطر شوند تا خدا را بهتر بشناسند؟ بدیهی است که چنین کاری نمی‌کنیم. بشر به دنبال رفاه است نه به دنبال اضطرار. آیا این درست است که ما کاری کنیم که همۀ مردم دچار بیماری لاعلاج شوند تا به فکر خدا بیفتند»؟

بررسی: شگفتا! اولاً پاسخ این حضرت دانشمند چه ربطی به متن سوال دارد؟ ثانیاً مگر دعوت به اندیشه در طبیعت و جهان هستی (بویژه در فیزیک و کیهان شناسی) برای اثبات وجود خدا، دعوت به اضطرار است؟ با شنیدن این پاسخ، آن مَثَل «این الوار از کجا می شکند و از کجا صدا می دهد» تداعی می شود.

ثالثاً: همۀ انسان شناسان، روان شناسان و نیز جامعه شناسان، معتقد هستند که اعتقاد به خدا اگر چه عوامانه باشد (بل به قول و خواستۀ این حضرات غیر علمی و مردود باشد) انسان را از اضطراب، رهائی می بخشد و در اضطرارات نیز او را یاری می کند که در بیرون رفتن از اضطرار قوی تر باشد.

رابعاً: وقتی که کسی (در عین حال که به هاوکینگ ایراد می گیرد که نباید از تخصص خود خارج شود) خارج از تخصص خود حرف بگوید این چنین بی ربط سخن می گوید.

خامساً: این بی ربطی، چیزی است که هر غیر متخصص آن را می فهمد، چرا حضرت استاد به آن توجه نمی کند؟ این چیزی است که باز عدم صداقت در یک بحث (مثلاً) علمی را کاملاً نشان می دهد.

می پرسد: «شما فرض کنید که یک منجم بزرگ بگوید من چهل سال در علوم نجوم تحقیق کرده ام و معتقدم که یافته های علم نجوم مؤیّد وجود خدا است (یا نیست). یعنی او از آن حیث که یک منجم (نه یک انسان معمولی) است، وارد بحث وجود خدا می شود».

پاسخ استاد: «این کار اشتباه است. او به ‌عنوان یک انسان وارد این بحث می‌شود؛ اما انسانی که چهل سال در یک رشتۀ علمی فعالیت کرده است. اینکه آن منجم فلان عقیده را دربارۀ خدا مطرح می‌کند به این معنا نیست که علم نجوم نیز همان رأی او را دربارۀ خدا دارد. ما به چیزی «یافتۀ علمی» می‌گوییم که اجتماع علمی آن را بپذیرد نه یک دانشمند خاص. اجتماع علمی هم هیچ ‌وقت نمی‌گوید که ما خدا را دیده‌ایم (یا ندیده‌ایم). اصلاً غیر قابل باور است که اجتماع علمی در این باره حرفی بزند و موضعی بگیرد. اجتماع علمی مدرنی که از زمان نیوتن تکوین یافته و امروز در جهان وجود دارد، علم را حرفه‌ای می داند برای یافتن پاسخ پاره ‌ای از سئوال ها».

بررسی: 1- چرا اشتباه است؟ کدام دلیل و کدام عرف علمی، یک منجم و کیهان شناس را از گفتن «نجوم مؤید وجود خدا است» منع کرده است؟ این محدودیت و محبوس کردن اندیشه، درست است اما ابراز اندیشه ممنوع است؟!؟! آن کدام دانشمند است که با این افراط دچار فونکوسیونالیسم و جراحی در رشته های علوم و اندیشه، شده است که هر علم را در چهارچوبی معین زندانی کرده است-؟-؟ مگر استعانت و بهرمندی هر رشتۀ علمی از رشتۀ دیگر، ممنوع است؟!

آیا همکاری های میان ریاضی و شیمی با فیزیک اتمی ممنوع است!؟ تا میان نجوم و خدا شناسی هم ممنوع باشد؟

2- پیشتر شرح دادم که حضرت استاد میان «هدف مستقیم از یک علم» و میان «لازمه های آن علم» اشتباه می کند.

3- باز پیشتر توضیح دادم که فیزیک و کیهان شناسی حتی به طور مستقیم وجود خدا را اثبات می کند.

4- در مبحث «هیچ» که خواهد آمد، روشن خواهد شد که اثبات وجود یک شیئ غیر فیزیکی از کارها و نتایج مستقیم فیزیک است.

5- بلی درست است فیزیک و نجوم در پایۀ مثلاً دبیرستانی نمی تواند رابطۀ مستقیم با خدا شناسی داشته باشد. ولی حضرت استاد که دون پایه نیستند.

6- اعتقاد همان نیوتن (که نام بردید، آن هم در عصر درگیری با کلیسای فاقد علم) به خداوند، عوامانه بود؟ یا او بر اساس اندیشۀ علمی با آن صراحت و جدیت معتقد بود؟ شخصیتی مانند نیوتن یک یافتۀ غیر علمی را می پذیرد؟ و همین طور اینشتین، ژرژ گاموف، ماکس پلانگ و... و... که بزرگان فیزیک و کیهان شناسی (به قول شما) مدرن بوده و هستند.

7- می فرماید «ما به چیزی یافتۀ علمی می گوئیم که اجتماع علمی آن را بپذیرد نه یک دانشمند».

همان طور که نمونه هائی از اسامی اجتماع علمی شمردم، اجتماع علمی علمای فیزیک پذیرفته است، فرمایش استاد فقط نظر یک فرد است. و در اواخر مقاله خواهد آمد که آن دو نفر که آقایان به عنوان ملحد نام برده اند، منکر خدا با تعریف کلیسا هستند نه منکر وجود خدا، پس اجماع تحقق یافته است.

8- می فرماید «علم را حرفه ای می دانند برای یافتن پاره ای از سؤال ها».

اولاً: این «پاره ای از سؤال ها» با حصاری آهنین محصور هستند؟ که نتیجۀ آن محصور و زندانی کردن اندیشه باشد-؟

ثانیاً: مگر بزرگترین پرسش و باصطلاح غول گونه ترین سؤال، در فیزیک فضائی و کیهان شناسی مدرن، این نیست که این جهان چگونه پدید شده؟ مگر پرسش دیگر بس بزرگ در پیش روی سیر فیزیک و کیهان شناسی این نیست که «قبل از بیگ بنگ، جهان چه سرگذشتی را طی کرده است؟»؟ و یا «آن سوی این جهان چیست؟» و یا «پایان گسترش جهان چه خواهد شد؟» و ده ها پرسش بزرگ فیزیکی و کیهان شناسی از این قبیل.

معلوم نیست حضرت استاد چرا لفظ «مدرن» را تکرار می فرماید گویا با استفاده از این لفظ در صدد سرکوب اندیشۀ جوانان و دانشجویان است که مخاطب گمان کند لابد چیزهائی هست که باصطلاح «عمل صالح ها» آن ها را می فهمند، و مقلدانه سخنان استاد را بپذیرند.



[1] رجوع کنید؛ «تبیین جهان و انسان» و «قرآن و نظام رشته ای جهان»