جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه ششم

كاباليسم جريان ابليسي است

اجل جامعۀ كاباليسم فرا رسيده است جبراً

امروز كه سرّ و راز قرن ها، فاش شده، كاباليست ها رابطه اساسي خود با ابليس را انكار نمي كنند. و اعتراف مي كنند كه در طول قرن هاي گذشته ابليس رهبري و برنامه ريزي جريان شان را به عهده داشته است. زيرا نمي توانند اين واقعيت را انكار كنند با وجود اينهمه فيلم، نوار ويديوئي و مدارك ديگر كه از روند جريان شان پخش شده، ديگر جائي و امكاني براي انكار نمانده است. اينان در همان حال ارتباط با ابليس و شياطين، به دستور و برنامة خود ابليس، زماني در دنيا رواج دادند كه وجود جنّ و شيطان خرافه اي بيش نيست‌ (اين هم پرده ديگري بود براي پنهان داشتن رازشان). كه روشنفكران خود باختۀ ما نيز فريب آن را خورده و با بي شرمي دین را تمسخر مي كردند و مي گفتند: قرآن سخن از جن و شيطان
مي گويد،‌ يك سوره هم به نام «جن» دارد، اين ها خرافه است.


شما ها و نسل شما نمي دانيد كه ما ها از دست اين فريب خوردگان غربي چه ها كشيده ايم، بويژه از دست جریانی كه كاباليست معروف محمد علي فروغي به راه انداخته بود، سفيهاني كه خود را اهل دانش، روشنفكر، و واقعگرا مي دانستند در حالي كه بازيچۀ دست كاباليسم بودند.

كاباليست ها با پرورش منفي ذهنِ اين روشنفكران، مجال ندادند كه ذهن جامعه به سوي آيه هاي قرآن متوجه شود و كابالا را بشناسد. به آيه هاي زير توجه كنيد:

آيه6 سورة‌ جنّ: «أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً»: هميشه مرداني از بشر، به مرداني از جنّ پناه مي بردند، و جن ها بر ستمگري آنان
مي افزودند.

به روشني پيداست كه مراد گردانندگان جامعه هستند كه برنامه ها را از ابليس و شياطين مي گرفتند و بر ستمگري شان مي افزودند.

مراد از لفظ «جن» در اين آيه همان است كه در آيه50 سورة‌ كهف آمده است: «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِن»: سجده كردند مگر ابليس كه از جن بود.

هميشه جريان قدرت (كابالا) با شياطين دست به دست هم داده و با نبوت ها مبارزه كرده اند: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»[1].

شيطان پرستي كه امروز در اختيار همگان قرار گرفته و گروه هائي از فرزندان طبقه پائين[2] اداي آن را در مي آورند، پيش از فاش شدن راز كابالا در انحصار سردمداران كاباليسم بود كه از آن طريق بر مردمان جهان مسلط بودند. آيه 41 سورة سباء دربارة آنان مي گويد: «بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِن».

اين آيه مي گويد: شيطان پرستي چيز جديدي نيست هم اكنون[3] بخشی از عالم برزخ پر است از آنان. كاباليسم در برابر هر پيامبري بدون استثناء مقاومت و مبارزه كرده. سپس به متن فكري، فرهنگي، علمي امت هاي پيامبران نفوذ كرده و آن ها را تحريف كرده است.

چرا هميشه ستمگران بر بشر مسلط شدند؟ چرا هميشه خوبان منزوي شده و از بين رفتند؟ چرا هميشه بي داد مجالي به «داد» نداده است؟

به دليل شوراي دائمي سران كابالا با رهبرشان ابليس.

به آيه 128 سوره انعام توجه كنيد كه محاكمة كاباليست ها را در روز محشر، شرح
مي دهد:
«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَميعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذي أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدينَ فيها إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ»: روزي كه محشور مي كند خداوند همه آنان را، (مي گويد:) اي طايفه جنّ ها واقعا پيروان فراوان از آدميان گرفتيد. و مي گويند آدمياني كه پيروان جن ها بودند: پروردگارما! ما آدم ها و جنّ ها از همديگر بهرمند شديم و به سر آمد دوران ما دوراني كه مقرر كرده بودي براي ما. خداوند مي فرمايد جايگاه تان دوزخ است و در آن جاودان خواهيد ماند، مگر آن چه خداوند بخواهد.

نكات: 1- جن ها پيروان فراوان از انسان ها مي گيرند به طوري كه هميشه اكثريت با جريان كابالي مي باشد.

2- هم انسان هاي كاباليست از جن ها بهرمند مي شوند و از راهنمائي ها و برنامه هاي ابليس و ابليسان، استفاده مي كنند، و هم ابليس ها از كاباليست ها بهرمند مي شوند و جامعه انساني را از هدايت و سعادت باز مي دارند كه هدف شان همين است.

3- در روز محشر نيز مانند دنيا به وجود خداوند معتقد هستند، همان طور كه ابليس معتقد است و به طور دانسته راه منحرف و ستمگري را برگزيده بودند و بر گزيده اند.

4- اجل: اين موضوع به شرح نيازمند است.

در قرآن سه نوع «اجل» عنوان شده است:

الف: اجل فردي هر فرد: اين اجل جبري است؟ يا در اختيار خود فرد است مثلاً مي تواند با خودكشي يا عدم مراعات حفاظت به عمر خود پايان دهد-؟ صورت اول جبر است و صورت دوم تفويض. و «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ»، يعني نه جبري است و نه كاملاً به خود فرد واگذار شده است بل كه بر اساس امر بين امرين است.

براي توضيح اين «امر بين امرين» كتاب «دو دست خدا» را تقديم كرده ام. و در اين جا تكرار نمي كنم، موضوعي است دقيق و عميق و بس پيچيده.

ب: اجل هر جامعه: مانند اجل سومريان، اجل آكديان، اجل جامعه هخامنشي، اجل جامعه مصر باستان، و... اين اجل جبري محض است.

از نظر اسلام، جامعه شخصيت دارد، تولد دارد، عمر دارد، و اجل دارد. و اجل هر جامعه به طور جبري فرا مي رسد، مانند زرد آلوئي كه در روي شاخه رسيده و ديگر نمي تواند در آن جا بماند، بايد سقوط كند. ممكن است عمر يك جامعه كم و عمر جامعه ديگر طولاني باشد.

در اين جا يك موضوع بس مهم علمي نهفته است: از آيه هاي قرآن بر مي آيد كه عوامل سقوط هر جامعه در درون خود آن جامعه تكوّن مي يابد؛‌ جامعه از درون پوسيده مي شود و مانند زرد آلوي رسيده با يك نسيم فرو مي افتد؛ مانند سقوط جامعه ايران در حملة مغول. كه مغولان فقط نقش آن نسيم را ايفا كرده اند. و همين طور سقوط جامعه هخامنشي ايران در حملة اسكندر و... يعني در سقوط جامعه ها اصالت با عوامل دروني است. وگرنه، هيچ جامعه اي صرفاً به وسيله حمله دشمن از بين نمي رود.

اين اصل بس مهم است كه بايد دست اندركاران علوم انساني اهميت كافي را به آن بدهند.

نمونه از آيه ها: 1- آيه5 سورة حجر: «ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ»: هيچ جامعه اي بر اجل خود سبقت نمي گيرد و نيز نمي تواند آن را به تاخير اندازد.

2- همان آيه در سورة مومنون به شماره 43، آمده است تا موضوع مورد تاكيد قرار گيرد.

3- آيه34 سورة‌ اعراف: «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»: هر جامعه اجل دارد، وقتي كه اجلش فرا رسيد نه مي تواند آن را ساعتي به تاخير بيندازد و نه مي توانند آن را ساعتي به پيش اندازند.

ج: اجل كاباليسم: در آيه مورد بحث كه مشاهده كرديم بشرهائي كه از ابليس پيروي كرده و از راهنمائي ها و برنامه های او استفاده كرده اند، مي گويند: خداوندا ما اين استفاده را از شياطين كرديم و شياطين نيز براي هدف شان از ما استفاده كردند، تا اجل مان؛ يعني اجل اين همكاري دوجانبه فرا رسيد و اين روند به پايان رسيد.

آيه به روشني اعلام مي كند كه جريان كاباليسم اجل دارد و اجلش به پايان خواهد رسيد. و امروز مي بينيم كه خود شان با قلم هاي خودشان، فرا رسيدن پايان تاريخ شان را اعلام مي كنند.

با اين وجود، دست و پا مي زنند كه قدري اين اجل را به تاخير اندازند. اما نه تنها موفق نخواهند شد بل هر تقلائي كه بكنند به سقوط خودشان و زايمان تاريخ جديد، جامعه جديد، كمك خواهد كرد و مي كند.

اين اجل، اجل يك جامعه نيست بل اجل جريان جامعه جهاني كاباليسم است كه در هر مقطعي از تاريخ به صورتي و با مركزيت معيني، از آغاز تا كنون بر بشر مسلط بوده است. اين اجل نيز جبري است نه مي توانند لحظه اي آن را پيش اندازند و نه لحظه اي آن را به تاخير اندازند.

اما بايد به خوبي توجه كرد: سقوط جامعه و تاريخ كابالي، حتمي، جبري و بدون تقدم و تاخر (حتي يك لحظه)، است[4]. اما جاي گزين آن، و نيز تولد جامعۀ جاي گزين، و تحقق آن، چه قدر طول خواهد كشيد؟‌ اين ديگر جبري نيست. و هيچ دليلي بر تعيين مدت زمان ميان سقوط تاريخ پيشين و تحقق تاريخ نوين، تعيين نشده است؛‌ نه آيه اي در اين باره داريم و نه حديثي. و نه دليلي از اصول جامعه شناسي و نه حتي از «جبرهاي اجتماعي»‌، و نه از اصول دانش «انسان شناسي»‌. بل بر عكس؛ همۀ ادلّه گوياي اين است كه بايد انسان ها كار كنند، فعاليت كنند، زمينةتحقق آن را فراهم كنند.

قرن ها هزينة كاهلي، مسامحه، ترس از جان و مال، پيروي از روح غريزه، ترك اقتضاهاي روح فطرت[5]، را پرداخته ايم، اينك تاريخ كابالي سقوط مي كند، اگر باز هم كاهلي و مسامحه و ترس و پيروي از روح غريزه، در ما باشد، شايد تحقق تاريخ نوين خيلي به طول انجامد و بشريت اين بار در برزخ ميان تاريخ پيشين و تاريخ نوين، اسير و بلا تكليف بماند.

به عبارت ديگر: بايد انسان هاي سالم و به تنگ آمده از جريان كاباليسم بكوشند تا «مرحلة گذر» نه طولاني باشد و نه گيج كننده.

سران انديشمند كاباليسم از آن جمله فوكوياما مي كوشند يك مرحلۀ گذر طولاني و يك مرحلة برزخ دراز مدت، ميان تاريخ كهنه و نو، ايجاد كنند. آن چه بس مهم است درك اين مطلب است. اما به هر صورت، اين جامعه نوين و اين تاريخ نوين، فراخواهد رسيد. و انسان به جامعه ايده آل و مدينه فاضلة جامعه واحد جهاني  خواهد رسيد؛ جامعه اي بر آسوده از سلطه و مزاحمت كابالا و قابيليان. و اين وعدة حتمي الهي است.

حديث: در «الْجَمْعِ بَيْنَ الصِّحَاحِ السِّتَّةِ» كه يك منبع معتبر سنيان است، از «صحيح ابي داود» و «صحيح ترمذي» آورده است كه رسول خدا فرمود: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدَّهْرِ إِلَّا واحدا [يَوْمٌ وَاحِدٌ] لَبَعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً»[6]: حتي اگر از عمر دنيا نماند مگر تنها يك روز، خداوند مردي از اهل بيت من بر خواهد انگيخت كه زمين را پر از عدل كند، همان طور كه پر از ظلم بوده است.

ابن بطريق از علماي اهل سنت در «مستدرك» از «حلية» ابي نعيم از طريق ابن مسعود آورده است: «لَا يَذْهَبُ الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي»[7]: دنيا تمام نمي شود تا مردي از اهل بيت من دنيا را مالك شود كه نامش مطابق نام من است.

امام صادق(ع): «وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْت‏»[8]: به خدا سوگند اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز، خداوند متعال آن روز را طولاني مي كند تا قائم ما اهل بيت ظهور كند.

مراد از اين گونه حديث ها تاكيد است بر حتميت پايان تاريخ كاباليسم و فرارسيدن تاريخ انساني جامعۀ واحد جهاني كه رهبريت و مديريت آن با امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) باشد. كه «إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»[9]: باطل محكوم است كه از بين برود گرچه اَمَد آن طولاني باشد.

علاوه بر قرآن و حديث، اگر يك جامعه شناس واقعاً دانشمند جامعه شناسي باشد، ديد و بصيرت علمي ژرف انديش داشته باشد، هم سقوط تاريخ و جامعۀ كابالي را به روشني مشاهده مي كند و هم تحقق تاريخ نوين و جامعۀ نوين را.

در روزگار عجيبی به سر مي بريم؛ هم بهترين و زيباترين تجربه ها را مشاهده مي كنيم- و نسل جوان بهتر از ماها خواهند ديد- و هم در مشكل ترين و پرزحمت ترين و پر


مسئوليت ترين دوران به سر مي بريم، شگفتا! مردم ايران بيش از ديگران اين مسئوليت را به دوش گرفته اند.

مغز ابليس از كار مي افتد: به پيام اين آيه دقت كنيد: «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»[10]: حق را بر باطل مي افكنيم كه مغز باطل را متلاشي كند، آن وقت باطل از بين مي رود.

ترجمه آزاد: در اين درگيري تاريخي حق و باطل، در اين كُشتي حق و باطل، حق باطل را بر زمين مي افكند و مغز آن را از كار مي اندازد، در آن هنگام باطل از بين مي رود.

نكات:

1- لغت: يدمغه: مغز او را متلاشي مي كند.

2- نمي گويد: عقل او را از بين مي برد. زيرا باطل عقل ندارد. گرچه در دوران كاباليسم دانشمنداني مانند (پاراتو) سخن از «رفتار عقلاني انسان» بزنند و رفتارهاي خود محوري، سود جوئي، و خود خواهي ها را رفتار عقلاني و رفتارهاي انساني از قبيل ايثار و اخلاق را رفتارهاي غير عقلاني بنامند.

3- مغز كاباليسم از كار افتاده است؛ چندين دهه است كه يك «ايسم» ارائه نداده، حتي از ارائة يك فكر به صورت جعلي محض كه باصطلاح براي خالي نبودن عريضه باشد نيز ناتوان گشته است. ديگر مغز ابليس كار نمي كند، راه او به پايان رسيده است. براستي از كار افتاده است و به پايان تاريخ خود رسيده و اینك «ليبرال- دمكراسي» و مدرنيته مانند آب راكد مي گندد و گنديده است.



[1] آيه112 سورة انعام

[2] و یا نو کیسه ها

[3] يعني در زمان نزول آيه

[4] مراد از «ساعت» در آيه، ساعت ما نيست كه شصت دقيقه باشد و هر دقيقة آن شصت ثانيه باشد. ساعت يعني «تكه اي از زمان» حتي يك لحظه هم ساعت است

[5] در مبحث «انسان شناسي» به شرح رفته است

[6] بحارالأنوار  ج36 ص368

[7] بحارالأنوار  ج36 ص368

[8] بحارالأنوار  ج36 ص408

[9] آيه81 سورة اسراء

[10] آيه18 سورة انبياء