يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



دوری 1400 سالۀ مردمان غیر مسلمان از کعبه

دوره سوم ماموریت کعبه

 در این دفتر، بحث از پیدایش تمدن و سیر مدنیت به محور دو دوران بود: دوران اول از آغاز مدنیت تا زمان ابراهیم(ع). دوران دوم از حضرت ابراهیم تا به امروز که 4000 سال می باشد.

از همۀ تمدن ها و ادیان جهان، برای صدارت کعبه و مادر ادیان و تمدن ها بودنش، نشانه هائی آورده شد و نمونه ها را پی گیری کردیم. اما سوال این است: چرا کعبه امروز و عملاً در برنامه های دیگر ادیان، غایب است؟

پاسخ: علاوه بر جزئیاتی که درباره برخی ادیان توضیح داده شد به ویژه دربارۀ یهودیت و مسیحیت، باید گفت: 1400 سال است که به دلیل تغییر برنامه الهی، پی روان ادیان دیگر، از زیارت کعبه ممنوع شده اند. و این رقم در میان 4000 سال رقم خیلی درشت و مدت زمان بس طولانی را شامل می شود و کعبه را از ذهن آنان دور کرده است. اکنون به ذهن بیاورید: اگر این فاصله 1400 ساله نبود حضور کعبه در میان جامعه های مختلف تا چه حد بود.

زمانی شیوا و همسرش (دو شخصیت بزرگ دین هندو و بودائی) از آن راه دور و با امکانات چند هزار سال پیش به زیارت کعبه می آیند، اما امروز با امکانات مدرن کسی از آن دور دست ها کاری با کعبه ندارد. اگر نبود این ممنوعیت، امروز پی روان همۀ ادیان در کنار و در خلال هم در کنار کعبه به زیارت می پرداختند.

اما نه خدا پلورئالیست است و نه اسلام. آن چه خدا و اسلام می خواهد حقیقت ناب است نه کمّیت. معابد تحریف شده، دیگر از چشم کعبه افتاده اند، فرزندانی که فرسوده شده اند در راه کعبه نیستند با آمدن اسلام نوبت برنامه جدید است و نقش جدید برای کعبه در نظر گرفته شده که ماموریت کعبه در دوره سوم است.


کعبه در دوره اول امواج مدنیت و اصول زندگی اجتماعی را همراه با امواج مردمان مهاجر، از مرکز خود به اطراف صادر کرده و مردمان را در جای جای قاره ها اسکان داده است؛ آشور، آکد، سومر، آلان، لیتانی، قبطی، هندی، چینی، منچوری و...

و در دوره دوم تنها به صادر کردن امواج مدنی از بالای سر همان مردمان پرداخته، موج پشت سر موج فرستاده است. هر موج که به پایان و ساحل رسیده، محو شده است درست مانند امواج دریا.

در درگیری میان غریزه و فطرت، فرزندان کعبه فرسوده شده اند، خانه های مردمی از زیّ کعبه خارج شده و به دو آفت سنگین دچار شده اند: از ماموریت امور اجتماعی معزول گشته اند. دچار طمطراق ها و آرایش ها و آلایش ها گشته اند.

معزول شدن از امور اجتماعی: «بیت النّاس» ها به «صرفاً عبادت گاه» تبدیل شده اند، هیچ نقش مستقیم، در امور اجتماعی و اداره جامعه ها ندارند. بدل های به ظاهر همسنخ غریزی (سناها، پارلمان ها و بزرگ شان سازمان ملل، بزرگ مرکز جور و ستم) این نقش را از آن ها گرفته اند. خانه های مردمی فقط مکان های فردی و فقط در محور راز و نیاز با خدا، تلقی می شوند که تنها مصداق «معبد» هستند نه خانه مردم یا خانه خدا برای حرکت دادن به مدنیت و تمدن فطری که انسان برای آن آفریده شده. معابد ناتوان تر از آن هستند که از جنگ، ظلم، تجاوز، بدبختی های اجتماعی جلو گیری کنند[1]، بدبختی هائی که اگر این تمدن غریزی، وجود نداشت به وجود نمی آمدند.

تمدن امروزی منشاء و منبع و عرصۀ بزرگ ترین گرفتاری های انسان است گرچه مدرنیته به خود ببالد. انسان متمدن است اما تمدن بدلی، خوش بخت است اما خوش بختی کاذب. تمدن در لباس تلبیس و در بستر تدلیس است. به حدی جهان را از سلاح های جهان سوز انباشته است که بمب های اتمی موجود، قادرند چندین بار کره زمین را از بین ببرند. کافی است سربازی اشتباه کند یا افسری مست شود و با انگشتش دگمه ای را فشار دهد. بخشی از جهان از پرخوری در رنج است و در صدد تخفیف وزن بدن های پر خور، و بخش دیگر از گرسنگی می میرند، کودکان به خاطر چند لقمه غذای ناچیز در آغوش مادران جان می دهند.

سال ها ملیاردها دلار در جامعه های پرخور برای تختخواب و دارو و درمان و پزشک سگ ها و گربه ها، صرف می شود. در مقابل آن، مردمان جامعه های فقیر نه پزشک دارند نه دارو و...

این شرایط نه می تواند فلسفه وجودی و آفرینش انسان را توجیه کند و نه بوئی از معنی انسانیت داشته باشد. و این در صورتی است که جوامع مسرف تنها در مال خودشان اسراف می کردند. و چون چنین نیست و جوامع مسرف جامعه های فقیر را استعمار کرده و به فلاکت می اندازند. نه تنها تمدن ما بوئی از انسانیت ندارد، کاملاً ماهیت ضد انسانی دارد و دقیقاً مصداق پرسش فرشتگان است که «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء».  اگر یک حیوان وحشی برای سیر کردن شکم خود یک حیوان دیگر را می کشد، انسان متمدن به تمدن غریزی، با یک بمب هزاران هزار را یک جا می کشد آن هم نه برای سیر کردن شکم خود بل برای فراهم کردن اسراف کاری و عیاشی مفرط و دیوانه وار خود.

انسان امروز به شدت بیمار است هم در عرصه روان فردی و هم در عرصه روان اجتماعی. اما به هر دیوانه بگوئی تو دیوانه ای می گوید دیوانه خودت هستی من عاقل ترین عاقل ها هستم. مدرنیته دیوانه ای است که خودش را عاقل ترین عاقل ها می داند.

کسی می تواند در این مورد به طور صحیح داوری کند که بتواند خویشتن خویش را از این دیوانگی، حفظ کند، وگرنه این موضوع همیشه بدون داوری خواهد ماند.

کعبه یک خانه ساده حتی بدون معماری پیچیده، بدون هر نوع طمطراق و خم و پیچ هنوز هم آن بوی «دیک باشی» یا «برآفتاب» را دارد اما فرزندانش که امروز معبد نامیده می شوند آن همه جاه و جلال از سنگ و آجر و گچ و پیچیدگی معماری، به هم زده اند. معابد هندو، بودائی، مسیحی و یهودی با ساختمان های عظیم و مبهوت کننده در رسوبات خرافات در هم تنیده، طوری لمیده اند که حتی تنها نقش عبادی خود را نیز که امروز دارند، به عکس ایفا می کنند. همگی دچار تثلیث، اقانیم ثلاثه و اربعه شده و آن چه در آن ها نمانده شناخت صحیح از خدا و عبادت صحیح است. انسان شناسی خرافی، و تنظیم بستر خرافی رابطه انسان با خدا، عزل و انعزال از اجتماعیات، عدم احساس مسؤلیت در اداره جهان بل مسئله به حدی معکوس شده که دخالت در امور مدنی و اجتماعی برای فرزندان کعبه ننگ تلقی می گردد گوئی اگر نگاهی به جامعه داشته باشند خویشتن خویش را نقض کرده اند و بر علیه فلسفه وجودی خود عمل کرده اند.

این بار دیوان خانۀ خان یا سقیفه شیخ قبیله، بیت های ناس را به صورت کامل فریب داده است ردای احترام بر تنش کرده و خورد و خوابش را فراهم کرده برایش لا، لا، خوانده و او را به خواب ناز غریزی فرو برده است.

آخرین موجی که کعبه ایجاد کرد اسلام بود، خانه های مردمی با نام مساجد به عنوان فرزندان کعبه ساخته شدند. مسجد مدینه با دیواری گلی و کوتاه تر از قد انسان بدون فرش و زیر انداز، بدون هر نوع پذیرائی. زیرا که خانه خدا و خانه همه مردم است کسی از مردم صاحب خانه نیست تا از دیگران پذیرائی کند.

اما به محض وفات پیامبر(ص) آن که تکلیف امت را تعیین کرد مسجد نبود، سقیفه بود، سقیفه بنی ساعده، گرچه در سادگی شبیه مسجد بود اما از شکم مادری به نام «غریزه» زاده شده بود عامل پدید آورنده آن نژاد و قبیله گرائی بود که مالکش مشخص بود «قبیله بنی ساعده»، نه خدا و نه مردم. و یک بدل به ظاهر همسنخ با خانه مردمی. سقیفه ای که رقیب کعبه و مسجد بود.

انسان همان طور که یک موجود فطری است یک موجود غریزی هم هست و غریزه هرگز از بین نمی رود و قرار نیست از بین برود، قرار است زندگی فردی و اجتماعی انسان روی اعتدال غریزه و فطرت پیش برود. درگیری این دو، تاریخ و جامعه را به صورتی که تا امروز مشاهده می کنیم و هرگز به سرحد مطلوب انسانی نرسیده، پیش برده است اما به آن اعتدال نرسیده است. نهاد غریزی به نام سقیفه بنی ساعده فوراً کار خود را کرد و بر مسجد حاکم شد بل اقتضای ماهوی خود را بر مسجد تحمیل کرد.



[1] قدرتمند ترین معبد، واتیکان است که یکی از اصول اساسی اش «کار قیصر به قیصر واگذار» است. هرازگاهی پاپ ابراز نظر ناصحانه در اخلاقیات دارد اما کسی اهمیتی به آن نمی دهد. زیرا واتیکان یک دربار است نه خانه مردمی. و مانند دربارهای مشروطه فقط حق رفاهمندی دارد.