جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه سی و یکم

كابالا در دو جريان: جريان آگاه و جریان ناخودآگاه

نفوذ و رواج شيطان پرستي در ميان امّت يهود

تحريف تورات و تحريف دين موسي(ع)

وقتي كه يك بدعت به يك «جريان» تبديل مي شود، قرآن امّت را مسئول مي داند

روشنفكران در ميان امت هاي پيامبران:

در اين مبحث و در مبحث بعدي خواهيم ديد كه قرآن، تورات و دين يهود را تحريف شده مي داند. و صد البته خود محققان يهودي و نيز محققان مسيحي كه مانند يهوديان به تورات معتقد هستند، به اين تحريف صريحاً اعتراف و تصريح كرده اند.

از جانب ديگر هم مي دانيم و هم در مباحث پيشين ديديم كه عامل تحريف، كاباليسم است؛ معابد يهودي با معابد بعل در تنازع هميشگي بوده اند، ابليس براي تحريف كنندگان


برنامه مي داده و ياري شان مي كرده، شياطين مجسم شده و دولت را از دست سليمان(ع) گرفتند، و...

كابالا در ميان هر جامعه در دو بستر جاري است:

1- جريان عمومي و ناخودآگاه: امروز يك يهودي معمولي خود را دقيقاً پيرو موسي(ع) مي داند و گمان مي كند كه واقعاً به آن دين عمل مي كند، وقتي كه تورات را
مي خواند باور مي كند كه گوساله طلائي را هارون(ع) ساخته است نه سامري و اساساً او كسي به نام سامري را نمي شناسد. و وقتي كه سرگذشت سليمان(ع) را مي خواند باور مي كند كه او پيامبر نبوده يك شاه مستبد بوده كه در اواخر عمرش نيز كافر شده است و ده ها باور اين چنيني.

تودة مردم يهود بدين صورت و بدين ماهيت كاباليست است به طور ناخودآگاه و كاملاً بي خبر از كاباليست بودن خودش.

همين طور است تودة مردم (مثلاً) هند و چين و ديگر مردمان كه شرح برخي از آنان گذشت و برخي ديگر خواهد آمد.

2- جريان ويژه و آگاه: از زمان موسي(ع) و سامري تا به امروز هميشه گروهي به طور مداوم بوده اند كه در تماس مستقيم با ابليس، جريان كاباليسم را رهبري مي كردند و همين امروز هم مي كنند. اينان كاملاً آگاهانه راه مبارزه با حق و رفتار عناد با خداوند را برگزيده اند و به قول قرآن همه چيز را به چند روز رياست، و شهوت فروخته اند:

«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون»[1]: و به تحقيق اين يهودان به خوبي مي دانستند (آگاه بودند) كه هر كس آن (كهانت و جادو گري) را خريدار باشد براي او در آخرت هيچ بهره اي نيست. و چه بد است آن كه فروختند به آن (كهانت و جادو= كاباليسم) خودشان را، اگر باشند بدانند (زيان اين سودا را).

و چندين آيه ديگر كه برخي از آنان را در اين مبحث خواهيم ديد.

و همين جريان دوم (جريان آگاه) نيز به دو دسته تقسيم مي شوند:

1- افرادي كه هستۀ اصلي اين گروه رهبري را تشكيل مي دهند: اينان با ابليس و شياطين در تماس هستند و به طور «بدل بعد البدل» كه با مرگ يكي، يكي ديگر در جاي او قرار
مي گيرد، كاباليسم را رهبري مي كنند.

2- اعضاي درجه دوم جريان رهبري: اينان در اطراف هستة اصلي قرار دارند اما در انتخاب آگاهانۀ كاباليسم با آنان فرق ندارند. امروز در سراسر جهان فراماسون ها در درون جريان آگاه، قرار دارند، تعدادي در هستة اصلي كاباليسم و ديگران در اطراف آنان. و همين طور است صهيونيست هاي يهودي و صهيونيست هاي مسيحي. و كلمۀ توصيفي «يهودي» و «مسيحي» دربارة اينان، براي شناسائي شاخه هاي متعدد است و الاّ نه آنان يهودي هستند و نه اينان مسيحي. و آگاهانه خودشان را، آخرت شان را و دين را به ابليس فروخته اند.

پس وقتي كه گفته مي شود فلان جامعه (مثلاً جامعۀ يهود) كاباليست است به معني دو جريان آگاه و ناآگاه، است.

گروه سوم: گروه ديگري در ميان يهود (و هر مردم كاباليسم زده) هست كه در عين كاباليست بودن، سرگردان، آواره و بي سرپرست و بد بخت هستند اينان ساحران و جادو گران در ميان مردمان مختلف هستند كه برخي شان با شياطين نيز در ارتباط هستند، كارهاي شگفت هم مي كنند. اما مصداق خسرالدنيا و الاخره مي باشند. مانند آن كاهن كه براي رضا شاه پيشگوئي كرد و مژده سلطنت به او داد[2].

بر گرديم به نفوذ و رواج كاباليسم در ميان يهود:

قرآن: «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ»[3]: يهودان پيروي كردند از آن چه شياطين در زمان دولت سليمان، ترويج مي كردند. و سليمان كافر نشد. ليكن آن شياطين كافر بودند. و نيز پيروي كردند از آن چه در بابل به دو فرشته؛ هاروت و ماروت، نازل مي شد.

توضيح: 1- در مبحث گذشته به شرح رفت كه شخصيت سليمان(ع) در قرآن، با آن چه در تورات امروزي است باصطلاح يكصد و هشتاد درجه متفاوت است: تورات نه تنها او را پيامبر نمي داند، مي گويد سليمان در اواخر عمرش كافر شد. قرآن در اين آيه او را تبرئه كرده و مي گويد: اين شياطين بودند كه كافر بودند و در مرحله اول دولت را از دست او گرفتند و در مرحله دوم كه اسير قدرت سليمان بودند باز اهداف خود را در ميان امت يهود رواج مي دادند.

2- آيه مي گويد: نه تنها تورات تحريف شده است بل شخصيت سليمان نيز در آن تورات، تحريف شده است.

3- ابليس و شياطين، تورات و شخصيت هاي بني اسرائيل را تحريف كرده اند. نه به دست خود بل به دست خود آن مردم كه پيرو شياطين شده بودند.

4- كاهنان و صوفيان يهود، آموزه هاي خود را از دو سر چشمه ابليسي گرفته بودند:

الف: از شيطان هاي مجسم عصر سليمان كه در مرحله اول مجسم و مشهود شده بر تخت قدرت نشستند و در مرحله دوم مجسم شده براي سليمان اسيرانه كار مي كردند. كه شرحش گذشت.

ب: حدود چند هزار سال پيش از آن، كه هاروت و ماروت در بابل مركز قدرت كابالي آكْد، براي مقابله با كاهنان جادوگر كه خبر از غيب مي دادند، به ياري يك پيامبر آمدند تا بر مردم روشن كنند كه اِخبار از غيب كاهنان شيطنت است نه قداست. كه در مبحث هاروت و ماروت بيان شد.

به نصّ اين آيه ريشه آموزه هاي كاباليسم يهودي دستكم به حدود1000 سال پيش از پيدايش خود يهود بر مي گردد. كه آموزه ها توسط ابليس و شياطين و كاهنان دست به دست گشته تا به كاهنان بني اسرائيل رسيده و در عصر سليمان با آموزه هائي كه مستقيماً از شياطين مي گرفتند باصطلاح كامل شده و كاهنان صوفي، تورات را بر اساس آن آموزه ها ابتدا تأويل و سپس تحريف كرده اند.

 5- بديهي است سليمان كه شياطين را به طور مجسم اسير كرده و از آنان كار كشيده است بايد نبوتش انكار شود و كافر ناميده شود.

6- اين آيه، دوره اي از تاريخ يهود را در نظر ندارد بل يهوديان را از پايان عمر سليمان تا زمان نزول آيه، كاباليست مي نامد. و در آيه83 سوره بقره تصريح مي كند كه هميشه گروه قليلي از يهوديان در راه حق بوده اند: «ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْكُم»: سپس از دين برگشتيد مگر عدة اندكي از شما.

تحريف تورات و دين: در جلسة پيش، زمينه هاي عناصر روان شناختي و جامعه شناختي مردم يهود، دربارة تحريف تورات و دين، را به اختصار بررسي كرديم. در اين جا به انگيزه هاي فردي تحريف كنندگان مي پردازيم:

بنيان گذاران تحريف دين در امت موسي(ع) را شناختيم كه عبارت بودند از: سامري، قارون، بلعم باعور و عقيبا. پس از آنان، ديگر مسئله از دايرة يك شخص يا چند شخص خارج مي شود و به «جريان» تبديل مي گردد. به همين دليل قرآن در مراحل بعدي نامي از شخص معينی به عنوان محور تحريف، نمي برد و همۀ آن امت را مسئول انحراف و تحريفات
مي داند كه زمينه را براي تداوم جريان هاي ابليسي باز گذاشته اند.

حتي در ماجراي «بقره» از روزي كه سامري بت زرين را ساخت پس از امحاء آن بت، سال ها موضوع قداست گاوهاي نر طلائي رنگ و خود داري از كشتن آن ها به يك جريان تبديل شد. وقتي كه «بقرۀ طلائي» را پس از بهانه جوئي ها به ناچار ذبح كردند آن هم به دست خود سامري، باز مشاهده مي كنيم كه قرآن در آن ماجرا نامي از سامري نمي برد. و حديث ها به ما مي گويند كه آن بقرة نر بدست سامري ذبح شد.

بنابراين هر بدعت و پديدة اجتماعي كه به يك «جريان» تبديل مي شود، قرآن همة امت را در برابر آن مسئول مي داند. نه فقط بنيان گذار آن را.

قرآن با اين همه، باز سردمداران گروه، قشر،‌ طبقة تحريف كننده را تعيين مي كند و مشخص مي كند كه كدام قشر از اقشار جامعه تورات و دين را تحريف كردند و نشان
مي دهد كه حِبْرها (احبار= علماي يهود= كاهنان و صوفيان) در يك جريان ممتد اين كار را كرده اند. و انگيزه شان را نيز بيان مي دارد.

ابتدا بايد ببينيم چه كساني مي بايست تورات و دين را از تحريف حفاظت مي كردند:

«إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً»[4]: ما تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور بود پيامبران كه تسليم خدا بودند بر اساس آن در ميان يهوديان داوري مي كردند. خدا جويان و احبار (دانشمندان) آنان نيز مأمور حفاظت از كتاب خدا بودند و گواهان آن كتاب بودند (به آنان گفتيم) نترسيد از مردم، بترسيد از من (خدا) و معامله نكنيد آيات خدا را به بهاي اندك.

«وَ تَرى‏ كَثيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ- لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُون»[5]: و مي بيني بسياري از يهودان را كه شتاب مي كنند در گناه و ستمگري، و خوردن شان سحت (رشوه و ربا) را. چه كار بدي است كه آنان همواره مي كنند- چرا باز نداشت[6] آنان را افراد خدا جو و احبار، از سخنان و باورهاي خلاف حق، و از خوردن سحت، چه بد است آن چه (خدا جويان و احبار) روند خود قرار داده بودند.

پس معلوم شد كه چه كساني بايد از دين و تورات حفاظت مي كردند و نكردند:

«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه»[7]: اَحبار و راهبان شان را پرستش كردند غير از خدا.

«إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّه»[8]: بسياري از اَحبار و راهبان، اموال مردم را به ناروا مي خورند و آنان را از راه خدا باز
مي دارند.

تحريف كنندگان: بديهي است كه نه ابليس قلم به دست گرفته و تورات را تحريف كرده است و نه فلان امپراتور كه قدرت كابالي را در اختيار داشته است. هر تحريفي در هر ديني رخ داده به دست برخي از علماي آن دين كه به باطن گرائي پرداخته و ابزار ابليس شده اند عملي شده است پس از آن كه راه تاويل را باز كرده و رواج داده اند، و نصوص و ظواهر كتاب را از ارزش انداخته اند، زمينه براي تحريف آماده شده است. زيرا پس از رواج تاويلات صوفيانه و كاهنانه، تحريف معناي «اصلاح» به خود مي گيرد و چنين تلقي مي شود كه موارد ناسازگار كتاب با آن تاويلات، بايد اصلاح شود. و با شعار اصلاح كتاب، تحريف انجام مي يابد.

و اگر شعار هم نباشد و تحريف بدون اعلام انجام شود، چون زمينة آن آماده و محبوب قلوب است، كسي به مبارزه با تحريف بر نمي خيزد.

تحريف كنندگان از نظر انگيزه چهار گروه هستند: 1- عده اي از اصل و اساس قابيلي هستند و عامداً در صدد تحريف مي آيند؛ مانند سامري، و قارون و قصدشان اين است كه دين را از كارآئي بيندازند. كه دربارة اينان آيه ها را ديديم.

2- گروه دوم كساني هستند نه دين براي شان مهم است و نه قابيليسم، تنها به خاطر دستمزدي كه از اين كار مي گيرند دست به تحريف مي زنند، به مصداق «الكفر ملّة واحدة» اينان نيز كاباليست هستند بل بدتر زيرا ابزار دست كاباليسم هستند:

«فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُون»[9]: پس واي بر آنان كه كتاب (توارت) را با دستان خود مي نويسند سپس مي گويند اين از پيش خداوند است تا بدين وسيله بگيرند بهاي اندكي را، پس واي بر آنان از آن چه مي نويسند و واي بر آنان از آن چه به دست
مي آورند.

«إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّار»[10]: آنان كه كتمان مي كنند از كتاب (از تورات) آن چه را كه خداوند نازل كرده و مي گيرند به اين كارشان بهاي اندكي، آنان نمي خورند در شكم هاي شان مگر آتش را.

3- علماي دين فروش: گفته شد كه احبار و علما مأمور حفاظت از دين و تورات بودند و ديديم كه قرآن دربارة‌ آنان مي گويد «اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّه». به جاي حفاظت آن را
مي فروشند.

«إِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَة»[11]: آنان (از يهود) كه مي فروشند عهد و پيمان شان را به بهای اندك، براي آنان هيچ بهره اي از آخرت نيست.

«فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»[12]: به سزاي شكستن (يهودان) پيمان شان، آنان را از رحمت مان رانديم و دل هاي شان را سخت كرديم، تحريف مي كنند كلمات تورات را از جايگاه اصلي شان.

4- گروه چهارم نه انگيزة مالي دارند و نه آگاهانه در صدد براندازي دين هستند. بل ضعف شخصيت و نسبت به اجنبي عقدة «بزرگ بيني» دارند و نسبت به خود و جامعه خود عقده «خود كم بيني» دارند؛ اجنبي و اجنبيان را دانشمند دانسته و به شدت تشنة تعليمات وارداتي هستند دوست دارند دين و كتاب خود را با باورها و فرهنگ اجانب سازگار كنند:

«وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِه»[13]: و از يهودان كساني هستند كه به شدت اهل شنيدن هستند، شنيدن از مردم اجنبي، كه به سراغ تو نيامده اند اينان (كه گوش شان هميشه به القائات اجنبي است) كلمات تورات را تحريف مي كنند پس از آن كه خداوند آن كلمات را در جايگاه شان نهاده بود.

توضيح: اين آيه بس شگفت است و ما در مبحث «اسلام و كاباليسم» به شرح بيشتر اين آيه و دنبالة آن، خواهيم پرداخت. در اين جا به چند نكته اشاره مي شود:

الف: واژة «سمّاعون» صيغة مبالغه است يعني خيلي زياد و به شدت به باورها و سخنان و فرهنگ اجنبي گوش مي دهند و مي پذيرند. در سازمان اين آيه، «سماعون» نه تنها به «عطش شنيدن» بل به «عطش پذيرفتن» نيز دلالت دارد.

ب: «قوم آخرين»: اين افراد از يك مردم ديگر، جامعه ديگر، جريان ديگر سخنشنو و سخن پذير هستند. اين قوم ديگر كيست؟ در مباحث پيش ديديم كه قرآن اين قوم ديگر را معرفي كرده است از جريان سامري، قارون، بلعم باعور، عقيبا، تا بعل پرستان در زمان الياس كه به نصّ قرآن، اين پيامبر با بعل پرستان و نفوذ بعل به ميان يهوديان، مبارزه كرده است. و مي دانيم كه بت پرستي و در رأس آن بعل پرستي، كاباليسم است.

بنابراين، اين قوم ديگر حتي از نژاد يهود هم باشند يك گروه تحريف كنندة تورات و نفي كنندة هر دين هستند.

ج: «لَمْ يَأْتُوكَ»: اين قوم ديگر، به پيش تو نيامده اند؛ مي دانيم سورة مائده در اواخر عمر پيامبر(ص) نازل شده است و تا آن روز سران و علماي يهود به صورت هيئت هاي مختلف و متعدد به حضور پيامبر آمده و با آن حضرت به مناظره و احتجاج پرداخته بودند. پس اين قوم ديگر، كساني بودند كه خود و جريان خودشان را آشكار نمي كردند، مرموزانه و خزنده عمل مي كردند. همان طور كه تورات را تحريف مي كردند و دروغشنوها و بيگانه پذيرها، به سخنان آنان گوش مي دادند، مي كوشیدند كه يهودیان را از پذيرش اسلام نيز باز دارند.

د: روشنفكران در ميان امت هاي پيامبران:

روشنفكري يعني سنت شكني و نوگرائي. اين نيز دو نوع است:

اول: روشنفكري در مقابل انجماد گرائي و تحجر: اديان طرفدار چنين نوگرائي هستند و اساساً اديان آمده اند با رسوبات سنت ها و تحجرها مبارزه كنند، جامعه را بيدار و هدايت كنند. مردمان را از آباء و اجداد پرستي خارج كنند.

دين نظربه اين كه از جانب خداوند آمده، تحجر آور و رسوب كننده نيست وسيع تر از توسعۀ تمدن ها است هميشه و همواره قابل كشف و ابتكار است به حدي كه با هر كشف و ابتكار، پايان نمي يابد بل گسترة آن بيشتر روشن مي شود. اما اين روشنفكري و نو آوري و ابتكار گرائي وقتي صحيح است كه با اصول و فروع مسلّم دين و اركان فرهنگي مسلّم دين، در تعارض نباشد.

دوم: اما هميشه در ميان هر امّتي كساني بل جريان هائي يافت می شدند و مي شوند كه نوگرائي و ابتكار را با براندازي دين مساوي مي دانند و سنت شكني را همان شكستن سنت هاي مسلّم دين، تلقي مي كنند. اينان هر باور و گفتار اجنبي را با علاقة ‌شديدي مي پذيرند گرچه مزخرفات باشد. مانند روشنفكران ما كه به نظرشان بيگانگان هر چه باور داشته باشند و هر چه انجام بدهند، خوب است؛ گوشت خوك بخورند، قورباغه بخورند، همجنس بازي كنند، و... همگي خوب است حتی خونخواری، تجاوزات نظامی و قتل عام های شان. اما آن چه خود دارند همگي بد است. اينان بيمارند، دچار ضعف شخصيت و عقدة بيگانه پرستي هستند.

البته سخن در افرادي از اين روشنفكران است كه به طور آگاهانه و متعمدانه در اين مسير قرار نگرفته اند؛ فراماسونر و كاباليست نيستند. اين گروه در هر جامعۀ ديندار، ابتدا به تحريف دين و متون ديني با تاويلات و هماهنگ سازي دين با خواسته هاي بيگانگان
مي پردازند و سپس به انكار اصل دين مي رسند.

هـ : اكنون ببينيد يونان زدگان و ارسطو گرايان، و بوادئي زدگان (صوفيان= عارفان امروزي) در كجا و در كدام جايگاه قرار دارند؟ و روشنفكران ما چه مي كنند؟

و: در آيه بعدي به پيامبر(ص) مي فرمايد: اگر اين بيگانه پرستان كه فريب آن قوم ديگر را مي خورند؛ دروغشنو و اجنبي پذير هستند و با اين خصلت شان دين را تحريف شده،
مي پذيرند و به پيش تو مي آيند، هر وقت پيش تو آمدند يا بايد پيرو تو باشند و حاكميت تو را بپذيرند، يا از آنان اعراض كن زيرا كه آنان بيمارند، اگر بيمار نبودند دين موسائي خود را با سخنان آن قوم ديگر، رها نمي كردند. سپس در آيه بعدي مي گويد: چگونه آنان به حاكميت تو راضي مي شوند در حالي كه تورات در ميان شان بود و با محتواي احكام خدا آمده بود، به خاطر آن قوم ديگر، از آن روي گردان شدند، و آنان هرگز مؤمن بشو نيستند، يعني اين روشنفكران و اين بيگانه پرستان (از آن جمله يونان زدگان و بودائي زدگان) به كار هيچ نبوتي و هيچ پيامبري نمي آيند زيرا كه بيمارند:

«سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ- وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فيها حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنين»[14]:

آن روشنفكر بدبخت غرب زده كه آشكارا دين را كنار گذاشته است، خطرش كمتر از آن دانشگاهي نماز خوان و يا آن حضرت روحاني نیست كه يونانيات و بودائيات را طوري به نام اسلام با شوق و شعف شرح مي دهد كه هيچ گرسنة بيابان حلوا را به اين شيريني
نمي خورد. البته هر ازگاهي افرادي از مركز كاباليسم به ويژه از آلمان و فرانسه به دستبوسي آقا مي رسند و تشويقش مي كنند و قدرداني عميق از نقش آقا در مركز علمي شيعه، مي كنند زيرا از مردم شيعه مي خورد و سرباز بي جيره و بي مواجب كاباليسم است.

گويند: روزي ابليس در راهي مي رفت يك افسار و لجام پر زرق و برق و آراسته و زيبا در دست داشت. مردي او را ديد و با او همراه شد با او مي رفت و به افسار زيبا نگاه مي كرد و لذت مي برد. گفت: اين چيست در دست تو؟ گفت:‌من ابليسم اين هم افسار است آن را بر سر بشرها مي زنم تا با من همراه باشند. گفت: پس چرا آن را بر سر من نزدي؟ گفت: تو كه بدون افسار مي آئي چه نيازي به افسار است.

هيچ ديني تحريف نشده مگر با تعليمات وارداتي و التقاط باورها و گزاره هايش با القائات بيگانه، كه به دست ابليس و ابليسيان وارد شده و سپس به دست افرادی از علماي آن دين و برخي باصطلاح مؤمن هاي آن دين، تثبيت شده است كه خصلت «سَمَّاعُون» داشته اند. وه چه شيرين است نازيدن به ارسطوئيات و يا به گفته هاي محي الدين اين كاباليست بي پرده و واضح، يا به بافته هاي وارث بر حق او ملاصدرا، به ويژه وقتي شيرين تر مي شود كه عوام دست آقا را ببوسند. و از آن شيرين تر وقتي است كه آقا به مقامات برسد و با شياطين رابطه بر قرار كند و توسط آنان از غيب خبر دهد.

اينگونه بلا بر سر هر امت می آيد كه: «إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِل»[15]: اين قصه سر دراز دارد بگذاريم و بگذريم.



[1] آيه 102 سوره بقره

[2] رضا شاه از تولد تا سلطنت- دکتر رضا نیازمند- ص118، 119

البته نویسنده، آن کاهن را فرد خیرخواه مردم، معرفی می کند که نادرست است

[3] آيه 102 سوره بقره

[4] آيه44 سورة مائده

[5] آيه هاي62 و63 سورة مائده

[6] ابن هشام در «مغني اللبيب» باب الحرف، كلمة لولا، مي گويد: لولاي توبيخي مخصوص ماضي است و اگر به صيغة مضارع وارد شود (مانند: لولا تعدّوه) به اعتبار «حكاية الحال» است. يعني معني آن مضارع نيست

[7] آيه31 سورة توبه

[8] آيه34 سورة توبه

[9] آيه79 سورة بقره

[10] آيه174 سورة بقره

[11] آيه77 سورة آل عمران

[12] آيه13 سورة مائده

[13] آيه41 سورة مائده

[14] آيه هاي42 و43 سورة مائده

[15] آيه34 سورة توبه