چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



علم کیهان‌شناسی به انتهای خودش رسیده و فقط اندازه‌گیری بعضی از کمیت ‌ها باقی مانده است و اگر این کار انجام شود، ما دیگر مشکلی در کیهان‌ شناسی نداریم. این حرف خیلی مسخره بود. یعنی همه در جهان علم، بدون استثناء، به این حرف هاوکینگ خندیدند».

بررسی: بلی: همیشه به هر کشف و ابتکار نو، خندیده اند، تاریخ علم پر است از این خنده ها که بعدها موجب شرمساری خنده کنندگان گشته است.

برای روشن شدن مراد هاوکینگ که می گوید «کیهان شناسی به سرانجام خود رسیده است»، یک مثال می آورم: در فیزیولوژی (و طب و پزشکی) امروز همگان می دانند و برای شان روشن است که این علم در «آناتومی» به سرانجام خود رسیده است و دیگر جائی برای کار علمی و تحقیق در این باره باقی نمانده است؛ تعداد استخوان های بدن انسان، شبکۀ اعصاب، گردش خون، دو گونه بودن گلبول ها و...، از علمیت افتاده است. آنچه باقی مانده نحوۀ کار و محاسبات اوضاع در چگونگی کار آن ها است.

وقتی که قبلاً به صورت جزوه های درسی (28 سال پیش) و در سال 1372 به صورت کتاب «تبیین جهان و انسان»، اصول پایه ای و سؤالات اساسی کیهان شناسی از قرآن استخراج شد و به تعدادی از دانشگاه های دنیا ارسال شد از آن جمله دانشگاه کمبریج[1]، هاوکینگ اعلام کرد که کیهان شناسی در اصول اساسی به سرانجام علمی خود رسیده است.

یعنی مطابق مثال مذکور، کیهان شناسی در آناتومی خود به سرانجام علمی خود، رسیده است و تنها محاسبات باقی مانده است.

سپس خصلت دیرین و ژنتیکی غربیان جنبید و جناب «تروک» در مصاحبه با ساندی تایمز مورخ 22 فبریه 1998 از جانب خود و هاوکینگ، اعلام کرد که ما در تحقیقات علمی به اصولی رسیده ایم. و اصول استخراج شده از قرآن را به خودشان نسبت داد. حتی الفاظ و عبارت کتاب «تبیین جهان و انسان» را به کار برده بود.

در این مقاله به این ماجرا باز خواهیم گشت.

دلیل این که این موضوع هنوز در حدّی پخش نشده تا استاد ما نیز توجه کند که آن سخن هاوکینگ خنده دار نیست و یک واقعیت بس مهم علمی است، این است که من با شدت تمام برابر این سرقت علمی ایستادم و به اطلاع اکثر مراکز علمی جهان رسانیدم که این اصول مال من (البته نه مال من بل مال قرآن و اهل بیت- ع-) است، کاسه از دست شان افتاد و به زمین ریخت، مسئله را در صورت اصل خود، متروک گذاشتند و تاکتیک دیگر در پیش گرفتند تا به تدریج اصول مذکور را به استحاله برده و هر بخشی از آن را به نام یکی از افراد خودشان نسبت دهند. هنوز هم به این برنامه مشغول هستند.

استاد ادامه می دهد: «هاوکینگ دو سه سال بعد از آن حرف، در کنفرانسی در ژاپن، که اتفاقاً خود من  هم در آن جا حضور داشتم، بابت حرف قبلی ‌اش عذرخواهی کرد و گفت که آن حرف من اشتباه بود. هر دو اظهار نظر هاوکینگ باعث رسانه ‌ای شدن او شد. یعنی هم وقتی که گفت که کیهان ‌شناسی در حال به پایان رسیدن است و هم وقتی که گفت کیهان‌ شناسی هنوز راه درازی تا رسیدن به انتهای کار خود دارد، رسانه ‌ها به او اقبال گسترده‌ ای کردند. این شیوۀ عمل هاوکینگ نشان می‌ دهد که او روالی را در برخورد با رسانه ‌ها در پیش گرفته است که از نظر سایر دانش‌ پیشگان قابل قبول نیست».

بررسی: درست است؛ وقتی که برنامه و تاکتیک تدریج و استحاله، به مقام اجرا گذاشته شد، هاوکینگ می بایست عذر خواهی کند. و اگر عذر خواهی نمی کرد، برنامۀ استحاله و سرقت، امکان عملی نمی یافت.

عصر ایران می پرسد: «احتمالاً دانشجویان کیهان‌ شناسی هم می‌ دانند که این علم راه درازی تا رسیدن به نقطۀ پایان خودش دارد. به نظر شما چه انگیزه‌ ای باعث می‌شود هاوکینگ چنان اظهار نظر عجیبی بکند؟ آیا او واقعاً به آن حرف خودش اعتقاد داشت؟».

پاسخ استاد: « نه، من فکر می‌ کنم او به حرف‌ هایی از این دست معتقد نیست. البته گاهی ما حرف ‌هایی غیر جدی در محفلی خصوصی می ‌زنیم. اما گاهی هم در محیطی علمی سخنان فکر شده و جدی می‌ گوییم. وقتی که آدم به مرحله ‌ای می ‌رسد که رسانه ‌ها حرفش را بزرگ می‌ کنند و سخن او در جامعه تأثیر می گذارد، دیگر هر حرف فکر نشده و غیر جدی ‌ای را نباید بر زبان بیاورد و به خورد افکار عمومی بدهد. شما فرض کنید که رئیس بانک مرکزی ایران هر چند وقت یکبار مصاحبه کند و حرف ‌هایی عجیب و غریب بر زبان بیاورد. مثلاً یک روز بگوید ما می‌ خواهیم چهار تا صفر از اسکناس‌ ها حذف کنیم، یک روز هم بگوید قرار است چند صفر دیگر به اسکناس‌ ها اضافه کنیم و روز دیگر بگوید ما می‌ خواهیم نرخ دلار را بالا ببریم و بعد بگوید نرخ دلار را پایین می ‌آوریم. کاملاً طبیعی است که این حرف‌ های او در جامعه و در فضای اقتصادی کشور ایجاد تلاطم می‌کند».

بررسی: 1- درست است دانشجویان کیهان شناسی می بینند که این علم راه درازی تا رسیدن به نقطۀ پایان خودش دارد. زیرا پس از اظهارات هاوکینگ فوراً برنامۀ تدریج و استحاله به راه افتاد، و نگذاشتند ماجرا به اطلاع اکثریت اساتید این علم برسد تا چه رسد به دانشجویان.

2- نصیحت های حضرت استاد به هاوکینگ و دیگران، که «نباید حرف های غیر جدّی را به زبان آورد و به خورد افکار عمومی بدهد»، درست است. اما هاوکینگ در این مسئله خیلی جدی بود و سخن علمی بل بزرگترین سخن دربارۀ این علم را اعلام کرد. سپس برنامه عوض شد.

به گمانم هیچ کسی هاوکینگ را که سرآمد کیهان شناسان عصر خود است، بدین گونه لاابالی، پست و احمق نمی داند که در مقام یک دانشمند به هذیان گوئی بپردازد. و این داوری دربارۀ هاوکینگ سزاوار استاد محترم ما نیست و باید در نگرش شان به هاوکینگ تجدید نظر فرمایند.

می پرسد: «در واقع شما معتقدید که هاوکینگ تقوای علمی ندارد و به تعبیر دیگر، محققانه حرف نمی‌ زند».

پاسخ استاد: «قطعاً؛ هاوکینگ حرف ‌هایی می ‌زند که به هیچ‌ وجه قابل دفاع نیست. خیلی‌ ها به خدا اعتقاد ندارند. این نظر شخصی آنهاست و حق دارند که نظر خودشان را بیان کنند. ولی وقتی کسی مدعی شود که علم می‌گوید خدا وجود ندارد، حرفی غیر علمی را مطرح کرده است. من ممکن است بگویم به خدا اعتقاد دارم. من حق دارم این نظرم را، درست باشد یا نادرست، بیان کنم. اما اگر بگویم فیزیک اثبات می‌ کند که خدا وجود دارد، این حرف نه تنها قابل قبول نیست بلکه من به ‌عنوان یک فیزیکدان حق بیان آن را هم ندارم؛ زیرا اگر من بگویم علم فیزیک وجود خدا را اثبات می ‌کند، سخنی غیر علمی گفته ‌ام».

بررسی: 1- هاوکینگ تقوای علمی دارد. او «عدالت و وجدان فرا اروپائی» ندارد. همان طور که به شرح رفت.

2- همان طور که بیان شد فیزیک وجود خدا را اثبات می کند، و دیگر نیازی به تکرار نیست. و در برگ های آینده از بیان خود استاد محترم ثابت خواهیم کرد که اثبات وجود خدا به طور مستقیم و اساسی، یک فرمول فیزیکی و کیهان شناسی است.

می پرسد: «مگر هاوکینگ صراحتاً گفته است که علم می ‌گوید خدا وجود ندارد؟».

پاسخ استاد: «این جمله را به کار نبرده است. اما حرف او این است که کیهان‌ شناسی مدرن نیازی به خدا ندارد. او می ‌داند که رسانه‌ ها و مردم تعبیر خواهند کرد که پس علم می‌ گوید خدا وجود ندارد! این حرف هم درست است و هم غلط. از این رو درست است که کار علمی، چه کیهان‌ شناسی چه فیزیک و چه ریاضیات، مانند هر حرفۀ دیگری نیازی به خدا ندارد. اما از این رو نادرست است که القاءکنندۀ این دیدگاه است که خدا وجود ندارد. هاوکینگ هم به‌ خوبی می ‌داند که این حرف او چنین دیدگاهی را القاء می ‌کند. قرار نیست که ما خدا را در علم وارد کنیم. خدا مقوله ‌ای است و علم مقوله ‌ای دیگر، همان‌گونه که نجار معتقد به خدا یک چیز است، کار نجاری چیز دیگر!».

بررسی: 1- اگر فرضاً، خود حضرت استاد به وجود خدا معتقد باشد اما به «ربوبیت خدا» معتقد نباشد، در یک مصاحبۀ علمی این اعتقاد خود را با چه بیانی ابراز می کرد که هاوکینگ نکرده؟

هاوکینگ نظر و اعتقاد خودش را در این مسئله کاملاً با عبارت صحیح بیان کرده است.

2- به چه دلیل باید سخن او را تاویل کنیم؟ او که وجود خدا را انکار نکرده. و این استاد ما است که حرف علمی (غلط یا درست) او را طور دیگر تاویل می کند و واقعاً دربارۀ او در این موضوع، غیر منصفانه برخورد می کند.

می پرسد: «بشر در دوران قدیم میزانی از علم و دانش را در اختیار داشت. آیا او در دوران جدید ، با توجه به مجموعۀ اطلاعات علمی ‌ای که ظرف چند هزار سال از طریق علوم گوناگون به‌ دست آورده است، فارغ از اینکه نظرش درست باشد یا غلط، نمی ‌تواند مدعی شود که خدا احتمالاً وجود دارد یا ندارد؟».

پاسخ استاد: «نه، نمی ‌تواند چنین حرفی بزند».

بررسی: اولاً: موضوع سؤال جناب پرسشگر، همۀ علوم است نه فقط فیزیک. و چون استاد هاوکینگ را نکوهش می کند که چرا از تخصص خود خارج شده و به مطالب دیگر می پردازد، بنابر این خودش نیز باید تنها دربارۀ فیزیک پاسخ «نه» را می آورد، نه با بیان مطلق که شامل همۀ علوم شود.

ثانیاً: به شرح رفت که فیزیک به طور مستقیم وجود خدا را اثبات می کند و در برگ های آینده نیز بیشتر روشن خواهد شد.

ثالثاً: مگر پرسشگر محترم (که سخن از هزاران سال پیش می آورد) و نیز استاد محترم توجه ندارند که جامعۀ بشری در سایۀ همان پیشرفت علم و اندیشه، به سرعت به سوی توحید می رود و دیگر نه تنها خبری از بت پرستی نیست بل همۀ ادیان در صدد بازنگری و اصلاح اشتباهات دینی شان هستند. این که یک بدیهی محسوس و ملموس جامعۀ امروزی بشر است.

من گمان نمی کنم این دو بزرگوار از این واقعیت خیلی واضح غافل باشند، و لذا آن تردید و شک در انگیزۀ این مصاحبه از نو در ذهن جای می گیرد.



[1] دانشگاه کمبریج به طور کتبی، اعلام وصول کرده و سند موجود است