يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه چهاردهم

ثمود و سومريان

صالح در ميان ثمود

سومريان اولين بنيانگذار تمدن نيستند. بل اولين تاسيس كننده دولت هستند، پيش از آنان آكديان در دورة اول شان، اولين دهكده ها را به وجود آورده بودند و چون با بلاي بزرگ متلاشي شدند دچار درنگ شدند و سومريان توانستند اولين دولت را تشكيل دهند. و پيش از آكديان نيز قوم نوح جامعۀ بدون دولت را به وجود آورده بودند.

مورخين، از آن جمله ويل دورانت در «تاريخ تمدن» توضيح داده اند كه: آن محقق اروپائي كه توانست كتيبه هاي خط ميخي را بخواند، خود مي گويد: نام اين قوم سومر نيست لفظي شبيه آن است و من آن را بدين صورت تلفظ مي كنم.

در زبان هاي باستان از آن جمله اقوام بين النهرين، و مادها، پارس ها و پارت هاي ايراني، حرف هائي بوده كه امروز وجود ندارند و تنها يادگارهائي از آن ها مانده است مثلاً واژه


«آتر» به صورت «آذر» و در قرآن به صورت «آزر»[1]، آمده است. پس حرفي با تلفظ ميان «تـ» و «ذ» و «ز» بوده است. و نیز حرفی میان «د» و «ذ» وجود داشته كه در ايران امروزي كلمة «بد» حضور دارد كه در چند قرن پيش «بذ» تلفظ مي شد به معني سخت و نفوذ ناپذير كه گاهي به معني مثبت هم به كار مي رفته مانند «بذ- بذستان» در تاريخ خرمدينان آذربايجان كه تبريز هم به صورت «تَربذ» يعني بذنو، از آن گرفته شده و در متون تاريخي عرب به هر دو «بذان- بذين» نيز گفته شده.

و همچنين حرفي ميان تلفظ «ت» و «ث» بوده كه دو واژۀ «پارت= فارس» و «پارث= پارت» كه هر كدام نام قومي از آريائيان ايران شده، از اين منشأ است. پارث در زبان ميديائي يعني «پهلو» كه مادها بر اقوام همجوار خودشان اطلاق كردند.

حرف ديگر با تلفظ ميان حرف «ت»، «ش» در بين النهرين بوده كه مثلاً امروز نيز واژة «آشور» گاهي «آتور» تلفظ مي شود. و نيز حرف ديگر با تلفظ ميان حرف «ث»، «ت» و «س» بوده كه قرآن «ثمود» و آن اروپائي «سومر» آورده است. دربارة حرف آخر اين كلمه نيز، حرفي وجود داشته با تلفظ ميان حرف «د» و «ر»، كه قرآن حرف «د» را آورده و آن اروپائي حرف «ر» را. اين موضوع را در اين جا بيش از اين شرح نمي دهم زيرا نيازمند مجال ديگر است و در برخي نوشته هاي پيشين نيز اشاره كرده ام. اما نظر به اين كه نامي از ويل دورانت آمد، مطلبي را دربارة سفر سترگ او كه «تاريخ تمدن» نام دارد به اشاره توضيح
مي دهم: با صرفنظر از جعل ها و دروغ هاي پر شمار در آن كتاب به سه اصل اساسي آن اشاره مي كنم:

1- ويل دورانت در اين كتاب مسير «توصيفگري» را پيش گرفته نه راه علمي را.

2- مطالبش را با قلم و بيان «القائي» به ذهن مخاطب القاء مي كند. يعني از ناخود آگاه خواننده، سوء استفاده مي كند.

3- در تاريخ تمدن، او در تكوّن تاريخ و تمدن، و نيز در روند تاريخ و روند تمدن، هيچ نقشي به ابليس و كابالا داده نشده، در حالي که امروز مسلّم شده كه ابليس و كابالا نه تنها نقش عمده بل كه سازنده اصلی ماهيت اين تاريخ و اين تمدن، بوده اند. همان طور كه همة نبوت ها و اديان (بدون استثناء) و نيز قرآن به اين واقعيت تاكيد دارند.

4- ويل دورانت يك اصل را كاملاً‌ وارونه و برعكس، مطرح كرده است (همان طور كه همه دانشمندان علوم انساني از قرن17 تا بر افتادن پرده از راز كابالا، مطابق برنامة خود ابليس[2] چنين مي كردند) او منشأ سحر، جادو و كهانت را عوام الناس، معرفي مي كند كه عوام خرافه پرست اين چيزها را ايجاد كردند. در حالي كه قضيه برعكس است؛ ملاء، سران كابالا و ابليس خودشان سحر و جادو و كهانت  را ابداء كردند و در سلطه بر مردم از آن استفاده كردند و در عين حال مردم را به آن معتقد كردند.

عصر ويل دورانت (همان طور كه پيش تر بيان شد) عصري بود كه خود ابليس برنامه ريزي كرده بود تا دانشمندان وجود خود ابليس، جن و شيطان را انكار كنند و آن ها را خرافه معرفي كنند تا پرده از راز كابالا نيفتد.

ثموديان (سومريان) در قرآن: در قرآن حدود 25 مورد لفظ ثمود به طور مطلق آمده است. اما در سه مورد با يك «وصف» و ويژگي آمده كه ثمود را از نظر جغرافي در دو سرزمين نشان مي دهد، و از نظر تاريخي نيز مردمان هر دو سرزمين ثمود نشين را به دو دورة تاريخي تقسيم مي كند.

تقسيم اول: وقتي كه دربارة عاد (آكد) از زبان حضرت هود خطاب به آنان مي گويد: «وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُم»[3] خداوند مردم ديگر را جانشين شما خواهد كرد از جانب ديگر از زبان حضرت صالح  خطاب به ثمود مي گويد: «وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ»[4]: ياد آوريد كه خداوند شما را بعد از عاد جانشين آنان كرد. پس معلوم مي گردد كه پس از دورة هود كه نظام جامعه عاد متلاشي شده بود، ثموديان بر منطقه مسلط بوده اند. و از جانب ديگر: از مسلمات تاريخ است كه پس از تاسيس اولين دولت در كره زمين توسط ثموديان در شهر «اور» حوالي «قرنة» امروزي، پس از مدتي دوباره قدرت از ثموديان به عاديان- از سومر به آكد- منتقل شده است.

بنا بر اين در آغاز، تفوّق با آكد بوده، سپس ثمود رشد كرده، آن گاه قدرت به آكد برگشته است. پس دوبار آكديان برجسته شده اند و يك بار سومريان. و لذا قرآن مي گويد: «وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى- وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى‏»[5]: و اوست (خدا) كه عاد اول، را هلاك كرد و همچنين ثمود را و (كسي از آنان) را باقي نگذاشت.

عبارت «عاد اولي» نشان مي دهد كه عاد دوم نيز وجود داشته است[6].

تقسيم دوم، تقسيم جغرافي: «وَ ثَمُودَ الَّذينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ»[7] و ثمود آنان (آن بخش از ثمود) كه درون صخره ها را مي كندند. نظر به اين كه در سرزمين ثمود نه كوه وجود دارد و نه صخره، بايد اينان بخشي از ثمود باشند كه در دورة اقتدار آكد به سمت كوه هاي زاگرس رانده شده اند. البته آثار كنده شدۀ سنگ ها و حتي اطاق هاي كنده شده در هر دو پهلوي زاگرس، وجود دارد.

و احتمال قوي هست ايلاميان كه زماني در ايلام دولتي را و زيگورات هائي را ساختند، همين ثمود باشند و در همنژادي ايلاميان با مردم بين النهرين، ترديدي نيست.

در متون تفسيري گفته اند: مراد از اين ثمود نيز همان ثمود است كه صالح در ميان شان مبعوث شده بود. در حالي كه توصيف اين مردم با «جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ» دقيقاً براي تفكيك ميان اين گروه از ثمود اصلي، است. و شگفت اين كه: همان طور كه قوم عاد را از بين النهرين به يمن كشانيده اند، ثمود را نيز از بين النهرين به نزديكي هاي خليج عقبه و درّه «تِبر» كشانيده اند. وقتي كه تفسير قرآن در همان آغاز (به دنبال رحلت پيامبر-ص-) منحصراً در اختيار «تميم داري» كاباليست و پس از او كاباليست ديگر به نام كعب الاحبار، و بعد از او هم كاباليست سوم به نام وهب بن منبه، قرار گيرد و خود مسلمانان از تفسير قرآن ممنوع باشند، چنين افسانه هائي متون تفسيري را فرا مي گيرد.

ساكنان درّة تِبر در قرآن، با عنوان «اصحاب الحجر» ناميده شده اند و لفظ ثمود دربارة شان نيامده است. چون دربارة ‌آنان نيز كندن دل صخره ها آمده، مفسرین کابالیست هر دو را يك مردم واحد قلمداد كرده اند.

نكتة مهم ديگر اين كه: حضرت صالح ميان بخش اصلي ثمود مبعوث شده، و هيچ سخني از كوهكني دربارة آنان به ميان نيامده، با اين وجود منابع كاباليستي و به پيروي از آنان افراد غير مسئولي مانند جبائي، حسن بصري كاباليست[8] و ديگران، گفته اند كه صالح در ميان همان اصحاب حجر، مبعوث شده است. در حالي كه نامي از پيامبري در ميان اصحاب حجر به ميان نيامده است.

مردم تِبريا «اصحاب حجر» به خانه هاي كنده شده در دل سنگ ها دردو طرف درة تنگ بسنده كرده اند كه آثارشان هنوز هم به همان صورت باقي مانده است. و به خوبي روشن است كه آنان هيچ خانۀ دست ساز در محيط باز و دشت نداشته اند. در حالي كه قرآن درباره ثمود از زبان صالح مي گويد: «تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُيُوتاً»[9]: صالح گفت:‌ در زمين هاي هموار قصرها مي سازيد و در كوه ها دل سنگ را كنده به صورت اطاق در مي آوريد.

همان طور كه گفته شد، هنوز هم اطاق هاي كنده شده در طول رشته كوه زاگرس كه مرز شرقي سومر با ايران آن روزي بود، اطاق هاي زيادي كه در دل صخره ها كنده شده اند موجودند، خود من برخي از آن ها را از نزديك ديده ام. مي توان گفت: اين اطاق ها محل ديد بانان قوم ثمود بوده اند كه در قبال تجاوزهاي گروه هاي ایرانی مهاجم كه براي غارت به دهكده هاي سومريان حمله مي كردند، ساخته شده اند.

مديريت ابليس در ميان سومريان: نمونه اي از مديريت ابليس در ميان ثمود را در متون تفسيري مي يابيم؛ مجلسي در بحار،‌ ج11 ص377 از تفسير عياشي از امام صادق(ع) آورده است كه سران ثمود با صالح قرار گذاشتند در كنار بت ها جمع شوند و صالح هر چه مي خواهد از بت ها بپرسد و جواب بگيرد. در ساعت مقرر همگي در كنار بت ها حاضر شدند و به صالح گفتند هر چه مي خواهي بپرس تا بت ها جواب تو را بدهند. صالح از تك تك بت ها پرسيد اما جوابي از آن ها نيامد و سران قوم (ملاء) به شدت متاسف و درمانده شدند.

در صفحه383 همين حديث را از طريق علي بن ابراهيم نيز آورده است.

بديهي است آن مردم بويژه ملاء و مديران شان در حدي احمق نبودند كه تنديس هاي سنگي بي جان را در مناظره با صالح قرار دهند. بي ترديد پيش از آن ديده بودند كه بت ها گاهي سخن مي گويند، زيرا ابليس از درون بت ها با آنان مخاطبه مي كرده است. به طوري كه موارد مشابه آن حتي در بت هاي زمان بعثت پيامبر اسلام(ص) نيز، آمده است.

چون خداوند براي ابليس، سلطه اي نسبت به انبياء و افراد مؤمن، قرار نداده، ابليس نتوانست در حضور صالح از درون بت ها سخن بگويد. آيه42 سوره حجر چنين است: «إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ». و در آيه99 و100 سورة‌نحل، مي گويد: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ- إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ». بلي توكّل مهمترين عامل است كه ابليس را از انسان دور مي كند. كه در آيه 65 سورة اسراء نيز كلمه «وكيل» به همين توكل توجه مي دهد: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلا».

صالح و ملاء: ثمود يا سومر در زمان حضرت صالح، هنوز به تاسيس دولت موفق نگشته بود. در بيان قرآن قدرتي كه در برابر صالح مقاومت كرده، ملاء است؛ ملاء مترف. كه بحثي دربارة آن گذشت. در سورة مومنون آيه 33 و34 مي گويد: «وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ- وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ»: ملاء قوم او كه كفر مي ورزيدند و لقاي آخرت را انكار مي كردند و آنان را در اين زيست دنيوي مترف كرده بوديم، گفتند: نيست اين (صالح) مگر يك فرد بشر مثل شما؛ مي خورد از آن چه شما مي خوريد از آن، و مي نوشد از آن چه شما مي نوشيد. و اگر از بشري مثل خودتان، اطاعت كنيد، در آن صورت از خاسرین و زيان ديدگان خواهيد بود.

نقش عامل برون قبيله اي در پديدة دولت:

پيش تر بيان شد كه دولت يك پديده است كه بعدها پيدايش يافته ليكن سنا (مجلس مشورتي ملاء) از پيدايش كوچكترين دهكده در زندگي مردم حضور داشته و مردم را مديريت مي كرده است. مي توان گفت علاوه بر عنصر كميت و كثرت جمعيت و نيز علاوه بر كيفيت مجتمع هاي قريه اي، يك عنصر جامعه شناختي ديگر نيز در پديد شدن دولت نقش اساسي داشته است كه عنصر باصطلاح برون مرزي و بين القبايلي است، به اين معني: گروهی از مردم وقتي نسبت به دولت احساس نياز مي كرد كه خود را در مقابل مردم ديگر در معرض آسيب مي ديد گرچه آن مردم ديگر خود فاقد دولت باشد.

و يا: قبيله و مردمي كه در صدد مي آمد تا قبيله و مردم ديگر را به زير سلطة خودش در بياورد، به تاسيس دولت (كه تمركز قدرت است) روي مي آورد.

در هر دو صورت اين عنصر پديد آورندة دولت، بدون وجود و حضور يك مردم برون مرزي، خود تكوّن نمي يافت تا چه رسد كه در پيدايش دولت، علّيت داشته باشد.

برخي از جامعه شناسان و تحليل گران تاريخ، معتقدند كه عوامل پديد آورندة دولت، نيازهاي درون قبيله اي (درون جامعه اي) بوده است. اما به نظر مي رسد كه عامل تقابل و برون مرزي نقش تعيين كننده را داشته است. زيرا عرب عدناني را مشاهده مي كنيم كه تا ظهور اسلام فاقد دولت بود به جهت اين كه مردمان اطراف شان كاري با آنان و سرزمين شان نداشتند؛ كسي علاقه اي به تسخير آنان و سرزمين کویریشان نداشت. و عامل برون مرزي به حدي فشار نمي آورد كه قبايل عرب عدناني در انديشه تاسيس دولت مركزي باشند. اين خود يكي از ويژگي هاي اسلام است كه بر اساس نبوت توانست دولتي را تاسيس كند بدون عنصر و عامل برون مرزي، و شايد اين يك مورد منحصر به فرد در سر گذشت بشر باشد.

ما نمي دانيم قوم ثمود در آن زمان كه صالح مبعوث شد از چه كميت و كيفيتي بر خوردار بود، اين قدر مي دانيم كه به وسيله سنا اداره مي شد. و در دورة پيش از تاسيس اولين دولت در روي كره زمين، قوم يا قبيله اي را نمي شناسيم كه ثموديان را تهديد كرده باشد. پيش از آنان قوم عاد اولي دچار بلا شده و به شدت ضعيف شده بود، اينك ثمود قوت گرفته و بر بقاياي عاد نيز مسلط است اما گويا تعامل ميان آنان و قوم متلاشي شدة عاد طوري نبوده كه آنان را به تاسيس قدرت مركزي وادار كند.

در زمان صالح سومريان نيز دچار بلا مي گردند. اينك دو قوم متلاشي شده در همسايگي همديگر از نو قوت مي گيرند؛‌ سومريان پيش از آكديان به تاسيس دولت اقدام كرده و اولين دولت (قدرت مركزي) را ايجاد مي كنند و بر آكديان سلطة دولتي پيدا مي كنند. به هر روي؛ سومريان در زمان صالح فاقد دولت بوده و به وسيله ملاء مديريت مي شده اند.

مجلس سنا و معاد: در سر گذشت بشر هميشه مجلس سنا مخالف معاد و باور به معاد، بوده و هست. شگفت است حتي يك بار نيز پيدا نمي كنيم كه مجلس سنا در ميان قوم يا جامعه اي باشد و به معاد معتقد باشد. و اين اصل بس مهم است و بايد هر جامعه شناس كه شكافندة شكم تاريخ است به آن اهميت وافر و اساسي بدهد كه متاسفانه تا كنون به دليل كنترل و سلطۀ كاباليسم بر جريان علمي و انديشه اي جهان، هيچ جامعه شناس ژرف انديش نيز به برخي از اصول جامعه شناختي از آن جمله همين اصل توجه نكرده است.

اين اصل خود نشان دهندة نفوذ ابليس بل سلطه او بر مجلس هاي سنا در طول تاريخ است، خواه در دورة پيش از دولت و خواه در دوران پس از پديده دولت.

در ادامۀ آيه هاي مذكور در بالا از سوره مومنون. اين اصل سنوي را بدين گونه مي يابيم كه ملاء (سناتورها) براي باز داشتن مردم از پيروي صالح مي گويند: «أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذا مِتُّمْ وَ كُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ- هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ- إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثينَ»[10]: صالح شما را وعده مي دهد وقتي كه مرديد و به خاك و استخوان تبديل شديد (از نو) بيرون آورده خواهيد شد-؟ هيهات، هيهات، به آن چه وعده داده مي شويد.

خود ابليس كه هميشه سناها را اداره مي كرد كاملاً به معاد و قيامت ايمان داشت و مطابق نصّ قرآن، براي خودش از خداوند تا روز قيامت مهلت خواست. و نيز سران درجه اول سنا هميشه مي دانستند و مي دانند كه معادي هست ليكن براي قدرت و رياست دنيوي معاد را انكار مي كنند. همين نكته نيز در موارد زيادي از قرآن دربارة‌ ابليس و سران ملاء آمده است و در هميشه تاريخ چنين بوده است. حتي امروز محافل كاباليستي و به تبع آن محافل فراماسوني را مي بينيم که هم به غيب معتقدند و هم مراسمي بر اساس همين عقيده شان در محافل شان دارند و به طور كاملاً دانسته معاد را به قدرت دنيوي مي فروشند.

استكبار: در هر جائي از قرآن كه لفظ استكبار يا مشتقات آن آمده، مراد مقاومت افرادي است كه به طور دانسته و آگاهانه در برابر معاد ايستادگي مي كنند.

ملاء مترف، چاره اي ندارد غير از مقاومت در برابر معاد. زيرا لفظ معاد و معني معاد ملازم بل معادل است با «عدالت» و اولين بل منحصر به فرد ترين چيزي كه با ملاء بودن و مترف بودن، تضاد دارد عدالت است. پذيرش معاد يعني پذيرش عدالت. و پذيرش عدالت يعني دست كشيدن از موقعيت ملائي و مترفي.

تذكّر: برخي از مفسرين اين آيه ها را كه از سورة مومنون خوانديم، به قوم عاد ربط داده اند، برخي ديگر آن ها را دربارة‌ قوم ثمود مي دانند. بديهي است كه نظر دوم درست است. زيرا مطابق قرآن قوم عاد اولي، به وسيله باد دچار بلا شدند. و اين قوم ثمود است كه دچار بلاي «صيحه» شده است. و قرآن در چندين مورد به اين موضوع تنصيص كرده است، به دنبال همين آيه ها نيز مي گويد: «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ»[11]

سومريان و كشاورزي و عمران: در آيه61 سوره هود، مي خوانيم كه صالح به مردم ثمود مي گويد: «يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَريبٌ مُجيبٌ»: اي قوم من خدا را بندگي كنيد نیست براي شما غير از او خدائي، او شما را از زمين برانگيخت و شما را به عمران و آبادي در آن،‌ بر گماشت. پس از او بخشش بطلبيد و به سوي او برگرديد كه پروردگار من نزديك است و خواستة شما را اجابت مي كند.

در آن آغازِ عمران و آبادي و شناخت چيزي به نام كشاورزي، يك احساس خود كفائي و بی اعتنائی به خداوند، به بشر دست مي داد كه ملاء‌ و مترفين آن را به شدت تحريك
مي كردند. همان طور كه در آغازدوره مدرنيته، جامعه بشري در اثر كشفيات و اختراعات صنعتی، دچار اين احساس خود كفائي گشت، اومانيسم (انسان پرستي)، خدا پرستي و اعتقاد به معاد را از عرصه خارج كرد و جهانيان چهار نعل در الحاد و بي ديني پيش مي رفتند و اين شتاب تا چند دهة پيش ادامه داشت. صريح تر بگويم: اين شتاب تا انقلاب اسلامي ايران، ادامه داشت.

متاسفانه نسل امروزي اين واقعيت را لمس و تجربه نكرده است. و يا بايد گفت: خوشبختانه. اما اين «خوشبختانه» وقتي صحيح است كه نسل امروزي با حقيقت مذكور آشنا باشد.

صالح با چنين احساس خود كفائي بشر و پشت كردنش به خداوند و معاد، روبه رو بوده است. اگر به «تكرار تاريخ» معتقد نباشيم، بايد دستكم به تكرار برخي از «عليت هاي تاريخ» باور داشته باشيم مثلاً در قرن 18، 19 و نيمه اول قرن 20، جامعه بزرگ بشري به همان چيزي مبتلا مي شود كه جامعه كوچك و اولية ثمود به آن احساس دچار شده بودند. و استفادة كاباليسم از اين احساس در هر دو زمان، و تحريك آن در هر دو مورد، بوده است. و اينك در اين باره نيز به بن بست رسيده اند، و لگام جامعه جهاني از دست شان خارج شده و مردمان جهان بي اعتنا به آنان به سوي دين برگشته اند. گرچه گروهي به طور علني به شيطان پرستي مي پردازند، اما اين خود نويد بخش است زيرا پرستش شيطان به طور آشكار و علني و اعلام شده، هيچ خطري براي جامعه جهاني ندارد. آن چه خطرناك بود و هميشه ملاء مترف را بر گرده مردم جهان سوار مي كرد كاباليسم يعني شيطان پرستي مخفيانه، بود. مخفي كاري استفاده از ظلمات و تاريكي است. روز روشن براي سارقان مناسب نيست. هر وقت نور آيد ظلمات مي رود. شيطان پرستي نوين ماندگار نيست. حتي به مدت دو سه دهه.

یک جامعه شناس دقیق اندیش، و یک تحلیل گر قوی تاریخ، باید این «اصل» را بشناسد:

اصل: بشر دوبار به شدّت دچار توهم خود بیش بینی شده است: هنگام کشف ابزار مناسب برای کشاورزی. و هنگام کشف و اختراعات صنعتی قرون اخیر[12].



[1] عموي حضرت ابراهيم

[2] شرحش گذشت

[3] آيه57 سوره هود

[4] آيه74 سوره اعراف

[5] آيه هاي50 و51 سوره نجم

[6] جالب اين كه هيچ نسلي به عنوان «قوم» از دو قوم آكد و سومر نمانده، اما از آشور هنوز هم به صورت يك نسل شناخته شده وجود دارند

[7] آيه9 سوره فجر

[8] در مبحث شيطان با چه كساني تماس مي گيرد، گذشت

[9] آيه74 سوره اعراف

[10] آيه هاي35 ،36 و37 سورة مومنون

[11] آيه41 سوره مومنون

[12] سومریان کاشف کشاورزی (رویانیدن دانه از دانه) نیستند آنان مخترع ابزار کشاورزی هستند- در مباحث آینده خواهد آمد که پیش از آنان در جائی که امروز عربستان می نامیم، هم دانه بار (رویانیدن دانه از دانه) و هم اهلی کردن حیوانات بوده است، یعنی شناخت اصل کشاورزی و دامداری در میان مردم بکّه بوده است