جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => کابالا



جلسه دوم

شناخت كابالا و نقش سترگ آن

در ساختمان و سازمان تاريخ انسان

ابتدا نام و عنوان كابالا: به گونه هاي متعدد اين لفظ و تلفظ آن در ميان جامعه هاي پيشين و امروز، به شرح زير از روي آماري كه در اينترنت آمده، توجه فرمائيد:

كابالا

300/11

 

5/410/000

Kabbalah

قبالا

370/7

 

765/000

Kabala

كبالا

770/2

 

181/000

Kabalah

قابالا

684

 

176/000

Gabala

قابالاه

468

 

129/000

Qabalah

قباله

.......

 

74/500

Qabala

 

 

 

45/400

Qabbalah

 

 

 

3/280

Ghabala


آيا با ديدن اين الفاظ كه در زبان هاي مختلف با لهجه هاي مختلف آمده، چيزي به ذهن تان خطور نمي كند؟

آيا غير از لهجه هاي مختلف از «قابيل» چيز ديگري است؟ قابيل كه بنيانگذار جريان پيروي از ابليس است. و ابليس اولين ستاد مديريتش را با او تشكيل داد.

گمان نكنيد من فقط بر اساس خطور ذهن يا شباهت ظاهر لفظ،‌ چنين اصل بزرگ را ادعا مي كنم بل خواهيد ديد كه اين بحث را مستدل با ادلّة تاريخي مسلّم، و اصول اديان، به ويژه قرآن و احاديث اهل بيت(ع)، پيگيري و روشن خواهم كرد. به توفيق خداوند.

تحريف يك اصل بزرگ: در اين ماجرا نام سه تن از فرزندان آدم، محور آن اولين حادثة بزرگ است: قابيل، هابيل و قاين. قابيل هابيل را كشت. پس از گذشت زماني، قاين به انتقام هابيل، قابيل را كشت.

اما اگر امروز به دنبال نام «قاتل هابيل» در زبان انگليسي، فرانسوي و اسپانيولي، بگرديد، آن را «كاين» يا «كين» مي يابيد كه همان «قاين» است.

خاصيت خاص جريان كاباليسم در طول زمان كه بر بشر گذشته، این است که هميشه جنايات خود را حق مسلّم خود دانسته، كشتارهائي را كه مرتكب شده همه را كار مثبت و لازم و انساني تلقي كرده. و اگر طرف مقابل براي دفاع از خود يا براي مجازات قاتلان، اقدامي كند، او را مجرم بزرگ ناميده است. همان طور كه امروز در نظر قدرت جهاني كاباليسم فلسطينيان قاتل و تروريست ناميده مي شوند و صهيونيست ها معصوماني كه از خود دفاع مي كنند.

اين قانون هميشگي كاباليسم است.

در ماجراي پسران آدم، قتل اول را به فراموشي سپرده و قتل دوم را (كه مصداق مجازات حقوقي است)‌ فراز كرده اند. گوئي تنها قتلي كه در ميان پسران آدم رخ داده، كشتن قاين است قابيل را. اما اين برنامۀ تحريف طوري برگزار شده كه واقعيت ماجرا همچنان همراه با ابهاماتي براي مردم جهان باقي بماند.

عياشي در تفسيرش يك سخن عجيب از علي(ع) نقل كرده است: «عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ إِنَّ ابْنَ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ كَانَ الْقَابِيلَ الَّذِي وُلِدَ فِي الْجَنَّةِ»[1]: آن پسر آدم كه برادرش را كشت قابيل بود كه در آن باغ متولد شده بود.

در ميان مسلمانان هر كس اين حديث را بشنود تعجب مي كند: مگر كسي در نام قاتل شك و ترديد داشته كه علي(ع) در صدد تعيين نام قاتل است!؟! آيا علي(ع) توضيح واضحات مي كند؟! خود من بارها اين حديث را ديده بودم و احساس تعجب كرده بودم. و شايد آن را در پيش هر كس بگذاريد و يا برايش بخوانيد، اين حالت برايش دست خواهد داد.

اما به خوبي روشن است قابيليان (كاباليست ها) مي خواستند در اسلام هم تا جائي نفوذ كنند (مانند نفوذي كه در آئين موسي و عيسي كردند) که اين موضوع را در عرصه اسلام نيز تحريف كنند[2]، كه اميرالمومنين(ع) در مقابل شان به دفاع پرداخته و مانع تحريف مي شود.

مسعودي در مروج الذهب، مي گويد: «و في زمن أنوش قتل قاين بن آدم قاتل أخيه هابيل و لمقتله خبر عجيب قد أوردناه في كتاب أخبار الزمان و في الكتاب الأوسط»: و در زمان اَنوش، قاين پسر آدم قاتل برادرش هابيل را كشت. و اين داستان عجيبي دارد كه در كتاب «اخبار الزمان» و «كتاب اوسط» آورده ام.

ائمة اهل بيت(ع) يكي پس از ديگري در مقابل اين تحريف ايستادند و هميشه نام قابيل را به عنوان قاتل، در جامعه مسلمانان محفوظ داشتند. و كاباليست هاي نفوذي در اديان از قبيل سامري در ميان يهود، و پولس در ميان مسيحيان، و... را معرفي كرده اند كه در مباحث آينده خواهد آمد.

اينك عنوان «كابيل»- كاباله، كابالا، قبّالا، قباله- واژه مقدس و مورد پرستش كاباليست ها است. و در عوض، عنوان «كاين» (كين، قاين، قين، قيين) در نظرشان منفور و ترور كنندة برادر است؛ قابيل مقدس و قاين منفور است.

مشاهده مي كنيد كه با چه وضوحي معني كابالا و كاباليسم روشن مي شود.

اما جريان كابالي، براي هر چه ريشه دار كردن و تحكيم تحريف شان، كار ديگري هم كردند، گفتند كابالا- و يا تلفظات مختلف از آن- يعني «دريافت، رسم رسيده،‌ ديرين، كهن، قديمي، باستاني، پنهاني». تا هر چه بيشتر از روشن شدن ماهيت تحریف شان، پيشگيري كرده باشند. معلوم نيست اين واژه بدين معني از كدام زبان، و از آن كدام مردم است. واژه را در قالب تلفظات مختلف آورده اند كه بالاخره شباهتي يا شبيهي در يكي از زبان هاي دنيا برايش قابل ادعا نباشد.

كودكانه تر از همه اين است كه گفته اند كابالا يك واژة عبري است در حالي كه ديرينگي آن به قرن ها پيش از آن مي رسد كه خبري از ابراهيم(ع) سر سلسله نژاد عبري نبود آنان مي توانستند به جاي آن، يك واژة ديگري به كار برند و در ميان خودشان رايج كنند تا كاملاً از فاش شدن سرّشان در امان باشند. اما نظر به احترام و اهميتي كه به بنيانگذار راه شان قائل بوده و هستند همچنان به نام قابيل وفا دار ماندند.

پرسش: تورات امروزي مي گويد: قاين برادر بزرگ بود كه برادر كوچك خود بنام هابيل را كشته است. چه فرق مي كند نام او قاين باشد يا قابيل؟ از تعويض نام چه چيزي براي تحريف كنندگان حاصل مي شود؟ و از جانب ديگر مي بينيم كه در ادبيات اسلامي نام خيلي شخصيت هاي امت هاي پيشين متفاوت آمده و باصطلاح معرّب شده و گاهي با تفاوت اساسي آمده مثلاً تورات مي گويد «ابراهام» ما مي گوئيم ابراهيم، يا «شاؤل» را طالوت، ايليا را الياس، مي گوئيم. همين طور نيز قاين را قابيل گفته ايم. بنابر اين تلفظ قابيل نيز مانند اسامي ديگر از تعبيرات اسلامي است.

پاسخ: براي تدوين پايان نامه اي به انجمن كليميان تهران نامه اي نوشته شد. در پاسخ، اصل پرسش و جواب آن را شماره بندی کرده و به شرح زير ايميل كردند:

4/9/1389 سؤال: با عرض سلام و احترام، دانشجوئي هستم كه در حال تهيه پايان نامه ارشد مي باشم بسيار متشكر مي شوم لطف فرمائيد و نام هابيل و قابيل را در زبان عبري به همراه تلفظ صحيح آن برايم ارسال كنيد پيشاپيش از مساعدت شما سپاسگزارم.

22/9/1389 جواب: هابيل= هِول. قابيل= قيين.

اكنون ما مي پرسيم: چرا در ترجمه هاي عربي، فارسي، تركي، كه از تورات شده كه براي همين مردمان مسلمان و امت اسلامي ترجمه شده، چرا «هِول» به هابيل كه مطابق تعبير مسلمانان است ترجمه شده اما قاين به قابيل ترجمه نشده و با همان لفظ قاين آمده است؟ اين يك بام و دو هوا براي چيست؟

و در بيان ديگر: در ترجمه ها هميشه تلفظ اصلي خودشان را آورده اند مثلاً نوشته اند «شاؤل»، نه طالوت، ايليا، نه الياس، چرا در ماجراي هابيل و قابيل به جاي هِول هابيل آورده اند. چه عاملي موجب شده كه دربارة‌هول، تعبير اسلامي را بياورند؟‌ اين رفتار استثنائي براي چيست؟ چرا هر دو را با تعبير اصلي خودشان هول و قاين نياورده اند و يا هر دو را با تعبير اسلامي هابيل و قابيل نياورده اند؟ دليل اين رفتار ويژه و مخصوص، چيست؟

كاباليسم از آغاز كوشيده است كه نام قابيل (قابل، قابال، كابل، كاباله، قباله) همچنان براي شان مقدس و پنهان بماند به طوري كه براي پيروان خودشان نيز آن را به «پنهان» معني كرده اند. و پس از نفوذ در امت موسي(ع)- كه شرحش خواهد آمد- قاين را به جاي آن گذاشتند و تورات را تحريف كردند.

و چون اسلام آمد و راز پنهان آنان را روشن مي كرد و اسم مقدس شان كه عنوان مسلك شان است را افشا مي كرد، در ترجمه ها نيز از آوردن عنوان «قابيل» خودداري كردند و نام هابيل را با تعبير اسلامي آوردند تا در ذهن ها بكارند كه در تعبير مسلمانان نيز قاتل هابيل، قاين است. و ديديم كه علي(ع) اصرار دارد كه نام قاتل، قابيل است.

و اين كه مي پرسيد: چه فرق مي كند، فرقش همين است كه نمي خواهند عنوان مقدس شان، عنوان اولين قاتل انسان باشد. هميشه كشته اند اما از عنوان قاتل تبرّي جسته اند.

برداشتن نام سامري از ماجراي گوساله: جريان كاباليسم تنها دربارة قابيل اين كار را نكرده است بل در همة مواردي كه يكي از بزرگان و سران شان كه مستقيماً با ابليس در تماس بوده كار يا كارهاي بزرگي را براي شان كرده و در نظر شان مقدس است، اين گونه تحريف ها را كرده اند.

چه كسي تنديس و بت گوساله را ساخت و نسل اسحاق و يعقوب را بت پرست كرد؟ تورات امروزي مي گويد: هارون برادر موسي گوشواره هاي زنان و دختران را جمع كرده ذوب نمود و بت را ساخت.

اين در حالي است كه خود همين تورات هارون را مرد شماره 2 و معاون پيامبر خدا و در حد يك پيامبر مي شناسد. چگونه ممكن است چنين شخصي بت سازي كند و مردم را به پرستش آن وا دارد تا موسي(ع) بيايد زحمات خودش را بر باد رفته ببيند و هارون را مؤاخذة‌ شديد كند كه چرا مردم را بت پرست كردي. كاري كه يا از ابليس بر مي آيد يا از دستيار ابليس و يا از يك فرد كودن و جاهل كه در جهالت سر آمد همگان باشد. كاري كه هيچ عاقلي صدور آن را از شخصي مثل هارون، باور نمي كند.

اين تحريف نيز به خاطر مخفی داشتن نام خبيث ترين، هوشمند ترين و پيچيده ترين شخصيت تاريخ كابالا یعنی «سامری» است.

پس روشن مي شود كه پنهان كردن نام برخي از مهره هاي مهم و مؤثر كابالا يكي از سنت هاي جاري كاباليسم است كه قاين در جاي قابيل و هارون در جاي سامري قرار بگيرد.

نظر خود يهوديان دربارة تحريف تورات: براي تدوين كتاب «جامعه شناسي كعبه» جهت برخي مسائل به كنيسه يهوديان در اصفهان رفتم، هر چه از شخص فرهيختۀ آنان دربارة مطالب نا معقول تورات پرسيدم، گفت: اين ها را مسيحيان به تورات وارد كرده اند. مثلاً خداوند به دنبال آدم مي گشت و صدا مي زد آدم كجائي، يا خداوند آمد و با يعقوب كشتي گرفت. و... دربارة‌ همة اين گونه مسائل مي گفت: مسيحيان تحريف كرده اند.

اين آقاي فرهيخته دو اشتباه داشت:

1- اشتباه تاريخي: گمان مي كرد كه مسيحيان اين تحريف را در تورات ايجاد كرده اند. او توجه نمي كند كه اين تحريفات خيلي پيشتر از تولد مسيح ايجاد شده است. و در جاي خود خواهيم ديد كه نفوذ كاباليسم در امت يهود از زمان خود موسي شروع شده و در زمان تجزيه دولت شان به دو دولت يهودا و اسرائيل، اين نفوذ به اوج خود رسيده و حتي بعل پرستي نيز به ميان شان وارد شده است و حدود هفتاد پيامبر يهودي در برابر نفوذ كاباليسم و بعل، مبارزه كرده اند و نتوانستند از آن كاملاً پيشگيري كنند و اگر نبود حملۀ بخت النصر (بنوآکد ناصْر) و سقوط دولت شان و اسارت شان در بين النهرين، وضعيت دين شان بدتر از اين هم كه هست، مي گشت. زيرا همواره دو دولت شان در رقابت با همديگر از دولت كاباليست و بعل پرست لبنان در مشرق شان،‌ و از دولت كاباليست بعل پرست مصر در مغرب شان، استمداد مي كردند و همچنين هر شخص سياستمدار كه مي خواست به جائي برسد با قدرت هاي كاباليست همكاري كرده و از آنان بهره مالي و سياسي مي گرفت. درست مانند وضعيت كشورهاي اسلامي امروز. با اين تفاوت كه امت موسي فقط به دو دولت تقسيم شده بود و امت محمد(ص) به دولت هاي متعدد.

معجزه حديث را ببينيد: «قال رسول الله(ص): يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»[3]: در اين امت، هر آن چه در بني اسرائيل رخ داده، رخ خواهد داد نعل به نعل و قُذّه به قُذّه.

شرح: اگر كسي در روي برف، خاك و رمل راه برود جاي پاهايش مي ماند، و اگر شخص ديگري به دنبال او دقيقاً به جاي پاي او پانهد و راه برود، مي شود قذّه به قُذّه. و اگر كفش (نعل) در پا داشته باشند مي شود نعل به نعل.

در برخي ضبط ها ادامه دارد: «... لو دَخَلَ أَحَدُهُمْ فِي جُحْرِ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوهُ»: اگر كسي از آنان به لانه آفتاب پرست داخل شده باشد شما هم داخل خواهيد شد.- مراد تاكيد است كه هر چه در امور فردي و اجتماعي بني اسرائيل رخ داده، در جامعة شما هم رخ خواهد داد.

اين حديث از حديث هاي اجماعي و رديف اول است كه در منابع شيعه و سنّي آمده است.

2- اشتباه در نام و عنوان تحريف كنندگان: اشتباه دوم آن يهودي فرهيخته اين بود كه مي گفت: اين قبيل موضوعات را مسيحيان به تورات وارد كرده اند. از يك ديدگاه سخن او باصطلاح في الجمله درست است. زيرا در دوران مسيحي نيز تحريف ها ادامه داشته است؛ مسيحيان مطالبي از هر دو كتاب (عهد عتيق= تورات، و عهد جديد= انجيل) شان را به طور مرتب تعويض مي كنند و اخيراً اين كارشان را انكار هم نمي كنند و به حساب تكامل
مي گذارند. اما اينان مسيحي نيستند بل كه «مسيحي كاباليست» هستند. و تنها يك جريان واحد است كه از آغاز تاريخ به نفوذ در اديان و تحريف آن ها پرداخته است: كاباليسم.

گفته اند: «الكفر ملة واحدة»[4] كفر فقط يك فرقه و يك جريان است گرچه گونه هاي مختلف داشته باشد. ادبيات و منطق قرآن، هميشه و همه جا، دو جريان حق و باطل را در برابر هم مي گذارد. در اين مقال حق فقط يك فرقة واحده است و باطل نيز فقط يك فرقه واحده است. و همين طور است ادبيات و منطق رسول خدا(ص) و ائمه طاهرين(ع).

اميرالمومنين(ع) در خطبه 16 نهج البلاغه مي گويد: «حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِكُلٍّ أَهْلٌ فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَلَ وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ لَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ»: يك حق است و يك باطل، و هر كدام پيروان خود را دارد. اگر باطل حكومت كند از قديم حكومت كرده است، و اگر اهل حق كمتر باشند بساكه چنين بوده و مي شود.

شرح: باصطلاح ادبي، تنوين« ٌ» در دو لفظ حق و باطل، «تنوين وحدت» است؛ يعني يك حق است و يك باطل.

پيش از آن كه راز كابالا بر ملا شود، معني برخي آيات و نيز حديث ها را چنان كه بايد دريافت نمي كرديم و نمي دانستيم كه واقعاً و در عينيت جامعۀ جاري بشري عملاً تنها يك جريان معين كفر هست كه از آغاز تاريخ، جاري بوده است. امروز اين واقعيت روشن شده است.

اشتباه سوم: نه فقط آن آقاي يهودي فرهيخته، بل همة يهوديان، مواردي از تحريفات را اساساً تحريف نمي دانند و به آن ها معتقد هستند. و تنها موارد باصطلاح افتضاح آميز كه به وضوح غير عقلاني هستند را تحريف مسيحيان مي نامند. مثلاً به حذف نام قابيل و جايگزين كردن قاين به جاي آن، اساساً توجهي ندارند و همين طور جامعة معتقد مسيحي. و كاباليسم اينگونه با آنان و دين شان بازي كرده است.

دجّال: دجال در اديان پيشين، و همچنين در نظر اهل تسنن، يك شخص و يك فرد معين است كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد. اما از نظر احاديث اهل بيت(ع)- البته اگر احاديث را غربال كنيد و نفوذي ها را كنار بگذاريد- دجال يك جريان است، يك جريان فكري، سياسي، فرهنگي است كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد. دجّال يعني «وارونه نشان دهنده». حقايق را معكوس نشان داده و به مردم القاء مي كند. و بالاخره: لذت را به جاي سعادت قرار مي دهد كه شرحش خواهد آمد.

اين «ظهور» دو عنصر معنائي دارد:

1- به نهايت اقتدار و تسلط خود بر جامعه، مي رسد.

2- پردة مداوم و هميشگي بر مي افتد و سرّ مخفي و راز پنهان چند هزار ساله، فاش
مي گردد. زيرا كه به پايان تاريخ خود رسيده است. و در آغاز تاريخ نوين، به دست عيسي(ع) به فرمان امام زمان(عج) از بين مي رود.

مديريت دائمي: اگر بخواهيد حديث هاي ما را دربارة دجال بررسي كنيد دقت كنيد كه اين بار نيز از آن طرف بام سقوط نكنيم. اين که گفته شد دجال در بينش تشيع يك فرد نيست بل يك فرهنگ است، بدين معني نيست كه كساني، يا ستادي، يا قدرت مديريتي، در پشت سر آن نيست. مراد اين است كه دجال شخص معين و يك فرد نيست كه مانند قيام كنندگان تاريخ، قيام كند. بل كه يك جريان است كه در طول تاريخ، نسلاً بعد نسل، جريان داشته و افرادي در ستاد مركزي آن، با باز كردن شبكه شان در ميان مردمان، آن را فرماندهي و برايش برنامه ريزي می کردند و مي كنند. و هميشه ابليس در مركز ستادشان حضور عيني و مشهود داشته و دارد. كه در مباحث آينده به شرح خواهد رفت.

برنامة امروزي ستاد كاباليسم دربارة دجال: امروز شرايط و مسائل جهاني بشر، از دايره هاي جغرافي محيطي خارج شده، و سرنوشت همة مردمان جهان، يكي مي شود كه اصطلاح «دهكده جهاني» به زبان ها افتاده است. همگان (انديشمندان و جامعه شناسان و آنان كه توان اندام شناسي و نيز ماهيت شناسي جامعه و تاريخ را دارند) به چيزي به نام «پايان تاريخ» رسيده اند گرچه در بيان آن نظرهاي مختلف دارند. و همچنين در موضع گيري ها و نسخه پيچي ها براي آينده، پيشنهادهاي مختلف دارند.

در اين جا اين سخن را داشته باشيد، تا باصطلاح در ميان پرانتز مطلبي را بگويم: «وبریسم» كه آخرين «ايسم» جريان كاباليسم بود. به شدت با «نسخه دادن براي آينده» مخالفت كرد؛ ماكس وبر، خشت اول اين بنا را با سخنراني معروفش كه به عنوان «پيامبر و سياستمدار» ايراد كرد، تاريخي انديشان، و آنان را كه براي آينده نسخه مي دادند، به باد انتقاد گرفت و اشخاصي مانند هگل، ماركس و همه پيشينيان از خود، را داراي انديشه هاي غير علمي كه يا مانند پيامبران پيشگوئي مي كنند، و يا سياستمدار عوامفريب هستند، دانست. و با اين سخنراني بود كه افسار انديشه و علم را در دست گرفت، و انديشه و علم را از آينده نگري باز داشت. و در اين برنامه موفق شد و محافل علمي را پيرو خود كرد.

اما امروز خلف و شاگرد مكتب او كه زماني به شدت مخالف آینده نگري و مخالف نسخه پيچي علمي براي آينده بود، نسخة «جنگ تمدن ها» را داده ره چارة خروج تاريخ كابالي از بن بست را، در اين نسخه مي داند.

و بدين سان، غرب وبريسم را زير پا نهاده است و به نادرستي و غلط بودن آن، تاكيد مي كند. اما برخي از متفكران ما، بل هنوز مراكز آكاداميك ما به دنبال ماكس وبر له له مي زنند-!-!.

برگرديم به ادامه مطلب پيش؛ آنان اصل «بن بست» را مسلّم مي بينند و تاريخ كابالي شان را در حال سقوط. به دنبال اين هستند كه به قول خودشان آلترناتيو اين سقوط چيست و كيست و كدام انديشه و مكتب است؟؟؟؟ به همه جاي اين كره زمين كه در اثر امكانات ارتباطي بس كوچك و كوچكتر شده، مي نگرند، بررسي مي كنند، همة ملت ها، تفكرها و انديشه ها، بينش ها و مكتب ها را يك به يك بررسي كرده و مي كنند. نتيجه مي گيرند: هيچ سكوئي براي تاريخ نوين كه از راه مي رسد، وجود ندارد مگر تشيع. لذا كل قدرت شان را براي سركوبي شيعه در هر زمان و هر مكان به كار گرفته و مي گيرند؛ سركوبي رسانه اي، سركوبي اقتصادي، سركوبي نظامي، سركوبي فرهنگي، ايجاد گروه هاي ترور و...

از جانب ديگر؛ مطابق طرح برنامه ريزي شده از ناحيه ابليس،‌ به شدت براي دو چيز كار مي كنند:

1- دجال سازي:‌ مي كوشند پيشاپيش زمينه سازي كنند تا اگر نهضتي بر عليه شان عملاً قيام كند، آن را در نظر مردم، دجال معرفي كنند. يعني، نام خود را به دشمن خود، بدهند تا شايد اجل مرگ تاريخ شان را به تاخير بيندازند. همان كاري كه هميشه با انبياء كردند آنان را مجنون، مرتبط با جن و شيطان[5]، يا كسي كه به خدا افتري مي بندد و مدعي وحي است[6]، شاعر است مي خواهد با شيوائي سخن مردم را تسخير[7] كند خيال پرداز است[8] و... و بالاخره وارونه كنندة حقايق و واقعيت ها (دجال) معرفي كردند. به ويژه با نفوذ در نهضت هاي ضد كاباليسم خواه در صورت نبوت ها و خواه در قالب هدايت ائمه(ع) و خواه در قالب ديگر، آن چه را خواستند كردند.

فرقي كه ميان تاكتيك هاي گذشته شان با امروز شان وجود دارد، فرقي است بس مهم؛ در گذشته قرن ها فعاليت مي كردند كه تاريخ مال آنان باشد و تا ابد بر جامعة بشري مسلط باشند. اما اين بار فقط در انديشة «تاخير» هستند. تاخير سقوط، هر چه باشد چند سالي هم چند سال است.

2- موعود سازی: سران کابالیسم بیش از دینداران همۀ ادیان، به آخرالزمان، دجال و موعود، معتقد هستند. همان طور که رهبرشان ابلیس به توحید، نبوت ها، آخرالزمان، دجال و موعود، معتقد است. همان طور که ابلیس و دستیاران نزدیک او از بشر، توحید و نبوت ها را وارونه سازی کردند، امروز دربارۀ آخرالزمان، دجال، موعود به وارونه سازی مشغول هستند.

موعود را طوري معرفي مي كنند كه خواهد آمد و از اين همه جنایات آنان و ستم هاي شان، دفاع خواهد كرد.

و دجال را طوري معرفي مي كنند كه بر عليه نظام مقدس كابالي(!) قيام خواهد كرد.

موسي در دامن فرعون: اما بيهوده دست و پا مي زنند، هر چه تقلاّ كنند بيشتر به باتلاقي كه خودشان ساخته اند فرو خواهند رفت. با اين كارها و برنامه هاي شان، به موعود(عج) كمك مي كنند. همان طور كه موسي روي زانوي فرعون بزرگ شد. اينان نيز دارند با دست خودشان زمينه را براي موعود آماده مي كنند.

آيه9 سورة قصص: «وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لي‏ وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ»: همسر فرعون گفت: او (موسي كودك) را نكشيد شايد سودي براي ما داشته باشد، يا او را فرزند خود قرار دهيم، در حالي كه نمي دانستند.

توضيح: 1- بر خلاف مشهور، اين زن فرعون غير از «آسيه» است كه زن ديندار و مؤمن بود. زيرا موسي در عصر يك فرعون متولد شده و در عصر فرعون ديگر به مبارزه پرداخته و آسيه ملكة عصر دوم است.

2- فرد كاباليست هرگز نمي تواند از سود مادي صرف نظر كند (عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا).

3- نمي دانستند كه با دست خودشان موعود را پرورش مي دهند؛ موعودي كه براي پيشگيري از آمدن او آن همه شكم زنان را دريده و كودك كشي كردند.

آن همه اطفال را کشتند لیک



موسی حق را بپروردند نیک

قرآن با شرحي از ماجراهاي محشر، شيطان پرستان و كاباليست ها را چنين معرفي
مي كند:

آيه92 تا 98 سورة شعراء: «وَ قيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ- مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ- فَكُبْكِبُوا فيها هُمْ وَ الْغاوُونَ- وَ جُنُودُ إِبْليسَ أَجْمَعُونَ- قالُوا وَ هُمْ فيها يَخْتَصِمُونَ- تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ- إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمينَ»: به آنان گفته مي شود: در كدام مسير بوديد پرستش مي كرديد؟ خدا را واگذاشته بوديد، آيا معبودهاي تان ياري تان مي كردند يا از شما ياري مي گرفتند؟-؟ پس مكرر بر دوزخ به روي شان كوبيده مي شوند آنان (معبودان) و ره گم كردگان و لشكر ابليس. در آن جا با هم مخاصمه مي كنند به شياطين مي گويند: به خدا سوگند ما در گمراهي واضح، بوده ايم كه شما را با پروردگار عالميان مساوي مي دانستيم.

آيه20 سورة سباء: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنينَ»: ابليس گمانش را دربارة آنان درست يافت، كه پيروي كردند از او مگر گروهي كه عبارت باشند از مؤمنان.

و نيز مي گويد: آيه60 سورة يس: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»: اي فرزندان آدم، مگر ياد آوري نكردم بر شما كه شيطان را پرستش نكنيد زيرا او دشمن آشكار است براي شما.

آيه38 سورة نساء: «مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ قَرينا»: كسي كه شيطان همدم و همراز او باشد، پس چه همدم بدي را برگزيده است.

آيه60 همان سوره: «وَ يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً»: شيطان تصميم دارد آنان را گمراه كند و به گمراهي دور (عميق)‌ بكشاند.

و آيه هاي متعدد ديگر. بويژه آيه هاي 61 تا 65 سوره اسراء:‌ «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً- قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَليلاً- قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً- وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً- إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكيلاً»: آن گاه كه به ملائكه گفتيم بر آدم سجده كنيد، سجده كردند مگر ابليس كه گفت آيا سجده كنم بر كسي كه از گِل آفريدي، و گفت اين طور كه مي بيني او را بر من گرامي داشتي، اگر تا روز قيامت به من مهلت دهي، افسار خواهم زد بر (سر) ذريّه او مگر گروه اندكي.- خدا گفت: برو، پس هر كس از آنان كه پيروي كند از تو، دوزخ جزاي اوست، جزائي تمام.- و به حركت در آور هركس از نسل آدم را كه بتواني با صداي خودت، و بر انگيزان بر ايشان سوارگان و پيادگان خودت را،‌ و شريك باش با آنان در اموال و اولاد و وعده (ها) بده به آنان. و شيطان وعده نمي دهد به آنان (به پيروان خودش) مگر فريب
را.- حقاً كه تو را بر بندگان من (مؤمنان) تسلطي نيست و (اي رسول ما) پروردگارت به عنوان وكيل، براي (مؤمنان) كافي است.

 



[1] بحارالأنوار ، ج 11 ص 245

[2] كاباليست ها در اين تحريف در ميان مسلمانان نيز تا حدودي موفق بودند و از آثار آن است كه طبري در جلد1 ص64 قاتل را پسر اول آدم مي داند اما نام او را قاين ثبت كرده است

[3] من‏لايحضره ‏الفقيه، ج1 ص203

[4] الصوارم المهرقه ص55 و متشابه القران ج2 ص186

[5] إِنْ هُوَ إِلاَّ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ- آيه25 سورة مومنون

أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ- آيه70 سورة مومنون

[6] أَفْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ- آيه8 سورة سباء

[7] قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ- آيه5 سورة انبياء

أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ- آيه36 سورة صافات

[8] قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ- آيه5 سورة انبياء

أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ- آيه36 سورة صافات