چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



هدیۀ قرآن به دانشمندان علوم تجربی: ابتدا هدیۀ قرآن به دانشمندان علوم تجربی (یا توقع قرآن، یا بگوئید هدیه و توقع قرآن از دانشمندان تجربی) را بیاورم:

سورۀ فاطر آیه های 27 و 28: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابيبُ سُودٌ- وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ.

ترجمه: آیا نمی بینی که خداوند از آسمان آبی نازل کرد، و به وسیلۀ آن میوه های رنگارنگ (از زمین) در آوردیم. و از کوه ها به طور راه راه برخی سفید رنگ و برخی سرخرنگ آفریدیم؛ با رنگ های مختلف و گاه به رنگ کاملاً سیاه- و از انسان ها و جنبندگان و چهار پایان انواعی با رنگ های مختلف. این چنین است که تنها دانشمندان از خدا خشیۀ دارند. خداوند غالب و آمرزنده است.

توضیح چند نکته در این دو آیه: هر دو آیه در علوم تجربی بحث می کنند به شرحی که در زیر می آید:

1- کیهان شناسی: اتفاقاً اولین اصل مهم که در این دو آیه آمده از موضوعات و مسائل مهم کیهان شناسی است که بحث مقالۀ سایت عصر ایران دربارۀ یک شخصیت کیهان شناس است. میلیون ها و میلیاردها کره در کیهان هستند که بدون آب و غیر قابل زیست و فاقد موجود جاندار هستند، اما کرۀ زمین دارای آب است. این آب از کجا آمده؟

آب در کرۀ زمین می توانست به صورت های گوناگون پدید آمده باشد. امّا قرآن در چند آیه توجه می دهد که آب کرۀ زمین در خودش پدید نشده؛ از جای دیگر آمده است. به طوری که یکی از نظریه های معروف کیهان شناسان نیز همین است که یک سرگردان عظیم فضائی از یخ، از جائی از کیهان آمده و با زمین برخورد کرده و اقیانوس ها را تشکیل داده است.

در قرآن آیه هائی که به فرو آمدن آب مربوط هستند، برخی به آمدن باران و برخی دیگر به پدید آمدن اولیۀ آب در کرۀ زمین، توجه دارند. این دو گروه از آیا ت کاملاً با هم فرق دارند.

و همین طور است حدیث ها دربارۀ آب کره زمین. برخی از افراد به دلیل ناتوانی در فهم حدیث ها، آن گروه از حدیث ها را که می گویند «آب زمین از آسمان آمده»، رد می کردند و گاهی روشنفکر بازی کرده و با تمسخر می گفتند: مگر در آسمان انبار آب هست که خداوند از آن جا بر زمین نازل کند!؟!

اینان میان دو نوع نزول آب از آسمان، را تفکیک نمی کردند و هنوز هم نمی کنند، همۀ آیات و احادیث را در محور باران قرار داده و میان آن ها تناقض می بینند و گروهی از این حدیث ها را رد می کنند. و توجه نمی کنند که آن گروه از حدیث ها دربارۀ پیدایش اولیۀ آب در کرۀ زمین بحث می کند، و این گروه دربارۀ باران. و چون ذهن شان قادر به تفکیک این دو موضوع از همدیگر، نیست لذا همۀ آیه ها را نیز به باران تفسیر می کنند و متون تفسیری را با این غلط پر کرده اند. همان طور که در نامه به شورای عالی حوزه نوشتم که شیعه تفسیر ندارد همۀ متون تفسیری بدون استثناء در بستر تفسیر اهل سنت است و این یکی دیگر از مظلومیت اهل بیت(ع) و محرومیت ما ها است.

بگذریم؛ درد عمیق تر از این ها و زخم ها بزرگ تر از آن است که در یک مقاله ترمیم شود.

2- زیست شناسی: این دو آیه اشاره به پیدایش گیاهان، جنبندگان (دوابّ) و چهار پایان، با انواع و گونه های مختلف شان، دارند. و در آیه 164 سورۀ بقره می گوید: «... وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون»: و در آنچه خدا نازل کرد از آسمان که عبارت باشد از آب و زنده کرد به وسیلۀ آن زمین را پس از آن که مرده (و بی حیات) بود، به وسیلۀ آن پراکند در زمین از هر جنبنده ای، و بادها را به جریان انداخت و ابرها را میان آسمان و زمین مسخّر کرد، نشانه هائی بر قدرت خداوند هست برای انسان های خرد ورز.

این آیه، هم به آب اولیه و هم به آب باران توجه دارد.

3- زمین شناسی: زمین را راه راه، لایه لایه، آفرید. به برخی از کوه ها توجه کنید که در اثر زلزله یا چین خوردگی از زمین در آمده اند، و لایه ها را به نمایش گذاشته اند، هر لایه دارای یک رنگ است؛ سفید، آبی، سرخ و سیاه.

این نوع کوه ها در جهان فراوان هستند، یک نمونه شان در کنار جاده قم- کاشان در انتهای رشته کوه سمت راست. قرار دارد.

4- دعوت به رنگ شناسی که لازمه اش مواد شناسی است.

5- مدال و تقدیر: مدالی که به دانشمندان علوم تجربی اهداء شده است و این چنین از آنان تقدیر شده است، که بدین صورت از هیچ عالم و دانشمند دیگری تقدیر نشده است؛ به دنبال بحث به محور علوم تجربی می گوید: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»: این است غیر از این نیست، که تنها دانشمندان نسبت به خداوند خشیت دارند.

لغت: خَشیت یعنی ترسِ حسابگرانه و خرد ورزانه.

در فارسی چند لفظ داریم:

الف: ترس: این لفظ اعم است و بر هر نوع ترسیدن شامل می شود.

ب: بیم و باک: این دو واژه در «ترس حسابگرانه و خرد ورزانه» به کار می روند، که معنی مخالف آن تهوّر و بی مبالاتی است.

ج: هراس: این واژه یعنی ترسیدن به دلیل ضعف شخصیت و هر دلیل منفی دیگر. که معنی مخالف آن «پردلی» است.

گرچه در مقام مسامحه، هر کدام به جای دیگری به کار می روند.

در عربی نیز چند لفظ وجود دارد:

الف: خوف: در معنی اعم به کار می رود.

ب: خشیۀ (خشیت): به معنی «ترس حسابگرانه و خرد ورزانه» است و معنی مخالف آن تهوّر و بی مبالاتی است.

ج: جبن: به معنی ترسیدن به دلیل ضعف شخصیت و هر دلیل منفی دیگر است، که معنی مخالف آن شجاعت است.

رابطۀ خدا و انسان در دو مرحله (در دو بستر) است:

مرحلۀ خدا شناسی: در این بستر آنچه مطلوب خداوند است، خشیۀ است. نه خوف و نه جبن.

مرحلۀ حفظ احترام خداوند: در این بستر آنچه مطلوب خداوند است «خوف» است اما با عطف توجه به گناه و تمرّد، که باز جائی برای جبن نیست. اساساً خداوند از انسان جبون و بزدل، خوشش نمی آید و هر کس چنین باشد باید خودش را اصلاح کند.

پس این دو آیه اعلام می کنند که بهترین نوع خدا شناسی و خدا گرائی آن است که دانشمند علوم تجربی به وسیلۀ دانشش به آن می رسد.

این تنها همین دو آیه نیستند بل آیات مربوط به علوم تجربی (و اندیشه در آن ها، که انسان را به بهترین خدا شناسی می رساند و بهترین و زیباترین رابطه را میان انسان و خداوند برقرار می کند) حدود یک سوم قرآن می شود یعنی حدود 3333 آیه، بویژه اکثریت آیه های سوره های مکی، که حدود سه چهارم قرآن سوره های مکی هستند.

ویژگی این دو آیه در همین است که به طور نصّ و صریح، بهترین مدال را به علمای تجربی می دهد، و بدیهی است که به همین دلیل بیشترین توقع را هم از علمای تجربی دارد. گرچه «اثبات شیئ نفی ما عدا نمی کند».

توحید و خداشناسیِ اندیشمندانه و خرد ورزانه، اولین پایۀ اسلام است و قرآن برای توحید و خداشناسی، راهی غیر از تفکر در آفرینش و آفریده ها، معرفی نمی کند و از خیال بافی های ارسطوئیان و بودائیاتی که امروز عرفان نامیده می شود، بیزار است.

پرسش بزرگ: اگر چنین است پس چرا پیشرفت علوم تجربی به این نتیجۀ بزرگ نیانجامیده است؟

پاسخ: اولاً انجامیده است، حتی «ترگت اوزال» رئیس جمهور پیشین ترکیه که یک فرد سیاسی و غیر متخصص در هر علمی بود، گفت: امروز هم پس از سقوط شوروی دنیا دو قطبی است، قطب اسلام و قطب مسیحیت.

امروز هر دعوائی بر سر دین است، و دین اولین مسئلۀ جهان است. بویژه فیزیک و کیهان شناسی، انسان را به حدّی با توحید آشنا کرده و یک توحید خرد ورزانه به جهانیان داده است که همین بشر که تا دیروز اکثریت قریب به اتفاقش یا صریحاً بت پرست بود و یا «اقنوم» پرست و اقانیم تثلیثی مسیحیت (و یا اقانیم بودائیت را می پرستید) هم اکنون همگی خود را از بت و اقنوم تبرئه می کنند و خودشان را از پرستش غیر از خدای واحد، بریئ می دانند، و چه تبلیغاتی که در این جهت راه نینداخته اند. و در آئین های خودشان، بازنگری می کنند.

اما در این میان دو موضوع هست:

1- هدف و لازمه: هر علم یک هدف دارد؛ مثلاً هدف علم «فیزیولوژی» یا «گیاه شناسی» و یا «آفت شناسی»، توحید نیست. همچنین هدف علم فیزیک و یا کیهان شناسی.

قرآن هم نمی گوید که هدف از هر علمی، توحید و خداشناسی است. بل می گوید لازمۀ هر علمِ منعطف به هدف معین خودش، توحید و خدا شناسی است. گاهی به کشتی و دریا (وزن مخصوص اجسام) توجه کرده و آن را آیه و نشانۀ وجود و قدرت خدا معرفی می کند، منظورش این نیست که آقای کشتی ساز با هدف خدا شناسی و توحید، کشتی را ساخته است.

قرآن، به آنان که تنها هدف را می بینند و لازمه ها را نمی بینند می گوید: «إِنَّا جَعَلْنا في‏ أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ- وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ- وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ- إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَريمٍ»: ما قرار دادیم (یعنی جهان هستی و انسان را طوری خلق کردیم که در این صورت) بر گردن های شان غلّ هائی که تا چانه های شان را پر کرده است و سرهای شان مقمح (کرگدن وار) شده است- و در پیش روی شان سدی قرار داده ایم و در پشت سرشان سدّی، و چشمان شان را پوشانده ایم که نمی بینند- برای آنان یکسان است؛ چه هشدار شان بدهی یا ندهی، ایمان نمی آورند- هشدار تو بر کسی مفید است که اهل توجه و تذکر باشد و برای «خشیه» اهلیت داشته باشد (همان خشیه که به شرح رفت). چنین شخصی را به آمرزش و پاداش بس ارزشمند، بشارت ده. (آیه های 8 تا 11 سورۀ یاسین).

در میان هر قشری از انسان ها افرادی هستند که از هر علمی فقط هدف آن را می بینند و حرکت فکری شان و شخصیت فکری شان، کرگدن وار، است.

پس قرآن نمی گوید هر کس که دست اندرکار علوم تجربی باشد حتماً توحید و خدا شناسی خوبی خواهد داشت، افراد بیمار و کج فکر در میان هر قشری هست و خواهد بود.

و در ادامۀ بحث خواهیم دید که در میان دانشمندان تجربی، منکرین خدا اندک و نزدیک به صفر است، و افراد ملحد در میان شان کمتر از (مثلاً) فلاسفه است. که بقول دکتر شریعتی «فلاسفه... های تاریخ هستند». مرادش کسانی هستند که در عرف به فلاسفه شناخته می شوند. و الاّ هر جهانبینی و هر دین، یک فلسفه است.

گرچه امروز، اندیشۀ فلسفی نیز به سرعت به سوی توحید و خدا شناسی می رود، و گرنه این چه غوغائی است که از «برگسن» تا «هایدگر» و دیگران از معاصرین با عنوان «تجربۀ دینی» به راه انداخته اند. و خواهیم دید که امروز هیچ دانشمندی نیست که خدا را انکار کرده باشد. و اگر سخنی هست در چگونگی اداره و مدیریت جهان از ناحیه خداوند است؛ و به اصطلاح اگر کسی حرفی دارد در «الو هیّت» نیست، در «ربوبیّت» است. و شاید در مسئلۀ ربوبیّت نیز به تعداد انگشتان یک دست پیدا نشوند که اصل ربوبیت را انکار کرده باشند و سخنی مثل همین سخن هاوکینگ گفته باشند که در مقالۀ عصر ایران آمده است.

2- دانشمندان دون پایه، یا مرتجع: برخی از اشخاصی که دست اندرکار علمی از علوم تجربی هستند، به شدّت دچار «خود کم بینی» هستند، به دلیل محیط زیستی و تربیتی، یا در اثر کمبود هائی از نوع اجتماعی. که البته تعدادشان خیلی اندک است. اینان به دلیل کمبودها، به شدّت مقلد هستند. و سوگمندانه تر این که از معاصرین تقلید نمی کنند، بل با مطالعۀ کتاب هائی که امروز در غرب هم به بایگانی تاریخ رفته است، به طور البتّه ناخودآگاه و با انگیزش ناخودآگاه برای ترمیم کمبودها، ادای برخی دانشمندان قرن هفده و هجده را در می آورند.

و توجه ندارند که آنان در برابر جنایات دادگاه های انگیزاسیون کلیسا، همه چیز کلیسا را محکوم کرده اند، کلیسائی که انجیلش نه یک کلمۀ علمی دارد، و نه در تبیین هستی سخنی دارد و نه توحید دارد، یک مذهب سه اقنومه، فارغ از هر فکر و اندیشه، ضد هر علم و عالم است. اگر آنان مذهب را انکار کرده اند چنین مذهبی است و حق دارند و هر کس حق دارد چنین دینی را محکوم کند، حتی خدای مورد تعریف آن دین را.

اینان با این تقلید اندر تقلید، آن هم بدون توجه به جایگاه افراد مورد تقلیدشان، ادای آنان را در می آورند. و پر واضح است که این حضرات ذرّه ای از اسلام اطلاع علمی ندارند و در نظرشان هر دینی مانند مسیحیت است.

و از آن سوگمندانه تر این که در این تقلید به مسافت زیادی از زمان، به ارتجاع می روند. زیرا امروز تکلیف توحید و تکلیف اصل ربوبیت نیز در همان اروپا روشن شده و کسی با آن مخالفت نمی کند.