جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه سی و دوم

نقش يهوديان در خدمت كاباليسم جهاني

قوم برگزيده ذليل ترين قوم مي گردد

قرآن: «فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلاً- وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظيماً- وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي‏ شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً- بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً- وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهيداً- فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ كَثيراً- وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِل»[1]: اين است ده جرم بزرگ امّت يهود: 1- نقض پيمان. 2- انكار آيات خداوند. 3-


كشتن پيامبران. 4- هيچ سخن حقي را نمي پذيرند و رسماً اعلام كرده اند كه قلب هاي ما از پذيرش هر سخن حقی، در غلاف و قفل شده است. 5- بهتان عظيم كه به مريم زدند.6 - معتقد هستند كه عيسي(ع) را كشته اند[2]. 7- ستم و ظلم خصيصه ذاتي شان شد. 8- مردمان را از گرايش به دين خدا باز داشتند. 9- بنيانگذار ربا خواري در جهان هستند[3]. 10- مال مردمان را به باطل مي خورند.

سه جرم ديگر در آيه 13 سورة مائده: «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُم» 1- سخنان خدا را از جايگاه اصلي شان تحريف كردند. 2- از آن همه تذكرات خدا و پيامبران بهره بر نداشتند. 3- هر چه تاريخ شان را بنگري خيانت پشت خيانت شان را مشاهده مي كني.

جامعۀ يهود: در مباحث گذشته اشاره شد كه از نظر قرآن و مكتب اهل بيت(ع) جامعه شخصيت دارد. در قرآن در موارد متعددي جامعة يهود محاكمه مي شود از آن جمله در اين آيه ها، و مجموعاً 13 جرم بزرگ شمرده شده است كه جامعة يهود به دليل همين جرم ها عنوان «قوم برگزيده خداوند» را از دست داده و به «قوم ذليل» تبديل شده است:

«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه»[4]: بر آنان مُهر ذلّت زده شده و سرانجام شان غضب خداوند گشت.

قدرت و دولت شان از بين رفت و به صورت يك «جامعه اسير» و برده، به بين النهرين آورده شدند، و پس از آن كه كوروش آزادشان كرد، به دليل همان خصلت ها كه موجب كينه و دشمني در ميان خودشان شده بود، اکثر شان به موطن شان بر نگشتند و در دنيا پخش شدند در ميان هر جامعه اي در آسيا، اروپا و آمريكا، با ذلت و مسكنت زندگي كردند.

«أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَة»[5]: و در ميان شان كينه و دشمني انداختيم تا روز قيامت. و اين نيز مجازات آن جرم هاي سيزده گانه است.

قساوت قلب: در كنار مجازات ذلّت و مسكنت، دو مجازات ديگر نيز متوجه آنان شد: مطرود شدن از رحمت خدا (لعنت). و دچار شدن به قساوت قلب؛ قوم برگزيده به قوم ملعون و قسيّ القلب، تبديل گشت:

«لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَة»[6]: لعنت شان كرديم و قلب هاي شان را قسي كرديم.

اين هر دو، خصلت ابليس است كه رجيم (= ملعون و مطرود از رحمت خدا) و قساوت قلب دو اصل ضروري حزب شيطان و قابيليسم است و نكتة حساس اين است: همان طور كه ابليس قساوت خود را به دست ديگران انجام مي دهد، يهود نيز به دست ديگران قساوت هاي خود را بر سر مردمان جهان و بر سر تاريخ پياده كرده است.

يهود تا روز قيامت داراي يك جامعۀ متمرکز نخواهد گشت، نزديك به هفتاد سال است كه مي كوشند يك جامعه اي در فلسطين تشكيل دهند اما هنوز هم متزلزل و بي بنياد هستند با اين كه قدرت كاباليسم جهان به تمام معني حمايت شان مي كند. زيرا ذلّت و مسكنت شان، قضاء الهي است كه به مُهر قضاي حتمي ممهور شده است. در طول اين هفتاد سال مردمان و كشورها و دولت هاي متعدد به استقلال رسيده و دولت شان تثبيت شده است اما رژيم اسرائيل به جائي نرسيده است.

همه چيز در دست بشر نيست گرچه همة قدرت هاي جهان براي يك چيزي جمع شوند نمي توانند آن چه مهر قضاي حتمي بر آن خورده است را تغيير دهند. به نصّ آيات قرآن يهود تا قيام قيامت به جائي نخواهد رسيد.

مراد از اين سخن پذيرش «جبري انديشي» نيست. انسان اراده و اختيار دارد. مراد برخي از موارد است كه خداوند به طور ويژه آن ها را حتمي كرده است و كلمة «ضربت»= مُهر زده شده، خود حاكي از موردي بودن اين قضاي حتمي است، خداوند در برابر اراده و اختيار بشر تنها در موارد معيني مهر مي زند نه در همه جا.

يهودیان در هر جا باشند با همديگر دشمن هستند حس «فرد گرائي» آنان به حدي شديد است كه هرگز توان «جامعه گرائي» ندارند و نخواهند داشت. يهودي اي كه در شرق جهان با يهودي ديگر در غرب جهان است دشمن است تا چه رسد به ديگران. و اين لازمۀ لاينفك فردگرائي و «اصالة الفرد» است كه در طول تاريخ دو بار دولت آنان را بر باد داده است.

«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاس‏»[7]: مهر ذلّت بر آنان كوبيده شده هر كجا كه پيداي شان شود (در هر كجاي جهان كه حضور داشته باشند) مگر با طنابي از خدا و طنابي از مردم.

توضيح: يهوديان هرگز به عنوان جامعة يهود، عزت و عظمت نخواهند يافت. يعني يك جامعۀ مشخص تثبيت شده نخواهند داشت. امّا به عنوان افراد و يا به عنوان جريان هائي به نوعي به عزت خواهند رسيد كه بايد آن را «عزت در بند» ناميد. هميشه طنابي از طرف خدا و طنابي از طرف مردم، عزت آنان را كنترل خواهد كرد تا به يك جامعة با عزت تبديل نشوند و بیش از طول آن طناب دارای عزت نباشند؛ عزت نخواهند یافت مگر به مقدار طول آن طناب که مقدارش را دیگران تعیین می کنند. شبیه گوسفندی که طنابی به گردنش ببندند و میخ آن را در چراگاه به زمین زنند که فقط به شعاع همان طناب می تواند در اطراف میخ بچرخد.

برخي ها اغراق كرده و مي گويند هر چه در جهان رخ داده كار يهوديان است. در حالي كه نقش يهود در حوادث دنيا فقط نقش منشي است يهوديان منشيان خوب براي ابليس هستند برنامه ابليس را مي نويسند و براي اجرا آئين نامه تنظيم مي كنند و در اين عرصه گوي سبقت از همة مردمان جهان ربوده اند. هميشه استعدادشان و كارشان در خدمت و نوكري قدرت هاي كاباليست بوده است حتي آن تعداد از افرادشان كه ميلياردر بوده و هستند.

عده اي از يهوديان در فلسطين جمع شده اند و حدود هفتاد سال است به عنوان تامين كننده منافع قدرت هاي كاباليست مي جنگند و خودشان به جائي نرسيده اند. اين يهود نيست كه هر طور مي خواهد با سرنوشت مردمان جهان بازي مي كند، اين كاباليسم است كه نژاد يهود، دين يهود، استعداد يهود را براي منافع خود و برنامه هاي استعماري خود به خدمت گرفته است و تا كنون كه پايان تاريخ كاباليسم فرا رسيده است چيزي از «عزت جامعه» به يهود نداده است. و اين مردم مستعد، در جايگاه احمق ترين مردم جهان ابزار دست ابليس و كاباليسم شده اند.

شگفت است: چرا برخي از محققين اين ذلت يهود را نمي بينند؟! اگر هر فرد يهودي بيشترين ثروت دنيا را نيز داشته باشد باز ذليل و خوار است زيرا فاقد جامعه است.

اين تربيت ليبرالي است كه به همه جا سرايت كرده و بينش همگان را به محور «اصالة الفرد» مي چرخاند و ثروت فردي افراد ملاك و معيار عزت دانسته مي شود. يهوديان از نعمت بزرگي كه فلان جامعۀ عقب ماندة آفريقائي برخوردار است، محروم هستند. بي وطن، بي جامعه سرگردان و آوارگان تاريخ هستند.

ابليس براي تدوين و تنظيم برنامه هايش منشياني بهتر از احمقان يهود نيافته است. درست است اگر با نگاه بيماري آميز ليبراليسم و اصالت فرد نگريسته شود، يهوديان مردمان موفق هستند. امّا در مبحث ما كه بحثي است به محور تاريخ و جامعه و قدرت متمركز، هيچ خوشبختي اي براي يهود مشاهده نمي شود و نوكري قدرت هاي كاباليسم تنها افتخار آنان است.

همان طور كه موضوع بحث آيه هاي بالا نيز «جامعۀ يهود» است نه فرد فرد افراد.

تناقض: مي گويند: يهوديان زماني نصف دنيا را كمونيست كردند تا بدبختي نصف دنيا را نظاره كنند. اينان توجه ندارند كه در همان نصف دنيا نصف مردم يهود حضور داشتند و بدبخت شدند. اگر یهوديان سرنوشت جهانيان را به بازي گرفته بودند چرا مردم خودشان را نيز همراه آنان به بازي گرفته اند؟ آيا اين نشان از عدم استقلال آنان در برنامه ها، نيست؟

مي گويند: چون يهوديان در دنيا آواره بودند و نمي توانستند بر غير منقولات مالك شوند، با طرح كمونيسم انتقام خود را از نصف مردم جهان گرفتند. اما مي بينيم كه نصف خودشان نيز در اين ماجرا حتي از مالكيت بر برخي منقولات هم محروم شدند.

مي گويند: چون يهوديان در ميان مردمان دنيا امنيت ناموسي نداشتند، جامعۀ جهاني را به كمونيسم جنسي، همجنس بازي دچار كردند كه انتقام شان را بگيرند. اما مي بينيم كه يهوديان دست اندركار اين برنامه اول خودشان به آن عمل كردند سپس ديگران را به آن مبتلا كردند.

نژاد پرست تر از يهود مردمي يافت نمي شود كه3700 سال كوشيده اند تا نژاد خود را حفظ كنند و با ديگر مردمان مخلوط نشوند، با وجود اين دچار كمونيسم جنسي شده و به همین جهت امروز هيچ تأمين نژادي ندارند.

و نیز هم نژاد پرست هستند و هم فردگرا و در عمل نسبت به «اصالۀ الفرد» جدی ترین مردم جهان هستند.

اين تناقضات دلايل عيني و روشن است بر اين كه يهودیان نقشي در تاريخ كاباليسم ندارند مگر نقش منشي گري ابليس و كابالا.

یک مطلب مهم دربارۀ جامعۀ مهدوی(عج): در این مبحث، سخن از آیه «أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ»[8]، به میان آمد. بهتر است دربارۀ این آیه به یک مطلب دیگر که بس مهم است توجه شود:

استاد تفسیر در جلسۀ درسش می گفت: در جامعۀ امام زمان(عج) همۀ مردمان جهان مسلمان نخواهند شد؛ دین جامعه یک دین واحد نخواهد بود اهل کتاب نیز خواهند بود. زیرا در این آیه می فرماید: «تا روز قیامت میان یهودیان عداوت و بغضاء خواهد بود». پس یهودیان تا روز قیامت به عنوان یهودی با دین خودشان خواهند ماند.

بررسی فرمایش استاد:

1- باید یهودیان به این آقا جایزۀ بزرگی بدهند که از زبان قرآن بقای آنان و بقای دین شان را تضمین می کند.

2- آقا توجه ندارد که اساساً فلسفۀ وجودی امام زمان(عج) و ظهور آن حضرت «اجرای عدالت» در آن جامعۀ واحد جهانی است.

اما بنابر فرمایش ایشان، امام زمان(عج) دربارۀ هر کس و هر قشر از جامعه، عدالت را بر قرار و اجرا خواهد کرد غیر از قرآن و رسول خدا(ص)؛ اهل کتاب به ویژه یهودیان را باقی خواهد گذاشت که قرآن را دروغ و پیامبر(ص) را- نعوذ بالله- دروغگو، بدانند(!!).

یعنی همگان را از مظلومیت رها خواهد کرد اما مظلومیت قرآن و پیامبر(ص) را همچنان باقی خواهد گذاشت(!!).

3- این آقا که خود را استاد بزرگ تفسیر می داند به حدی در «قرآن شناسی» ضعیف است که نمی داند قرآن با زبان مردمی آمده است نه با زبان های تخصّصی. همان طور که علوم را جرّاحی (فونکوسیونالیسم) و رشته بندی نکرده، زبان انسان را نیز جراحی نکرده است[9].

اگر آقای الف به آقای ب بگوید: «با تو قهرم و تا قیامت با تو آشتی نخواهم کرد»، آیا معنی سخنش این است که هم آقای الف و هم آقای ب هر دو تا قیامت حضور داشته و زنده خواهند ماند-؟!

مرادش این است: تا در این دنیا هستم با تو آشتی نخواهم کرد. پیام آیه نیز چنین است.


درست است یکی دو حدیث نیز در جهت سخن نادرست استاد هست، لیکن اولاً: چندان حدیث معتبری نیستند.

ثانیاً: با یکی دو حدیث نمی شود چنین سخن بزرگی را گفت و به آن معتقد شد.

ثالثاً: هر حدیثی که با اصل مسلّم اعتقادی معارض باشد، اجماعاً مردود است.

استادی که مغزش با ارسطوئیات و بودائیات پر شده باشد مطابق مَثل معروف «آبی که
می آورد آلوده کرده های خودش را نمی شوید». وای به حال شاگردانی که پای درس او تربیت می شوند که باید معتقد شوند تاریخ کابالیسم تا قیامت تداوم خواهد داشت(!).



[1] آيه هاي155 تا161 سورة نساء

[2] پس از آن كه جنگ هاي صليبيان با مسلمانان در اندلس، شروع شد مسيحيان كاباليست با يهوديان كاباليست متحد شدند و بر مسلمانان پيروز شدند، به تدريج يهوديان از ادعاي قتل عيسي صرفنظر كردند و مسيحيان نيز از خونخواهي كوتاه آمدند تا در اين اواخر پاپ پل ششم رسماً خون عيسي را بر يهوديان بخشيد و آنان را از كشتن عيسي تبرئه كرد. رجوع كنيد به مقاله «كاباليست بزرگ كه اصول كاباليسم را در ميان مسلمانان نفوذ داد» سايت بينش نو  www.binesheno.com

[3] رجوع كنيد، ويل دورانت فصل بنی اسرائیل و قوم یهود

[4] آيه61 سورة بقره

[5] آيه64 سورة مائده

[6] آيه13 سورة مائده

[7] آيه112 سورة آل عمران

[8] آیه64 سورۀ مائده

[9] موضوع «جراحی علوم» و چرائی «فونکوسیونالیسم» در آغاز کتاب «نقد مبانی حکمت متعالیه» به شرح رفته است. سایت بینش نو  www.binesheno.com