جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه هجدهم

ابراهيم

تولد در ميان سومر، قيام در مركز آكد

كاهنان تولد او را پيشگوئي مي كنند

شيطان پرستي در جامعه آكد و سومر

ابراهيم(ع) در شهر «اور» از شهر هاي سومر (ثمود) متولد مي شود.

كابالا: پيش از هر بحث لازم است موضوعي دربارة سومر عنوان شود: مردم سومر از كدام تبار و از كدام ريشة نژادي هستند؟ ويل دورانت بزرگ صاحب قلم كه در خدمت كاباليسم است در پاسخ اين سؤال طوري سخن مي گويد كه يك «كلاف بدون سرنخ» درست مي كند احتمالات مختلف را رديف مي كند و اصل مسئله را در آن ميان عمداً گم مي كند. مي گويد: سومريان سامي نيستند، احتمالاً از ناحية آسياي مركزي و محتمل است از شمال قفقاز و ممكن است از مغول و ممكن است از نژاد عيلاميان باشند كه به جنوب بين النهرين آمده اند. در اين ميان غير سامي بودن آنان را طوری مسلّم مي گيرد كه حتي خلاف آن قابل احتمال هم نباشد؛


از هر نژادي مي خواهند باشند غير از سامي. با سبك القائي طوري بحث مي كند گوئي تكية او بر مطالعات دقيق روي آثار و اسكلت هاي باقي مانده از سومر است كه ثابت
مي كند سومريان سامي نبوده و از جاي ديگر آمده اند.

در «جامعه شناسي كعبه» شرح داده ام كه همۀ اقوام؛ قوم نوح، سومر، آكد، عيلام، مصر، همگي انشعاباتي از خانواده مركزي آدم در «بكّه» بوده اند. اين اقوام اولين مردماني هستند كه از خانواده مركزي منشعب شده اند.

ويل دورانت كه خود آثار شناسان را متهم به مبالغه و اغراق گوئي مي كند. و در مبحث پيش ديديم كه9000 سال آنان را5000 سال مي داند و آنان را به مبالغة4000 ساله محكوم مي كند، با تكيه (آن هم تكية تلويحي) به گزارشات آنان، سومريان را غير سامي مي داند.

انگيزة كاباليست ها در اين تحريف: در آغاز دورة مدرنيته كه مركز ثقل قدرت كاباليسم در انگليس و لندن بود، يهوديان كاباليست با مسيحيان كاباليست به اتحاد رسيدند. به موقع خود بحث خواهد شد كه كاباليست ها از هر نژاد و آئين هميشه متحد بوده اند. مراد از اين اتحاد، اتحاد دربارة «تعيين سرگذشت گذشته و سرنوشت آيندة جهان» است كه مطابق برنامه ريزي شيطان به راه افتاد.

پس از جنگ هاي اندلس و صليبي و حملۀ مغول به ايران و مردمان سامي، كه در اثر اتحاد واتيكان و چنگيز رخ داده بود، تحريف تاريخ شروع شد كه انگيزه شان عبارت بود از:

1- كاباليست ها كه بر همه مردمان مسيحي و يهودي مسلط شده بودند و با نفوذ خود در متن آن دو دين، هر دو را با خود سازگار كرده بودند، اينك مقاومتي در برابر خود
نمي ديدند مگر مسلمانان كه آغازش در ميان ساميان و جبهة درگيري كاباليسم نيز با مسلمانان سامي بود در سرزمين سامي. با اين تحريف كوشيدند كه افتخار بنيانگذاري اولين تمدن را از ساميان سلب كنند.

2- وقتي كه ويل دورانت مي گويد: سومريان سامي نيستند و ممكن است از مردمان مصر باشند، به طور القائي مي گويد كه مصريان نيز شاخه اي سامي نيستند و آن افسانه را تاييد
مي كند كه قبطيانِ بومي مصر از نژاد حامي هستند. اين تحريف نيز به خاطر آن است كه افتخار بنيانگذاري دومين تمدن را از ساميان سلب كنند.

3- از همان روزها كه دربار انگليس مدعي شد كه خاندان سلطنتي انگليس از تباري است كه از بزرگان بشر تشكيل مي شود و نسب شان را به نوح و ابراهيم(ع)، فرعون و اسكندر، رسانيدند. و نخواستند كه مدعي وراثت خون سامي نيز باشند زيرا كه به ريختن خون ساميان و براندازي نسل آنان و آئين آنان مشغول بودند.

پس از گذشت قرن ها، مشاهده كردند كه به مقصود نرسيدند، از براندازي نژادي منصرف شده و بر رديف بزرگاني كه مدعي وراثت آنان بودند، محمد(ص) را نيز افزودند. ابراهيم(ع) در كنار اسكندر خونخوار، و محمد(ص) در كنار فرعون، نیاکان خاندان سلطنتي انگليس شدند.

4- اگر ابراهيم سومري، غير سامي مي گشت دو دين يهودي و مسيحي نيز غير سامي
مي شدند. زيرا هر دو منشأ ابراهيمي دارند. اما اسلام را به حساب دين عرب، برخاسته در ناحيه مسلّم سرزمين سامي، سامي تلقي مي كردند گرچه پيامبر آن از قريش مستعرب و از نسل ابراهيم باشد. زيرا نمي توانستند در عين اشتغال به براندازي دين اسلام، اسلام را نيز غير سامي بدانند.

كاباليسم هميشه از هر ابزار منفي بهره برده است؛ نژاد، زبان، شهوت و ديگر غرايز تا بتواند افسار تاريخ را به دست گيرد.

ويل دورانت (و امثال او) براي تامين اين هدف، يك علامت سوال بزرگ روي «اولين تمدن» مي گذارد.

5- ويل دورانت وقتي كه مي گويد: سومريان سامي نيستند اضافه می کند: ممكن است از نژاد عيلامي باشند (يعني عيلاميان نيز سامي نيستند) و آثار تمدني آنان را به20000 سال پيش مي رساند.

در پي نويس، مترجم مي گويد: پروفسور برستد چنان معتقد است كه در قدمت اين فرهنگ، و نيز در قدمت فرهنگ آنائو به وسيلة دمورگان و پمپلي و ديگر دانشمندان مبالغه شده است.

همان طور كه در مبحث پيش اشاره شد؛ ويل دورانت خود دربارة نظر پمپلي دربارة تمدن آنائو (در تركستان جنوبي) رقم9000 سال پمپلي را متهم كرد كه دستكم4000 سال مبالغه كرده است.

جريان كابالا با اين گونه گزافه گوئي ها با همه چيز بشر (تاريخ، فرهنگ، تمدن، شخصيت هاي تاريخي، اقوام و نژادها و...) بازي كرده است. و به طور عمدي حدس هاي گزاف را در جاي گاه دليل و ادلّه قرار داده است.

6- از پيچيده كردن، و كلاف سردر گم كردن مسائل اوليه تاريخ، انگيزه ديگري نيز داشتند: زمينه را براي موضوع بزرگ «پيدايش» بشر مطابق نظر كاباليسم فراهم مي كردند و آن عبارت بود از «حيوان بودن انسان» و ترانسفورميسم. چنان طوفاني از نظريه هاي مختلف با ارقام مختلف تاريخي درباره انسان و تمدن انسان به راه انداختند كه همه متفكران را كور كرده و از اين آب گل آلود ماهي خود را گرفتند.

در اين اواخر با برافتادن پرده از راز كاباليسم و پايان تاريخ كابالا، روشن شد كه خودشان هم به آدم ابوالبشر كاملاً اعتقاد داشتند و دارند و هم به وجود ابليس، شياطين و جن. زماني فيكسيسم را ساخته و به متن دين ها نفوذ دادند، سپس ترانسفورميسم را ساختند. و آن چه در اين ميان مسكوت ماند نظر اصلي دين دربارة آدم بود. چنان بلائي بر سر تاريخ آوردند كه امروز هر دانشجو و هر مورخ، هيچ حضوري از انبياء در تاريخ نمي بيند.گوئي همة پيامبران پيش از ابراهيم، همگي افسانه بوده اند. ابتدا با نفوذ به ميان امت هاي پيامبران، شخصيت انبياء را افسانه اي كردند، سپس در عصر مدرنيته با تدوين متون تاريخي مطابق نظر خودشان، جائي براي انبيا باقي نگذاشتند.

يادم هست زماني كه ما در كلاس پنجم ابتدائي درس مي خوانديم، يك كتاب تاريخ عريض و طويل و پر از نقاشي هاي بزرگ براي تاريخ ايران پيش از اسلام، تهيه كرده بودند كه از سلسله ماد تا پايان ساسانيان را به طور خلاصه در آن نوشته بودند. در پايان چند برگي را براي تاريخ افسانه اي پيشداديان و كيانيان كه فردوسي آورده، اختصاص داده بودند.

پس از پيروزي انقلاب در ايران برای يكي از كلاس هاي راهنمائي، تاريخي تهيه كردند كه در پايان يك بخش براي انبياء اختصاص دادند كه دقيقاً تقليد از دوره طاغوت بود و تاريخ انبياء را افسانه حساب كرده بود. در اين باره نامه اي به آقاي حدادعادل نوشتم كه... اين هم نمونه اي از نفوذ كاباليسم در ميان خود ما.

پيش تر برخي ها گفته بودند: تاريخ تمدن ويل دورانت، جاي گزين كتاب عهد عتيق و عهد جديد (تورات و انجيل) در عصر مدرنيته است. اما امروز بايد گفت: كتاب ويل دورانت تاريخ تمدني است كه مطابق اقتضاهاي كاباليسم تدوين شده بود تا جاي گزين هر كتاب ديني و هر نبوت باشد كه به پايان رسيدن تاريخ كابالا، از تكوّن اين ايده منصرف شان كرد. اكنون كابالا قدرتش را متمركز كرده تا در زير پوشش اتحاد مسيحي و يهودي در بستر كاباليسم، تاريخ نوين را كه شروع شده، به «دجال بودن» متهم كند و جهان زير سلطة خود را براي مبارزه با تاريخ نوين آماده كند. مي كوشد با استفاده از احساس ديني مردمان يهودي و مسيحي، آنان را براي  مقابله با موعود آماده كند و هياهوي «آرماگدون» را به راه انداخته است. اما همة اين كوشش ها براي به درازا كشانيدن مقطع عبور جامعه بشری از تاريخ كابالي به تاريخ نوين است. زيرا خودشان به روشنی درك كرده اند كه در پايان تاريخ كابالا هستند.

اديان سامي= اديان ابراهيمي: قلم، بيان، نوشته ها و تبليغات تحريف كنندة مورخين دانشمند كه برخي به طور دانسته (مانند ويل دورانت) و برخي ندانسته، در طول بيش از دو قرن كوشيدند كه سومر و ابراهيم را غير سامي معرفي كنند، باز امروز به دين هاي يهودي، مسيحي و اسلام، اديان سامي مي گويند: حتي خودشان نتوانستند اين اصطلاح را از محاورات شفاهي و قلمي خارج كنند و در تدوين متون از اين اصطلاح استفاده نكنند.

حتي اگر فرهنگ معين را باز كنيد (كه از تاثيرات كاباليست معروف محمد علي فروغي بي نصيب نيست) مي بينيد كه ابراهيم را سامي دانسته است. اهل تحقيق اگر دقت كنند؛ اين موضوع را يك موضوع صد درصد استثنائي و آن را يك شگفت بزرگ تاريخي مي يابند. البته اگر آب و هوا و جوّ بخار آلود كاباليسم ذهن شان را از توجه به اين موضوع، كور نكرده باشد؛ به طوري كه تا امروز كسي به اين موضوع بس بزرگ و مهم توجه نكرده و همگان اين نيزنگ كاباليست ها را مثل حلوا بلعيده اند.

ستروني و عقيم بودن اين برنامه ابليسي، يكي از دو لطف معجزه اي است كه خداوند به ابراهيم داده است: نجات از آتش. و مصون ماندن شخصيت او از تحريف. كه در جلسة بعدي به شرح خواهد رفت.

كاهنان و ابراهيم: در آن دوران كه آكديان بر كل سرزمين بين النهرين (عراق) حكومت مي كردند، آشور و سومر نيز تحت حاكميت آنان بودند، كاهنان پيشگوئي كردند: ابراهيم از مردم سومر متولد خواهد شد و بر عليه نظام اجتماعي آكد (سلطۀ كاباليسم) قيام خواهد كرد.

باز تكرار مي كنم: در مقاله «معجزه، كرامت، كهانت» از بيان شهيد اول دانشمند بزرگ شيعي، هفت نوع كهانت را شرح داده ام كه از آن جمله است ارتباط با شياطين، ارتباط به نوع ديگر از جنّ ها، و تصفيه درون بدون ارتباط با شيطان و جن. و هر هفت نوع كهانت از آغاز تاريخ در جامعه ها حضور داشته اند و هر هفت نوع شان كفر و حرام مؤكد و گناه كبيره بل منشأ سلطۀ ابليس و كاباليسم بر تاريخ بشر است.

و اِخبار از غیب یا کار معصوم است و یا کار کاهن.

فرمان دولت آكد صادر شد كه ماموران مراقب زنان سومر باشند تا مولود موعود را شناسائي كرده و او را از بين ببرند. مادر ابراهيم او را در حومة شهر «اور» از شهر هاي سومر در غاري پنهان از چشم ماموران مونث و مذكرِ دولتي به دنيا آورد.

يكي از برنامه هاي ابليس كه هميشه به دست جريان كاباليسم اجرا شده، اعطاي سمت در دربار به افراد خود فروختۀ مردمان تحت سلطه شان بود و هست. در اتحاد شوروي در مركزيت حزب كمونيست از آن همه مردمان مختلف كه زير سلطه روس ها بودند، از هر كدام چند نفري عضويت داشتند. در دربار آكد نيز عموي ابراهيم از همان ها بود كه مثلاً نماينده سومريان بود.

كهانت (كه هميشه به عنوان «تصوف» كه امروز عرفان هم ناميده مي شود) هميشه جاده صاف كن كابالا بوده و هست و وافرترين بهره را به قدرت كاباليسم داده است. اما در مواردي كه خواست و قضاي حتمي خداوندي بوده، كهانت نتوانسته كاري از پيش ببرد. ابراهيم حوالي4000 سال پيش بزرگ شد و در بابل (پايتخت مشهور و معروف آكد در دورة دوم) بر عليه نظام اجتماعي جامعة كاباليست قيام كرد. ابتدا سمبل ها و به قول قرآن شعارهاي آنان را كه پاية ماهيت جامعه شان بود به زير سؤال برد.

به گواهی تاریخ؛ در آن زمان در كشور وسيع آكد هر نوع پرستش آزاد بود غير از توحيد، بت پرستي، خورشيد پرستي، ستاره پرستي. ليبراليسم (آزادي همه چيز غير از توحيد) از همان آغاز، يكي از ويژگي هاي قدرت كابالي بود. هر انديشمندی مي داند كه توحيد هميشه بر عليه راه ابليس و كاباليسم بوده و هست.

قرآن: «إِذْ قالَ لِأَبيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْني‏ عَنْكَ شَيْئاً- يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا- يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا»[1]:‌ گاه كه ابراهيم به پدرش (عمويش كه پدر خواندة او بود) گفت: اي پدر چرا پرستش مي كني چيزي را كه نه مي شنود و نه مي بيند و نه از چيزي بي نياز مي كند- اي پدر جداً براي من از دانش چيزي رسيده كه به تو نرسيده، از من پيروي كن تا تو را به را ه صاف و راست رهنمائي كنم- اي پدر پرستش نكن شيطان را زيرا كه شيطان بر خداي بخشنده، متمرّد است.

شيطان پرستي: در اين بيان ابراهيم(ع) بت پرستي فرع بر شيطان پرستي است. سران جامعه آكد و سومر شخص ابليس را نيز پرستش مي كردند و مردم را به پرستش بت ها تشويق مي كردند. يعني سران جامعه از آن جمله آزر هم خود ابليس را مي پرستيدند و هم بت ها را، و مردم بت ها را. این آیه دقيقاً هر دو پرستش را به آزر نسبت مي دهد. تك تك مردم به ديدار ابليس نمي رسيدند كه او را پرستش كنند و امروز معلوم شده كه سران كاباليسم هميشه در طول تاريخ به حضور شخص ابليس رسيده و رسماً با او به گفتگوي حضوري مي پرداخته اند.

«يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا»[2]: اي پدر جداً من مي ترسم كه عذابي از جانب خداوند رحمان به تو برسد، پس بشوي دوست صمیمی تر شيطان.

توضيح: يعني تا فرصت توبه و برگشت هست، بر گرد مي ترسم در جزاي گمراهي به نهايت صميميت با ابليس برسي.

وليّ: صميمي ترين دوست.

«قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتي‏ يا إِبْراهيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْني‏ مَلِيًّا»[3]: پدر گفت: اي ابراهيم تو از خدايان من روي گردان مي شوي؟! اگر وا نايستي (ادامه دهي اين راهت را) سنگسارت مي كنم، از من دور شو.

«قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بي‏ حَفِيًّا- وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى‏ أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا»[4]: ابراهيم گفت: سلام بر تو (يعني من با تو دشمني ندارم) براي تو از پروردگارم آمرزش خواهم خواست كه او براي من مهربان است- و دوري مي گزينم از شما و از آن چه غير خدا، مي پرستيد، و مي پرستم پروردگارم را اميد است كه از دعاي خدايم محروم و بدبخت نباشم.

توضيح: مي گويد: فعلاً از تو دور نمي شوم برايت دعا مي كنم اگر باز هدايت نشدي، تو و خدايانت را وا گذاشته و دور مي شوم. كه بار دوم نيز با عمو مذاكره مي كند.

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ»[5]: و آن گاه كه ابراهيم به پدرش (عمويش) آزر گفت: آيا بت ها را به خدائي مي گيري البته من مي بينم تو و مردمت را در گمراهي آشكار.

«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ»[6]: پس آن گاه كه شب (همه جا را) فرا پوشانيد، ستاره اي طلوع كرد،‌گفت اين پروردگار من است وقتي كه غروب كرد، گفت: من غروب كنندگان را دوست ندارم.

«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ»[7]: وقتي كه ماه را تابنده ديد گفت خدايم اين است آن گاه كه غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكند از اين مردم گمراه، خواهم شد.

«فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ- إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ»[8]: وقتي كه خورشيد را تابنده ديد، گفت: اين بزرگتر است اين است خداي من. وقتي كه غروب كرد، گفت: اي مردم من، من از آن که شرك مي ورزيد بريئ هستم- من متوجه كردم روي خود را به سوي خدائي كه آسمان ها و زمين را آفريده است، در حالي كه از همۀ باورهاي باطل به سوي حق روي مي گردانم و من از مشركان نيستم[9].

ابتدا بت پرستي را نكوهش كرده و مردود مي داند. سپس زماني كه ستاره پرستان در معبد شان جمع مي شوند به آن جا رفته وانمود مي كند كه از آنان است و دين آنان را ابطال مي كند. بعد از آن به معبد ماه پرستان، و در آخر به معبد خورشيد پرستان.

مناظرۀ ابراهيم(ع) با سران مردم آكد و سومر: «وَ حاجَّهُ قَوْمُه»[10]: قوم او با او به مناظره پرداختند.

بديهي است كه همۀ آن مردم با او به محاجه نپرداخته اند، نمايندگان شان يك همايش بزرگ ترتيب داده و با او به مناظره پرداخته اند. و ترديدي نيست كه ملاء و مترف، و در كنارشان كاهنان بزرگ، او را ظاهراً به مناظره و در واقع به محاكمه كشيده اند. و اگر گفته شود اين همايش در مجلس سناي بابل بوده، دور از حقيقت نيست. همان طور كه در مبحث «اریستوكراسي» گذشت.

گفت: «أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ»[11]: با من مناظره و محاجه مي كنيد دربارة خدا-؟! در حالي كه او من را هدايت كرده است.

توضيح: يعني كسي كه به ماهيت نظام شيطاني كه شما بر جامعه مسلط كرده ايد، پي ببرد توان مناظره با او را نداريد و خودتان اين را بهتر مي دانيد پس چرا با من به محاجّة بي هوده مي پردازيد.

«وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِه»[12]: در حالي كه من از خدايان شركي شما هيچ ترسي ندارم.

زيرا پي برده ام كه آن ها كاره اي نيستند.

«إِلاَّ أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئا»[13]: مگر (تنها از اين كه) پروردگارم چيزي را مشیّت كند (مي ترسم) علم پروردگار من همه چيز را شامل است.

«أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ»[14]: آيا (بنا داريد) بيدار نشويد؟!

«وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً»[15]: چگونه بترسم از آن چيزها (بت ها) كه بر خداوند شريك قرار داده ايد در حالي که خداوند هيچ سلطه اي براي آنان دربارة شما قرار نداده است-!؟

توضيح: بت ها بر شما سلطه اي ندارند شما به اختيار خود آنان را بر خود و بر جامعه مسلط كرده ايد.

گويا به ابراهيم گفته اند: ثبات، نظم و امنيت جامعۀ ما بر اساس همين نظام پرستشي استوار است تو مي خواهي امنيت جامعه را بر هم بزني. كه در پاسخ مي گويد: «فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون»[16]: كداميك از دو گروه (دو جريان توحيدي و شرك) سزاوار امنيت هستند!؟! اگر باشيد دانايان.

امنيتي كه شما بر قرار كرده ايد، بر پايه ظلم، ستم و استثمار است،‌ شما اساساً استحقاق سخن گفتن از امنيت را نداريد، امنيتي که مبتنی بر ترس و بيم باشد، امنيت نيست؛ شما شدت بي امنيتي را امنيت مي ناميد.

ابراهيم(ع) در اين بيان، بزرگترين دست آويز تاريخي كاباليسم را به محاكمه كشيده و فاش مي كند. قدرت ابليسي در هميشۀ تاريخ، شدت بي امنيتي را امنيت ناميده است. امروز نيز قدرت مركزی كاباليسم به هر گوشه اي از دنيا يورش نظامي مي كند كه مثلاً امنيت جهاني را حفظ كند.

«إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[17]: اگر باشيد دانايان. با اين جمله نيز ادعاي دانش و علم نظام كاباليستي را به زير سوال مي برد كه مدعي بودند به وسيله علم و دانش جامعه بين النهرين را به تمدن


رسانيده اند. مي گويد شما نادان هائي بيش نيستيد كه جريان تكامل بشري و حركت تمدن را كه يك حركت جبري الهي در آفرينش بشر است، به بي راهه برده ايد كه تمدن ابليسي شده است.

گفت: «الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»[18]: آنان كه ايمان آورند و ايمان شان در لباس ظلم نباشد، آنان هستند كه براي شان امنيت محقق مي شود و آنان ره يافتگانند.

نكتة مهمي را تذكر مي دهد: هم شما (سران) مي دانيد كه خداوند هست و واحد هم هست و هم من. ليكن شما عمداً اين اعتقاد را در لباس و پوشش بت پرستي در آورده ايد كه نظام ستم و سلطة تان را به وسيلۀ آن توجيه كنيد.

خداوند در ادامه مي فرمايد: «تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليم»[19]: اينگونه است منطق، استدلال و دلايل ما كه به ابراهيم داديم تا بر مردم خود استدلال كند. كسي را كه بخواهيم (اينگونه) در درجات بالا مي بريم، كه پروردگارت حكيم است و عليم.

ادامه در مبحث بعدي.



[1] آيه هاي42 ،43 و44 سوره مريم

[2] همان، آيه45

[3] همان، آيه46

[4] همان، آيه هاي47 و48

[5] آيه74 سوره انعام

[6] آيه76 سوره انعام

[7] آيه77 سوره انعام

[8] آيه هاي78 و79 سوره انعام

[9] بنابر این، ابراهیم(ع) نه فقط با بت پرستی (بعل مردوک و... پرستی) مبارزه کرده بل که با خورشید، ماه و ستاره پرستی کلدانیان معاصر خود نیز مبارزه کرده است

[10] آيه80 سوره انعام

[11] آيه80 سوره انعام

[12] آيه80 سوره انعام

[13] همان

[14] همان

[15] آيه81 سوره انعام

[16] آيه81 سوره انعام

[17] آيه81 سوره انعام

[18] آيه82 سوره انعام

[19] آيه83 سوره انعام