جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه هفتم

مشافهة حضوري با شيطان

گفته شد ابليس (و نسل، اولاد و ذريّة او) با انسان دو نوع تماس دارد:

1- تماس بدون رؤيت: يعني بدون آن كه ديده شود در قلب هاي افراد به طور تك تك وسوسه مي كند.

اكثريت مردم ابليس را فقط چنين موجود، و كار او را نيز فقط در همين «وسوسۀ بدون رؤيت» منحصر مي دانند.

2- تماس حضوري و به طور مجسم و گفتمان طرفيني: قرآن در آيات متعدد، احاديث نيز به طور فراوان، از اين تماس و تخاطب ابليس با برخي انسان ها سخن گفته اند. اخيراً نيز پخش فيلم هاي مختلف از محفل ها و كلوپ هاي كاباليست ها در حضور ابليس پخش شده، و گزارش هاي افراد متشخص از چنين محافل، پرده از راز بزرگ كاباليسم برداشته و روشن شده است كه ابليس رسماً و حضوراً و به طور تخاطب و گفتگوي حضوري جريان چندين قرني بل چندين هزاره اي كاباليسم را رهبري و مديريت كرده است.


و نيز در مبحث «اريستوکراسي و دمكراسي» خواهد آمد كه اين خود كاباليسم بود كه خودش را افشاء كرد. زيرا زماني كاباليسم به جائي رسيد كه غير از دمكراسي راهي نداشت، و دمكراسي از ليبراليسم تفكيك ناپذير است. و ليبراليسم هيچ چيزي را نمي گذارد پنهان و مخفي بماند و اين ويژگي لاينفك ليبراليسم است.

كاباليسم از همان آغاز بالقوه و ماهيتاً آبستن ليبراليسم بود. همان طور كه از قرآن شنيديم كه جريان باطل مدت زمان معين و «اجل» دارد و فرا رسيدن اجلش، جبري است؛ شبيه اجل فردي افراد انسان نيست. شبيه اجل ميوة زرد آلو است وقتي كه رسيده شد جبراً بايد از روي شاخه سقوط كند.

جنين كاباليسم در شكمش به حدي بزرگ شد، كه هنگام زايمان، مادر را تركانيد و متلاشي كرد. و اين است زايمان بزرگ تاريخ كه پايان تاريخ كاباليسم و آغاز تاريخ نوين است.

اين سخنان تكرار و ياد آوري بود از مباحث گذشته.

اكنون سخن اين است: ابليس كه در تماس هاي نوع اولش با هر كس و هر فردي از افراد انسان، تماس برقرار مي كند، آيا در تماس هايش از نوع دوم (مشافهه و مكالمة حضوري و به طور مجسم و مشهود) نيز با همگان تماس مي گيرد؟ پاسخ منفي است. زيرا او در اين نوع تماس به هر كس از جامعۀ كاباليسم افتخار مذاكره و گفتگو نمي دهد. تنها با سران «قدرت» و سران «كهانت»، چنين رابطه اي دارد. و در خارج از جامعة پيروان خودش نيز تنها با پيامبران الهي حضوري و به طور مجسم، رابطه دارد. بنابراين، تماس حضوري و مشهود و مجسم ابليس فقط با سه گروه زير است:

1- سران قدرت كابالي: با اينان هم پيش از آن كه قدرت را به دست گيرند، جلسه حضوري تشكيل مي دهد، و هم پس از آن كه به قدرت رسيده باشند. اما بايد دانست با اينان نيز با تبعيض برخورد مي كند تنها با اشخاص مهم و مؤثر شان تماس مي گيرد. گرچه اشخاص غير مهم را نيز با تماس هاي نوع اول، رها نكرده است.

هم قرآن و حديث به اين نوع تماس هاي او، نصّ كرده اند و هم اسرار فاش شدة امروزي آن را به روشني تاييد بل تاكيد مي كنند.

2- كاهنان: كاهنان كه در ميان همة امت هاي پيامبران خودشان را تحت عنوان «تصوف» جا زده اند، گروه ها و طبقات مختلف هستند (و در مبحث «آيا كابالا تصوف یهودی است؟» تا حدودي به شرح رفت). ابليس و شياطين با همة اينان تماس ندارند با افراد هالو و غير موثر اینان نيز كاري ندارند گرچه با تماس هاي نوع اول، آنان را نيز رها نمي كنند بل وادارشان مي كنند كه در شأن و شوكت و باصطلاح شرح مقامات كاهنان برتر و موثر، به سرايش بپردازند.

افرادي مثل «نوستر آداموس» اين همه پيشگوئي ها را (كه همه غربيان به آن ها ارزش وافر داده اند) از كجا آورده اند؟ يا بايد از طريق وحي باشد يا از طريق ابليس. در مقالۀ «معجزه، كهانت و كرامت» هفت نوع كهانت، از كتاب «دروس» تاليف شهید اول، اين دانشمند بزرگ شيعي آورده ام كه تماس با شيطان و جن، عمده ترين آن هاست كه متاسفانه امروز مقامات و درجات عاليه و عرفان ناميده مي شود.

3- تماس ابليس به طور حضوري و مشهود با پيامبران: نمونة اين را در مبحث «نوح و مبارزه با كاباليسم» و در مبحث ابراهيم، و مباحث ديگر خواهيم ديد.

تماس ابليس با دانشمندان جهت تقويت جريان تاريخي خود: در مباحث پيش اشاره شد كه حتي گاهي ابليس نه تنها يك يا دو نفر دانشمند را با خود همراه كرده، بل كه گاهي كل جريان علمي و انديشه اي را نيز در جهت و بستر مورد نظر خود به راه انداخته است مانند انكار وجود «آدم»، «هابيل» و «قابيل» و خرافه دانستن اين ها و به راه انداختن جنگ فكري ترانسفورميسم و فيكسيسم، كه خود زماني از فيكسيسم استفاده كرده و زماني از ترانسفورميسم، كه هيچكدام حقيقت و واقعيت (درباره آدم و انسان، نه دربارة‌ گياه و حيوان) ندارند. و تنها چيزي كه نگذاشته است در عرصه علم و انديشه مطرح شود، آفرينش آدم از ديدگاه مكتب قرآن (و نبوت ها) و اهل بيت(ع) است.

و نمونه ديگر تسخير دانش و دانشمند توسط ابليس القاء ديگر است كه بس عجيب است: زماني روشنفكران را وادار كرد كه اصل وجود خود ابليس، جن، شيطان را انكار كنند و اين ها را خرافه بدانند، و چه  غوغائي كه به راه نينداخت!؟

و نيز: اين همه «ايسم» ها را با عنوان زيباي «مكتب»‌ به راه انداخت؛ بشر را روزي عاشق كانت و دكارت و هگل و روزي عاشق ماركس و ماكس وبر، كرد.

اما ما نمي دانيم ابليس با دانشمندان نيز تماس مستقيم و مشهود و به طور گفتمان حضوري، داشته يا نه، دو نمونه در قرآن داريم:

1- بلعم باعور: دانشمندي كه فريب ابليس را خورد:

آيه175 و176 سورة اعراف: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ- وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه‏»: و باز گو كن بر آنان ماجراي آن كس را كه آيه هاي خود را به او داده بوديم، و او خود را از آن آيات (دانش) منسلخ كرد. پس شيطان پي او را گرفت (او را تملك كرد) و بدين سان از گمراهان شد.- و اگر مي خواستيم او را در آن مقامات علمي بالا مي برديم، ليكن به زمين چسبيد و از هواي نفسش پيروي كرد.

نكات: 1- دانستن يك فرمول از هر علمي و فهميدن هر قانون از قوانين خلقت، يك آيه است، علوم خواه تجربي و خواه انساني، هر اصل و هر فرع شان يك آيه است. دانشمند آيات الهي را مالك مي شود.

2- انسلخ: پوست انداخت؛ آن علوم در جان آن دانشمند رسوخ نكرده بود، برايش مانند پوست بود، آن پوست را انداخت. شبيه پوست اندازي مار. وقتي دانش در جان انسان رسوخ كند، الهي و دائمي و ماندگار مي شود.

در ادامه مي گويد: «ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ أَنْفُسَهُمْ كانُوا يَظْلِمُونَ»: چه بد است مَثَل گروهي كه (با) آيات ما (آشنا مي شوند اما) آن ها را تكذيب مي كنند. و به خودشان ستم كردند.

يعني فرمول ها و قوانين را مي شناسد اما سازنده و نظام دهندة آن ها را نمي شناسد!!.

در احاديث تعيين شده كه نام اين دانشمند «بلعم باعور» يا «بلعم بن باعور» بوده است. البته كاباليست ها داستان او را نيز فرو نگذاشته و با افسانه آميخته اند.

نمونه دوم: آيه16 و17 سوره حشر: «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ»: مانند مَثَل شيطان وقتي كه به انسان (مي) گفت: كافر شو. آن گاه كه كافر شد، گفت: من از تو بيزارم زيرا كه از خدا كه پرورنده عالميان است مي ترسم. «فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ»: سر انجامِ هر دو (آن شخص و ابليس) دوزخ شد جاودانه در آن خواهند بود. و اين است كيفر ستمگران.

در حديث آمده است كه اين انسان نيز باصطلاح يك فرد فرهيخته اي بوده است كه ابليس به طور حضوري آمده و با او گفتگو كرده است. اين حضوري بودن از جملة «إِذْ قالَ لِلْإِنْسان» نیز بر مي آيد ليكن باصطلاح علم اصول فقه «ظهور» است نه «نصّ».

نوع سوم از تماس هاي ابليس: در ميان اقوام و ملل دربارة «هاتف غيبي» سخنان زيادي گفته شده، درست است كه بيشتر آن ها دروغ و يا موهومات ساختة افراد و يا افسانه است. ليكن چنين نيست كه اين همه نقل ها كه در فرهنگ همة ملل تاريخ بوده همگي دروغ باشد؛ بي ترديد چيزكي بوده كه از آن، چيزها ساخته شده. به شرح زير:

در اين موضوع نيز بايد تاريخ كاباليسم را به دو دورة مشخص تقسيم كرد: يك: دوران پيش از (باصطلاح) روشنفكري. دو: دوران روشنفكري. در دورة اول «هاتف غيبي» بوده است و كساني را مخاطب قرار مي داده است. اما در دورة دوم كه برنامه ابليس بر «انكار غيب»‌ حتي انكار وجود خودش، انكار وجود جن، مبتني بود، بديهي است كه بايد خودش نيز برنامۀ هتف و هاتفي خود را تعطيل كند. و تماس خود با بشرها را به دو نوع مذكور در بالا منحصر كند، حضور مشافهه اي و صوتي او فقط در محافل محرمانة كابالا و در كلوپ هاي سران كاباليست باشد.

با فاش شدن راز چندين قرني كاباليسم، مي بينيم كه سران اين جريان در همين دورة روشنفكري نيز اعتقاد كامل به غيب و غيبيات از آن جمله وجود ابليس و شيطان و جن، داشته اند، تنها محافل علمي و دانشمندان را فريب داده بودند. و معلوم گشت كه اين دو دوره هر كدام باصطلاح برنامۀ استراتژيك خود را داشته است.

گفته شده قرن17 ميلادي قرن تنوير افكار است، اگر اين گفته را بپذيريم بايد پايان هتف و هاتفي نيز همان قرن باشد و استراتژي دوره دوم برنامۀ همين چند صد سال اخير باشد. و با بررسي فرهنگ مردمان دنيا از شرق آسيا تا غرب اروپا، حتي فرهنگ بوميان امريكا،
مي بينيم كه پايان دروة اول و آغاز دورة دوم در همان حوالي از تاريخ است.

هتف و هاتفي كه مخاطب فقط صداي ابليس را بشنود و پيكر او را نبيند، بيشتر دربارة بخش كهانت و تصوف جريان كابالا بوده است. چرا فقط صوت و صدا؟ چرا گاهي با برخي ها به طور حضوري به گفتگو مي پردازد، و با برخي ديگر تنها به پيام صوتي اكتفا كرده است؟ پاسخ اين پرسش با اندكي تامل در چگونگي شخصيت افرادي كه هاتف غيبي آنان را ندا داده است، روشن مي شود.

كاهنان نيز دو گروه هستند: گروه اول كساني هستند كه رسماً و دقيقاً مي دانند كه در راه ابليس هستند و راه حق را ترك كرده اند، اينان در جلسات حضوري ابليس حضور پيدا مي كردند و مي كنند. گروه دوم كاهناني هستند كه در ميان امت ها و پيروان انبياء‌ هستند و خود را نه تنها متدين بل عارف مي دانند. ابليس نمي تواند با اينان به طور حضوري به گفتگو بپردازد. زيرا در آن صورت جناب كاهن يا بايد خود را پيامبر و ابليس را فرشتة وحي بداند و يا طرف را بشناسد كه ابليس است.

اما در تماس صوتي، جناب كاهن ندا را از جانب حق تصور خواهد كرد و خيال مي كند در اثر عبادت ها و رياضت ها وتخيلاتي كه نامش را تصوف يا عرفان نهاده، به مقامي رسيده است كه از جانب غيب هدايت مي شود. و به قول خودشان مثلاً يك جنّ مؤمن براي شان پيام داده است.

نه فقط شيخ عطار براي هر كاهني نداي غيبي شمرده است[1]، و نه فقط ديگران مثل حافظ مدعي دريافت نداهاي غيبي هستند، بل كه همين امروز حضرت عارف ما در كتابش رسماً مدعي هدايت از غيب است آن هم با شنيدن صداي هاتف. يا آن كه مي گويد به كره مريخ رفتم و حتي بوي آن را نيز استشمام كردم، و در هر چاپي مطالب چاپ گذشته را اصلاح
مي كند، معلوم نيست حضرت ايشان چگونه عارف است كه اين همه غلط داشته و اصلاح مي كند!؟ عرفان علم نيست كه هميشه امكان اشتباه در آن باشد، عرفان يعني دريافت حقيقت. و اين چگونه حق و حقيقت است كه هر روز چاپ مجدد مي شود تا كهانت ها اصلاح گردد!؟

دوران جديد: اگر بايزيد بسطامي هميشه از نداي غيبي بهرمند بوده (و همچنين آنهمه صوفيان پر شمار كه نيازي نيست نام همه شان برده شود) و اگر شيخ عطار نداي غيبي را دربارة آنهمه صوفيان، شرح داده، همگي اینان در دوران پيش از دورة روشنفكري و مثلاً در عصر پيش از قرن 17 ميلادي، مي زيسته اند.

امروزي ها كه از غيب خبر مي دهند، وسيلة ارتباط شان چگونه است؟ اين دوره را بايد دوره سوم ناميد. با به بن بست رسيدن كاباليسم، ظاهراً اوضاع ابليس هم به شدت به هم ريخته است و چون ديگر نمي تواند برنامة منظم و كامل بدهد، شياطين كوچك و جن هاي پيرو خود را آزاد گذاشته كه با هر كاري كه مي توانند براي طولاني شدن «دورة گذر»: دورة عبور از تاريخ كابالي به تاريخ نوين الهي، فعاليت كنند.

دوست روحاني كه در صداقت اين گفتارش ترديدي نيست، مي گويد: يك برادر و يك خواهر از شيراز با دعوت من به قم آمدند، هر دو را سوار خودرو كردم و در يكي از جاده هاي خارج قم مي رفتيم، شب بود. آقا گفت: مواظب باش اين جا يك پل هست كه سوراخ شده. خواهر نيز در جاي ديگر سخني شبيه آن را گفت. گفتم: شما كه به قول خودتان اولين بار است به قم آمده ايد و اين جاده را حتي خيلي از مردم قم نيز نديده اند، چگونه به جزئيات آن آشنا هستيد؟‌ گفتند: درست است ما قبلاً‌ نه به قم آمديم و نه اين جاده را به طور معمولي پيموده ايم، اين جاده به موقعش به ما شناسانيده شده است.

اين همه كه مي شنويد فلاني از غيب خبر داد، فلاني طي الارض كرد و يا... همگي دروغ نيستند، برخي از آن ها واقعاً راست و درست است، اما كهانت است كه عرفان ناميده مي شود، اين گونه كارها يا از معصوم صادر مي شود كه داراي روح القدس است و يا از كاهن كه كاهن كافر است و كهانت حرام مسلّم و گناه كبيره است. و مراجعه كننده به كاهن، مسلمان نيست. اين موضوع را در مقالۀ «معجزه، كرامت و كهانت» شرح داده ام و در اين جا تكرار نمي كنم.

كاهنان همگي كاباليست هستند برخي به طور دانسته و برخي به طور ندانسته كه گفته شد نداي غيبي و هتف هاتف براي اين گروه است كه نمي دانند كاباليست هستند.

اكنون نمونه اي از نداي غيبي براي افراد مذكور: 1- حسن بصري كه اولين خشت تصوف را در ميان مسلمانان بنا نهاد، در زمان حضرت علي(ع) خيلي جوان بود و به شدت به زهد و عبادت مي پرداخت. پس از ماجراي جمل كه علي(ع) در بصره بود، حسن را ديد كه وضو مي گيرد (اما نه مطابق آيه سورة مائده كه آخرين سوره است در نزول، بل وضوي منسوخ را انجام مي دهد[2]) فرمود: حسن وضو را اسباغ كن (درست به جا بياور). گفت: همين دي روز شخصيت هائي را در ميدان جنگ كشتي كارشان اسباغ وضو و عبادت بود. امام گفت: اگر آنان را بر حق مي دانستي چرا به ياري شان بر نخاستي؟

حسن گفت: شمشير و اسلحه برداشتم و به سوي شان رفتم، وقتي كه به «خريبه»[3] رسيدم هاتفي صدا زد حسن به كجا مي روي قاتل و مقتول هر دو در دوزخ اند. برگشتم. روز ديگر باز مسلح شده و مي رفتم كه باز در همان جا همان ندا تكرار شد برگشتم.

امام(ع) گفت: آن ندا راست گفته است قاتل و مقتول از لشكر جمل هر دو در دوزخ هستند. و گوينده برادر تو شيطان بود.

نكات: 1- اين مكالمه را در بحار، ج42، ص141، و در احتجاج باب احتجاجات اميرالمومنين، و در منابع ديگر مي توانيد، مشاهده كنيد.

2- حسن بصري چگونه عارف است كه هرگز ولايت علي(ع) را نشناخت بل به قول شيخ عطار خودش را ولي الله مي دانسته كه عطار او را در رديف اول اولياء‌ در «تذكرة الاولياء» آورده است.

3- امام(ع) سخن حسن بصري را دربارة‌ آمدن نداي غيبي تأييد مي كند و ندا كننده را شيطان مي داند.

4- حسن بصري در اصل يك مسيحي زاده بود، ابليس او را از رفتن به جنگ باز داشت تا كشته نشود. زيرا به وجود او نيازمند بود. به وسيله او تصوف را در ميان مسلمانان بنا نهاد. او حدود 110 سال عمر كرد و هنگام مرگش تصوف كاملاً جان گرفته بود.

برخي ها حسن بصري را يك فرد دوستدار علي(ع) مي دانند و دربارة‌ موضوع بالا ترديد مي كنند. آن چه اينان را به اين فكر انداخته دو چيز است:

الف: اينان مي بينند كه حسن بصري بر عليه معاويه سخنانی گفته است. و توجه نمي كنند (بل توان تحليل تاريخ را ندارند) كه آن سخنان را وقتي گفته است كه در دمشق پس از مرگ يزيد، ميان آل سفيان و آل حكم، درگيري شديد براي تصاحب خلافت بود و حسن بصري
مي ديد كه مروان و آل حكم پيروز مي شوند، شروع كرد بر عليه معاويه و به نفع آل حكم سخن گفتن، كه مورخين گفته اند «لو لا الحسن لمات خلافة آل مروان في المهد».

ب: اينان مشاهده مي كنند كه در برخي از مسائل فقهي كه از او پرسيده شده، با تكيه بر نظر حضرت علي(ع) فتوي داده است. و توجه ندارند كه هر مدعي فقاهت در ميان امت، در


برخي مسائل فقهي به علي(ع) استناد مي كرد. زيرا بر همگان مسلّم بود كه علي(ع) اعلم امت است و اساساً در تمسك به نظر علي(ع) نوعي افتخار براي هر كس بود حتي براي دشمنان او.

حسن بصري علاوه بر علي(ع) در برابر امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) نیز كاملاً دكان باز كرده و مزاحم جدي بود.



[1] تذكرة الاولياء

[2] رجوع كنيد «سير تحول وضو در ميان امت» سايت بينش نو.  www.binesheno.com

[3] جائي است در نزديك بصره