چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



کعبه قبلۀ جامعۀ واحد جهانی

دوران سوم ماموریت کعبه:

در قرآن «جامعۀ واحد» به دو صورت تعریف شده است:

جامعه واحد جهانی به دلیل عدم علم و دانش و عدم تمدن و مدنیت. که مساوی می شود با جامعه ای شبیه «جامعه زنبور عسل».

قرآن می گوید: اگر پیامبران را مبعوث نمی کردیم، انسان ها به صورت گروه های پراکنده و غیر مربوط با هم مانند کندوهای زنبور که هر کندو در گوشه ای از جنگل یک گروه است، زندگی می کردند. با همه پراکندگی، همگی دارای یک ماهیت همگون و بدون کوچک ترین تفاوت در امور زیستی، می زیستند یعنی یک جامعه ماهیتاً واحد می شدند. هیچ فرقی میان قوانین یک کندو با کندوی دیگر وجود نمی داشت و هیچ پیش رفتی نیز حاصل نمی شد.

و با اصطلاح جامعه شناسی: جامعه ای بدون تاریخ، بدون تحول، بدون علم و دانش، بدون صنعت، تحت یک نظام غریزی خشک و راکد. همان طور که زنبور عسل دارد.

و چون قرار نبود انسان زنبور عسل باشد خداوند آن جامعۀ واحد غریزی را با ارسال رسل و نبوت ها، بر هم زد تا حرکتی به وجود آید، تحولاتی رخ دهد و نامش «تاریخ» باشد. و انسان با سیر تاریخی در بستر زمان پیش برود، تا به جامعه واحد جهانی انسانی مورد نظر خداوند برسد.

قرآن: سوره بقره، آیه213: «کان النّاس امّةً واحدةً فبعث الله النّبيّين»: ناس (همه مردم) یک امت واحد بودند سپس خداوند پیامبران را مبعوث کرد.

پیامبران را مبعوث کرد تا آن وحدت که با رکود و عدم تحرک و عدم پیدایش «تاریخ»، و عدم پیدایش مدنیت و تمدن بود، بر هم بخورد و از بین برود. لیکن بدیهی است از بین رفتن آن وحدت منفی، مساوی است با پیدایش چیزی به نام «اختلاف»، در اثر بعثت نبوت ها آن وحدت منفی از بین می رود لیکن اختلاف به وجود می آید.


اما این «اختلاف» در اصل- توجه فرمائید: در اصل- هم لازم و هم سازنده است. اگر انسان ها تفاوت اندیشه و اختلاف افکار نداشتند مانند گلّۀ آهوان همیشه در یک زندگی راکد و بدون تحرک و بدون تاریخ می زیستند. نه مدنیتی به وجود می آمد و نه تاریخ و نه علم و دانش. بنابر این، چیزی به نام اختلاف در اصل، یک امر حیات بخش و برای انسان ضروری بوده است و می باشد.

اما یک ضرورت دیگر نیز وجود دارد: به وجود آمدن اختلاف اگر کنترل و هدایت نشود، ماهیت نعمت بودن خود را به ماهیت نقمت تبدیل خواهد کرد. پس پیامبران و نبوت ها باید دو کار کرده و دو ماموریت را انجام می دادند:

الف: ایجاد اختلاف مثبت جهت از بین بردن رکود.

ب: کنترل و صیانت و هدایت همان اختلاف که به اختلاف منفی تبدیل نشود. یا دستکم به نسبتی از مثبت بودن باشد که سود آن به ضررش فایق آید.

این ماموریت دوم را در ادامۀ همان آیه چنین بیان می کند: «واَنزل معهم الکتابَ بالحقّ لِیَحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه»: و نازل کرد با پیامبران کتاب را به حق، تا آن کتاب در میان مردم در آن چه اختلاف می کنند، داوری کند.

این برنامه در بستر «حقیقت»- بالحق- بوده، اما در بستر «واقعیت» چیز دیگری پیش آمد که عبارت است از اختلاف سوم، یعنی «اختلاف در میان پی روان همان کتاب» که هر دینی به مذهب متعدد منشعب می گردد قرآن این اختلاف سوم را «اختلاف بغیی» می نامد. که باز در ادامه همان آیه  می گوید: «وما اختلف فیه الّا الّذین اُوتوه من بعد ما جائتهم البیّنات بغیاً بینهم»: و اختلاف نکردند در آن (کتاب) مگر آنان که آن را دریافت کردند و پس از آن که برای شان تبیینات رسید (و بدیهی است در این صورت اختلاف شان اختلاف) بغیی در میان شان بود.

بغی: خود خواهی در امور اجتماعی: خود محوری در مسائل جامعه: سهم خواهی بی جا از امکانات اجتماعی. در اسلام معاویه سمبل باغی و پی روانش «فئۀ باغیه»[1] شناخته شده اند.

گاهی بغی به معنی ستم یک فرد نسبت به فرد دیگر یا افراد دیگر، نیز آمده است.

در این آیه با سه نوع اختلاف آشنا می شویم:

اول: اختلاف مثبت و حیات بخش و تاریخ ساز و تمدن آفرین. که نبوت ها آن را حرکت داده اند.

دوم: اختلاف بالقوه که ممکن است به اختلاف منفی مبدل شود و نیازمند کنترل و هدایت است که نبوت ها و کتاب ها برای این کنترل و هدایت آمده اند.

زیرا اختلاف مثبت به دلیل این که طبعاً و ماهیتاً اختلاف است در شُرف انحراف است. پس باید نام آن «اختلاف بالقوه» باشد که امکان انحراف آن طبعی و ماهوی است.

سوم: اختلاف بغیی: این اختلاف منفی تر از اختلاف بالقوه است که در فعلیت منحرف است. این اختلاف، پس از آمدن هدایت پدید می آید و هدایت انبیا را و صیانت از اختلاف بالقوه، را دچار آسیب و آفت می کند، که منشأش «عمد» و انگیزش های خود خواهانه و خود محوری در امور فردی و اجتماعی است. جامعه را برای خود خواستن است نه خود را برای جامعه. بنابر این یک اختلاف طبیعی و ماهوی نیست. یک اختلاف عمدی و بغیی، است. که بزرگ مشکل بشر است.

اگر این اختلاف سوم نبود، نبوت ها و دین ها می توانستند پس از بروز اختلاف مثبت، در مرحله دوم اختلاف بالقوه را کنترل کنند[2].

به هر صورت، با وجود آن همه اختلاف بغیی در تاریخ، و آثار منفی آن، وجود اختلاف از رکود زنبورانه و زیست آهوانه، بهتر بوده و هست. فرشتگان به همین منفیات بزرگ اختلاف بغیی توجه داشتند و می پرسیدند «اتجعل فیها من یُفسد فیها و یسفک الدّماء»؟ خداوند در جواب شان نفرمود که این موجود فساد و خون ریزی نخواهد کرد. فرمود «انّی اعلم مالا تعلمون» یعنی با وجود اختلاف بغیی و فساد و خون ریزی که خواهد داشت دارای تاریخ، جامعه، علم و دانش خواهد بود و سرانجام به جامعه فطری انسانی خواهد رسید. و این قراری است از پیش تعیین شده که آیه 19 سوره یونس می فرماید: «ما کان النّاس الّا امّةً واحدةً، فاختلفوا» مردم نبودند مگر امت واحد، سپس اختلاف کردند.

مراد از این اختلاف در این آیه، هر سه اختلاف است و آن چه در عینیت تاریخ رخ داده، مورد نظر آیه است؛ اختلاف اول به اختلاف بالقوه رسیده سپس به اختلاف بغیی منجر شده، اینک ادامه آیه در همین مرحله سوم می گوید: «ولولا کلمه سبقت من ربّک لَقُضی بینهم فیما فیه یختلفون»: و اگر نبود آن حکم و «تصمیم از پیش تعیین شده» از ناحیه پروردگارت، آن چه دربارۀ آن اختلاف می کنند، به داوری نهائی می رسید.

یعنی اگر آن «قرار از پیش تعیین شده» نبود، خداوند آنان را که اختلاف بغیی را به وجود می آورند، فوراً به سزای عمل شان می رسانید. پس قرار است کاروان انسان در بستر تاریخ و مدنیت اختلاف بغیی را نیز تحمل کند (و مجازات های مربوط به آن به آخرت حواله می شود، گرچه در دنیا نیز در مواردی بدون مجازات نمی ماند) تا به جامعه واحد انسانی فطری، برسد.

در آیه 48 سوره مائده می فرماید: «و لو شاء الله لَجعلکم اُمّةً واحدةً». و در آیه 118 و 119 سوره هود می فرماید «و لو شاء ربّک لجعل النّاس امّةً واحدةً ولا يزالون مختلفين- الّا من رحم ربّک و لذلک خلقهم»: اگر پروردگارت می خواست مردم (جهان) را یک امت واحدی قرار می داد لیکن آن ها همواره در اختلاف خواهند بود، مگر کسی که پروردگارت او را مورد رحمت قرار داده (و از اختلاف دور بدارد) و برای همین که اختلاف داشته باشند خلق شان کرده است.

اختلاف اول، لازم است تا انسان مثل زنبور یا آهو نباشد. و اختلاف دوم لازم است زیرا که انسان موجود «مختار» آفریده شده و باید امتحان پس بدهد و معاد در پیش است زیرا انسان برای ابدیت آفریده شده.

و در آیه 93 سوره هود می فرماید: «و لو شاء الله لجعلکم امّةً واحدةً و لکن يُضلّ من يشاء و يهدی من يشاء و لَتُسئلنّ عمّا کنتم تعملون»: و اگر خدا می خواست شما را یک امت واحدی قرار می داد و لیکن گمراه می کند کسی را که بخواهد (و سزاوار بداند) و هدایت می کند کسی را که بخواهد (و شایسته بداند) و یقیناً شما از آن چه عمل می کنید باز پرسی خواهید شد. و در آیه 8 سوره شوری می فرماید «و لو شاء الله لجعلهم امّةً واحدةً و لکن يُدخل من يشاء فی رحمته و الظّالمون ما لهم من ولیّ ولا نصير»: اگر خدا می خواست آنان (مردم) را امت واحدی قرار می داد ولیکن خداوند هر کس را که بخواهد وارد رحمتش می کند و برای ظالمان (در آخرت) نه دوست هست و نه کمک کننده ای.

توضیح: در آفرینش زنبوران و آهوان، نه قرار بود آن ها تاریخ ساز و تمدن ساز باشند، و نه قرار بود یک موجود ابدی و دارای معاد و آخرت باشند.

به خاطر این که انسان ها تاریخ ساز و تمدن ساز باشند نیازمند «اختلاف مثبت» بودند. و به خاطر این که در معاد باز خواست خواهند شد به آنان امکان «اختلاف بغیی» داده شد تا امتحان پس بدهند و نیکوکار از بد کردار مشخص شود.

بنابر این، انسان اساساً برای این دو اختلاف خلق شده است. و فرق انسان و حیوان در همین است. اما درباره اختلاف بغیی، خداوند هدایت کرده هر کس به هدایت عمل کند به آخرت نیکو، و هر کس به آن عمل نکند به سرانجام بدی در آخرت خواهد رسید.

پس هر دو اختلاف در اصل- در اصل- لازم است یکی برای تمدن سازی در دنیا و یکی برای ساختن آخرت. و خداوند هیچ کار بی حکمت ندارد.

این بود بحث مختصر دربارۀ «جامعه واحد جهانی منفی» که اگر جامعه انسانی چنین بود، درحد زنبور و آهو راکد می ماند. اینک نگاهی هم به «جامعه واحد جهانی مثبت» داشته باشیم:

2- جامعه واحد جهانی برخاسته از علم و دانش و تکامل تمدن و مدنیت. چنین جامعه ای مطلوب فطرت و مقتضای انسانیت انسان و مصداق «انّی اَعلمُ مالا تعلمون» است که خداوند وعدۀ آن را داده است.

و نیز آیه 39 سوره انفال: «وقاتلوهم حتّی لاتکون فتنةٌ ويکونَ الدّين کلّهُ لله»: با آنان (کافران و ظالمان) پیکار کنید تا فتنه برچیده شود و دین کلّاً دین (واحد) خدا باشد. و در آیه 193 سوره بقره می فرماید: «وقاتلوهم حتّی لاتکون فتنةٌ ويکونَ الدّين لله». در این آیه لفظ «کلّه» نیامده اما موکدتر از آن است زیرا به اصطلاح منطقی، یک «قضیه طبیعیۀ» است یعنی با آنان پیکار کنید تا آن چه مصداق دین است و دین نامیده می شود یک دین واحد الهی باشد.[3]

پیام قرآن ابدی است و هر وقت قرآن را باز کنند این آیه این مسئولیت را می خواهد تا این نتیجه نهائی نبوت ها محقق شود باید با سردمداران اختلاف بغیی مبارزه شود تا وحدت جامعه در اثر وحدت دین، محقق شود. گرچه در آن جامعۀ واحد نیز اختلاف سلیقه ها خواهد بود (لا یزالون یختلفون- ولذلک خلقهم) لیکن اختلاف به معنی تعدد جامعه ها و تعدد دین ها بر چیده خواهد شد.

اکنون جهانیان اجماع دارند که انسان به سرعت به سوی جامعه واحد جهانی بل «دهکده جهانی» پیش می رود. گرچه برخی ها به شدت نگران هستند و آلوین تافلر برای دلجوئی از آنان در کتاب هایش[4] می نویسد: در درون آن جامعه واحد، فرهنگ ها و آئین های زیادی وجود خواهند داشت[5] و گرچه یونسکو ماموریت دارد در حفظ فرهنگ های محلی و منطقه ای بکوشد. اما همه دست اندر کاران علوم انسانی به عیان مشاهده می کنند که روند موجود همۀ ابعاد جامعه را در همه چیز به یک وحدت واقعی سوق می دهد.

یک جامعۀ واحد با یک قبلۀ واحد. و این دوره سوم از سه دوره ماموریت کعبه است. این نیز وعدۀ الهی در قرآن است. زیرا کعبه «بیتٌ للناس» است نه بیت بخشی از ناس. زمانی همه ناس در بکّه و حوالی آن بودند[6] که کعبه بیت شان بود. سپس انسان ها در مناطق دنیا پراکنده شدند با وجود رابطه شان با کعبه[7]، رابطه شان به تدریج ضعیف شد و در 1400 سال اخیر کلاً قطع شد[8]. اکنون از نو همۀ ناس به یک جامعه کوچک، به «دهکده جهانی» تبدیل می شوند که می توانید نام این دهکده را از نو «بکّه» بگذارید، کعبه قبلۀ آن خواهد بود. و همان نقشی را که پیش از ابراهیم و پیش از دین جاماسب، دین هندو، دین بودائی، دین یهودی، دین مسیحی، دین اسلام، داشت از نو خواهد داشت. این بار بکّه اش به بزرگی سطح کره زمین خواهد بود لیکن در اثر امکانات ارتباطی، وسایط و وسایل ارتباطی جمعی باز دهکده ای مانند پیشین خواهد بود.

تعجب نکنید: همه چیز این جهان هستی در مدار دَوری می چرخد از اتم تا کهکشان، الکترون به دور هسته می چرخد، یعنی به همان جا می رسد که از همان جا شروع کرده بود. ماده به انرژی تبدیل می شود و انرژی به ماده، چرخه شب و روز و چرخش زمین به دور خورشید. و چرخش منظومه و حرکت کهکشان. همگی رفتن و دوباره برگشتن به نقطه اول است لیکن با این تفاوت که در هر دور، مرحله ای از تکامل را طی کرده است و محض تکرار مکررات نیست.

گیاه و درخت از خاک پدید می آید و به خاک بر می گردد که یک دور تکاملی است خاک دوم از خاک اول کامل تر است. همچنین حیوان. آب از اقیانوس تبخیر شده به هوا می رود سپس به صورت باران به زمین آمده و بالاخره به اقیانوس می پیوندد. آب دوم از آب اول کامل تر است. کل و مجموع جهان همان نیست که ساعتی پیش بوده است لیکن سرعت و کندی تکامل ها و نیز فضا و زمان شان، در موارد مختلف فرق می کند. هر چرخه با چرخه دیگر از نظر زمان و مکان تفاوت دارد. خواه چرخه های ماده بی جان باشد و خواه چرخه های طبیعت زنده.

عنوان «خانه خدا» و «بیت الله»، خانه ای که مالک خصوصی ندارد مال همه و مال الله است، ابتدا از کعبه شروع شده سپس همه جای جهان را گشته گاه به صورت آتشکده، گاهی به شکل معبد هندو و بودائی و گاهی به شکل کلیسا و کنیسه، در پایان از نو به کعبه خواهد رسید.

در میان چرخه های کل هستی چرخه «ازبکّه به بکّه» عالی ترین، ارجمند ترین و زیبا ترین چرخه است؛ در این چرخه است که حکمت آفرینش جهان و انسان خود نمائی می کند. تمدن اولیه ی محدود و ناچیز، رفته و گشته و توسعه یافته و شکوفا شده با همۀ زیبائی انسان از نو در کنار کعبه تمرکز می یابد. چرخه ای که هزینه بس هنگفتی را مصرف کرده است همه چرخه های جهان هستی کهکشان و منظومه و اتم و گیاه و حیوان و باد و باران، به خاطر آن چرخیده اند و آن همه اختلاف ها، اندیشه ها، درگیری ها، خون ریزی ها، تعاون ها و همیاری ها، قساوت ها و دلسوزی ها، غم ها و شادی ها، گریه ها و خنده ها، نفرت ها و عشق ها، ساختن ها و سوختن ها و... آمده اند و رفته اند در حالی که همگی اجزای یک چرخه بوده اند: چرخۀ «از بکّه به بکّه».

علاوه بر این که این چرخه لازمۀ قانون و ناموس لایتغیر جهان طبیعت بی جان و جهان طبیعت با جان و جهان جامعه است، یک دست فرا طبیعی و فرا اجتماعی نیز آن را هدایت می کند، دستی که حضور و نقشش را درباره کعبه در این دفتر به طور خلاصه دیدیم.

همین طور چرخه نبوت ها درست مانند عنوان قبله و عنوان «بیت الله» بودن، از بکّه شروع شده باز به بکّه خواهد رسید این بار نه به صورت یک پیامبر، زیرا نبوت ها ختم شده اند، به صورت موعود همۀ پیامبران و در ماهیت امامت. مهدی موعود حجة بن الحسن(عج).

حجرالاسود دست کعبه است که با آن با همۀ زائران مصافحه می کند. این بار دست کعبه با دست موعود بیعت خواهد کرد و هر دو چرخه، ماهیت واحد خواهند یافت برای مدیریت جامعۀ واحد جهانی.

او خواهد آمد. در انتظار آن روز

به درود.             



[1] صحیح مسلم، ج8 ص186- صحیح بخاری، ج3 ص207-  الطبقات الکبری، ج3 ص253.- علی(ع) خود را برای جامعه می خواهد و معاویه جامعه را برای خود می خواهد. و این است معیار برای شناسائی هر فرد از فرد دیگر.

[2] پس از پیدایش اندیشه ای به نام «هرمنوتیک» در عرصه علوم انسانی، طرفداران و مخالفان آن، هر دو در یک سرگردانی به سر می برند؛ از طرفی می بینند که «برداشت های مختلف» یک امر مثبت و مفید است و از جانب دیگر می بینند که به هر صورت اختلاف اختلاف است و چه شرّها و بدبختی ها از اختلافات ناشی شده است. اما اگر به مطالب بالا از قرآن توجه کنند هر دو طرف، حقیقت را درمی یابند و اختلاف مثبت، اختلاف بالقوه، و اختلاف منفی صددرصد، برای شان شناخته می شود. براستی که قرآن چه قدر مهجور افتاده و ما دنبال دیگران هستیم. 

[3] انبیاء مامورند که با فتنه گران بجنگند همان طور که موسی و جانشینش یوشع، داود و سلیمان، همان طور که پیش تر از کرشن جی پیامبر آسیای شرقی مشاهده کردیم، و فرمان عیسی(ع) را دربارۀ تامین اسلحه برای جنگ از انجیل لوقا باب 22، آیه 36. و انجیل متی باب 10، آیه 24. نقل کردیم.

[4] در دو کتاب: ماهیت قدرت و موج سوم.

[5]  آن استاد ما نیز در حوزه می گوید: چون در آیه 14 سوره مائده می گوید «فاغرینا بینهم العداوه والبغضاء الی یوم القیامه» و در آیه 64 همان سوره می گوید «والقینا بینهم العداوه والبغضاء الی یوم القیامه»، معلوم می شود که دین مسیحی و یهودی تا قیامت خواهند ماند. پس در جامعه واحد امام زمان(عج) نیز یهودیان و مسیحیان خواهند بود.

اولاً: ایشان توجه ندارند که هیچ مردمی تا روز قیامت باقی نخواهد ماند نه مسیحی، نه یهودی، نه مسلمان و یا دیگران. زیرا فاصله میان پایان عمر کره زمین و روز قیامت، دورانی است طولانی. و ایشان کلمه «قیامت» را مطابق نظر عوام به پایان عمر کره زمین معنی کرده اند. در حالی که در ادبیات قرآن به آن حادثه «ساعت» گفته می شود نه قیامت. مراد از قیامت روز محشر است.

ثانیاً: اساساً فلسفه وجودی امام زمان(عج) و ظهور او، برپائی عدالت و از بین بردن ظلم است. آیا او همه مظلومیت ها را از بین خواهد برد غیر از مظلومیت قرآن و پیامبر(ص)؟! که مسیحیان و یهودیان، قرآن را افترا و پیامبر(ص) را مفتری می دانند و لذا به آن دو ایمان نمی آورند.

قرآن به زبان مردمی آمده، همان طور که کسی به کس دیگر می گوید «تا قیامت با تو آشتی نخواهم کرد» منظورش این نیست که هر دوتا قیامت زنده خواهند ماند. مراد قرآن نیز این است که آنان هرگز در این دنیا به وحدت عقیده نخواهند رسید.

[6] اولین تمدن، که بحثش پیش تر گذشت.

[7] به شرحی که گذشت.

[8] به دلیلی که به شرح رفت.