يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => قرآن و نظام رشته ای جهان



بخش الحاقی 2

 

سیّاره های از مدار خارج شده و سیّاره های متلاشی شده

 

(یک بحث پیشنهادی و معنی احتمالی چند آیه)

 

در قرآن آمده است که آسمان پائین را به وسیله برج ها، مصباح ها، کوکب ها و شهاب ها، از تمرّد شیاطین حفظ می کنیم.

آیه 12 سوره فصلت می فرماید: «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ»[1]: و آسمان پائین را با چراغ ها (ستارگان، سیارات و قمرهائی که نورشان دیده می شود) آرایش دادیم و برای حفاظت. این است نظام قانونمند خدای توانا و دانا.

این آیه به دو نقش فرعی اما مهم کرات آسمان در ارتباط با انسان، توجه می دهد: آرایش و زیبائی آسمان. و حفاظت.

گاهی کره ای متلاشی می شود و تکه های کوچک و بزرگ و گاهی عظیم آن به اطراف پخش می شوند و کرات دیگر را تهدید می کنند. از جمله کره زمین ما هرازگاهی مورد تهدید این سنگ های سرگردان قرار می گیرد. اما دو حفاظ برای زمین هست:


1- آن ها (به دلیل کثرت کرات در آسمان) پیش از آن که به زمین ما برسند با کرات دیگر برخورد می کنند و زمین ما محفوظ می ماند: به عنوان مثال: کیهان شناسان اعلام کرده اند: مشتری محافظ زمین است سیاره های کوچک و شهاب سنگ ها را به سوی خود جذب[2] می کند تا زمین در امان بماند[3].

اگر برخی از آن ها از کرات بگذرند و به سوی زمین بیایند، در برخورد با جوّ زمین به شهاب مبدل شده، می سوزند و از بین می روند یا به صورت کوچک و متلاشی به زمین
می رسند.

گاهی برخی از آن ها با پیکر بزرگ شان به زمین رسیده اند اما در حدّی نبوده اند که زمین را متلاشی کنند یا حیات را در آن از بین ببرند. حتی گاهی حادثه این چنینی موجب سرعت روند تکاملی حیات نیز شده است.

امیرالمومنین(ع) (نهج البلاغه، خ228 فیض، 232 ابن ابی الحدید) درباره کره زمین به چند اصل توجه می دهد:

الف: خداوند زمین را به وجود آورد و آن را با قدرت خود نگاه داشته است بدون این که وجود مقدس خود را به این کار مشغول کند: أَنْشَأَ الْأَرْضَ فَأَمْسَكَهَا مِنْ غَيْرِ اشْتِغَال.

ب: زمین ثابت نیست و در حرکت است: وَ أَرْسَاهَا عَلَى غَيْرِ قَرَار: و استوار کرد آن را بدون این که در یک جا ثابت باشد.

ج: زمین روی پایه یا پایه ها نیست: وَ أَقَامَهَا بِغَيْرِ قَوَائِمَ وَ رَفَعَهَا بِغَيْرِ دَعَائِم.

د: حفاظت: وَ حَصَّنَهَا مِنَ الْأَوَدِ وَ الِاعْوِجَاج: و آن را از کجی و اعوجاج محفوظ داشت.

ه: حفاظت: وَ مَنَعَهَا مِنَ التَّهَافُتِ وَ الِانْفِرَاج: و آن را از ریزش و شکافته شدن باز داشت.

و حفاظت مورد بحث ما حفاظت سوم است که زمین را از هجوم اشیاء دیگر حفظ
می کند، حفاظتی که کره زمین و امثال کره زمین را در درون آسمان اول از حوادث مصون می دارد.

مسئله دیگر از حفاظت: اما چند آیه دیگر دربارۀ حفاظت آمده اند که دربارۀ حفاظت خود آسمان اول، سخن می گویند؛ یعنی آسمان اول از طرف اشیاء و موجودات محتوای خودش، در تهدید نیست زیرا که حفاظت می شود.

در آیه های 16 و 17 و 18 سوره حجر می فرماید: «وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرينَ- وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجيمٍ- إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبينٌ»: ما در آسمان برج هائی قرار دادیم و آن را برای بینندگان آراستیم- و آن را از هر شیطان رانده شده حفاظت کردیم- مگر آن که دزدانه گوش دهد که پی گیرد آن را شهابی آشکار.

در بالا آیه 12 سوره فصلت را به موضوع حفاظت کره زمین و امثالش از تهدیدات سیارات کوچک و سنگ های بزرگ سرگردان در فضا، تفسیر کردیم و در این تفسیر با هیچ مشکلی مواجه نبودیم. لیکن توجه به نکات زیر ضرورت دارد:

1- در آیه سوره فصلت واژه «حفظاً» آمده که «مطلق» است و می فرماید بروج (کرات) هم آرایش درون آسمان اول هستند و هم عامل حفاظت همان درون آسمان اول و هم عامل حفاظت از خود آسمان اول. پس موضوع بحث این آیه دو نوع حفاظت است.

2- اما در آیه سوره حجر عبارت «حفظنا ها» آمده و ضمیر «ها» به لفظ «آسمان» بر
می گردد، یعنی حفاظت خود آسمان نه کرات درون آن. لیکن به مصداق «وقتی که صد آید نود هم پیش ماست» می توان گفت در این آیات نیز هر دو حفاظت مورد نظر است.

3- در آیه فصلت، هیچ مانعی از این که گفته شود «مراد از تهدید کنندگان، سیارات کوچک یا سنگ های سرگردان فضائی هستند» وجود نداشت. اما در آیه های سوره حجر نکاتی وجود دارد که ظاهراً دلالت دارند مراد از این آیه ها مطلب دیگری باشد. و این نکات عبارتند از:

1- حفاظت در مقابل شیطان رجیم.

2- لفظ «مَن» دلالت دارد که تهدید کننده موجود با شعور است نه سیاره و سنگ. و اگر مراد سیاره یا سنگ بود باید می فرمود «ما».

3- استراق سمع نیز کار موجود شنوا و با شعور و به اصطلاح موجودات ذوی العقول است نه کار سیاره و سنگ.

اما به نظر می رسد که در این آیه ها نیز تهدید کننده عبارت است از سیاره و سنگ. ابتدا موضوع عقل و عدم عقل را بررسی می کنیم: لفظ «مَن» و نیز «ما» گاهی به جای همدیگر به کار رفته اند: در سوره شمس می فرماید «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» در حالی که تسویه کننده روح و نفس، خداوند است و آیات دیگر گواه آن هستند.

و به دنبال همین آیه سوره حجر جمله «وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقين» آمده که مراد حشرات و حیواناتی هستند که انسان خوراک آن ها را تهیه نمی کند.

و نیز در آیه 45 سوره نور می فرماید: «وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ أَرْبَع» لفظ مَن در غیر ذوی العقول به کار رفته است.

و دلیل قاطع تر این که: گاهی خداوند با اشیاء بی جان رفتاری می کند که با جانداران با شعور می کند: در همین سوره فصلت آیه 11 می فرماید: «فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين»: خداوند به آسمان و زمین گفت به وجود آئید (به صورت مورد نظر در بیائید) خواه مطیعانه و خواه با اکراه، آن دو گفتند می آئیم به طور مطیعانه.

اما لفظ شیطان: لفظ «ابلیس» هم در قرآن و هم در حدیث فقط به معنی آن موجود اغوا کننده و وسوسه کننده که بر آدم سجده نکرد، آمده است. اما لفظ «شیطان» به معانی متعدد به کار رفته است؛ در قرآن دستکم در یک مورد به معنی «میکروب» آمده، آیه 11 سوره انفال: می فرماید: «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطان»: و نازل می کند از آسمان برای شما آب را تا پاکیزه کند شما را و بزداید از شما آلودگی شیطان را.

بدیهی است آلودگی به وسیله ابلیس با آب زدوده نمی شود باید آن را با تقویت ایمان و عمل صالح زدود.

و در احادیث فراوان به میکروب، شیطان گفته شده که در کتاب «دانش ایمنی در اسلام» به شرح رفته است.

لغت: الشیطان: كُلّ عَاتٍ مُتَمَرِّدٍ مِنْ إِنْس أَوْ جِنّ‏ أَوْ دَابَّةٍ: شیطان یعنی خارج شونده از حد خود و هر خودسر شونده از انس، جن و حیوان.

راغب نیز در مفردات می گوید: الشَّيْطَانِ النُّون‏ فِيه‏ أصلية وَ هُوَ مِنَ شَطَن‏ أي تباعد: حرف نون در کلمه شیطان اصیل است و آن از ماده شَطَنَ می باشد، معنایش «دور شونده» است.

سپس ادامه می دهد: وَ قِيلَ بَل النُّون‏ فِيهِ زَائِدَةً مِنْ شَاطَ يَشِيط: احْتَرَقَ غَضَباً: و گفته شده حرف نون در آن زاید است و از ماده شاط یشیط است به معنی «آتش گرفت از غضب».

بنابراین ابلیس تنها یکی از مصداق های لفظ شیطان است. و معنی اصلی آن دور شونده یا آتش گیرنده است.

در این جا بهتر است سایر آیاتی که به این موضوع مربوط هستند خوانده شوند:

آیه های 6 تا 10 سوره صافّات: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ- وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ- لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ- دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ- إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ»: ما (محتوای) آسمان پائین را با زینت کوکب ها آراستیم- و آن (کوکب) ها را وسیله حفاظت از هر شیطانی که از حد خود خارج شود، قرار دادیم- نمی توانند به عالم بالا (یعنی به خود آسمان) گوش دهند و رانده
می شوند از هر جانب- راندنی (یک نوع راندن ویژه ای) و برای آنان ممانعت دائمی است.

لغت: اولین معنی عذاب «منع کردن» است: عَذَبه: منعه: منع کرد او را.

عَذَّبَه‏ عَنْ‏ الشَّيْئ: مَنْعَه.

عَذَّب الشَّيْئَ: حَبَسَه: حبس کرد آن را.

ادامۀ ترجمه: مگر آن که با سرعت (برق گونه) پیشروی ای کند که شهاب شکافنده و سوراخ کننده پیگیرش می شود.

درست است در این آیه ها قراین چند وجود دارد که مراد ابلیس یا ابلیس ها باشد. اما نکاتی هم هست که دلالت دارد مراد ابلیس نیست؛ از آن جمله:

1- جمله «لا يَسّمَّعُون» با تشدید سین و میم، که صیغه ای است از باب «تفعّل» و در اصل «يَتَسَمَّعُون» است که حرف «تـ» در «س» ادغام شده است.

 لغت: سَمعَ: شنید: گوش داد.

لغت: سَمعَ: شنید.

اِستمعَ: گوش داد.

تَسمّعَ: گوشدار شد.- مانند هوشدار شد- و یا به اصطلاح فارسی: تیز گوش شد.

یَتسمّعُ: یَسّمّعٌ: گوشدار می شود.

لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏: نمی توانند به طرف عالم بالا (به خود آسمان) گوش تیز کنند.

خواهیم دید که در حدیث نیز آمده است: یعنی شیطان نمی تواند آسمان را بشکافد و سوراخ کند.

2- شهاب ثاقب: یعنی شهاب شکافنده و سوراخ کننده که می آید و آن شیطان مارد را
می شکافد پیش از آن که آن بتواند آسمان را بشکافد.

اگر ابلیس ها با شهاب مورد اصابت قرار گیرند، باید شهاب برای شان سوزاننده باشد[4] نه شکافنده و سوراخ کننده. این تعبیر بیش تر با جمادات تناسب دارد.

3- خطفه: حرکت سریع شبیه حرکت برق و نور- این لفظ نیز بیش تر با حرکت های اجرام کیهانی تناسب دارد.

4- خطف الخطفة: حرکت سریع و برق گونه کند آن حرکت برق گونه را.

حرف «الـ» در «الخطفة»، از یک خطفۀ معهود سخن می گوید؛ خطفه ای که برای مخاطبان آیه شناخته شده است. در حالی که حرکت ابلیس برای انسان ها شناخته شده و معهود نیست.

یعنی آن چیز مارد و از حدّ خود خارج شونده، آن حرکت را که گاهی در آسمان مشاهده می کنید، بکند.

5- در معنی «یُقذفون» گفته شد: رانده می شوند.

مراد راندن به معنی دفع کردن نیست، بمعنی راندن قایق است:

لغت: قَذَفَ الْمَلَّاح‏: سَاق‏ القارف‏ بالمقذاف: قایق را با پارو راند.

دحوراً: راندن به معنی دفع.

بنابراین آن ماردها هم مانند راندن قایق رانده می شوند و هم از این که از محدوده خود خارج شوند دفع می شوند. به عبارت دیگر: آن ها که از حد و محدوده خود خارج شده و مارد گشته اند، از پیشروی مستقیم برگردانیده و به حرکت انصرافی وادار می شوند و اگر از این مرحله، عبور کنند آماج شهاب سوراخ کننده و شکافنده گشته و متلاشی می شوند.

6- در یک آیه «رجیم» آمده که به معنی رانده شده است. و در آیه دیگر «مارد» آمده که به معنی خارج شونده از حد و حدود خود، است.

می توان گفت ابلیس هم رجیم است که از رحمت خدا رانده شده، و چون بخواهد بر آسمان نفوذ کند از حد و حدود خود خارج شده یعنی مارد شده است. اما خواهیم دید که این دو معنی درباره سیاره و سنگ های سرگردان فضائی بیشتر تناسب دارند.

7- مرحوم بحرانی در تفسیر «البرهان» ذیل همان آیه 12 سوره فصلت، حدیثی از امام رضا(ع) آورده است «يعني من الشياطين أن تخرق السماء» یعنی آسمان را از این که شیاطین سوراخش کنند و بشکافند، حفظ کرده است.

این درست. اما اگر مراد از شیطان در این حدیث و نیز در این دو آیه ابلیس باشد، با پرسش هائی مواجه می شویم: اساساً چرا ابلیس می خواهد آسمان را بشکافد و یا سوراخ کند؟ آیا می خواهد به آسمان برود؟

او که می داند از ورودش جلوگیری خواهد شد، چرا خود را در معرض خطر شهاب ها قرار می دهد؟

گفته اند «لو کان فی العلم من دون التّقی شرف لکان ابليس اشرف الخلق» یعنی ابلیس خیلی عالم تر است. و اگر بر فرض قبلاً نیز نمی دانسته پس از نزول این آیات کاملاً دانسته است که توان نفوذ به آسمان را ندارد و در خطر شهاب ها هست پس چرا باز در این کار
می کوشد؟ این کار و برنامه با ابلیس که هوشمندی و تیز هوشی اش زبان زد عام و خاص و حتّی قرآن و حدیث است، چه تناسبی دارد؟

آیا نمی توان این آیات و نیز حدیث مذکور را به شرح زیر تفسیر کرد؟:

آیه سوره فصلت همان طور که به شرح رفت به محور «حفاظت از کره زمین» و امثال آن، و نیز حفاظت از خود آسمان در قبال سیاره های کوچک و سنگ های عظیم سرگردان فضائی بحث می کند، که در این باره با هیچ مشکلی مواجه نبودیم.

و در آیه های سوره حجر و سوره صافّات، گفته شود: پیام آیه ها به محور دو نوع حفاظت، است:

1- در کتاب «تبیین جهان و انسان» و نیز کتاب «قرآن و نظام رشته ای جهان»، ساختمان و سازمان جهان به تنۀ درخت و هویج تشبیه شد؛ هویج یک مغز دارد و چند قشر در اطراف آن مغز. همین طور است تنه درخت که یک مغز دارد و چند قشر که سنّ درخت را تا حدودی می توان از همان تعداد قشرهایش دانست[5].

هویج و درخت هر کدام در خور حال خودشان، در هر مرحله و دوره ای مغزشان دچار تحول می شود و یک قشر از مغزشان به وجود می آید. جهان نیز چنین است و تا کنون هفت قشر داده است که هفت آسمان نامیده می شوند.

همه کرات، منظومه ها و کهکشان ها و فضای پر از انرژی فواصل شان، محتوای آسمان اول را تشکیل می دهند. همان طور که مولکول های مغز هویج و درخت به قشر اول نفوذ نمی کنند، کرات و نیز سنگ های فضا به آسمان اول نفوذ نمی کنند؛ اگر کره یا سنگ سرگردانی از جایگاه، محل و مدار خود خارج شود، نمی تواند حرکت مستقیم داشته باشد و مثلاً به خود آسمان بر خورد کند. زیرا این جهان چنین آفریده شده که قوانینش به هیچ چیز اجازه حرکت مستقیم نمی دهند و هر متحرّک را قذف کرده و می رانند (همان طور که قایق ران قایق را می راند) و از حرکت مستقیم دفع می کنند.

همۀ حرکت ها «انصرافی» است- همان طور که در «قرآن و نظام رشته ای جهان» به شرح رفت. هم حرکت های منظم کرات، منظومه ها و کهکشان ها، که یک «حرکت عمومی» است و هم حرکت ماردها خواه کره ای از مدار و حدود خود خارج شده باشد و خواه کره ای منفجر و متلاشی شده و تکه هایش به اطراف پخش شده باشد.

لایسمّعون: هیچ کدام نمی توانند محتوای کروی آسمان اول را گوشه دار کرده و پیکرشان مانند یک گوشه شکافنده، خود آسمان را بشکافند. درست مانند مواد مغز هویج. یا مواد مغز درخت، که فرمود: «ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ»؛ شبیه همان تقدیر و اندازه مقرر و قوانین معینی که در مغز هویج و درخت است. برای خداوند قادر، جهان بزرگ یا هویج کوچک از نظر قدرها و قوانین، فرقی ندارد؛ حفاظت آسمان اول از مواد محتوایش، سخت تر از حفاظت قشر اول هویج از مواد مغز آن نیست.

 رجیم رانده شده، مارد از حدود و محدودۀ خود خارج شده: اگر کره ای منفجر شود تکه های آن به اطراف رانده و رجیم می شوند. و اگر کره ای از محدوده ای که به آن مربوط است و از مداری که دارد خارج شود، مارد می گردد.

2- همان حفاظت از کرۀ زمین و امثالش.

مسئلۀ بس مهم در این بحث: در تفسیر بالا، شیطان به سیاره سرگردان یا سنگ عظیم سرگردان، معنی شد. آن چه این معنی را بیشتر مستعبد جلوه می دهد و ذهن ها از آن احساس بیگانگی می کند، خلط میان پیام این آیه ها با پیام آیه های 8 و 9 سوره جن است. که از زبان جن ها می فرماید: «وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَديداً وَ شُهُباً- وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً»: و (جن ها گفتند) ما آسمان را جستجو کردیم و همه را پر از محافظان قوی و شهاب ها یافتیم در حالی که پیش از این به شنیدن در آسمان ها می نشستیم، اکنون هر کس گوش دهد شهاب در کمین خود می یابد.

آیات مورد بحث پیش، در مقام بیان قوانین همیشگی جهان هستند. اما این دو آیه از یک حادثه ای که با مبعث پیامبر اسلام(ص) حادث شده سخن می گویند؛ جن ها پیش از آن در فضای اطراف کره زمین به استراق سمع می پرداختند، پس از مبعث رسول اکرم(ص) از این کار منع شده اند.

و اساساً این موضوع نه حفاظت کرات است و نه حفاظت آسمان، بل که حراست و ممانعت از فضولی جن ها است نه از خطری که از ناحیه آن ها متوجه کرات یا خود آسمان باشد.

و از همین آیه روشن می شود که با حدوث این حادثه، جن ها به استراق سمع
نمی پردازند زیرا همان طور که از زبان خودشان آمده می دانند اگر استراق سمع کنند آماج شهاب خواهند شد. در حالی که آیات سوره حجر و فصلت از یک چیزهائی سخن می گویند که همین امروز هم از حد و محدوده خود خارج می شوند که یا رانده و سوق داده شده و برگردانیده می شوند، و اگر برگردانیده نشوند دچار شهاب می گردند. و محور سخن شان دو قانون جاری و مستمر و همیشگی است.

فرق میان موضوع سخن آیه های سوره جن با آیات سوره حجر وصافات، در موارد زیر است:

1- درسوره جن لفظ شیطان نیامده.

2- شیطان معنی و کاربرد متعدد دارد اما لفظ جن معنی معین واحد دارد.

3- در آن آیه ها سخن از خلقت و آفرینش است اما در این دو آیه سخن به محور یک موضوع اجتماعی یعنی رسالت و مبعث است.

4- در آن آیه ها سخن از حفاظت است و در این دو آیه سخن از حراست است که بیشتر در امور اجتماعی به کار می رود.

5- در آن آیه ها یک حفاظت همگام با خلقت و آفرینش به عنوان یک قانون از قوانین آفرینش و تقدیری از تقدیرهای خلقت است و در این دو آیه سخن از یک حراست است که با آغاز مبعث پیامبر اسلام(ص)، شروع شده است.

6- آن آیه ها طوری بیان شده که گویای اینند هرگز تسمّع رخ نداده و نخواهد داد. اما در این دو آیه به طور نصّ می گوید که تا آغاز مبعث پیامبر(ص) جن ها استماع
می کردند.

7- همان طور که در حدیث دیدیم در آن آیه ها سخن از حفاظت آسمان است که شیطان نتواند آسیب یا شکافی در آن ایجاد کند و در این آیه ها سخن از شنیدن است.

اگر این دو مبحث که هر کدام موضوع مخصوص خود را دارد، با هم مخلوط نشوند، صورت مسئله بیشتر روشن می شود.

در پایان از نو یاد آوری می شود که محتوای این بخش الحاقی، تنها یک بحث پیشنهادی و احتمالی است.

 

 

 

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ والصَّلوة وَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ آلِه‏ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِين،‏ الْعَالِمِين‏ بالْكَائِنات و بكل جزءٍ مِنْ أَجْزَاء الْعَالَمِين.

 

عبدالزّهراء مرتضی رضوی.


[1] دربارۀ آیه های ما قبل این آیه بحث مبسوط هست که در «تبیین جهان و انسان» به شرح رفته است

[2] البته در آخرین برگ های «قرآن و نظام رشته ای جهان» بیان شد که جذبی در جهان وجود ندارد و تنها قوّه دافعه عمومی کار می کند

[3] سیمای ایران، شبکه 4- 27/6/1388 نیز به طور مشروح این موضوع را از زبان کیهان شناسان به نمایش گذاشت

[4] همان طور که ابلیس در دوزخ سوزانده خواهد شد

[5] البته سن درختان پیر و فرسوده را نمی توان از تعداد قشرهای شان بر آورد کرد