جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه سی و ششم

کابالیسم و اسلام

کاهنان پیشگوئی می کنند و جریان کابالیسم آماده می شود

قرآن مشکل بزرگ ابلیس

از حوالی سال500 میلادی پیشگوئی های کاهنان شروع می شود که آمدن محمد(ص) نزدیک است. این در حالی بود که ادیان و پیامبران پیشین نیز آمدن او را بشارت داده بودند؛ هر دو جریان پیشگوئی، در خدمت قابیلیسم قرار گرفتند: ادیانِ تحریف شده و ابزار شده. و کاهنانِ در تماس با ابلیس و شیاطین.

دقیقاً مثل زمان ما: همان طور که امروز پیشگوئی های ادیان و کاهنان هر دو فرا رسیدن زمان ظهور منجی را اعلام می کنند. و قدرت های کابالیسم، دین مسیحی و دین یهودی و اکثر دولت های سنّی را برای مقابله با آن بسیج کرده اند.


اگر بخواهید با شامّه و بینش جامعه شناختی، پیشگوئی ها دربارۀ پیامبر را در آن عصر بررسی کنید، اوضاع امروز، دربارۀ منجی، طابق النعل بالنعل شبیه آن روزگار است. و اگر زحمت تحقیق در تاریخ و احادیث را بپذیرید این واقعیت را به خوبی خواهید دید که چه التهابی به محور این موضوع در جامعۀ آن روز از روم (بیزانس) تا شمال آفریقا، و از مدیترانه تا دریای عمان، به وجود آمده بود.

پیش از آن نیز یهودیان و مسیحیان و نیز حنیفیان حجاز و قریش، به چنین حادثه ای باور داشتند لیکن دو عامل موجب گشت که از حوالی سال500 میلادی، موضوع به یک التهاب اجتماعی بدل شود؛ عامل اول نزدیک شدن حادثه بود. و عامل دوم هیاهوی کاهنان که در شام (سوریه، لبنان و فلسطین)، در حجاز، در یمن و حتی درون کاخ بیزانس و کاخ ساسان[1]، به راه افتاده بود. با این که ایران و روم در آن زمان به جنگ های پی در پی با همدیگر مشغول بودند اما هر دو از جانب حجاز نگرانی داشتند.

برخی از کاهنان آن زمان به حدی غیبگو بودند که دیگر کاهنان را تحت الشعاع قرار دادند و لذا ما امروز نام اکثر آنان را نمی دانیم، معروفترین ها عبارتند از:

1- سطیح: فرید وجدی در دائرة المعارف، ابتدا کلمۀ «سطیح» را معنی می کند: سطیح یعنی شخصی که در زمین، منبسط (پخش) می شود و به دلیل ضعف یا زمین گیر بودن قادر به ایستادن نباشد. و نیز کسی که ضعیف متولد می شود و توان نشست و بر خاست را نداشته باشد.

سپس می گوید: سطیح کاهن: نام اصلی او «ربیع» و از قبیله «ذئب» است، در یمن
می زیست، کاهن ترین مردم بود، استخوان بدنش نرم بود به طوری که پیکرش را مانند لباس روی هم جمع می کردند، تنها جمجمۀ سرش سالم بود[2].

سطیح عمر طولانی کرد و در سال572 میلادی از دنیا رفت[3]. او در شام مرد و حدود چهل سال پس از مرگ او عرب ها ایران را گرفتند و او این موضوع را نیز پیشگوئی کرده بود[4]. و همچنین در زمان «ربیعه ابن نصر» پادشاه یمن، پیشگوئی کرد که اتحادیه روم و حبشه در زمان های بعدی کشورش را اشغال خواهند کرد[5] سپس شخصی به نام سیف بن ذی یزن یمن را از دست آنان نجات خواهد داد و این سیف معاصر حضرت عبدالمطلب است.

گفته اند سطیح یک جن به همراه داشته و «رئیّه» ای= جنّ مؤنث خوش منظر، اخبار غیب را به او می داده است[6]. و از زبان خودش نیز نقل شده است که یک «جنّ» اخبار غیب را به او می رساند[7].

سطیح برای این که با پیامبر(ص) مواجه نشود به شام رفت، می گفت: اگر از ننگ و عار نمی ترسیدم به کسی می گفتم مرا بکشد و راحت شوم زیرا در برابر محمد(ص) طاقت ندارم[8].

پیشگوئی های سطیح دربارۀ پیامبر(ص)، نیازمند بحث مشروحی است که از شرح آن صرفنظر می شود.

2- شقّ: ابن باهلة الیمانی، در سال573 میلادی مرده است او یک دست، یک پا و یک چشم داشت او نیز از معمّرین بوده است[9]. با سطیح معاصر بوده و با او دیدار داشته است.

3- زرقاء: زنی از یمن، نام اصلی او «حذام» است. او در بینش دقیق و صحت پیشگوئی ضرب المثل شده است که می گفتند «ابصر من الزرقاء». و شعر زیر درباره اش معروف است:

اذا قالت حذام فصّد قوها
 

 

هر گاه حذام پیشگوئی کند او را تصدیق کنید

 



فان القول ما قالت حذام

 

زیرا که واقعیت همان است که حذام می گوید[10]

مجلسی در بحار، ج15، از صفحه 299 کلام مشروحی از کتاب «الانوار» شیخ ابوالحسن کبری، چندین صفحه دربارۀ کاهنان آورده و در صفحۀ314 می گوید: غباری از دور دیده شد، عمروبن عامر به آن نگریست و گفت: ای بزرگان مکه به سوی شما می آید هوشمندترین هوشمند، زرقاء یمانی دختر مرهل کاهنۀ یمامه[11]... .

زرقا از آمدن پیامبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) خبر می دهد و ادامه می دهد: آه، آه از روزی که در پیش رو دارم و مصیبت من بزرگ است و چه مصیبتی، اگر بخواهم می توانم از آن نجات یابم و از بدی های آن مصیبت رها شوم، لیکن فرو رفتن در زیر دریاها و رفتن به میان آتش برایم آسان تر از ذلّت و حقارت است، و من نه عزّتم را به ذلّت خواهم فروخت و نه علمم را به جهل.

منطق ابلیس: زرقا با این که خودش آمدن پیامبر(ص) را به عنوان پیامبر صادق، پیشگوئی می کند، ایمان به او را برای خودش ذلّت و جهل می داند. همان طور که ابلیس سجده بر آدم را برای خودش ذلّت دانست و همان طور که کابالیست ها همیشه نبوت ها را به جهل متهم می کنند.

زرقاء با سطیح جلسۀ مشورتی تشکیل داده و گفت: ای سطیح پس یاری کنندگان تو (شیاطین) کجا هستند؟ چرا تو را در این کار یاری نمی کنند؟ چرا تو را در کشتن آمنه کمک نمی کنند پیش از آن که فرزندش متولد شود-؟ سطیح گفت: ای زرقاء چه کسی می تواند به آمنه تعرّض کند هر کس چنین اقدامی کند بلای خدا به سوی او شتاب می گیرد.

و در صفحۀ320 تماس و مکالمۀ زرقاء با شیطان را آورده است.

4- چهارمین کاهن و پیشگوی معروف کسی است که در پیاده کردن برنامه ابلیس موفق تر از همۀ کاهنان بود که شرح آن در ادامه بحث خواهد آمد.

با بررسی تاریخ و احادیث، مشاهده می کنیم که پیشگوئی کاهنان دربارۀ پیامبر اسلام(ص) شایع تر و گسترده تر از پیشگوئی کاهنان دربارۀ جضرت ابراهیم و حضرت موسی بوده است با دو فرق:

1- عرب عدنانی فاقد دولت مرکزی بود، لذا نه نمرودی وجود داشت و نه فرعونی که شکم ها را پاره کرده و کودک کشی راه بیندازد.

2- دو قدرت ایران و روم نیز به جنگ و ستیز طولانی با همدیگر مشغول بودند.

یکی از پیشگویان کابالیست نبود: در میان آن همه پیشگویان یکی را مشاهده می کنیم که کاهن نیست، راهب مسیحی دیندار است. که نامش «بحیرا راهب» است؛ رسول خدا(ص)9 یا12 سال داشت که ابوطالب عازم سفر تجارتی به شام شد، نو باوۀ برادر گریه کنان گفت: عمو من را به چه کسی می سپاری؟ مرا نیز با خودت ببر. عمو پذیرفت و برادر زاده را با خود همراه کرد.

بحیرا او را در میان کاروان دید و بر اساس مواریث پیامبران پیشین که دست به دست به او رسیده بود، او را شناخت و با داشته های خود تطبیق کرد. و در حضور همۀ کاروانیان، نبوت و نهضت و موفقیت او را بشارت داد.

در اشعار حضرت ابوطالب نام راهب دیگری نیز آمده است به نام «نسطور» که او نیز کاهن نبوده و پیشگوئی او نیز بر اساس آثار پیامبران بوده است.

البته ماجرای بحیرا راهب یک موضوع اجماعی است و همۀ مسلمانان به آن معتقد هستند.

یهودیان در مدینه و اطراف: یهودیان در اثر تحریفات دینی که توسط جریان کابالیسم در دین شان ایجاد شده بود؛ دین، معبدها، تورات و حتی نژاد پرستی شان در دست کابالیسم کنترل می شد، معتقد بودند که موسی(ع) آخرین پیامبر اولوالعزم است که کتاب آورده و نبوت (خواه به معنی اولوالعزم و خواه به معنی غیر اولوالعزم) فقط منحصر به نژاد آنان بوده و با آمدن اَرمیا و حبقوق، ختم شده است و دیگر پیامبری نخواهد آمد.

با این که عیسی(ع) از نژاد خودشان بود او را و مادرش را (به قول قرآن) به بهتان عظیم متهم کرده نپذیرفتند و حکم اعدامش را صادر کردند. آنان دربارۀ عیسی خودشان را پیروز می دانستند و گمان می کردند که دین موسی را از شرّ او نجات داده اند و از خاتمیت نیز حفاظت کرده اند.

یهودیان که زکریا و یحیی را نیز نپذیرفته بودند و هر دو را به تیغ جلاد سپرده بودند، معتقد بودند که در فاصله های زیاد از ختم نبوت کسی به نام عیسی خواهد آمد که پادشاه مقتدر یهود خواهد بود و یهودیان را به قدرت بزرگی خواهد رسانید. او را یک «پادشاه موعود» می دانستند نه یک پیامبر. هنوز هم آنان منتظر آمدن چنین عیسائی هستند.

جریان کابالیسم عدّه ای از یهودیان را تشویق و تحریک کرد که باصطلاح «قربةً الی الله» برای حفاظت دین خدا کمر ببندند و برای مقابله با دومین مدعی نبوت که محمد(ص) است آماده شوند، کاری کنند که او نیز مانند عیسی کشته شود و یا بر نهضت او مسلط شده و قدرت ایجاد شده توسط او را به خدمت اهداف خود بگیرند.

خاندان های یهودی در حوالی300 سال پیش از ظهور اسلام به حجاز آمدند، این مردم رفاه طلب، پول پرست و نرم و لطیف، همه جای جهان را رها کرده و در سرزمین خشن و داغ شمال حجاز (مدینه و اطراف) ساکن شدند.

پیش از آن در سرتاسر شبه جزیرۀ عرب تنها در یمن آن هم به صورت خیلی اندک حضور داشتند اینان در همان زمان که کوروش بابل را فتح کرد و آزادشان کرد و مردم یهود در دنیا پراکنده شدند، به یمن آمده بودند که یمن در آن زمان هم دارای تمدن بود و هم آب و هوایش قابل مقایسه با حجاز نبود.

یهودیان حجاز (یثرب و اطرافش) که یکی از دو هدف را در دل داشتند[12] گاهی که با مردم یثرب درگیری پیدا می کردند به آنان می گفتند: صبر کنید تا قدرت نوین محقق شود آن وقت به حساب شما خواهیم رسید. بدیهی است که در این گونه موارد هدف دوم آرزوی شان می گشت: «وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرين»[13]: و هنگامی که به سوی شان، از جانب خداوند کتاب (قرآن) آمد و تصدیق می کرد آن چه را (تورات را) که با آنان بود، و می گفتند بر کافران (بت پرستان) بر شما پیروز خواهیم شد (به وسیلۀ قدرت محمد-ص-). آن هنگام که برای شان آمد آن چه که آن را از پیش می شناختند، بر آن کافر شدند پس نفرین باد بر کافران.

اسلام را نپذیرفتند، حتی نتوانستند به دروغ و به طور منافقانه نیز آن را بپذیرند. زیرا اولا: همان بت پرستان مدینه پیش از آنان به پیامبر ایمان آورده و امت را تشکیل داده بودند. و ثانیاً: این پیامبر دین خود را ناسخ دین آنان می دانست، در عین حال که موسی(ع) و توراتش را تصدیق می کرد، تورات و آئین موسی را بایگانی می کرد، یهودیان اگر می خواستند اسلام را بپذیرند باید سه چیز را از دست می دادند:

1- باید باور به «انحصار نبوت در نسل یهود» را کنار می گذاشتند.

2- باید از اعتقاد به «ختم نبوت» دست می کشیدند.

3- می بایست نژاد یهود را برتر از دیگر مردمان جهان نمی دانستند و به زیر حاکمیت یک پیامبر غیر یهودی می رفتند.

اما این اصول چیزی نبود که آنان حتی در قالب منافقانه نیز دست از آن ها بکشند. همچنان ماندند و در صدد هدف اول (کشتن پیامبر) هر چه می توانستند کردند به طور مداوم در پی فرصت بودند، حتی ابوسفیان و قریش را تحریک به جنگ کرده و با آنان هم پیمان شدند و جنگ احزاب (خندق) را به راه انداختند.

اما دربارۀ هدف دوم (کنترل و به دست گرفتن قدرت جدید)، از این که خودشان مانند ماجرای «استر»[14] در ایران، به درون قدرت تازه ایجاد شده نفوذ کنند مایوس شدند برنامۀ دیگری را در پیش گرفتند.

ابلیس پیشاپیش کسانی را در کنار پیامبر(ص) کاشته بود، همان طور که سامری، قارون، عقیبا و بلعم باعور را در کنار موسی(ع)، و افرادی مانند «شائول= پولس» را در کنار عیسی(ع) کاشته بود.

یهودیان در آغاز از وجود چنین افرادی در میان امت جدید به طور مشخص اطلاع نداشتند تنها مطابق پیشگوئی ها در قالب کلی می دانستند که در میان اطرافیان پیامبر جدید کسانی خواهند بود که راه قابیلیسم را خواهند رفت. این افراد شخصاً به طرف یهودیان رفتند و خودشان را به آنان معرفی کردند و آموزش های لازم را از آنان می گرفتند.

ویژگی: در میان افرادی که در امت های سه پیامبر؛ موسی(ع) عیسی(ع) و محمد(ص)، کابالیسم را نمایندگی کردند، تفاوت هائی مشاهده می شود؛ سامری، عقیبا، بلعم باعور و قارون، تنها بذر کابالیسم را کاشتند و از مدیریت رسمی جریانی که ایجاد کرده بودند بازماندند؛ قارون مُرد و بقیه به طور مهجور و منزوی زیستند گرچه در همان انزوای شان نیز بی کار نبودند. و لذا می بینیم که پنج قرن طول می کشد تا کابالیسم دین موسی را از پای در آورد یعنی از حوالی1350 قبل از میلاد که زمان خود موسی(ع) است تا پایان عصر سلیمان که حوالی800 قبل از میلاد است.

اما پولس و دستیارانش توانستند جریان خودشان را مدیریت کرده و رسماً سرنوشت دین عیسی(ع) را به دست گیرند و از همان آغاز هم دین و هم کتابش را تحریف کنند.

و کسانی که در کنار پیامبر اسلام(ص) توسط ابلیس و یهود، کاشته شده بودند، در زمان خود آن حضرت گاهی فضولی ها و دخالت هائی در مدیریت امت می کردند اما بیشتر به آماده سازی زمینه برای آینده کار می کردند؛ این کارشان را به طور دقیق با برنامه های دقیقی که از شیطان و کاهنان، بویژه کاهنان یهود می گرفتند، عملی می کردند. و پس از رحلت پیامبر(ص) به نتیجۀ زحمات شان رسیده و مدیریت امت را به دست گرفتند.

در مباحث آینده به طور مستدل با مستندات روشن به این موضوع خواهیم پرداخت.

قرآن مشکل بزرگ ابلیس: مشکل بزرگ ابلیس و جریان کابالیسم دربارۀ امت اسلام، قرآن بود و هست. چون پیامبر اسلام خاتم پیامبران و کتابش خاتم الکتب است و دیگر پیامبری و کتابی نخواهد آمد تا تحریفات پیشین را اصلاح کند. لذا لازم بود که کتاب او از دست تحریف ابلیسی و کابالی در امان بماند، و این اقتضای ذاتی خاتمیت و لازمۀ تفکیک ناپذیر حکمت ارسال رسل، است.

خداوند این اصل بزرگ و مهم را رسماً اعلام کرد: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»[15]: البته ما، مائیم که قرآن را نازل کردیم و قطعاً ما آن را حفظ خواهیم کرد.

توضیح: در این عبارت مختصر، حرف تاکید «انّ» دوبار تکرار شده و ضمیر «نا» دوبار و یک بار نیز ضمیر «نحن» آمده اند همگی برای تاکید بر تضمین حفاظت قرآن از تحریف.

در مباحث آینده خواهیم دید برخی از آنان که کابالیسم را در میان امت مدیریت
می کردند هرازگاهی تأسف می خوردند که چرا نمی توانند چیزی بر قرآن بیفزایند یا چیزی از آن کم کنند.

وعدۀ خدا دربارۀ حفاظت قرآن که بیان شد، یک وعدۀ «قضائی» است که خداوند قضاء کرده قرآن محفوظ بماند. این قضا صورت «قَدَری» نیز داشته است[16]: قرآن مانند کتاب موسی(ع) به صورت یک کتاب تدوین شده و یکجا، نیامده است به طور آیه به آیه، گاهی نیز سوره به سوره در طول23 سال با درنگ و مکث آمده و به ذهن و حافظۀ افراد امت سپرده می شد. و خود همین ذهن ها حافظ آن و مانع تحریف می شدند. بویژه در این روال هر آیه و هر سوره دارای یک «شخصیت» معین، با سرگذشت و (باصطلاح امروزی ها) دارای بیوگرافی مشخص، می گشت؛ با تاریخ نزول، شأن نزول، چیستی و چرائیِ شناخته شده، در ذهن ها و سینه ها جای می گرفت و نقل محافل می گشت. این حکمت عظیمه ای بود که تنزیل تدریجی، آن را به همراه داشت.

گویا کابالیست ها بر اساس همین مشکل شان، می گفتند: «لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَة»[17]: چرا قرآن یکباره و یکجا به او نازل نمی شود.

اهل بیت(ع): ویژگی دیگر قرآن و پیامبر اسلام(ص) این است که ولایت و امامت پس از موسی(ع)  به یوشع بن نون رسید که از خاندان موسی نبود، و عیسی(ع) نیز اولادی نداشت. اما پیامبر اسلام نهادی مستحکم به نام «اهل بیت» داشت که با آیۀ «ذی القربی» و آیۀ «تطهیر» و آیات دیگر تأیید شده بودند و پایه ای ترین و معروفترین احادیث مانند «حدیث ثقلین»، حدیث «منزلت»، حدیث «خاصف النعل»، حدیث «غدیر»، حدیث «حوض»، حدیث «بضعة منی»، حدیث «طیر» و... حدیث هائی که به مثابۀ اصول فرهنگی مردم شده بودند، اهل بیت(ع) را به طور مستحکم، ریشه دار و استوار کرده بودند.

همگان می دانستند که قرآن به طور مدوّن در پیش آنان هست و شناسنامۀ تک تک آیه ها سوره ها و سرگذشت و شأن نزول آن ها به طور مضبوط در دست اهل بیت(ع) قرار دارد. و نیز همگان می دانستند که با این وجود دست اندازی به قرآن غیر ممکن است، حتی خود ابلیس نیز از چنین آرزوئی مأیوس شده بود به این حدیث توجه کنید: بحار، ج23 ص249: «عن ابی جعفر(ع) قال:... وَ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا تَخْرُجْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ حَتَّى تُؤَلِّفَ كِتَابَ اللَّهِ كَيْلَا يَزِيدَ فِيهِ الشَّيْطَانُ شَيْئاً وَ لَا يَنْقُصَ مِنْهُ شَيْئا»: امام باقر(ع) می گوید:... و رسول خدا فرمود: ای علی (پس از وفات من) سه روز از خانه خارج نشو تا قرآن را تالیف کنی، تا شیطان نتواند چیزی بر آن بیفزاید یا چیزی از آن بکاهد.

این بخشی از حدیث است که به بحث ما مربوط است و مشروح آن را در بحار، مشاهده کنید.

بدیهی است علی(ع) قرآن را در طول زمان تدوین کرده بود، مراد از تالیف در سه روز تدوین آیاتی است که اخیراً نازل شده بودند و نیز مقصود تتمیم قرآن و به پایان رسانیدن تدوین قرآن است.

این حدیث تصریح می کند که حضور قرآن در خانۀ اهل بیت(ع) عامل حفاظت آن از تحریف بوده است. و بدین سان قرآن محفوظ ماند.

مستشرقین غربی خیلی کوشیدند و عمری کار کردند تا ثابت کنند که قرآن نیز مانند انجیل و تورات آنان تحریف شده است، اما نتوانستند بل برخی از آنان از جمله «نولدکه» و «بلاشیر» در جاذبه های قرآن مجذوب شدند.

اما آنان که از آغاز در کنار پیامبر اسلام(ص) کاشته شده بودند و کابالیسم را نمایندگی می کردند، توانستند با وجود محفوظ ماندن قرآن تفسیر قرآن را در بستر کابالی قرار دهند و دادند. و در این کار با کمک ابلیس و یهودیان کابالیست، موفق هم شدند تا جائی که جریان حق ناب، در میان امت به صورت و ماهیت یک رگه ای باقی ماند، ائمّه طاهرین(ع) که موضوع آیه تطهیر بودند مانند انبیای بنی اسرائیل به حاشیه رانده شدند و قابیلیسم قدرت اسلام را به دست گرفت. و بدین گونه بود که ماهیت تاریخ تا امروز ماهیت کابالی گشته و اینک به پایان تاریخ خود می رسد و تاریخ نوین با ماهیت نوین آغاز می شود.


توجه: این بدان معنی نیست که ما برادران سنّی خودمان را (خدای نکرده) کابالیست
می دانیم، بل ما کابالیسم را «دجال» می دانیم که به همۀ ادیان نفوذ کرده و فرهنگش را به همۀ ابعاد جامعه ها نفوذ داده است. حتی در فرهنگ امروزی شیعیان نیز نفوذ دارد؛ اخلاق، آداب، سنن و ارزش ها را تحت تأثیر قرار داده است. تنها فرقی که در این بین هست تأیید مدیریت کابالیسم بر امت است که برادران سنی آن را تأیید می کنند و برادران شیعه به همان رگۀ حق مذکور، متمسک هستند که البته فرقی است بس اساسی.

در مبحث بعدی به شرح استدلالی مدیریت کابالیستی امت اسلام توسط افرادی، بر خواهیم گشت و از زبان و بیان و متون خود برادران اهل سنت شرح خواهیم داد که آن افراد چه ارتباطی و چه ماموریتی داشته اند.



[1] موبدانْ موبد= موبدِ موبدان، در کاخ ساسان پیشگوئی می کرد- دائرة المعارف فرید وجدی ذیل واژه «سطیح»

[2] در بحار نیز آمده است ج15 ص291

[3] المنجد، بخش اعلام، واژۀ سطیح

[4] دائرة المعارف فرید وجدی، واژۀ سطیح

[5] بحار، ج15 ص231

[6] بحار، ج55 ص259

[7] بحار، ج15 ص311

[8] بحار، ج15 ص318

[9] المنجد، بخش اعلام، واژه شق

[10] المنجد، بخش اعلام، واژه خدام

[11] یمامه، ناحیه ای در جزیرة العرب، در قدیم بخشی از یمن بوده و اکنون بخشی از عربستان سعودی است

[12] دو هدف: یا پیامبر(ص) را از بین ببرند، و یا «قدرت ایجاد شده توسط او» را مصادره کرده تصاحب کنند

[13] آیه89 سورۀ بقره

[14] در مبحث «قدرت هخامنش» گذشت

[15] آیه9 سورۀ حجر

[16] برای شرح بیشتر قضا و قدر و فرق آن دو با همدیگر، رجوع کنید به کتاب «دو دست خدا» در سایت بینش نو  www.binesheno.com

[17] آیه32 سورۀ فرقان