يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامع الشتات ( 5)



بسم الله الرّحمن الرّحيم

پس از حدود بيست سال(!)

كتاب گرانقدر جامع الشتات با ويژگي هائي كه دارد- و در مقدمه جلد اول به شرح رفته است- اثري منحصر به فرد در عرصة فقه و فقاهت شيعه است؛ جناب آقاي دكتر سيد محمد اصغري سرپرست موسّسه كيهان از مزاياي اين كتاب (بويژه نيازمندي محافل حقوقي دانشگاهي در كشور و علي الخصوص مراكز آكادميك خارج از كشور) هر از چندگاهي سخن مي گفت؛ كمر همت بربست كه جامع الشتات تصحيح و چاپ شود، از من خواهش كرد كار تصحيح آن را به عهده بگيرم. نظر به دوستي صميمانه اي كه در آن ايام با آقاي اصغري داشتيم خواهش ايشان را پذيرفتم.

صريحاً عرض مي كنم: لفظ «خواهش» را در اين جا به معني لغوي حقيقي آوردم؛ زيرا

 

 


هرگز در كار نويسندگي قلم به كاغذ ننهادم مگر يك موضوع علمي ابتكاري را عنوان كرده باشم، يعني «تصحيح يك متني كه قبلاً تدوين شده»، برايم مصداق نوآوري نبود گرچه جامع الشتات بس ارجمند و گرانقدر است و پرداختن به آن نيز كاري بس ارزشمند است.

پس از مدتي كار، تايپ و چاپ كتاب در بخش انتشارات كيهان شروع شد.

وقتي كه مي خواهند جلد اول را صحافي كنند متوجه مي شوند كه مقدمه مفصّل و مشروحي كه من در معرفي نويسنده[1] و نيز دربارة ويژگي هاي كتاب، نوشته بودم گم شده است. خواهش كردند از نو مقدمه را بنويسم.

اين مسئله در مركزي به نام انتشارات كيهان تا حدودي عجيب بود، بعدها معلوم شد كه پيشتر چند نفري تصحيح كتاب را به عهده گرفته و شروع كرده اند[2] كه باصطلاح مقبول نمي افتد و جناب اصغري به سراغ من مي آيد.

مطابق قرارداد في ما بين (نسخه قرار داد موجود است) مقرر شد كار تصحيح به صورت «تك نسخه اي» انجام شود و از مقابله با نسخ ديگر صرف نظر شود.

بديهي است اگر با نسخ ديگر مقابله مي شد حق مطلب بهتر ادا مي شد ليكن گوئي جناب اصغري احساس مي كرد كه زمان صدارتش در موسّسه كيهان خيلي طولاني نخواهد بود و عجله داشت كه اين متن متين هر چه زودتر از چاپ قديمي به چاپ نوين درآيد.

و نيز مقرر شده بود كه من نتيجة كارم را تحويل دهم و پس از تايپ فقط يك بار آن را بررسي كنم و اغلاط تايپي را اصلاح كنم و نوبت هاي بعدي اصلاح چاپي به عهدة خودشان باشد.

وقتي كه جلد اول انتشار يافت و در دسترس عموم قرار گرفت مشخص شد در حدود 216 غلط چاپي دارد. نه تنها كار مرسوم اصلاح چاپي را انجام نداده اند بل برخي از موارد اصلاحي خودم نيز از نو غلط تايپ شده است.

كساني كه به كار چاپ و نشر آگاهي دارند مي دانند كه يك نوشته بايد چندين بار اصلاح شود و پس از اطمينان، چاپ شود. حتي همة آن افرادي كه در بخش هاي مختلف موسسه عظيم كيهان كار مي كنند (حتي آبدارچي هاي شان) كاملاً به اين موضوع توجه دارند. پس چرا چنين شد!؟!

به طور كتبي به مسئول بخش انتشارات كيهان اعلام نمودم: اگر همة نسخه هاي چاپ شده از كتاب فروشي ها جمع آوري و به خمير تبديل نشود، ناگزيرم بر عليه شان شكايت كنم.

جناب مسئول به همراه سرپرست حروف چيني به منزل آمدند و مقرر شد جلد اول از نو چاپ شود و چاپ مغلوط جمع آوري و معدوم گردد[3]. به بخشي از تعهدشان عمل كردند و جلد اول مجدداً چاپ و منتشر گرديد.

كار تصحيح را ادامه دادم و اين بار پذيرفتم اصلاح چاپي را نيز انجام دهم، بنده كه كار تصحيح را غير ابتكاري مي دانستم و به خاطر خواهش آقاي اصغري زير بار آن رفته بودم، اينك زير بار اصلاح چاپي هم رفتم، مصحح كه شده بودم اكنون غلط گير چاپي هم شدم.

جلد چهارم به پايان كار نزديك مي شد، روزي در شهر مقدس قم به كتابفروشي كيهان رفتم مشاهده كردم جلد اول با همان چاپ مغلوط در كنار جلد دوم و سوم به فروش مي رود به فروشنده گفتم: قرار بود اين نسخة مغلوط جمع آوري شود چرا اين را مي فروشيد؟

گفت: مگر اطلاع نداريد؛ چند نفري نشستند و گفتند: براي اين كتاب بيت المال هزينه شده است بايد فروخته شود.

گفتم: آيا صحيح است براي منافع بيت المال مسلمين، مطالب غلط به خورد مسلمين داده شود!؟ چرا تصميم نگرفتند كه عامل يا عاملين اين ضرر را مجازات كنند؟!

در همان جا معلوم شد كه نشريه اي در قم طي مقاله اي هياهو راه انداخته است كه: اي مردم بيائيد و ببينيد چه بلائي بر سر كتاب و بيت المال آورده اند.

و شگفت اين كه هر كسي با مراجعه به كتاب مي بيند كه آن اغلاط همگي غلط چاپي هستند نه اشكالات تصحيحي، و من اصلاحگر چاپي نبوده و نيستم با اينهمه نويسندة مقاله تاكيد كرده بود كه اين ها غلط چاپي نيستند و با ترسيم جدولي غلط ها را در آن قرار داده بود. و همين كار ايشان موجب شد همگان بدانند كه غلط چاپي هستند نه تصحيحي.

و نيز چاپ مجدد جلد اول به خوبي روشن مي كند كه نويسندة محترم اشتباه كرده است؛ يك مقابله ميان چاپ مغلوط و چاپ درست، حتي حقيقت را براي دانش آموزان دوره راهنمائي نيز مشخص مي كند.

البته دو مورد از انتقادهاي فراوان نويسنده، وارد بود:

1- من ميان قبرستان شيخان و قبرستان بابويان كه در دو طرف خيابان ارم قم هستند فرق نگذاشته بودم، در اصل يكي بودند كه به وسيله خيابان جدا شده و هر كدام نام مخصوص به خود گرفته اند.

2- در انتساب يك حديث به كليني(ره) يا صدوق(ره) اشتباه كرده بودم.

دربارة اين دو مورد از نويسندة مقاله تشكر مي كنم. به گمانم در يك كتاب كه بيش از چهار صد صفحه است، زير تيغ انتقاد، فقط دو اشتباه باشد، رضايتبخش است. حتي دربارة كل مقاله متشكرم. كسي كه براي كار من وقت صرف كرده و يك جلد كتاب را از اول تا آخر با دقت مطالعه كرده، بايد كارش را ارج نهاد. و اين كه موارد اغلاط چاپي را، اغلاط تصحيحي فهميده، برداشت خودش است و بديهي است هر منتقد بر اساس برداشت خودش، كار مي كند.

معتقدم به حدي دچار فقر دانش هستم كه معلوماتم در برابر جهلم، قطره اي است از اقيانوسهاي بي كران. و همين قطره را كتاب ها و مقالاتي كه نوشته ام و در سايت بينش نو www.binesheno.com قرار داده ام، نشان مي دهند.

مشخص شد دو دستگي در ميان مسئولين موسّسه، عامل كار شكني ها بوده است؛ ديگر رغبتي به ادامه كار تصحيح نداشتم با انتشارات كيهان تماس گرفتم و اعلام نمودم ديگر ادامه كار نخواهم داد و از جانب من از آقاي اصغري عذر خواهي كنيد.

در همان مكالمة كوتاه مشخص شد مانعي مضاعف پيش آمده است. و همچنان ماند تا پس از گذشت چند سال آن مانع مرتفع گرديد و جلد چهارم كه در آخرين مراحل بود و يك نوبت ديگر بايد توسط من بازنگري و اصلاح مي شد، بدون اطلاع من چاپ شد.

لطفاً به صفحه 314 جلد چهارم جامع الشتات مراجعه كنيد عبارت «مربوط به آخر سطر شانزدهم هفت صفحه قبل است (308)» را مشاهده كنيد. اين عبارتِ تصحيحي من است كه با قلم قرمز نوشته ام و با فلش نشان داده ام كه مربوط به دو سطر بالا از صفحه 308 است كه به اينجا آمده.

و در همان صفحه نيز در پايان سطر شانزدهم باز با قلم قرمز جاي آن دو سطر را تعيين كرده ام. فلش و علامت ها را حذف كرده و عبارت اصلاحي من را بعينه در همان صفحه 314 چاپ كرده اند!‌ اين در واقع يكي از طنزهاي بزرگ تاريخ چاپ و كتابت است كارشكني، اهمال و كاهلي منجر به جفايي بزرگ بر كتابي چنين سترگ گشت.

و همچنين در همان صفحه باز مشخص كرده ام كه دو سطر و نيم متعلق به صفحه 456 و  به مسئله شماره 283 مربوط است باز همان بلا را به سرش آورده اند.

هر كسي كه كمتر آشنائي با امور چاپي داشته باشد، با يك نگاه سطحي به متن كتاب، اين واقعيت را به راحتي مشاهده مي كند.

و شگفت اين كه: وقتي يك كار چاپي به پايان خود مي رسد و در مرحلة صفحه بندي قرار مي گيرد و صفحات شماره گذاري مي شود و پس از آن اصلاحگر با قلم قرمز معين مي كند كه اين سطرها جا به جا شده، اولاً اصل جابه جائي اين چنين- بل اين چنيني- حاكي از نوعي تعمّد است. ثانياً مطلبي كه با قلم قرمز نوشته شده چرا بايد چاپ شود!؟! خلاصه بگويم: كارشكني ها حتي پس از چند سال نيز ادامه داشت.

يك نسخه از جلد چهارم برايم آوردند، خواستند كه بقيه كار را نيز تحويل بدهم، (با كمال احترام و ارزش وافري كه به موسّسه كيهان و بخش انتشاراتي آن قائل هستم) گفتم: نه خير، مرا بخير شما را بسلامت.

پس از تاسيس سايت بينش نو (www.binesheno.com) هميشه عدّه اي پيشنهاد مي كردند كه مجلدات چهارگانه را در سايت قرار دهيم، تا آنان كه جلد اول مغلوط به دستشان رسيده آن را با چاپ دوم مقابله كنند و اغلاط چاپي مذكور را اصلاح كنند.

مي گفتم: اين نيازمند اجازه از موسسه كيهان است و نمي خواهم چنين خواهشي داشته باشم گرچه حقوق من به عهده كيهان بيش از اين هاست خواه دربارة اين كتاب و خواه دربارة آن همه مطالب من كه در روزنامه كيهان، كيهان هوائي و... چاپ شده است.

پس از مدتي مشاهده كرديم كه سايت ديگري به نشر الكترونيك آن اقدام نموده و خود به خود چنين اجازه اي به دست آمد و در سايت قرار داديم.

انگيزه براي ادامه: چهار مجلّد از آغاز كتاب، تا پايانِ «كتاب النكاح» است. اما در تماس هاي تلفني و حضوري معلوم مي شود خيلي از افراد گمان مي كنند كه جامع الشتات همين است كه در چهار مجلّد گرد آمده است اين موضوع باعث مي شود كه احساس كنم چيزي به مرحوم ميرزاي قمي بدهكار هستم بايد آن را انجام دهم، در صورت امكان، كتاب را تا آخر ارائه دهم تا اين نقص جبران شود.

اوراق تصحيح شده را (كه نوعي خاطرة جواني هم هست) از بايگاني بيرون آورده و به دست تايپ سپردم كه ان شاء الله در حدود شش جلد همراه با فهرست مستقل، تقديم خواهد شد.

فهرست: در آغاز قرارداد با كيهان، نظر به ويژگي كتاب جامع الشتات بنابر اين شد كه يك فهرست مفصل و مشروح در پايان كتاب تنظيم كنم. زيرا جامع الشتات طوري تدوين شده كه مثلاً بخش مهمي از مسائل «كتاب الوقف» در «كتاب الطّهاره»، و اهم مسائل «كتاب الاقرار» در آغاز «كتاب الطلاق» آمده است و همچنين ديگر ابواب، بنابراين تنظيم فهرست با رسم مرسوم براي اين كتاب كافي نيست بل مضرّ هم هست. فهرست ويژه اي براي اين كتاب ضرورت داشت كه مثلاً احكام باب وقف را در ديگر ابواب نيز پيگيري كند و نشان دهد. و به همين دليل در مجلدات چهارگانه فهرستي ارائه نشده است مگر عنوان باب ها.

جامع الشتات با همة ويژگي هايش مخصوصاً ويژگي كاربردي آن كه آن را بيش از ديگر  ويژگي هايش برجسته تر و متمايز تر كرده است، همچنان به صورت پر از اغلاط چاپي و نيز با سقط هاي فراوان، مانده بود؛ و در «عصر نهضت تصحيح» نيز كسي به تصحيح آن اقدام نمي كرد.

دكتر اصغري به خوبي تشخيص داده بود كه اگر اين كتاب تصحيح شود، علاوه بر نقش آن در حوزه هاي علميه، نياز مبرم مراكز دانشگاهي را برآورده خواهد كرد.

خداي را شاكرم كه در آن دوره جواني وادارم كرد به تصحيح آن بپردازم و اين بن بست را باز كنم تا گرامياني در دانشگاه با عظمت تهران، بنشينند و تصميم بگيرند آن را با پي نويس هاي بيشتر به ويژه با مقابله نسخه ها با همديگر، تكميل كنند.

گرچه نظم ابواب كتاب را رعايت نكرده و «كتاب التجارة» را جلد اول قرار داده اند و از روي كتاب هاي طهارت،‌ صلوة، و چهار كتاب ديگر عبور كرده اند. و پس از تجارت نيز آن همه كتاب را ترك كرده و به «كتاب النكاح» رسيده اند و به دنبال آن «كتاب الطلاق» را واگذاشته و در جلد چهارم به «كتاب اطعمه و اشربه» پرداخته اند.

در مقدمه اي كه مرقوم فرموده اند دليل اين كار را كاربرد و كار آمدي جنبة حقوقي ابواب، ذكر كرده اند. اما در سرتاسر فقه ما، كتاب اطعمه و اشربه پائين ترين كاربرد حقوقي، و كمترين كار آمدي حقوقي را دارد و بيش تر به امور فردي افراد و رابطه فردي شان با خوراكي ها و نوشيدني ها، مربوط است. اما كتاب الطلاق كه تا كنون به آن نپرداخته اند، غير از امور حقوقي موضوعي ندارد[4].

علاوه بر اين، نظام ترتيبي فقه به طور اتفاقي و بدون اقتضاهاي اصول علمي بس مهم، تنظيم نشده تا بتوان به آساني از آن صرف نظر كرد. حتي با انگيزه اي كه مرقوم فرموده اند.

درست است: اگر حضرات بدون اين كه ترتيب جديدي به آن بدهند و سخن از جلد اول و دوم به ميان آورند، اين كار را مي كردند- مثلاً مي نوشتند «تصحيح كتاب التجارة از جامع الشتات» و مثلاً در جلد ديگر مي نوشتند «تصحيح كتاب النكاح از جامع الشتات»- شايد ايرادي نداشت و شايد چنين كاري مجاز باشد، اما ترتيب كتاب با نظام ديگر، علاوه بر اشكالات علمي، بر اساس اصول حقوقيِ خود دست اندركاران حقوق،‌ رفتاري مجاز نيست.

بي ترديد حضرات رضايت نمي دهند كسي با آثار علمي خودشان اين گونه رفتار كند. با اين وجود، كارشان بسي قابل تمجيد و بسيار پر ارزش است.

اين مسئله نيز در كنار آن چه پيشتر توضيح دادم، موجب شد كه اوراق دستنويس از بايگاني در آمده و تايپ شود تا در صورت توفيق، يك دوره كامل فقهي از ميرزاي قمي(ره) با همان نظام اصلي كتاب، به سبك امروزي ارائه شود.

پيشنهاد: جامع الشتات، علاوه بر كاربرد معطوف به هدفش (فقه) كه موضوع آن است، براي يك جامعه شناس محقق و مدقق، كه هيچ كاري با فقه و حتي اطلاعي از فقه استدلالي نداشته باشد، يك منبع پر ارزش است. او مي تواند با بررسي آن، كار مهمي در جامعه شناسي عصر زنديه و قاجاريه،‌ انجام دهد. و همچنين يك روان شناس اجتماعي،‌ و همين طور يك دست اندركار ادبيات كه در ادبيات آن دوره كار كند.

ويژگي هاي كتاب الطلاق در جامع الشتات:

1- در مقايسه با برخي از بخش هاي ديگر مانند كتاب التجارة، تعداد مسئله هاي كتاب الطلاق خيلي اندك است، گويا دربارة طلاق كمتر مسئله اي را از او پرسيده اند. و اين نشان مي دهد كه در جامعه آن روزي آمار طلاق خيلي اندك بوده است. و جامع الشتات مي تواند در اين موضوع، يك معيار بزرگ جامعه شناختي درباره آن جامعه باشد.

2- در عوض، حضور چند مطلب علمي سنگين و بس عميق و خيلي ظريف، در آن- كه برخي از آن ها را «رساله» ناميده، و برخي ديگر را به دليل كم حجمي شان، عنوان رساله نداده- كتاب الطلاق را به يك متن فقهي بس مستند (همراه با ژرف انديشي و ورود به ظرايف روابط ادلّه و قواعد با همديگر، و موشكافي هائي درباره اصول عمليه و قواعد فقهيه) تبديل كرده است. كه بي ترديد چنين ويژگي هائي در هيچكدام از متون فقهي قديم و جديد يافت نمي شود.

3- دقت در بحث، و التزام به كاوش همه بعدي مسائل، و تعهد به اثبات همه جانبة نظر مختار خودش، موجب شده كه دامنة بحث به ديگر ابواب فقه كشيده شود؛ به حدي كه مي توان گفت: جان تمام فقه را در اين رساله ها آورده است. كسي كه اين رساله ها را خوب بفهمد يقيناً مجتهد است.

4- با اين همه (و شايد به همين دلايل) بيش از همة ابواب جامع الشتات، مغلوط و با سقط هاي فراوان همراه است. به حدي كه خواندن آن بس دشوار و تصحيح آن انصافاً كاري شاق و دشوار است.

شايد نسخه يا نسخه هائي كه در دسترس من نبوده و نيستند هر كدام در جاي خود، چنين نباشند، اما به همان دلايل بايد گفت آنها نيز نمي توانند چندان تفاوتي با نسخه من داشته باشند. زيرا نسخه نويسان نه فقيه بودند كه با علم به عبارت ها، درست بنويسند. و نه بي سواد محض بوده اند كه فكر خودشان را دخالت ندهند. آنهم در متني با اين سنگيني.

5- تصحيح آن، بيش از تصحيح هر متن قديمي، نيازمند علائم نگارش بود، به همان دلايل كه به شرح رفت. و علاوه كنيد بر آن ها، سبك و ادبيات خاص مصنف(ره) را.

اينك به لطف خدا اين رساله هاي باصطلاح درب و داغان شده، احياء گرديده است.

مي گويند: اگر اين رساله هاي ريز و درشت، ترجمه هم مي شدند بهتر مي شد و به كارايي آن ها افزوده مي گشت،‌ بويژه براي حقوقدانان دانشگاهي داخل و خارج. عرض مي كنم بنده نه مصحح هستم و نه مترجم، كار ديگري دارم. تصحيح جامع الشتات نيز همان طور كه گفتم يك حادثه بود. اكنون كه راه باز شده است، عزيزاني مي توانند به ترجمة آن بپردازند. و حتي مي توانند با افزودن پي نويسهاي ديگر از نسخه هاي ديگر، اين جادة باز شده را باصطلاح اسفالت كنند.

با ياد آوري مجدد كه من نيز از خطا و اشتباه بريئ نيستم. و العذر عند كرام الناس مقبول.

جامع الشتات گول زننده است: به مصداق «گهي بر تارم اعلا نشيند، گهي خود را چو يك ذره ببيند». جامع الشتات گاهي عميق ترين ژرفا را مي پيمايد و در همان حال در بالاترين افق حركت مي كند؛ عميق ترين مطالب را با تيز بيني و ريزه كاري شگفت، زير استدلال دقيق و ظريف و در عين حال بس پيچيده، قرار مي دهد. در بستري از انديشه و تعقل، كه دستي در «عرف» دارد و دستي در قرآن، و دستي در سنت و حديث، و دستي در تعقل، به همراه احترام سنگيني كه بر اجماع و شهرت، قائل است، مخاطب را به همراه خود، هم به عمق اعماق مي برد، و هم به بلنداي آفاق انديشه.

لحظه اي در نظر خواننده، مانند زرگر هنرمند عيار سنج ظريفكار ماهر، جلوه مي كند و گاهي مانند آهنگري قوي عضله كه با پتك دليل بر سندان مباني مي كوبد.

گاهي چنان فرود مي آيد كه در پاسخ يك سؤال عوامانه با ادبيات عوامانة آن، همنشين مي شود و با همان صميميت پرسش كننده و ادبيات مردمي او، به او پاسخ مي گويد.

از جانب ديگر: حضور بخش هاي فارسي در اين كتاب برخي افراد را وسوسه مي كرده كه وارد آن شوند، و يا به نسخه برداري از آن بپردازند، گويا به همين دليل، نسخه هاي قديمي آن مغلوط تر از اكثر ديگر متون قديمي است.

گويا برخي از دوستان محترم نيز به دام اين وسوسه افتاده اند. بهتر بود در درون همان مرزهاي چهار جلدي موسسة كيهان كار مي كردند كه كارشان قابل ارج و امتنان است. گرچه خالي از اشكالات و اشتباهات (بويژه در ترجمة بخش هاي عربي) نيست، اما در عرف كار تحقيقي و نويسندگي، معفو هستند. همان طور كه هر كتاب و هر نوشته اي چنين است.

حضرات نسخه هاي متعدد در اختيار داشتند و اين، كار تصحيح را 95% براي شان آسان و حل كرده بود. زيرا طبيعي است كه اكثر غلط هاي يك نسخه، در نسخة ديگر به صورت درست مي آيد. و اكثر سقط هاي يك نسخه در نسخه ديگر، سرجاي خود مي باشد. و اندك مي شود كه مثلاً هر سه نسخه سقط ها و يا غلط هاي مشترك داشته باشند. و همين طور است الفاظ يا جملاتي كه رنگ و روي خطي يا چاپي شان، پريده باشد.

با اين همه، كتاب الطلاق را با بي مهرباني تمام واگذاشته و به سراغ: اطعمه و اشربه، صيد و ذباحه رفتند كه كمترين بار حقوقي را دارد.

مرحوم دكتر گرجي گرامي، در مقدمه جلد چهارم تصحيح شان، نوشته است كه در جلد سوم شان، كتاب نكاح و طلاق را تصحيح و منتشر كرده اند، اما اين يك اشتباه قلمي است كه به جاي «كتاب هبات» لفظ طلاق آمده، هيئت زير نظر ايشان كه در آغاز تعهد كرده اند همه جامع الشتات را تصحيح كنند، حدود يك دهه و نيم، است كه به دور كتاب طلاق مي گردند، هنوز هم خبري نشده است.

مرحوم گرجي كه خدمت پر ارجي در عرصه فكري و فرهنگي دارد و خدايش اجر كامل عنايت فرمايد و بنده به عنوان يك فرد، عمر پر بركت ايشان را يك نعمت بزرگ مي دانم.

با كار و دقتِ كاري ايشان آشنا هستيم، ايشان در كار تصحيح، هميشه نام نسخه هاي متعدد را كه مرجع تصحيح بوده اند تعيين كرده و آن ها را با حروف ابجد كد گذاري مي كنند. همان طور كه در جلد چهارم همين تصحيح شان نيز اين كار شده است.

اكنون پرسش اين است: چرا در بخش هاي ديگر مثلاً جلد اول (كه كتاب متاجر) و يا جلد سوم (كه كتاب النكاح است) اين اصل اصيل را رعايت نكرده اند!؟ و به جاي آن نظام، مرتب تكرار شده: در نسخه ديگر، در نسخه ديگر.

آيا اين روند ناقص بل نادرست براي فرار از ذكر نام نسخة تصحيح شدة موسسة كيهان بوده است؟ كه مبادا بوئي به مشام خواننده برسد كه حضرات از نسخه كيهان استفاده كرده اند، نسخة كيهان كه راه را باز كرده. و مسئله كه حل شد، آسان است.

خارج از دو صورت نيست: يا حضرات به هيچوجه از نسخه تصحيحي موسسه كيهان استفاده نكرده اند. در اين صورت آن ماجراي قرن17 با سنّت قرون وسطائي اروپا در ذهن تداعي مي شود كه در دوران دادگاه هاي انگيزاسيون، جريان هائي بودند كه نام مثلاً‌ گاليله را نيز نجس مي دانستند و به زبان نمي آوردند كه مبادا لب هاي مقدس شان آلوده شود.

و يا استفاده كرده اند اما «تجاهل العارف»‌ فرموده و بي انصافي فرموده در عرصة علم بدعت گذاشته اند به جاي قدر داني از كيهان، حق كشي فرموده اند.

و در جلد چهارم كه نسخه تصحيحي كيهان (در آن ابواب) چاپ نشده، به همان سبك و سنت زيباي جناب گرجي بزرگوار، عمل كرده و كد گذاري كرده اند.

حضرات كه با تصميم و اقدام مقدس خود، خواستند، تصحيح شده را از نو تصحيح كنند و بر حسن و كمال آن بيفزايند، آدرس هاي بيشتر بدهند، نسخه ها را مقابله كنند، و به هر دليل مثلاً‌ به محصول موسسة كيهان بسنده نكردند (و گفتم: اين كارشان بس نيكو و ارجمند است) بهتر بود آن را نيز مانند يكي از نسخه هاي ديگر با ذكر نام همة نسخه ها و با كد گذاري، مي آوردند. راستي پاي گذاشتن روي اصول و اصل مسلّم اخلاق علمي، چه فايده اي داشت!؟

اما جلد چهارم به تصحيح حضرات:‌ اين كارشان از حيث آمار آدرس ها در پاورقي ها، و نيز از جنبه هاي كيفي ديگر، بس عالي است. ليكن:

1- محتواي جلد چهارم، تقريباً بل قطعاً، آسان ترين بخش جامع الشتات است، با وجود اين، كار حضرات دچار كاستي هاي اساسي است كه در زير خواهد آمد.

2- با اين كه سه نسخه در اختيار داشته اند (و گفته شد كه در اين صورت 95% تصحيح سهل و آسان، و حل شده مي باشد) باز همراه با آفت هاي زير است كه عملاً مصداق تخريب است نه تصحيح:

الف: در بخش هاي عربي، از علائم نگارش در حد كافي،‌ استفاده نشده، گوئي قرار است ارباب رجوع به متن آن ها نگاه نكنند و به ترجمه بسنده كنند.

ب: برخي از كلمات كه در هر سه نسخه سقط شده بوده، همچنان مانده و تصحيح نشده. و بديهي است كه اين نقص بزرگ است و كتاب را از علميت مي اندازد و جابه جائي يك نقطة اساسي، مقصود مؤلف را وارونه مي كند. مثلاً‌ يك «نشود»‌، «بشود» نوشته شود، نظر، موضعگيري علمي،‌ و فتواي مؤلف از اساس با آن چه مورد نظرش بوده باصطلاح يكصد و هشتاد درجه، معكوس مي شود.

ج: گاهي همان متن مغلوط يا مسقوط، به طور درست ترجمه شده، كه به مصداق «رجماً للغيب» صحيح آمده است. يا در ترجمه، نظارت ناظر محترم آن مورد نادر را اصلاح كرده. اما فوايد اين نظارت، نه به متن مذكور، رسيده و نه به موارد ديگر در ترجمه.

د: گاهي برعكس:‌ متن درست است و حتي علائم نگارش هم دارد اما ترجمه دچار نادرستي است. شايد در اين باره نيز نظارت برعكس بوده.

هـ: در مواردي (باصطلاح طلبگي) بستر سخن به «ان قلت، قلت» مي افتد،‌ مولف مي گويد «لا يقال». اما در تصحيح به جاي آن «لا يقول» آمده. آن هم به طور مكرر. و در ترجمة آن نيز گاهي معني همين لا يقول است و گاهي با مسامحه عبور شده است.

اين گونه الفاظ در متون قديم با علامت هاي اختصاري مي آمده مثلاً‌ به جاي «حينئذ» فقط يك حرف «ح» مي گذاشتند و به جاي «لا يقال» علامت «لا يقـ»، و به جاي «ممنوع» علامت «مم»، و به جاي «نمنع» «نم» و به جاي «الظاهر»، «ظ». اما سخن در اين نيست كه صرفاً‌ دربارة علامت اشتباه شده. يك مصحح بايد به حدي توان ادبي داشته باشد تا بداند كه معني «لا يقول» با مقصود مولف و حتي با جريان كلام او سازگار نيست، بل گاهي سر از غلط در آورده و گاهي موجب وارونه كردن مطلب مي شود. همان طور كه اين آفت بزرگ در ترجمه نيز حضور دارد. و ذهن خواننده را منحرف مي كند.

نمونه از بخش فارسي:

براي نمونه، تاكيد مي كنم فقط براي نمونه به موارد زير توجه كنيد:

1- پس از مقدمات و فهرست، تازه در صفحة 75، كارشان را با «كتاب الصيد و الذباحه» شروع كرده اند، دقيقاً در اول سطر دوم به جاي «به هم رسد»، «هم رسد» نوشته اند. شگفت اين كه اين غلط تا آخر كتاب بارها به طور مرتب تكرار شده است. حضرات معني آن را معمولاً ندانسته اند در حالي كه تا ديروز در ادبيات رسمي فارسي رواج داشت امروز نيز يك اصطلاح غريبه نيست. به هم رسد،‌ يعني محقق شود، واقع شود. مانند «اگر يقين به هم رسد» يا «اگر بيمار را سلامتي به هم رسد» و... و در عبارت كتاب چنين است: بعضي علامات و حالات مجرّبه از او به هم رسد.

2- در سطر سوم آمده است: آيا سربريدن آن محلّل است.

در حالي كه در نسخة الف، چنين است: آيا سربريدن آن محلّل آن است.

عبارت صحيح را كنار گذاشته و عبارت ناقص را آورده اند. اين لفظ «آن» نقش مهمي در مطلب دارد. سؤال كننده گرچه يك شخص عالمي نبوده اما مي خواهد با كلمة «آن» به «خصوصيت موضوع»‌ اشاره كند. يعني: در اين موضوع خاص با شرايط خاص آن، بريدن سر حيوان در حلال بودن آن كافي است؟

مي دانيم كه مختصر خصوصيتي مي تواند حكم و فتوي را عوض كند.

3- در سطر هفتم آمده است: تير به او اندازد و رودة او بيرون برد.

در حالي كه در نسخه الف چنين است: تير به او اندازد و رودة او را بيرون برد.

به جاي نسخة صحيح، غلط را برگزيده اند.

4- دو صفحه بعد از آن، يعني صفحة 78، سطر اول، آمده است: آيا حلالي كذا بي آتش از گرمي هوا به جوش آيد.

در پي نويس علامت را روي كذا گذاشته و نوشته است: منظور انگور است.

در حالي كه مراد از حلالي، انگور است. و دست حضرات به معني لفظ «كذا» در اين جا نرسيده است. سؤال كننده از مردم است و با ادبيات مردمي نوشته است. در آن زمان لفظ كذا در زبان ها رايج بوده كه امروز جايش را به لفظ مردميِ «همينطوري»‌ داده است و «كذا بي آتش از گرمي هوا به جوش آيد» يعني همينطوري بدون آتش به جوش آيد.

5- يك صفحه بعد از آن (ص 79) سطر اول كلمة «دويم» ويرايش شده و به صورت «دوم» آمده است. در حالي كه در مقدمة كتاب آمده است كه حضرات سخنان ميرزا(ره) را ويرايش نكرده اند.

اگر در نسخة ديگر نيز دوم آمده باشد، باز نادرست است زيرا همه جاي جامع الشتات خواه در متن سؤال ها و خواه در متن جواب ها معمولاً‌ به صورت دويم آمده است.

6- سطر هشتم كه سخن در حيوان دريائي به نام جرّيث است، آمده است: آن را جرّي مي گويند به حذف حرف آخر.

در حالي كه در نسخة الف چنين است: آن را هم جري مي گويند به حذف حرف آخر.

و بايد مصحح توجه مي كرد كه يك تقدم و تاخر رخ داده و لفظ «هم» در نسخه برداري اشتباهاً‌ بر لفظ «جري» مقدم شده. و بدين صورت تصحيح مي كرد: آن را جرّي هم مي گويند به حذف حرف آخر.

آيا همچنان تا آخر كتاب پيش روم و اغلاط را رديف كنم؟‌ كه بي ترديد يك جلد كتاب مي شود.

7- در همين پنج صفحه، در موارد بسيار به طور نادرست از علائم نگارش استفاده شده. و در مقدمه گفته شده كه از اصول فرهنگستان تبعيت شده است.

من كاري با فرهنگستان ندارم، اما مي پرسم: آيا فرهنگستان به شما دستور داده كه در موارد بس بسيار در سرتاسر كتاب به جاي نقطه (.) از ويرگول (،) استفاده كنيد؟ يا فرهنگستان دستور داده است كه جايگاه علامت (؛) را همينطوري (و به قول سخن بالا: كذا بدون نقش) بياوريد؟

فرهنگستان دستور داده است كه در بخش هاي عربي هر جا كه نتوانستيد مطلب را دريابيد،‌ بدون علائم نگارش عبور كنيد-؟

براستي آقاي دكتر اصغري من را گرفتار كرد و الاّ‌ بنده كجا و پرداختن به اين مسائل كجا.

نمونه از بخش عربي:

براي نمونه فقط برخي از اغلاط و اشتباهات را تنها در بخشي از يك مسئله، كه اولين بخش عربي آن است، در زير مي آورم:

صفحة 177، سوال دوم:

1- در سطر اول سؤال، آمده است: اذا كان دكّان صغير بين رجلين و مات احدهما.

حضرات به غلطِ به اين روشني توجه نكرده اند كه دكان صغير يعني چه. در حالي كه خود نسخه بردار در نسخة الف روي كلمة صغير خط زده كه خواننده متوجه شود. همان طور كه روال او بوده روي هر لفظ نادرست يا بي جا، يك خط كوچك كشيده است.

2- در سطر اولِ جواب، به جاي لفظ «ثبت»، «يثبت» آمده است. كه بايد تصحيح مي شد.

3- در دو سطر بعد از آن، عبارت «باصل المسئلة معذورية الجاهل» آمده كه كلمة «المسئله» غلط است بايد «مسئله» و بدون الف و لام مي آمد. و تقريبا هر كس كه آشنائي مختصر با ادبيات عرب داشته باشد مي داند كه در «اضافه»،‌ مضاف بايد خالي از الف و لام باشد. اين غلط همچنان مانده و اصلاح نشده است.

4- صفحه 179 سطر اول- عبارت «لا يتمكن عن ركوبه» زايد است و بايد حذف مي شد.

5- در سطر دوازده، عبارت «وجه الدلالة حكمه عمم ببطلان الشفعة»، بايد يا بدين صورت مي آمد «وجه الدلالة، انّه عمّم حكمه ببطلان الشفعة». و يا به صورت «انّ‌ حكمه عمم ببطلان الشفعة». البته اين صورت دوم، تعبيرِ بشدت ناقص است گرچه غلط نباشد. و جالب اين است كه ترجمه نيز «رجماً للغيب» مطابق همين صورت است.

6- و در دو سطر بعد از آن، به جاي «استدلال» لفظ «استدراك» جا خوش كرده است!!‌ با اين كه در نسخة الف به طور صحيح همان لفظ «استدلال» آمده در حالي كه لفظ «استدلال» در سطر سوم صفحة بعدي مي تواند خواننده را به نادرستي آن هدايت كند. در ترجمه نيز لفظ استدراك را آورده اند.

و غلط هاي متعدد بسيار آن هم فقط در دو صفحه. كه اگر اصرار شود، چاره اي نيست مگر رديف كردن آن ها در كل كتاب.

7- در مقدمه نوشته اند: .... در اين قسمت مطالب حاشيه اي و تكراري ترجمه نشده و با اين علامت «...» در آخر پاراگراف و در اول پاراگراف بعدي به حذف ترجمه اشاره شده است.

اولاً‌: در صفحه 187، از پاراگراف «فان قلت» تا آخر پاراگراف دوم صفحه 188 ترجمة بيش از يك صفحه حذف شده و از علامت «...» نيز خبري نيست.

همچنين در صفحه 190 و 191. حدود يك صفحه حذف شده است.

ثانياً: كدام آئين علمي و فرهنگي به يك مصحح به عنوان مصحح، جواز داده است كه عبارت متن را به طور ناقص ترجمه كند؟! مگر هيئت زير نظر مرحوم گرجي اعلام كرده است كه جامع الشتات را تلخيص مي كند-؟

ثالثاً: كجاي اين عبارت هاي محذوف، حاشيه اي يا تكراري هستند؟ اين چه بهانه اي است؟ بهتر است وقتي كه نمي توانيم، به ناتواني خود اعتراف كنيم، نه اين كه دنبال بهانه باشيم. ميرزاي قمي در مباحثاتش گاهي مسئله را طوري شكافته و بسط مي دهد كه يك مسئله در يك باب با ابواب ديگر ارتباط استدلالي پيدا مي كند. آيا اين تكرار است؟! مطالب حاشيه اي است؟!

خوانندة فهميده به خوبي اين بهانه را مشاهده مي كند.

8- هر آشنا مي داند كه يكي از ويژگي هاي جامع الشتات، نياز مبرم و مضاعف آن، به علائم نگارش است كه شايد شبيه آن در ميان متون علمي كهن، در اين باره يافت نشود.

علاوه بر اشتباهاتي كه در متن عربي در استفاده از علائم نگارش وجود دارد، در قسمت هاي سنگين آن از علائم استفاده نشده. و طوري عبور شده كه آن مَثل فارسي را تداعي مي كند: ميهمان پرسيد: قبله كدام طرف است؟‌صاحبخانه گفت: خانه، خانة خودتان است به هر طرف مي توانيد بخوانيد.

بديهي است، تا متن به خوبي فهميده نشود، استفاده از علائم، امكان ندارد.

با اطالة اين سخنان نه سر خواننده را به درد آورم و نه وقت و كاغذ براي اين سلسله كه سر دراز دارد، مصرف كنم. عرض كردم اگر لازم باشد اغلاط مجلدات، اعم از بخش هاي فارسي و عربي رديف خواهد شد. البته در خود نسخه هاي قديمي در بخش هاي فارسي چندان غلط يا سقط،‌ وجود ندارد.

هيئت محترم زير نظر مرحوم دكتر گرجي! اغلاط نسخه هاي پيشين جامعه الشتات در همين تك مسئله، خيلي كمتر از آن است كه در تصحيح حضرات آمده. پس چه نيازي به اين كار و اين زحمت و اين هزينه بود؟ اين تصحيح نيست، تخريب است.

حضرات لطف كرده بفرمايند: اگر نسخه هاي چهار جلدي موسسة كيهان نبود، آيا وضع سه جلد قبلي شان بهتر از اين جلد چهارم شان بود؟‌

در منزل يكي از دوستان بوديم،‌ كتاب تازه چاپ شده اش را آورد كه ترجمة يك متن اروپائي بود.

يكي از دوستان گفت: اين كه قبلاً ترجمه شده بود.

گفت: بلي اما آن ترجمة خوبي نبود.

پرسيد: در اين كارت از آن ترجمة پيشين استفاده كرده اي؟

گفت: نه هرگز.

گفت: اولاً همين كه آن را خواندي و به نظرت خوب نيامد، يك استفاده است. ثانياً: اگر به راستي استفاده نكردي، پس خيلي خود پرست و متكبري. و اگر استفاده كردي، نامي از او نبردي، صداقت علمي را ذبح كرده اي.

گويا اين سر نوشت جامع الشتات است كه بايد هيچ وقت به سامان نرسد؛ دچار اغلاط و اسقاط باشد. جلد سومش (مثلاً) جلد اول شود. اين كتاب از قديم چنين بوده، نسخه ها گواه آن هستند. در دورة نهضت تصحيح، از همة متون ديگر، عقب مانده. كاملاً اطلاع دارم كه اشخاصي براي سامان دادن به آن اقدام كرده اند اما يا در اوايل راه به دليل حوادثي كه براي شان پيش آمده، باز مانده اند و يا مثل من در اواسط آن، و يا مثل حضرات در بخش هاي مختلف آن. من نيز قول صد در صد، نمي دهم كه بقيه آن را تقديم كنم به دليل مشكلات و حوادثي كه شرحش بر خلاف حديث «ايّاك و الكسل و الزّجر» است. البته تصميم دارم.

ويرايش يا تصحيح؟-؟: در موارد بسياري، سقط ها را ترميم نكرده اند، و غلط ها را اصلاح نكرده اند، و زوايد را حذف نكرده اند. اين رفتار نادرست را در مقدمه با اين سخن توجيه فرموده اند كه: عبارت ها و بيان ميرزاي قمي را ويرايش نكرده ايم.

درست است هيچ مصححي حق ندارد عبارت و سخنان متن، را ويرايش كند. اما اين غير از تصحيح غلط هاي استنساخي و ترميم سقط ها و حذف زوايد و اصلاح غلط ها است كه در نسخه برداري غلط يا ساقط يا زايد شده اند. اساساً تصحيح غير از اين كارها (و نيز تنظيم كلام متن، با علائم نگارش) معنائي ندارد.

مثلاً‌ در متن، به جاي «فيتحقق»، «و يتحقق» آمده و مراد نويسندة متن را مغشوش، مشوّش و گاهي كاملاً‌ بر عكس كرده است. آيا نبايد تصحيح شود؟!

اساساً استفاده از علامت [] مصداق ويرايش نيست. زيرا مصحح با آوردن اين علامت، مسئوليت آن را به عهده مي گيرد و به مصنف ربط نمي دهد. حتي در جائي كه احتمال سقط ضعيف باشد، و مصحح به جاي اين كه براي توضيح عبارت، يك يا چند سطر در پاورقي بنويسد، با لفظ مختصر در ميان علامت مشكل را حل مي كند.

درست است ميرزاي قمي، ادبيات خاصي دارد، اما حضرات با رفتار خودشان، آن مرد بزرگ و دانشمند را به غلط نويسي محكوم كرده اند. آن هم مردي را كه علاوه بر قواعد علمي ادبيات در صرف و نحو، از شخصيت هاي سر آمد معاني، بيان، بديع و عروض است. و در مواردي از همين جامع الشتات، با تمسك به اصول معاني و بيان، به استدلال در مسائل فقهي پرداخته است.

چه دليلي دارد كه ناتواني هاي خودمان را با نسبت دادن نا تواني به بزرگاني مانند ميرزاي قمي، پوشش دهيم.

شايد خوانندة محترم بگويد: اين همه شكوه و گلايه، سزاوار مقدمة يك كتاب علمي نيست. اما اگر توجه كند كه حضرات چه ستمي بر كتاب، صاحب كتاب،‌ بر نسخه هاي كيهان، و بويژه بر خوانندگان خودشان، و حتي به «آئين و رسم تصحيح»، كرده اند، و چه بدعت هاي منفي اي را بنا نهاده اند، بايستگي اين مقدمه را تأييد مي كند.

سخن در عدم توان علمي است. نه در سليقة تصحيح، و نه در اشتباهات يا غلط هائي كه ممكن است در كار هر نويسنده و هر مصحح باشد، در حدي كه از همگان معفوّ است.

با درود به روان بزرگ دانشمند شيعي مرحوم ميرزاي قمي

مرتضي رضوي

10/4/1432 ه، ق

24/12/1389 ه، ش



[1] مرحوم ميرزاي قمي از شخصيت هائي نيست كه نيازمند معرفي باشد؛ اين كار اولاً براي عمل به رسم رايج و ثانياً‌ براي معرفي اين شخصيت بزرگ براي مراكز آكادميك كشورهاي غير مسلمان و يا غير شيعه بود.

[2] صفحاتي از كار آنان كه جناب اصغري در اختيار من قرار داده هنوز هم موجود است.

[3] مدارك موجود است.

[4] البته تصحيح بخش هائي از كتاب الطلاق،‌ به ويژه «رسالة في الطلاق» كه در آغاز آن است، بس دشوار و كار سنگيني است.