يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



چگونگی اثبات وجود خدا توسط فیزیک، به معنی دیگر است؛ یعنی دانش فیزیک اثبات می کند که جهان فیزیک (اعم از ماده و انرژی) محدود است، جهان فیزیک متغیر است، جهان فیزیک متحرک، نسبی و همه چیزش در تبدیل و تبدل است، و بویژه فیزیک اثبات می کند که جهان فیزیک پدیده است.

فیزیک اثبات می کند:

1- جهان منهای محدودیت= جهان منهای جهان.

2- جهان منهای تغییر= جهان منهای جهان.

3- جهان منهای حرکت= جهان منهای جهان.

4- جهان منهای پدیدگی= جهان منهای جهان.

فیزیک مستقیماً به سراغ اثبات وجود خدا نمی رود، فیزیک خودش جهان خودش (یعنی کل جهان) را شناخت کرده و چگونگی ماهیت آن را توضیح می دهد. و نتیجۀ این توضیح، اثبات وجود خداوند است و نتیجه می گیرد که باید یک وجود مطلق، غیر محدود، غیر متغیر، غیر متحرک وجود داشته باشد.

و هر فیزیکدان به این نتیجه نرسد، حیف است نام خود را فیزیکدان بگذارد.

و این استنتاج، یک استنتاج فلسفی نیست، بل هر فیزیکدان به عنوان فیزیکدان این را درک می کند. و اگر درک نکند شبیه کسی است که در ریاضی بگوید «دو دو تا چهارتا»، اما به وقت شمردن تعدادی گردو، «دو تا دو گردو» را مساوی چهار تا نداند.

اگر یک ریاضی دان بتواند بگوید «من فرمول ریاضی را می گویم و می فهمم، و چگونگی شمارش عملی گردو از مسؤلیت و موضوع کار علمی من خارج است» یک فیزیکدان هم می تواند بگوید «من فقط می گویم جهان متغیر، متحرک، در تبدیل و تبدل، محدود و پدیده است» و این که چنین جهانی باید خدائی داشته باشد، از موضوع کار من خارج است.

اگر جهان محدود نیست، پس این قانون اصیل و بس بزرگ فیزیک به نام «قانون گسترش جهان»، چه معنی دارد؟! مگر یک چیز نامحدود می تواند گسترش یابد؟

مگر یکی از مسائل به جای مانده و حلّ نشده برای دانشمندان فیزیک از آن جمله خود اینشتین، این نیست که «آیا پایان این گسترش چه خواهد بود؟ آیا جهان دوباره منقبض و جمع خواهد شد؟». اگر من توان درک اصول مسلّم و معروف و اجماعی فیزیک را نتوانم به خوبی درک کنم، آیا مجاز هستم بزرگان فیزیک را به حماقت متهم کنم؟

اینشتین و حتی هاوکینگ و دیگران، به عنوان فیزیکدان به چنین قوانینی رسیده اند، نه به عنوان دیگر. و لذا همگی بدون استثناء به وجود خدا رسیده اند. و اگر یکی دو نفر از افراد خرده پا نظر دیگری ابراز کرده اند، یا دچار بیماری شخصیتی بوده اند و یا انگیزه های دیگر مانند انگیزۀ سیاسی و غیره داشته اند. و در حقیقت بر دانش فیزیک ستم کرده اند.

هر فیزیکدان کامل، در اثر معلومات فیزیکی و بر اساس قوانین و قواعد فیزیکی، از خود می پرسد: «آن سوی این جهان بزرگ و در حال گسترش که در عین حال محدود است، چیست؟ آیا عدم است؟ عدم که عدم است» و نمی شود گفت «عدم هست». اگر این پرسش به ذهن یک فیزیکدان کیهان شناس نرسد، اشکال از خودش است. گرچه پاسخ کامل و همه جانبه برای آن نیابد، لیکن می داند که باید آن سوی فیزیک نیز «وجود» باشد؛ وجود غیر فیزیکی، وجود نامحدود، وجود غیر متغیر.

بلی یک فیزیکدان به عنوان فیزیکدان به این اصل می رسد، نه به عنوان دیگر. فرض کنید در عالم هستی غیر از دانش فیزیک هیچ علمی نباشد، باز فیزیکدان به این اصول می رسد. زیرا این اصول نتایج مسلّم این علم است. مگر این که کسی هم فیزیکدان باشد و هم سوفسطائی و شکاک در همه چیز حتی در همان دانش فیزیک و قوانینش.

عصر ایران می پرسد: «مگر هاوکینگ صراحتاً گفته است که علم می گوید خدا وجود ندارد؟».

بررسی: این بیان جناب پرسشگر که پیشاپیش ارسال مسلّم می کند که هاوکینگ به طور غیر صریح گفته است که خداوند وجود ندارد، لیکن به این گفته تصریح نکرده است. در حالی که هاوکینگ به طور مکرر تصریح کرده است که از موضع یک دانشمند به وجود خدا معتقد است. و من متن چندین نسخه از مصاحبه های او را دارم.

و هاوکینگ هرگز دچار چنین بینش غیر علمی نشده است، همان طور که گفتم مشکل او در «ربوبیت» است نه در اصل وجود خدا.

پاسخ استاد: «این جمله را به کار نبرده است اما حرف او این است که کیهان شناسی مدرن نیاز به خدا ندارد».

بررسی: خود همین کلام روشن است در این که مشکل هاوکینگ در ربوبیت است، و حضرت استاد عزیز، سخن هاوکینگ را به طور نادرست تفسیر می کند.

استاد می فرماید: «همان طور که نجّار معتقد به خدا یک چیز است، کار نجّاری چیز دیگر».

پیشتر عرض کردم که برخی آقایان گرامی میان هدف از یک علم و لازمه های آن اشتباه می کنند. یک نجّار فهیم با دقت در قوانین و فرمول های کار خودش، واقعاً به درک وجود خدا می رسد گرچه هدفش از نجاری این نیست.

عصر ایران می پرسد: «بشر در دوران قدیم میزانی از علم و دانش را در اختیار داشت. آیا او در دوران جدید ، با توجه به مجموعۀ اطلاعات علمی‌ای که ظرف چند هزار سال از طریق علوم گوناگون به‌دست آورده است، فارغ از اینکه نظرش درست باشد یا غلط، نمی‌تواند مدعی شود که خدا احتمالاً وجود دارد یا ندارد-؟».

پاسخ استاد: «نه نمی تواند چنین حرفی بزند».

اولاً: این حضرت استاد که می فرماید: «نه نمی تواند چنین حرفی بزند»، آیا موضوع این پرسش و خود این پاسخ از مسائل فیزیک است؟ که حضرت فیزیکدان با این قاطعیت جواب «نه» می دهد؟! زیرا که سؤال دربارۀ همۀ علوم است نه فقط فیزیک.

چرا در این جا نمی گوید «من به عنوان فیزیکدان نمی توانم به این پرسش پاسخ دهم»؟! وقتی که سخن از وجود خدا است می فرماید من به عنوان فیزیکدان نمی توانم پاسخ دهم، اما وقتی که سخن از عدم وجود خدا است به عنوان فیزیکدان پاسخ نفی می دهد-؟! چرا پرسش کننده و جواب دهنده، مخاطبان خود را تحمیق می کنند؟ انگیزه چیست؟

مخاطبان به خوبی می بینند که با پیشرفت علوم به ویژه علوم تجربی، هر روز بیش از پیش، توحید خالصتر و کاملتر می شود و دامنۀ شرک، بت پرستی، اقانیم پرستی، برچیده می شود. و همین پیشرفت توحید است که اصطکاک میان ادیان را تشدید کرده است.

به بافت و ساختار کلام پرسش کنندۀ محترم دقت کنید و به لفظ «احتمالاً» در «احتمالاً وجود دارد یا ندارد» توجه کنید. این ادبیات، ادبیات قرن هفده اروپا است که عصر دادگاه های انگیزاسیون کلیسا بود. نه ادبیات امروز. حضرات این همه به ارتجاع رفته اند.

ارتجاعی که گروه محمد علی فروغی فراماسونر، صهیونیستِ کابالیست در قرن بیست آن را در ایران رواج می دادند اگر آنان دو قرن به ارتجاع می رفتند، سایت پر ارزش عصر ایران سه قرن به ارتجاع می رود. اساساً امروز (حتی در قرون گذشته) وجود خداوند هرگز زیر سؤال نبوده و نیست. البته کسانی مانند فروغی کابالیست همیشه در همه جا بوده و هستند.

این است که پیشتر گفتم گاهی انسان در صداقت برخی سخن ها دچار شک می شود. و براستی هر کس حق دارد که در این نوع سخن ها شک کند، و نیز حق دارد که شک خود را ابراز کند. آیا به زیر سؤال بردن وجود خدا آزاد است، اما به زیر سؤال بردن صداقت من و شما ممنوع است؟!

عصر ایران می پرسد: «یعنی حرف‌ های او صحت علمی ندارد؟».

پاسخ استاد: «بله، هاوکینگ حدود 25 سال پیش اعلام کرد