يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



کعبه و دمکراسی

باید توضیح داد: کلمه «خانه مردمی» یا «بیت ناس» که این همه در این دفتر تکرار شده به این معنی نیست که کعبه و فرزندانش محل و کانون دمکراسی بوده اند یا خواهند بود. نبوت ها هیچ کدام با دمکراسی غربی سازگار نیستند. زیرا:

اولاً: هرگز با دمکراسی صادقانه برخورد نشده.

ثانیاً: امکان برخورد صادقانه با آن وجود ندارد. زیرا منشاء صرفاً غریزی دارد و طرفداران آن هنوز توان تفکیک روح غریزی و روح فطری را ندارند، انسان را یک موجود صرفاً غریزی دانسته و دمکراسی را برای این موجود غریزی نسخه داده اند و می دهند. اصل و اساس چنین اندیشه ای در مرحله ابتدائی انسان شناسی لنگ است.

ثالثاً: دمکراسی غربی نه تنها از نفوذ خود خواهی ها و خود کامگی ها، جلو گیری نمی کند بل که عرصۀ کاملاً مساعد با آن هاست.

رابعاً: بر فرض اگر دمکراسی با صداقت اعمال شود، معیار و ملاک در آن، و جان مایه آن «اکثریت» است و اکثریت مردم دانشمندان و متخصصان نیستند. و حتی اگر فرض شود اکثریت یک جامعه با دانشمندان باشد، باز آنان در رشته معین خود متخصص خواهند بود، رشته های علوم از همدیگر جراحی شده اند.کیست که شخصیت اندیشه ای خود را از تخصص لوله کشی شدۀ خود، فارغ داشته باشد و متخصص نظامی به همه چیز از لوله اسلحه نگاه نکند، متخصص بهداشت جسمی همه چیز را در شکم انسان نبیند، متخصص روان شناسی همه چیز را در عقده های روانی مشاهده نکند. معلم مدرسه همه چیز را در گچ و تخته خلاصه نکند، دامدار انسان را یک دام نبیند و متخصص امور جنسی انسان را مجسمه شهوت نداند و... و...

کعبه اولین خانه مشورت بوده که اولین سمبل مدنیت است، مشورت با دمکراسی گنگ و کاغذی (برگ رای) فرق ماهوی زیادی دارد. در مشورت اکثریت ملاک نیست، بهترین اندیشه ملاک است. اندیشه های خُرد باید به

 


اندیشه بزرگ ارزش دهند به ویژه به اندیشه هائی که از افرادی ناشی می شوند که علم شان شخصیت شان را جراحی و لوله کشی نکرده است.

در مشورت کعبه ای علم و عقل در کنار هم، در هستۀ مشورت قرار دارند نه ارزش عالم و جاهل یکی است و نه ارزش عالم با عالم عاقل یکی است.

معنی «مردمی» همان «مردمی» است، معنی «مردمی» «اکثریت» نیست که اقلیت آن با  تصمیم اکثریت دشمن باشد. نتیجه مشورت کعبه ای مورد قبول همه مردم است و این نکته بس ظریف و در عین حال بس بزرگ و مهم است. برای توضیح این نکته مثالی می آورم و پیش از آن تذکر می دهم که هیچ کاری با امور سیاسی امروز یا این قرن ندارم و طرفدار هیچ حزبی نیستم فقط مثال می آورم:

در انقلاب ایران پارلمان تشکیل شد و دمکراسی دستکم به اندازه دیگر کشورهای دنیا به راه افتاد، اما اگر نبود آن رهبری ها و دخالت های امام خمینی در آن همه آشوب ها و جنجال ها، چه بر سر این جامعه می آمد. به هر صورت همه دست اندرکاران علوم انسانی همگی اذعان دارند که آن دخالت ها و تصمیم ها نظام امروزی ایران را به وجود آورده است.[1]

همه جامعۀ آن دخالت ها را می پذیرفتند حتی آنان که در نظر فردی خود با آن مخالف بودند. بدون کینه و احساس بد درونی به آن ها خوشبین می شدند.

اقلیتی بودند که شاید آمارشان نیز کم نبود نسبت به آن تصمیمات احساس غضب می کردند لیکن چون خود آن اقلیت به دمکراسی غربی ایمان داشتند پاسخ شان همان ایمان خودشان بود که شما اقلیت هستید. به عبارت دیگر: آنان در اصل از مردم انقلابی نبودند تا مصداق «اقلیت مردم» باشند و در اصل و اساس خارج از آن حیطه بودند که در مشورت ها جای داشته باشند. مشورت میان مردم و افرادی است که در اصل با هم مشترک باشند و این یکی دیگر از تفاوت های اساسی مشورت کعبه ای با دمکراسی غربی است.

و این ماهیت مشورت در آن خانه اولین، که در بکّه به وجود آمد سپس سمبل مدنیت و زیست اجتماعی قرار گرفت، است.

برای توضیح همین نکتۀ بزرگ در آغاز این دفتر به ناچار به مثال «دیک باشی» و «برآفتاب» و در قبال آن «دیوان خانه خانِ» بی دیوان، و سقیفه شیخ عرب، متوسل شدم، تا ماهیت نهاد مشورتی فطری و کعبه ای با ماهیت نهاد های غریزی شورائی، که بدلِ به ظاهر همسنخ نهاد های فطری هستند، روشن شود.

و گمان دارم فرق میان جامعه کعبه ای با جامعه استبدادی که خود باز یک جامعه مبتنی بر انگیزه های غریزی است، روشن شده باشد. فرق نمی کند اِعمال و اجرای انگیزش های غریزی، ماهیت غریزی دارد خواه به صورت دمکراسی غریزی، وخواه به صورت استبداد، هرگز عاملیت غیر غریزی در آن نخواهد بود. و چنین است که سر دمکراسی به سنگ خورده و از اداره جهان عاجز گشته است.

انسان حیوان نیست که فقط با انگیزه های غریزی اداره شود. انسان یک روح دیگر به نام روح فطرت دارد که علاوه بر هر دلیل علمی، ناتوانی دمکراسی در اداره جامعه جهانی خود دلیل دیگر بر فطری بودن انسان است.

جهانِ انسان امروز در مضطرب ترین و ناعادلانه ترین، و غیر منطقی ترین بخش تاریخی خود است و همه چیز شاهد است که دمکراسی غربی چارۀ راه نیست.



[1] همین مثال هاست که در برخی نوشته هایم می آورم و نشان می دهند که به انقلاب ایران اعتقاد دارم، اما چون بینش متفاوت دارم نه انقلابیون با من خوب هستند و نه ضد انقلابیون، برخی ها به نفع خود کار می کنند من به ضرر خودم.