يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه سیزدهم

سمبل در دو جريان متضاد

كعبه و برج بابل

فرزندان آدم به مرور زمان بيش و بيشتر مي شدند. دهكدة «بكّه» خانواده هاي بسياري را در خود جاي داده بود. هر خانواده براي خود خانه اي داشت. براي تصميمات اجتماعي خود، در جائي جمع مي شدند و سخنان «امام» شان را مي شنيدند. كه كلاس درس امام با مامومان نيز بود؛ هر كس پرسشي داشت به آن جا مي رفت و از امام مي پرسيد. به تدريج سايباني براي آن موضع ساختند. سپس مأمور شدند همان جا را به صورت يك خانه در بياورند. بدين سان اولين «خانة مردم» كه خانه هيچكس و ملك كسي نبود ساخته شد.

«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً»[1]: اولين خانة ناس، خانه اي كه مال همه است نه مال يك كس يا يك خانواده، يا يك نسل. و به همين دليل نامش «بيت الله»


مي شود. و بس مقدس است زيرا كه اولين سمبلِ اولين «جامعه»‌ است. و جامعه اولين فرق بزرگ زندگي انساني از زندگي حيواني است. و انسان براي زيست اجتماعي آفريده شده است.

در ميان پديده هاي مجسم اجتماعي، كعبه اولين پديده اجتماعي است.

قرار بود با زايش دهكده هاي ديگر و آبادي ها و شهرهاي ديگر، نمايندة كعبه در آن ها نيز با عنوان مسجد ساخته شود.

اين موضوع را در كتاب «جامعه شناسي كعبه» شرح داده ام كه بحثي است شيرين و نقش كعبه را در جهان و اديان جهان از شرقي ترين نقطه آسيا تا غرب اروپا و كل جهان، شرح
مي دهد. و در اين جا تكرار نمي كنم.

پيش از آن كه نژادهاي متعدد پديد آيند، قوميت ها و مليّت ها پديد شوند، كعبه ساخته شد تا زمينه هاي ضد جامعه اي نژاد را پيشاپيش خنثي كند تا چيزي به نام قبيله و نژاد، جامعۀ واحد انساني را تكه تكه نكند، انسان ها را تحت پرچم قوميت ها به جان هم نيندازد.

و نيز: مشخص بود كه نسل آدم در آن محيط سالم و سازگار طبيعي آن روز كه به سرعت تكثير شده و گسترش مي يافت، در آن دنياي وسيع آن روزي پراكنده خواهد شد. كعبه ساخته شده بود كه به عنوان يك سمبل به جغرافي طبيعي نيز اجازه ندهد تا عامل بريدگي و تفرقه جامعۀ واحد انساني باشد.

كعبه تا چه حد توانسته اين نقش خود را عملاً ايفاء‌كند و نمايندگانش (مساجد و معابد) در جوامع مختلف چه قدر توانسته اند نقش مادر را انجام دهند؟؟ پاسخ اين پرسش ها را به همان كتاب «جامعه شناسي كعبه» وا مي گذارم كه گفتم بحث شيريني دارد.

اما با وجود آن همه نقش بزرگ و تعيين كننده كه كعبه در حفظ وحدت و حفظ عناصر مشترك ميان اقوام مختلف داشت و دارد، زماني نقش و علّت وجودي خود را از دست داد و به «مجمع الاصنام»- مجمع بت ها- تبديل شد. يعني كابالا همه جا را تسخير كرد حتي درون كعبه را.

و پيش از دوره تقريباً چهار قرني كه كعبه مجمع بت ها شده بود، دورة ويراني را نيز طي كرده بود. و به عبارت مختصر تاريخ كعبه از آغاز تا به امروز در چند دورة زير خلاصه
مي شود:

1- از آغاز تا پيدايش تمدن آكد (عاد) در سرزمين بين النهرين: كعبه در اين دوران داير و به صورت يك خانه چهار ديواري ساده و بدون آرايش هاي زايد و خارج از فلسفه وجوديش، به ايفاي نقش خود مي پرداخت.

2- از پيدايش قدرت آكد تا دوران ابراهيم(ع) كه خود از سومريان در زمان حاكميت آكديان، بود: در اين دوره كه بايد نام آن را دورة انتقال قدرت كابالي از بين النهرين به مصر،‌ گذاشت و آن را حدود دو قرن مي توان حدس زد، نه تنها كعبه بل كه دهكدة بكّه بكلي ويران شده بود. كه ابراهيم(ع) مأمور مي شود از نو آن را بسازد.

ما نمي دانيم بكّه و كعبه در اثر هجوم نظامي آكديان ويران شده يا در اثر جاذبة كاباليستي تمدن آكد و سومر؟-؟ به هر صورت در آن زمان عاملي غير از تمدن آكد براي ويراني بكّه وجود نداشت.

برج هاي كوچك آكديان در عصر هود(ع) و برج بزرگ بابل (در دورة دوم آكد كه دوره اقتدار و همراه با نظام متمركز دولتي بود) از طرف ابليس برنامه ريزي شد و با كعبه مقابله كرد و در جهت عكس آن قرار گرفت و عامل نژاد و خاك گشته و چيزي به نام «جغرافي انساني محكوم به جغرافي طبيعي» را به وجود آورد. برج بابل سمبل قوم آكد، سمبل اقتدار آكد، باري عظيم از معناي «دافعه» و به قول امروزي ها «چاشني بزرگ ناسيوناليسم» بود. اولين سمبل نژاد پرستي و مرز سازي. و توجيه كننده سلطة يك نژاد بر نژاد ديگر. همان طور كه مردم سومر و آشور كه در آن زمان زير حاكميت آكد قرار داشتند، دو نژاد پست و به منزلة بردگان آكديان، شمرده مي شدند. بعدها باغ سميراميس در اثر شلاق ها بر گردة اين دو قوم، ساخته شد وگرنه، ساختن چنان باغي بدون شلاق، از توان هر مردمي خارج بود.

كعبه سمبل است در جهت حفظ و تقويت وحدت انسان، برج بابل سمبل است جهت تجزية جامعه انساني. كعبه براي از بين بردن زمينه هاي درگيري ها و جنگ ها، برج بابل براي عميق كردن خندق ها در ميان مردمان و بزرگترين پرچم جنگ.

برج هاي كوچك در دهكده هاي اولية آكد كه هود با آن ها مبارزه مي كند، عبث و بي هوده بودند. زيرا هنوز مردم يا قوم ديگري در كنار آكديان حضور نداشت تا اين بي هودگي ها به نقشمندي تبديل شود؛ مطابق برنامة ابليس تنها نمادهائي بودند كه براي خوشايند مردم ساخته مي شدند. ليكن اين دوره دورة بذر پاشي ابليس بود؛ برج ها را مي پرورانيد براي آينده كه توانست برج بزرگ بابل را در دورة بعدي ايجاد كند و برج هاي ديگر را در هر روستا و شهر نماينده آن قرار دهد. خداي مردم را به بت و كعبه مردمي را به برج تبديل كرد.

با اين همه افرادي از آكديان كه قداست كعبه را سينه به سينه از آبا و اجدادشان، در ذهن داشتند گاهي به زيارت همان كعبۀ ويران شده كه به صورت تلي از خاك سرخ در آمده بود مي رفتند. اين موضوع را در همان كتاب به نقل از دائرة المعارف فريد وجدي آورده ام و در اين جا سند ديگري مي افزايم: مجلسي در بحار، ج11 ص359 حديثي از امام صادق(ع) آورده است؛ با اين كه روشن است دست تحريف يا تصورات ذهني برخي از راويان، چهرة حديث را مخدوش كرده است، اما جان اصلي حديث محفوظ مانده است كه امام مي فرمايد: قوم هود دچار خشكسالي شدند، وامانده بودند كه (باصطلاح يادشان فيل هندوستان شان کرد) به ياد كعبه افتادند گروهي را براي دعا و خواستن باران از خدا، به زيارت كعبه فرستادند.

ابليس در مواردي دوستان خود را مي گذارد و مي رود همان طور كه در جنگ بدر سران قريش را وا گذاشت و رفت. او قادر نبود كه خشكسالي را به پر باراني تبديل كند، دست آكديان از دامن او كوتاه شده و به ياد كعبه افتاده اند. و همين موارد عجزِ ابليس است كه موجب شده هميشه رگه اي از نبوت ها، اديان و كعبه[2] در ميان مردمان دنيا بماند. يا نبوت ها بتوانند هرازگاهي بر گردة كاروان بشريت ضربه وارد كرده و بيدارشان كنند.

برج بابل درجائي ساخته شده بود كه مردم قهراً در رفت و آمد شان بر آن طواف كنند (شبيه برج ايفل و هر برج امروزي ديگر از آن جمله برج شهياد در ميدان آزادي تهران) همان طور که طواف بر كعبه مي شود. يك فرد عاقل و هر انديشمند به روشني مي بيند كه كودن هاي حاكم بر آكد يا بر هر جامعة ديگر حتي در جوامع امروزي، فكر و انديشه شان آن توان را ندارد كه بدينگونه سمبل سازي كنند. همة اين مسائل و اينگونه پديده هاي ابليسانه از علم عميق و دانش گستردة ابليس ناشي شده و از تعليمات و برنامه هاي او است. اين واقعيت را وقتي به خوبي مشاهده مي كنيد كه به تحولي كه امروز در جامعه پيش آمده دقت كنيد. جامعه اي كه زماني به دستور خود شيطان وجود جن، شيطان و ابليس را انكار مي كرد و آن را خرافه مي دانست، امروز با شعار و آرم آشكار جريان «شيطان پرستي» را به طور عملی و رسمي به راه انداخته است. و آن «تاريخ» كه بر بشر گذشته ماهيتش آشكار گشته و پرده از راز بزرگ كابالا بر افتاده است. به طوري كه حتي از محافل ابليسي شان و آموزشگيري هاي انسان از ابليس، فيلم ها پخش شده است.

در اصطلاح قرآن به سمبل، شعار گفته مي شود، كعبه شعار توحيد و شعار جامعۀ واحد جهاني است كه شعائر متعددي را با خود دارد:

قرآن: آيه 32 سورة حج: «ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» چنين است که هر کس شعائر خدا را بزرگ بدارد، عملش كاري است كه از پاكي دل ها بر مي خيزد. و آيه2 سوره مائده: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً»: اي آنان كه ايمان آورده ايد، حلال نشماريد (منحلّ نكنيد) شعائر خدا را و نه ماه حرام را و نه قرباني را و نه قلائد را، و نه كساني را كه آهنگ زيارت كعبه (بيت الحرام) را دارند و در صدد نيل به فضل پروردگارشان هستند و خشنودي خدا را مي جويند.

نكات: 1- اين آيه به يكي از بزرگترين عوامل انحراف تاريخ، توجه مي دهد كه منحلّ كردن شعائر الهي براي بشر بس خطرناك و خواسته ابليس است.

2- انحلال يك شعار و سمبل الهي، زمينه را براي تاسيس يك شعار كابالي باز مي كند.

3- قلائد: قرباني كه در حج مي شود دو نوع است:

الف: قرباني اي كه حاجي در همان مكه خريداري كرده و ذبح مي كند. و با بيان ديگر: قرباني اي كه در مكه و منا تعيين مي شود.

ب: قرباني اي كه حاجي آن را از محل سكونت و وطن خويش همراه خود به مكه
مي برد؛ به گردن اين قرباني از اول قلاده اي مي آويزند كه نشان تعيين آن به عنوان قرباني است.

گوئي آيه مي گويد: روشنفكر بازي در نياوريد، نگوئيد قرباني يعني چه، قلاده يعني چه، همة اين ها نقشي در جامعه و زندگي بشر دارند كه در آيه37 سوره حج، مي فرمايد: «لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ» نه گوشت هاي قرباني ها به خدا مي رسد و نه خون هاي شان، آن چه به خدا مي رسد تقواي شماست.

انسان متقي، انساني پاك است كه براي پاكي آفريده شده و ابليس مي كوشد و كوشيده و بسیار موفق شده كه اين موجود را در جريان رود خانه يك تاريخ كثيف، آلوده، پر از ستم و بي داد، انداخته و تمدنش را يك تمدن ابليسي كرده است. و در آيه36 همان سوره حج
مي فرمايد: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ»: قرباني ها را براي شما از شعائر الهي قرار داديم براي شما در آن ها خير هست.

و چه خيري بالاتر از دفع شرّ كابالا-؟

آيه158 سورة بقره: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه»: صفا و مروه (سعي) از شعائر خداوند است.

در اين جا يك موضوع شگفت است (و شايد در آينده در جاي خود به شرح آن بپردازيم) افرادي در ميان اصحاب پيامبر اسلام(ص) بودند كه خواهيم ديد جريان كابالا آنان را در ميان مسلمانان كاشته بود. اينان در مقابل قوانيني كه رسول اكرم تشريع مي كرد در هر مورد كه مطابق ميل شان نبود، از پيامبر(ص) مي پرسيدند: «اَمن الله ام من رسوله»: اين از طرف خداست يا از طرف خود پيامبر است؟-؟ و از همان آغاز بنا را بر اين گذاشتند كه در نظر مردم ميان خدا و رسول جدائي بيندازند. مواردي كه اين پرسش را مطرح كرده اند زياد است.

رسول خدا(ص) مقرر كرد كه در مراسم حج ميان صفا و مروه سعي شود. اين نفوذي هاي كاباليسم گفتند: ما اين كار را نمي كنيم زيرا مردم جاهليت اين كار را مي كردند ما مسلمانيم.

يك استدلال كاملاً‌ مصداق «اسلام بر عليه اسلام» كه اين نيز از سنت هاي هميشگي ابليس بوده و هست. در حالي كه خود طواف و همه مراسم حج به نوعي، در دوران جاهليت هم عملي مي شد و رسومي بود كه اصول آن از زمان ابراهيم(ع) در ذهن عرب ها مانده بود.

طوري در برابر تشريع پيامبر(ص) مقاومت كردند و سعي ميان صفا و مروه را به عنوان يك گناه اعلام كردند كه اين آيه آمد و در ادامه عين لفظ آنان را در ادعاي شان، رد كرد: «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما»[3]: هر كس كه حج يا عمره كند، سعي صفا و مروه براي او گناه نيست.

اين از بديهيات است كه هر سمبل،‌ هر نمادي،‌ هر شعاري كه در جهت شعائر نبوت ها نباشد، بي ترديد در جهت ابليس است و اين نيز يكي از مواردي است كه اديان در آن (باصطلاح) دوئاليست هستند: يا اين است يا آن و صورت سوم ندارد.

سمبل ها در ساختمان و سازمان تاريخ، نقش بس مهمي ايفا كرده اند، و اين در نظر هر جامعه شناس فرهيخته و هر تحليل گر انديشمند تاريخ، يك امر مسلم است.



[1] آيه96 سورة آل عمران

[2] نقش كعبه در اديان مردمان شرق آسيا، دقيقاً‌ به صورت يك رگه مانده است. رجوع كنيد «جامعه شناسي كعبه» در سايت بينش نو

[3] آيه158 سورة بقره