جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه پانزدهم

آشوريان

يونس در ميان آشور

آشور، آسور، اتور، سه تلفظ از نام قومي است كه در دوران تمدن هاي اوليه در شرق دجله و شمال عراق مي زيستند. و اينان سومين مردمي هستند كه در كنار سومريان و آكديان، رشد كرده و زماني نيز بر آن دو قوم مسلط شده اند.

قرآن، دربارة آنان غير از اشاره اي به خشونت شان، آن هم بدون ذكر نام قوم، سخن نگفته است. گوئي توجه قرآن به بنيانگذاران اولين دهكده ها است. و روشن است كه آشور در اين بنيانگذاري مبتكر نبوده و از دو قوم سومر و آكد تقليد كرده است. اما ويژگي خشونت شان كه در تاريخ نمونه است لذا اشاره اي به آن شده است.

يونس در ميان مردم آشور: آشوريان سومين مردم هستند كه توانستند دولت تاسيس كنند؛ ابتدا سومر (ثمود) سپس عاد (آكْد) و پس از آن آشور (آسور- آتور) است كه


دولت مقتدري را در شمال بين النهرين تاسيس مي كند. پايتخت آشور شهر نينوا بود كه آثارش امروز هم در شمال عراق باقي است.

سه قوم سومر، آكْد و آشور، به نوبت بر همديگر حكومت كرده اند. آشوريان در دورة اقتدار خود يك پايتخت زمستاني نيز براي خودشان در خاك آكد، ساختند و نام آن را نيز نينوا گذاشتند كه داراي تاكستان هاي گسترده و زيبا و قصرهاي مهم بوده است. اين پايتخت زمستاني كه در بخش گرمسير عراق ساخته شده بود ناگهان دچار بلاي طبيعي شده و از بين مي رود كه اين بار آشوريان نام آن را «كَرْبِدْ اِلَه» مي گذارند كه واژه اي مركب آشوري  است به معني «خشم خدا». بعدها گاهي نينوا و گاهي به طور مخفف «كربلا» ناميده مي شد. ظاهراً كربلا سه بار آباد و آراسته به عمران شده، اما هر سه بار به كلي از بين رفته است، يعني به هيچ تمدني تمكين نداده مگر به تمدن حسين عليه السلام كه حدود 1200 سال است به تمدن حسين(ع) تمكين داده است. در ماجراي كربلا تپه هائي از آثار نينواي قديم وجود داشت كه «تل زينبيّه» عليها سلام يكي از آن ها بوده است.

يونس: اما يونس نيز مانند هود و صالح از پيامبران پيش از پديدة دولت است. ظاهراً او پس از ترك قومش به سمت نوك خليج فارس آمده و در آن جا بر شناوري سوار شده و آن ماجراي معروف برايش پيش آمده است. قرآن دربارة شناوري كه او سوار شده لفظ «فُلك» به كار برده كه شامل كوچكترين شناور (مانند لنج كوچك) تا بزرگترين كشتي مي گردد. اما در ماجراي حضرت موسي و خضر، واژه «سفينه» را به كار برده كه دربارة شناورهاي بزرگ به كار مي رود. بر اين اساس مي توان گفت در آن زمان مردم ثمود كه در ساحل نوك خليج فارس زندگي مي كردند با اين كه هنوز به تاسيس دولت موفق نشده بودند، در صنعت تا جائي پيش رفته بودند كه فلك و لنج ساخته بودند.

در متوني كه براي قصص انبياء نوشته شده و نيز در اكثر متون تفسيري، حضرت يونس را از شخصيت هاي معاصر با انبياي بني اسرائيل، قرار داده اند. در حالي كه او از انبياي پيش از پيدايش «تاريخ قلمي» بوده و بني اسرائيل از آغاز تا به امروز مردماني هستند كه در عصر تاريخ قلمي زيسته اند. و لذا ما چيزي از جزئيات زندگي يونس و حتي از مشخصات قومش، در دست نداريم، غير از گزارشات جسته و گريخته از آن جمله حضور قبر او در سرزمين آشور.

ظاهراً منشأ اشتباه قصص نويسان، برداشتي است كه از آيه163 سوره نساء داشته اند كه مي فرمايد: «إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً». بديهي است كه اين آيه در صدد بيان ترتيب تاريخي انبيا نيست زيرا مسلّم است كه ايوب پيش از عيسي مي زيسته است. و همچنين است آيه86 سورة انعام.

يونس(ع) تنها براي مردم يك قريه مبعوث شده بود؛ قريه در اصطلاح قرآن به «مجتمع انساني» از يك دهكده كوچك تا يك شهر بزرگ گفته مي شود. اما به يك جامعه اي كه داراي شهرها و روستاها باشد، قريه گفته نمي شود. زندگی یونس(ع) پیش از تاريخ قلمي است و اساساً تصويري كه از او و قومش ارائه شده يك تصوير اين چنينی است.

آشور سه دوره را طي كرده است: دورة پيدايش اولين دهكده ها، دوره اي كه تحت سلطه سومريان و سپس آكديان بودند، و دوره سوم كه خودشان داراي دولت بودند. و يونس اگر از شخصيت هاي دو دورة آخر بود، مي  بايست با حاكميت درگير مي شد. در حالي كه
مي بينيم او با مردم بدون دولت، رو به رو است. و اين ويژگي دربارة او بيش از ديگر پيامبران پيش از تاريخ قلمي، است به طوري كه در سرگذشت او تنها دو شخصيت ممتاز در ميان مردمش مشاهده مي كنيم يكي اهل علم و انديشه و ديگری اهل عبادت بوده است كه در كنار يونس، با ملاء قوم به مناظره و دعوت پرداخته اند.

يونس پس از ماجراي كشتي: «فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقيمٌ- وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطينٍ- وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزيدُونَ- فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حينٍ»[1]: يونس را از دريا به ساحل انداختيم در حالي كه بيمار بود- و رويانيديم براي او درختچه ای از كدو- و فرستاديم او را (براي دعوت) يكصد هزار نفر و يا بيشتر- آنان ايمان آوردند و بر خوردار شان كرديم تا مدتي.

يونس از قريه خارج مي شود، زيرا قرار است بر آن مردم بلا بيايد. اما مردي عالم و انديشمند به آن مردم پيشنهاد مي دهد كه اگر توبه كنيد شايد بلا برگردد. مردم توبه
مي كنند و بلا بر مي گردد.

يونس از نو مأمور مي شود كه به موطن خود برود؛ اين بار رسالتش به مردم آن قريه منحصر نيست بل كه به ياري آنان همۀ مردم آشور را دعوت نبوتي مي كند و موفق مي شود که جمعيت بيش از يكصد هزار نفري آشور را هدايت كند.

جملة «وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِينٍ» نشان مي دهد كه آشوريان پس از يونس زماني در نعمت و برخورداري از نوع نبوتي و جامعه الهي بودند كه مورد تاييد خداوند بوده است. زيرا اين برخورداري در قبال ايمان شان به آنان داده شده بود. سپس زماني تحت سلطه سومر و زماني تحت سلطه آكد، و زماني بر آن دو قوم حاكم شدند. و در آخرين دورة شان (كه معاصر كوروش ايران مي شوند) تنها به سرزمين خود حاكم بوده اند.

برخورداري مذكور كه «برخورداري نبوتي» با «جامعه اي مبتني بر نبوت» بوده است، با تاسيس دولت به تدريج در اثر نفوذ ابليس، به ماهيت كابالي تبديل مي شود. و قابيليان به كشتار خشونت آميز افراد مؤمن مي پردازند: «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ- النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ- إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ- وَ هُمْ عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنينَ شُهُودٌ- وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»[2]: صاحبان خندق ها ملعون (مطرود از رحمت خدا) شدند- صاحبان آتش كه داراي هيزم بسيار و مشتعل- گاه كه آنان (براي تماشاي سوختن مؤمنان) بر كنار آن خندق ها مي نشستند- و به آن چه مي كردند بر مؤمنان، نظاره مي كردند- و كينه شان نبود مگر اين كه آنان به خداوند ستوده و عزيز، ايمان آورده بودند.

در تاريخ، هيچ مردمي آن طور كه آشوريان براي كشتار مخالفان شان، از آتش استفاده كرده اند، استفاده نكرده است. آتش اولين و باصطلاح دم دست ترين وسيلة آنان هم دربارة مخالفين داخلي و هم دربارة قبايل ديگر بود.

آتش: سلاحي كه با برنامه ريزي هاي ابليس تكامل يافته و امروز غير از آتش اسلحۀ ديگري به كار گرفته نمي شود، آن روز در خندق ها ده ها نفر را مي سوزانيدند، و امروز در هيروشيما صدها هزار نفر را در يك لحظه. در مبحث ذي القرنين خواهد آمد كه احتمالاً مراد از ذی القرنین یکی از پادشاهان آشور باشد. اگر اين احتمال پذيرفته شود بايد گفت كه زماني قدرت آشور از دست كاباليست ها خارج شده و در اختيار يك مرد صالح قرار گرفته است. اما در كتيبه اي از خود آشور باني پال آمده که با افتخار مي گويد سه هزار اسير را سوزانيده و يكي از آن ها را به عنوان گروگان زنده نگذاشته است[3].



[1] آيه هاي145 ،146 ،147 و148 سورة صافات

[2] آيه هاي4 ،5 ،6 ،7 و8 سوره بروج

[3] ويل دورانت، ج1 ص323