يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی



با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی

در بررسی مصاحبۀ یکی از اساتید محترم دانشگاه شریف

 

 

به نام خدا

 

پیش گفتار

 

گفتگوی سایت عصر ایران با پرسشگری جناب آقای هومان دور اندیش، با جناب آقای دکتر رضا منصوری استاد محترم دانشگاه شریف، به محور اصول اساسی اعتقادی و نیز اصول اساسی فیزیک و کیهان شناسی (گرچه به نظر من آن طور که آقایان در ورود و خروج و مسیر آن، پیموده اند، هیچ ضرورت بل لزومی نداشت اما به هر صورت) گفتگوئی است که انجام یافته و با برد قوی ای که سایت عصر ایران دارد، منتشر شده است.

تردیدی نیست که به مطالعه و مشاهدۀ ارباب رجوع آن سایت رسیده و با اقتضای طبیعی خود، خوانندگان زیادی از اساتید و دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی، داشته است.

با این نگرش، لازم دانستم محتوای این مصاحبه را با علاقمندان و دست اندرکاران فیزیک و کیهان شناسی و دانشجویان گرامی در میان گذاشته و به همراه آنان، بررسی کنم. زیرا محتوای مصاحبه را به شدّت ابهام آلود و حتی از جهت سرگذشت جنبۀ تاریخی دانش و دانشمندان، مضطرب و متزلزل یافتم، که با درنظر گرفتن سبک و روش «القائی» این مذاکره (که به نظر من یک گفتگوی علمی است با هدف غیر علمی) شرح و توضیح محتوای آن را بسی ضروری دانستم.

درست است؛ آقایان محترم نظر خودشان را گفته اند، من نیز نظر خودم را، امید است که هم ایشان و هم من در این بررسی وقت گران بهای خوانندگان را بیهوده مصرف نکرده باشیم.

معاف داشتن علم از خدا شناسی: در این مصاحبه پرسشگر محترم عصر ایران، نهایت سعی خود را به کار می برد تا علم را از خدا شناسی معاف کند. و ظاهراً برای همین هدف حضرت منصوری را گزینش کرده است، و چندین بار از زبان ایشان می گیرد که: اظهار نظر یک فیزیکدان دربارۀ اثبات وجود خدا و انکار وجود خدا، خارج از تخصص اوست و ارزش علمی ندارد. و نتیجه گرفته می شود که اعتقاد بزرگان فیزیک و کیهان شناسی، فهم و برداشت شخصی آنان است نه دریافت علمی شان.

اما: علاوه بر این که در این جزوه روشن خواهد شد که «اثبات وجود خدا» از نتایج مستقیم فیزیک و کیهان شناسی است، و این موضوع از مسؤلیت های اصلی و از مسائل مهم این دو علم است (البته در افق های بالای این دو علم)، معلوم می شود که هر دو بزرگواردر معنی «تخصص» و جراحی علم به رشته های مختلف، توجه لازم ندارند.

گویا هرگز از خود نپرسیده اند که چرا علم که یک «امر بسیط» است به رشته های متعدد و مختلف تقسیم شده است؟ آیا ماهیت علم در حقیقت خودش، ماهیت های متعدد و مختلف است؟ و با بیان دیگر: آیا براستی علم های متعدد وجود دارد؟

در مقدمۀ کتاب «نقد مبانی حکمت متعالیه»، توضیح داده ام که علم یک «حقیقت واحد» است و تقسیم آن به علوم مختلف به دلیل ضعف و عجز بشر است. و این بشر است که نمی تواند علم را بدون جراحی (فونکوسیونالیسم) و تقسیم بندی، بیاموزد.

خوشبختانه: این مطلب در زمان ما بیش از هر زمان دیگر روشن شده است؛ پیدایش علومی با عنوان «میان رشته ای» نشان می دهد که دو رشته از علم رابطۀ تنگاتنگی با هم دارند و در واقع یک امر واحد هستند. و اگر فرضاً این روند گام دیگر بردارد و رشته های میان رشته ای، در میان دو رشتۀ میان رشته ای، پدید آید، حتی برای عوام نیز روشن می گردد که علم یک حقیقت واحده است.

بنابر این: اگر خدا شناسی از حیطه و مسؤلیت یک علم خارج باشد، از حیطه و مسؤلیت همۀ علوم (بدون استثناء) خارج می شود؛ خدا شناسی و دین، از اصل و اساس یک امر غیر علمی می گردد.

از جانب دیگر چیز سومی غیر از «علم» و «جهل» در این مقال، قابل تصور نیست؛ و اگر خداشناسی مقولۀ علمی نباشد، یک مقولۀ جهلی می گردد. همان طور که در قرن هفده و هجده در اثر ناسازگاری ره آوردهای علمی با باورهای خرافی و ارسطوئی کلیسا (اسکولاستیک)، دانش و دانشمندان (با این که همگی به وجود خداوند معتقد بودند و در برگ های بعدی خواهد آمد) گفتند: خدا شناسی و امور دینی از حیطۀ مسؤلیت علم خارج و به فردیت افراد مربوط است. و براستی نه خدای کلیسا می توانست علمی باشد و نه باورهای کلیسا.

اما ذات و ماهیت مسئله نمی توانست این چنین بماند: نه فقط خداشناسی، بل هیچ مقوله ای، موضوعی (اعم از درست و نادرست) نیست که علم بتواند خود را از داوری دربارۀ آن کنار کشیده و خود را معاف بدارد. زیرا این یک واقعیت قهری و جبریِ طبیعی است که فکر و اندیشه، باید در هر چیزی نظر داده و خود را مجاب کند خواه با جواب درست یا نادرست.

و همین انگیزش قهری است که منشأ افسانه ها و خرافات، دربارۀ آفرینش و خلقت شده است. یعنی بشر هیچ مسئله ای را بی جواب رها نمی کند. اگر از یافتن پاسخ علمی ناتوان باشد دست به دامن افسانه و خرافه می شود.

تاریخ علم به روشنی نشان می دهد که علم در مسیر پیشرفت خود به جائی رسید که باید از علمیت خود دفاع می کرد. زیرا نمی توانست دربارۀ خدا شناسی و دین، خود را معاف داشته و آن را از مسؤلیت خود خارج بداند و منکر این انگیزش قهری و جبری گردد، بشرِ عالم و متفکر نمی توانست بدون تعیین تکلیف این مسئلۀ بس بزرگ و مهم، همچنان کبک وار سر در برف فرو ببرد، یا در حالت «تجاهل العارف»، مسئله را به روی خود نیاورد. در نتیجه، رشته ای از علم پدید آمد به نام «تجربۀ دینی» که اشخاصی مانند برگسن و هایدگر پرچمدار آن شدند، تا علم از خدا شناسی معاف نباشد و به آن نیز بپردازد.

با این روند (باصطلاح فوتبال بازان) خدا شناسی نیز به میدان بازی راه یافت، اما توپش را به اوت فرستادند. یعنی آن را به عنوان یک امر علمی، پذیرفتند- و قهراً نمی توانستند نپذیرند- لیکن فقط در حیطۀ مسؤلیت عناصری از عنصرهای انسان شناختی و روان شناختی، قرار دادند. یعنی به همان فردیت و دریافت شخصی بودن، اصرار کردند.

لیکن این حصار نیز شکننده بود؛ زیرا هر واقعیتی در اصل و اساس خود یک «امر فردی و دریافت فردی» است؛ حتی واقعیتی به نام گرسنگی، نیاز به اکسیژن، نیاز جنسی و... و...، یک امر فردی و دریافت فردی است حتی محسوسترین محسوس ها. و حتی ریاست طلبی و برتری جوئی. چرا هر دریافت فردی، به عنوان «دریافت عمومی و دریافت نوع بشر» به رسمیت شناخته می شود غیر از این یکی؟.؟

این پرسش بزرگی بود که باز آن کنجکاوی قهری علم و عالم را، به شدت آزار می داد و این گام اول یعنی اعطای سمت علمی بودن به خدا شناسی اما محبوس کردن آن در محبسۀ فردیت، نتوانست اندیشه و علم را مجاب کند. لذا خدا شناسی در نیم قرن اخیر، نه تنها علمیت خود را به ثبوت رسانید، بل از اساسی ترین موضوع علمی، بل اجتماعی، بل حتی خط دهندۀ اقتصاد و سیاست گشت.

چرائی مسئله: موضوعی به این مهمی که مهمتر از همۀ موضوعات است، چرا دچار این فراز و نشیب گشت؟ به دلیل تحریف ادیان بویژه دین کلیسائی که نه خدای مورد تعریفش با علم سازگار بود (و علم هرگز زیر بار خدای سه اقنومه نمی رفت و نمی رود) و نه دیگر اصول هستی شناسی اش. امروز علم با همۀ رشته هایش و در همۀ رشته هایش وسیلۀ خدا شناسی شده است؛ برخی از آن ها به طور غیر مستقیم، و برخی دیگر کاملاً مستقیم و در رأس این گروه دوم، فیزیک و کیهان شناسی قرار دارد.

و بدین سان جریان پیشرفت علم از افسانه های یونان باستان و دیگر اقوام جاهل و نیز از چنگال خرافات کلیسا، رها شده و به خط سیر قرآن نزدیک و نزدیکتر می شود که طبیعت و پدیده های طبیعی را آیات خدا نامیده و خدا شناسی را در ابتدا فقط به علوم طبیعی و در رأس آن ها فیزیک و کیهان شناسی، مبتنی می کند. و آن تخیلاتی که امروز عرفان نامیده می شود هیچ رابطه ای با قرآن ندارد، که در آن تخیلات، عارف سرخپوست قارۀ امریکا، و عارف (مرتاض) هندی، و صوفی مسلمان، هیچ فرقی با هم ندارند؛ اگر راه شان درست است همگی درست است، و اگر راه شان باطل است همگی باطل است.

وه چه می شود اگر متون تفسیری از سرایش های تمیم داری کابالیست و امثالش رها می گشت، و ارسطوئیات و صدرویات، از میان مردم شیعه برچیده می شد، و قرآن از زیر این رسوبات نجات می یافت-!؟! بگذریم که این رشته سر درازی دارد.

سایت عصر ایران و دو بزرگوار که طرفین مصاحبه هستند، عمداً یا غفلتاً (خودشان می دانند)، یک گفتمانی به راه انداخته اند که گوئی در قرن هفده و هجده در ایوانی از باغات ایتالیا در بحبوحۀ درگیری کلیسا و دادگاه های انگیزاسیون با دانش و دانشمند، نشسته و به شطرنج مصاحبۀ علمی می پردازند، و در خوشبینانه ترین صورت باید گفت: در آب و هوای قرن هفده و هجده قرار دارند و با خدای کلیسا و دینش در مبارزه هستند، به طوری که خواننده خودش را در یک ارتجاع چهار قرنی احساس می کند.

قرآن: مکتب قرآن و اهل بیت(ع)، علم را یک «واقعیت واحد» می داند و در عین حال تفکیک رشته های علمی را لازم و ضروری می داند، اما خود قرآن هرگز سبک و سیاق جراحی رشته ها از همدیگر و روش فونکوسیونالیسم را برنگزیده است. زیرا همان طور که گفته شد تفکیک علوم به دلیل ضعف بشر است که بدون تفکیک نمی تواند علم اندوزی کند. اما خدای قرآن که عاجز نیست تا به مباحثه علمی به صورت تفکیک و جراحی شده بپردازد. و قرآن «امّی» است به همین معنی؛ یعنی دچار جراحی نیست هم علمش و هم تعلیمش امّی و مادری است که همۀ علوم را در بر دارد.

قرآن شناسی: همچنان که بشرها باید علوم را تفکیک کنند، قرآن شناسی نیز یک علم ویژه و مهم می شود. تخصص در قرآن شناسی به این معنی نیست که شخص قرآن شناس همۀ علوم را که در بطن این مادر است، اعم از اصول کلی و جزئیات، می داند. همان طور که گفته شد، این برای بشر ممکن نیست. هر متخصص در رشتۀ خودش می تواند (و باید) به دنبال اصول اساسی رشتۀ خودش در قرآن برود و پیگیری کند. و در این صورت به شگفتی های بزرگ و مهمی خواهد رسید. مثلاً در حیات شناسی (= زیست شناسی) دربارۀ نطفۀ انسان می گوید: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ»: ما انسان را از یک نطفه ای که «مخلوط ها» است آفریدیم. (سورۀ انسان آیه 2).

توضیح: نطفۀٍ، با تنوین وحدت، یعنی از «یک نطفه».

مشج: یعنی مخلوط. اَمشاج: یعنی مخلوط ها.

آیه می گوید: نطفه ای که انسان از آن آفریده می شود تنها مخلوط از دو نطفۀ مرد و زن نیست بل هر کدام از آن دو مخلوطی از چیز (کروموزوم)های بسیاری هستند. و پژوهشگر را راهنمائی می کند که در نظام و ساختمان یک دانۀ ریز نطفه به مطالعه بپردازد. و اگر یک قرآن خوان، اهل پژوهش و تحقیق باشد، با استفاده از مسلّمات علمی حتی به شناخت «کروموزوم» ها نیز می رسد.

در این مسئله، قرآن به «اصل» مهمی اشاره کرده اما به جزئیات کروموزوم شناسی نپرداخته است.

کسی که رشته اش «قرآن شناسی» است باید به طور محققانه و با استفاده از ره آورد متخصصین زیست شناسی در مسلّمات، به معنی این آیه برسد. والاّ قرآن شناس نیست.

همین طور است در آن همه آیات بس فراوان کیهان شناسی، فیزیک، زیست شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و...

پس یک قرآن شناس باید با کلیات (نه فروعات و جزئیات) و اصول هر علمی با بهره جوئی از ره آورد های مسلّم متخصصین آن ها، به قدر کافی (و حتی المقدور) به خوبی آشنا باشد. و لذا من در علوم مختلف، از آن جمله فیزیک و کیهان شناسی، با اهل دانش بر اساس مسلّمات خودشان، با خودشان سخن گفته ام. و گمان می کنم با صداقت تمام، در مواردی که کیهان شناسان و فیزیکدانان، در برخی از پرسش های اساسی و اصولی، باز مانده اند، آنان را به راهنمائی های قرآن فراخوانده ام تا راه برای شان باز شود و کارشان در بن بست نماند.

مثلاً روشن کرده ام که قرآن به شش مهبانگ توجّه می دهد، نه فقط یک مهبانگ واحد که کهکشان های کنونی در اثر آن به وجود آمده اند. فاصلۀ هر مهبانگ با مهبانگ بعدی را از آیه های قرآن استخراج کرده ام که 000/000/250/18 سال بوده است. و از آخرین مهبانگ تا به امروز 000/750/668/13 سال می گذرد. و این اصول را در مقالۀ «اساسی ترین اصول در کیهان شناسی» تعیین کرده ام که اصول استخراج شده از قرآن، و چهارده اصل اساسی می باشد، که متأسفانه غربیان با سنّت دیرین خودشان، در صدد سرقت این اصول هستند. مثلاً همین رقم 000/750/668/13 را به صورت روند 000/000/700/13 در آورده و تملک کردند، که پیش از استخراج مذکور در فاصلۀ 000/000/000/8 و 000/000/000/20 در احتمال و احتمالات، به سر می بردند.

و نیز اصل «ایجاد مداوم انرژی از مرکز جهان» من، را تحت عنوان «میدان تولید انرژی بکر» که این میدان را با اصطلاح فیزیکی به نام «هیچ» موسوم کرده و به خیال خودشان تملک کردند، که شرحش در این دفتر خواهد آمد.

بنابر این یک قرآن شناس متخصص در قرآن شناسی (البته تا جائی که می تواند) سرو کارش با کلیات و اصول علوم است، که صد البتّه اگر از اصول اساسی خارج شود، از رشتۀ خود خارج شده است.

و معیار برای هر سخن علمی، علمی بودن دلیل های آن است. نه هیاهو و جنجال و یا ژست و قیافۀ (باصطلاح) حق به جانبی، یک مُباحث علمی باید در خط علم و دانش و با ادلّۀ متقن علمی به بحث بپردازد.

خوشبختانه موضوع گفتگو و مصاحبۀ آقایان محترم هومان دوراندیش و جناب استاد گرامی، در مباحث کلی و اساسی فیزیک و کیهان شناسی است همان طور که ملاحظه خواهید فرمود.

ابتدا تصمیم داشتم این بررسی را به صورت مقاله ای مثلاً 30 صفحه ای، تقدیم نمایم. لیکن با همۀ کوشش که در اختصار آن داشتم، بیش از محتوای یک مقاله شد. ناچار به صورت یک کتابچه تقدیم کردم.

نوشته های من به دلایل متعدد، چاپ نمی شود از آن جمله: ناشرین شرط می کنند که تا پایان فروش کتاب، در اینترنت منتشر نشود. من نیز دوست دارم هر نوشته ای بدون کوچکترین تاخیر در اینترنت منتشر شود.

تذکر: نقل مطلب از آثار بنده (و محتوای سایت بینش نو www.binesheno.com) با ذکر صریح منبع و آدرس، برای همگان آزاد است؛ خواه ناقل شخص حقیقی باشد، یا حقوقی. و خواه در جزوه و کتاب باشد و خواه به عنوان کلّی مطبوعات، و خواه در سایت ها و وبلاگ ها باشد. همان طور که تا امروز در خارج و داخل، و از شرق دنیا تا غرب، لطف کرده و نقل کرده اند.

اما نقل یک مطلب، یا چاپ یک مقاله از این طلبۀ کوچک، هرگز دلیل همراهی و همفکری با ناقل نیست.

اعتراف می کنم: متاسفانه در همفکریابی و همراه گرائی، خیلی ناتوان بوده و هستم.

در پایان: هر متفکر، محقق و پژوهشگر، و هر شخص کنجکاو را به مطالعۀ قرآن و احادیث اهل بیت(ع) دعوت می کنم. به مطالعۀ قرآن و احادیث، نه فقط به قرآن خوانی و حدیث خوانی. و صریحاً توجه می دهم که متون تفسیری پر است از افسانه ها وتخیلات که در اثر انزوا و خانه نشین شدن اهل بیت(ع) و فعالیت کابالیست هائی مانند تمیم داری و... به وجود آمده اند. با مسلّمات علوم به مطالعۀ قرآن و حدیث اهل بیت(ع) بپردازید، علم و دانش، با پیشرفت خود هر روز بیش از پیش، قرآن و حدیث را تفسیر می کند. و خواهد آمد که در این میان دانش فیزیک و کیهان شناسی جایگاه ویژه ای در قرآن دارند. و توقع قرآن از اساتید و دانشجویان این دو رشته، بیش از دیگران است.

 

با آرزوی توفیق برای همگان

مرتضی رضوی

8/11/1390 هـ ش

4/3/1433 هـ ق