يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه بیست و پنجم

موسي(ع) برگشته و قدرت كاباليسم منسجم نيست

رقابت ميان سه ركن كاباليسم: كاهنان، سنا و فرعون

موسي با قصد قرار گرفتن در كنار مادر و برادر از شهر مدين آهنگ مصر كرده است. و از همين موضوع مي فهميم كه بردگي بني اسرائيل در مصر به صورت و ماهيت «استثمار جامعه» بوده است. يعني مردم بني اسرائيل كه در آن وقت حدود000/400 جمعيت بودند، به عنوان يك «جامعة برده» در زير استثمار مصريان بوده اند نه به عنوان «بردگان فردي» كه مالك هيچ چيزي نباشند. بديهي است كه شخصي مانند حضرت موسي خود را در معرض بردگي به معني فردي، قرار نمي دهد و چنين كاري از گناهان بس بزرگ است.

و دليل ديگر اين است كه او گلّة گوسفندان خود را نيز به همراه مي برد، معلوم مي شود كه مردم بني اسرائيل در ميان خودشان از حق مالكيت برخوردار بوده اند.

در آن زمان دو جامعۀ كوچك در درون جامعۀ بزرگ مصر حضور داشته اند؛ يكي بني اسرائيل كه در زمان يعقوب(ع) و يوسف(ع) به صورت12 خانواده وارد مصر شدند و اينك


در زمان موسي به000/400 نفر رسيده اند. دوم يونانياني كه به هر دليل به مصر مهاجرت كرده و يا به صورت موردي به اسارت گرفته شده بودند؛ جمعيت اينان در زمان موسي(ع) خيلي بيشتر از بني اسرائيل بوده است زيرا آنان توانستند بعدها برهه ای بر همة مصر مسلط شوند.

بني اسرائيل[1] در ساحل شرقي رود نيل در خلال كشتزارها و نيزارها در دهكده هائي زندگي مي كردند و باج و خراج هنگفت به دولت مصر و نيز به ملاء (سناتورها)
مي پرداختند. موسي نيز قصد دارد به آن جا رفته و زندگي كند. آيا او به عنوان يك فرد كه هنوز به نبوت مبعوث نشده، تصميم دارد زير بار ستم و استثمار جانكاه مصريان برود و تسليم شود؟ بديهي است او حتي به عنوان يك فرد غير مبعوث نيز چنان شخصي نيست كه چنين تصميمي داشته باشد.

تاريخ، گزارشات تاريخي، تورات و قرآن به خوبي نشان مي دهند كه او با همۀ تحمل اذيت و آزار قوم يهود، پرخاشگرترين پیامبر در میان پیامبران است، بی تردید چنین شخصی با چنین شخصیتی تن به ذلت نمی دهد و لابد به عنوان یک فرد غیر مبعوث برنامه ای براي خود و بني اسرائيل در برابر قدرت كاباليسم مصر داشته كه با بعثت در وادي ايمن تكليفش روشنتر اما مسؤليتش سنگين تر مي گردد.

موسي در قصر امپراتوري: ابتدا به ميان مردم بني اسرائيل مي رود و آنان را در جريان رسالت خود قرار مي دهد. او پيامبر خدا است و اگر بتواند همة بشر را هدايت مي كند اما ماموريت اصلي او نجات دادن بني اسرائيل از يوغ مصريان و خارج كردن آنان از سرزمين مصر است؛ موسي و هارون به فرعون گفتند: «أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيل»[2]: كه بني اسرائيل را رها كن تا با ما بروند. و در آيه47 سورة طه خداوند به آن دو مي فرمايد: «فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُم»: برويد پيش فرعون و بگوئيد ما دو نفر فرستاده پروردگارت هستيم پس رها كن با ما بني اسرائيل را و (ديگر) عذاب شان نكن.

فرعون مي توانست در همان ساعت فرمان قتل هر دو برادر را صادر كند. اما اين كار را نكرد او معجزه موسي را ديد و كاملاً‌ يقين داشت كه يك معجزه الهي است زيرا همه صدرنشينان كابالا هم به خدا اعتقاد داشتند و هم به نبوت ها ليكن مانند خود ابليس راه تمرّد در برابر خدا را برگزيده بودند، اينك طمع سياستمدارانه كرده كه كاهنان را با موسي درگير كند تا شكست خورده و موقعيت شان در جامعه مصر تضعيف شود، گفت: «أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى- فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنا وَ بَيْنَكَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَكاناً سُوىً»[3]: آيا آمده اي ما را به وسيله سحرت از سرزمين خودمان بيرون كني اي موسي- پس بايد ما نيز مانند سحر تو را بياوريم پس قرار ده ميان ما و خودت وَعده اي (وقتي)‌را كه از آن تخلف نكنيم نه ما و نه تو، جايگاهي مستوي.

در تاريخ پيامبران اين اولين و آخرين بار است كه يك سمبل قدرت كاباليسم با يك پيامبر اين گونه با برد باري و حوصله برخورد مي كند، علتش چيست؟ شايد گمان كنيم كه فرعون از معجزه موسي(ع) ترسيده بود مي خواست مسئله را به فرسايش بسپارد. ليكن همة پيامبران معجزه داشتند و تكبر فرعون اگر از ديگر قدرتمندان بيشتر نبود، كمتر نيز نبود. او حتي براي قتل موسي توطئه هم نكرد و حتي او را بازداشت هم نكرد آزادش گذاشت تا روز موعود به ميدان آيد. و نكته جالب اين است: موسي مي گويد بني اسرائيل را رها كن تا آنان را از مصر ببرم. فرعون مي گويد آيا آمده اي ما مصريان را از سرزمين مان خارج كني، عمداً خواسته موسي را بزرگ تر می كند تا ماجرا بزرگ شود و مهم تر اين كه در فاصلة آن روز و روز موعود اعضاي سنا را نيز به اجلاس فراخواند و موسي(ع) را نيز در آن اجلاسيه حاضر كرد.

موسي(ع) در مجلس سنا: «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَليمٌ- يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُون»[4]: ملاء قوم فرعون به همديگر گفتند اين موسي ساحر است و در سحر خود دانش دقيق دارد- مي خواهد شما را از سرزمين خودتان بيرون كند پس راي تان چيست؟ نتيجه راي گيري: «قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرينَ- يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ »[5]: به فرعون گفتند: او و برادرش را وا گذار و كساني را به شهرها بفرست گرد آورند و- بياورند براي تو هر ساحر دانشمند را.

يعني همان نظر فرعون در سنا نيز تصويب شد. ظاهراً هم فرعون و هم اعضاي سنا
مي خواستند باصطلاح امروزي توپ را به زمين كاهنان معابد بيندازند تا آنان را دچار شكست كرده و از قدرت شان بكاهند. زيرا جريان موضوع بدين صورت، بر خلاف سنت قابيليان است كه دشمن را مهلت داده واگذارند. دقت در پيام آيه ها نشان مي دهد كه قدرت كاباليسم در آن دوره در مصر، دچار اختلاف شديد بوده و انسجام ابليسی خود را از دست داده است. چنان كه خواهيم ديد پس از شكست كاهنان، نوبت به تضعيف سنا مي رسد. از ميان كاهنان همة معابد شهرهاي مصر هفتاد كاهن ماهر، عارف و «عليم» حاضر شدند كه با معجزة موسي مقابله كنند. اما در برابر عظمت معجزة الهي از حزب ابليس خارج شده و به راه الهي بازگشتند.

سنا دوباره جلسه تشكيل داد: فرعون اولين سخنران بود گفت: «ذَرُوني‏ أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَساد»[6]: بگذاريد من موسي را بكشم و (ترسي ندارم از اين كه) او خدايش را به ياري خود بطلبد، من مي ترسم از اين كه او دين شما را عوض كند يا فسادي را در زمين به راه اندازد.

امپراتوري كه هر وقت خواسته فرمان قتل كس يا كساني را صادر كرده اينك براي كشتن موسي(ع) تصويب سنا را مي خواهد.

موسي در جوابش گفت: «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِساب»[7]: من به پروردگارم كه پروردگار شما نيز هست پناه مي برم از هر متكبري كه به روز معاد ايمان نداشته باشد.

فرعون و سناتورهايش به زندگي پس از مرگ معتقد بودند و لذا در مقابرشان امكانات زندگي مي گذاشتند، آنان مانند ابليس به طور دانسته در برابر معاد تسليم نمي شدند،
مي كوشيدند معاد را نيز طوري كه خودشان مي خواهند تنظيم كنند. و مراد از «لايؤمن» تسليم نشدن است.

در آن ميان يكي از سناتورها برخاست: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ- يا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظاهِرينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُريكُمْ إِلاَّ ما أَرى‏ وَ ما أَهْديكُمْ إِلاَّ سَبيلَ الرَّشادِ»[8]: مردي از فاميل فرعون كه مؤمن بود و ايمانش را پنهان مي داشت گفت: آيا مردي را مي كشيد به جرم اين كه مي گويد پروردگار من الله است-؟ در حالي كه از پروردگارتان معجزات  روشني براي شما آورده است، اگر دروغگو باشد دروغش بر عليه خودش است (ضرري متوجه شما نمي شود) و اگر راستگو باشد ممكن است برخي از آن وعيدها كه به شما مي دهد به شما اصابت كند. خداوند كسي را كه زياده روي كند هدايت نمي كند. (زياده روي نكنيد بگذاريد برود قبيله اش را هر كجا مي خواهد ببرد). اي قوم من، امروز قدرت در دست شماست و قدرت مسلط در روي زمين هستيد، پس چه كسی ما را ياري مي كند اگر بلاي خدا بيايد-؟ فرعون گفت: من براي شما پيشنهاد
نمي كنم مگر آن چه را كه تشخيص مي دهم و رهنمون نيستم شما را مگر به راه رشد.

از اين بگومگو و اظهارات موافق و مخالف برمي آيد كه هم فرعون مي توانست موسي را بكشد و هم سنا مي توانست اعدام او را تصويب كند. اما اين بار ابليس از ايجاد انسجام ميان ارکان سه گانۀ قدرت، به دليل «قضاء الهي» بازمانده است (كه شرحش رفت) به حدي كه يك مرد مؤمن كه تا آن روز ايمانش را كتمان مي كرد برخاسته و ملاء را مورد خطاب قرار داده و همة اصول و فروع كاباليسم را به زير سؤال مي برد: «وَ قالَ الَّذي آمَنَ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزابِ- مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ- وَ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ- يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ- وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في‏ شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ- الَّذينَ يُجادِلُونَ في‏ آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»[9]: و آن مؤمن ادامه داد: اي قوم من، من مي ترسم بر شما كه به مانند روزگار حزب ها گرفتار شويد- به مانند حال قوم نوح و عاد (آكد) و ثمود (سومر) و آنان كه پس از آن ها آمدند- اي قوم من، من مي ترسم بر شما از روز واژگوني- از روزي كه برگشته و فرار كنيد در حالي كه هيچ نگهدارنده اي از جانب خداوند نداشته باشيد (امروز قدرت اول روي زمين هستيد مي ترسم روزي بيايد شكست خورده و فراري شويد و هيچ چيزي نتواند شما را از اين بلاي خداوند حفظ كند) و آن كه خداوند گمراهش كند نمي ماند براي او هيچ هدايتگري- پيش از اين يوسف براي شما آمد با دليل روشنگر، و همچنان در آن چه او آورده بود در شك بوديد تا اين كه از دنيا رفت گفتيد خداوند پس از او پيامبري را مبعوث نخواهد كرد، خداوند اينگونه گمراه مي كند هر كس را كه زياده روي كرده و ايجاد شُبهه كند- آنان كه در آيه هاي خدا به جدال مي پردازند در حالي كه برهاني ندارند، اين رفتار كينه آميزشان بس بزرگ است در نظر خدا و در نظر ايمان داران. خدا اين چنين مهر مي زند بر قلب هر متكبر جبار.

مرد مؤمن هر چه دلِ تنگش مي خواست گفت، او از جانش گذشته بود. اما خواهيم ديد كه نظام كاباليست او را مجازات نكرد. اين همه حاكي از عدم انسجام در ميان شان است.

فرعون برخاست و خطاب به وزير اعظمش گفت: «يا هامانُ ابْنِ لي‏ صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ- أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً»[10]: اي هامان بناي برافراشته اي براي من درست كن مي خواهم به راه هائي برسم- به راه هاي آسمان ها و بنگرم خداي موسي را، و من گمان مي كنم او دروغگو است.

توضيح: 1- فرعون سخن مرد مؤمن را بريد و اين كلام تمسخر آميز را گفت، در عين حالي كه مرد مؤمن را مسخره مي كرد بر پايه «اصالت محسوس» كه پايه اوليه مادي انديشي و كاباليسم است، استناد كرد؛ مرد مؤمن را به خيال گرائي متهم و از موضع باصطلاح واقعگرائي به او پاسخ داد. در آن‌ وقت، ميان سه منبع قدرت اختلاف بود كه مرد مؤمن از فرصت استفاده مي كند. و فرعون به جاي موضعگيري قاطع به طنز پردازي مي پردازد و اعضاي جلسه نيز قاطعيتي نشان نمي دهند گوئي «حقوق بشر»‌ شان گل كرده است و آزادي جان كاباليسم گشته است.

2- سخن فرعون كاملاً طنز تمسخر آميز، بود وگرنه او آن قدر احمق نبود كه قصد سفر آسمان ها را كرده باشد. يهوديان كاباليست كه در صدر اسلام تفسير قرآن را به انحصار خود گرفتند افسانة کهن ايران باستان دربارة كيكاوس را در تفسير اين آيه وارد كردند كه هامان تختي ساخت و بر بالاي تخت لاشه هاي گوشت را از نيزه ها آويخت، بر هر پايه تخت عقابي بست، عقاب ها به طمع گوشت ها به پرواز در آمدند و فرعون را به آسمان بردند.

مرد مؤمن به سخنانش ادامه داد و در چندين آيه بعدي مي بينيم كه حاضران را پند داده و به سوي حق راهنمائي مي كند. او از جان گذشته بود اما: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا»[11]: خداوند او را از بدي هائي كه درباره اش نيرنگ مي كردند حفظ كرد. خداوند قضا كرده و خواسته بود كه آنان به حدي دچار اختلاف داخلي شوند که اين دشمن گستاخ (كه در تاريخ مصر چنين كسي با چنين صراحت بر عليه شان سخن نگفته بود) را نيز نتوانند مجازات كنند.

 سومين جلسة سنا: «وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى‏ وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَك»[12]: و ملاء قوم فرعون (به فرعون) گفتند: آيا موسي و قومش را رها مي كني تا در زمين فساد كرده تو و خدايان تو را واگذارد!؟!

توضيح: 1- ديديم كه در جلسه پيش اين فرعون است كه مي گويد: بگذاريد من موسي را بكشم وگرنه فساد خواهد كرد. و باصطلاح توپ را به زمين سناتورها مي اندازد اما در اين جلسه سناتورها توپ را به زمين فرعون بر مي گردانند.

2- فرعون در پاسخ گفت: «سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيي‏ نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُون»[13]: به زودي پسران شان را خواهيم كشت، زنان و دختران شان را زنده مي گذاريم (نگران نباشيد) ما بر بالاي سرشان مسلط هستيم.

3- در جلسه اول، سنا تصويب كرد كه: موسي و برادرش را واگذار و كاهنان را براي مقابله با او فرا خوان. اين بار فرعون به مسامحه متوسل مي شود. حتي سخنی از اعدام موسي، هارون و مردان بني اسرائيل به زبان نمي آورد. بل قانون زمان فرعون قبلي را ياد آوري
مي كند: كشتن پسران بني اسرائيل.

4- پس از شكست كاهنان و ايمان آوردن هفتاد كاهن، قدرت آنان به حدي تضعيف شده كه پس از آن اثري از كاهنان در ماجراي موسي(ع) مشاهده نمي شود و حتي معلوم نيست كه آن هفتاد نفر را نيز كشته باشند. فرعون دربارة‌آنان به مقصود خود رسيده است. اينك در صدد است كه با استفاده از قيام موسي(ع) سنا را نيز مهار كند.

فرعون در اجراي نظر سنا تا جائي مسامحه كرد كه مردم000/400 نفري بني اسرائيل با زن و فرزند، همراه اثاثيه زندگي، دام و طيور، با گاري و ارابه، از دهكده هاي اطراف پايتخت جمع شده و به طرف صحراي سينا به حركت در آمدند. باز تا جائي مسامحه كرد كه آنان فاصله هاي زيادي را طی کردند.



[1] اسرائيل لقب يعقوب(ع) است به معني قهرمان خدا. در آينده خواهيم ديد كه كاباليست ها در طول قرون متمادي چه سوء استفاده هائي از اين لفظ كرده اند. حتي بر عليه خود اولاد يعقوب

[2] آيه17 سوره شعراء

[3] آيه هاي57 و58 سورة طه

[4] آيه هاي109 و110 سوره اعراف

[5] آيه هاي111 و112 سوره اعراف

[6] آيه26 سوره غافر (مومن)

[7] آيه27 سوره غافر (مومن)

[8] آيه هاي28 و29 سوره غافر (مومن)

[9] آيه هاي30 تا35 سوره غافر (مومن)

[10] آيه هاي36 و37 سوره غافر (مومن)

[11] آيه45 سوره غافر (مومن)

[12] آيه127 سوره اعراف

[13] آيه127 سوره اعراف