يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



کعبه و مسیحیت:

 1- مسیحیان در اصول دین و احکام شریعت به همۀ آن چه یهودیان معتقد هستند، معتقد می باشند. تنها فرق شان این است که یهودیان عیسی(ع) و انجیل را نمی پذیرند. مسیحیان تورات و کتب اقماری آن را «عهد عتیق» و انجیل را «عهد جدید» می نامند. بنابر این آن 6 اصل که دربارۀ رابطه یهودیان با کعبه به شرح رفت، همگی اصول ارتباطی دین مسیح با کعبه هستند. حتی مسیحیانی در آن نگرش صهیونیستی که گذشت، با یهودیان هم عقیده هستند زیرا که صهیونیست ها را تأیید می کنند.

2- مجلّۀ «الحرم» چاپ قاهره شماره ذیقعده 1374 هجری قمری متنی از نسخه خطی بسیار قدیمی زبور که نزد «اهزان الله دمشقی» پیشوای دینی مسیحیان بود، از زبان حضرت داود آورده که در ذیل درج می شود:

1- مطعنی شل قثو کینمراقث پاهینوا فی وز «ایلی» متازه

امطع ملغ شلو شمائت پزاناد همنیقته خلذ وقت فل «حدار»

کمر توه شیهوپلت انی قاۀ بوتاۀ خزیماه رث چین «کعاباه» بنه

اشود کلیامه کاذو قثوتی قتمر 2 عندو پریما پرینم فل خلذ ملغ

خاپوشنی پم 3 مغلینم عت جنحاریون.

ترجمه: اطاعت آن بزرگوار که «ایلی» نام دارد واجب است و فرمان برداری از او همه کارهای دین و دنیا را اصلاح می کند آن شخصیت والامقام را «حدار» (حیدر) نیز می گویند.[1] او دستگیر و مدد کار بی کسان و شیر شیران باشد نیرو و قدرتش بسیار و تولدش در کعابا (کعبه) خواهد بود.

بر همه واجب است که دامن آن بزرگوار را بگیرند و همانند غلام حلقه بگوش اطاعتش کنند.

بشنود هرکه گوش شنوا دارد بفهمد هر که عقل و هوش دارد بیندیشد هر که دل و مغز دارد که چون وقت بگذرد دوباره باز نمی گردد.[2]

3- تصویری از حضرت مریم و عیسی(ع) در داخل کعبه در کنار بت های عرب قرار داشت. اگر مسیحیان به کعبه اعتقاد نداشتند، هرگز قریش اجازۀ چنین کاری را نمی داد. زیرا قریش هیچ اعتقادی به مسیحیت نداشت. یعنی حضور آن دو تمثال نه به خاطر علاقه قریش به مسیحیت، بل به خاطر علاقۀ مسیحیان به کعبه بود.

4- مسیحیان علاوه بر پیشگوئی های کتاب عهد عتیق که نمونه هائی از آن به شرح رفت، بر اساس پیشگوئی های انجیل (که خواهد آمد) در انتظار پیامبری بودند که از مکه و کنار کعبه مبعوث خواهد شد، در حدی که در آغاز با اسلام مدارا و مماشات می کردند. نجاشی پادشاه مسیحی حبشه مهاجران اسلام را پذیرفت و مورد حمایت قرار داد. قیصر نیز به نامۀ پیامبر(ص) جواب احترام آمیز داد برخلاف خسرو پرویز که نامه پیامبر(ص) را پاره کرد.

در این جا برای پاسخ یک پرسش باید کمی درنگ کنیم: ماهیت حمله ابرهه به نیابت از دولت مسیحی حبشه، برای تخریب کعبه، چه بود؟

حمله ابرهه به کعبه: در حوالی سال 575 میلادی که جنگ های طولانی میان ایران و روم مستمر بود، ایرانیان توانستند جاده ابریشم را قطع کنند. رومیان به شدت در مضیقه قرار گرفتند. برای جبران آن با دولت هم مذهب خود در حبشه پیمان اتحاد بستند. حبشیان با کمک های مالی رومیان بخشی از یمن را از سلطه ایران خارج کرده و کنترل جاده بخور[3] را در دست گرفتند تا از آن طریق، مواصلات روم و اروپا با آسیای شرقی بر قرار شود.

دولت حبشه، شخصی به نام ابویکسوم ابرهه بن اشرم،[4] از اهل یمن را به فرمانداری آن بخش از یمن گماشت. او همان طور که از نام، کنیه و نام پدرش پیداست[5] از عرب های قحطانی و بت پرست بود. برای خوش آیند حبشیان مسیحی شد و برای اثبات صداقت خود کلیسائی در یمن ساخت و مردمان عرب را برای عبادت و زیارت به آن جا فرا می خواند. در نامه ای نیز گزارش کارش و تاسیس کلیسا و تبلیغ مسیحیت را به شاه حبشه گزارش داد.[6]

مردم عرب که به غیر از کعبه هیچ بیت و ساختمانی را مقدس نمی دانستند، به معبد ابرهه اهانت کرده آن را ملوّث کردند. ابرهه انگیزه این اهانت را می دانست، جهت انتقام به سوی کعبه لشکر کشید (سال 570 میلادی)[7]، امکانات دولت حبشه و نیز آن تعداد از نیروهای آن دولت که در اختیارش بود، را به همراه افراد قبیله خود در این لشکرکشی به کار گرفت. او که در یک نبرد با ایرانیان پیروز شده بود در این اقدام نظامی شکست خورد و زمینۀ ضعف دولت حبشه و امپراتوری روم در یمن فراهم گشت.

هیچ مدرکی از تاریخ در دست نیست که یورش برای تخریب کعبه به دستور دولت حبشه باشد. ابویکسوم که هیچ آگاهی ای از مسیحیت نداشت گمان می کرد کارش مورد تایید و تشویق دولت حبشه خواهد بود. حتی اگر بر فرض بپذیریم که حرکت نظامی او با اطلاع دولت حبشه بوده باز دلیل نمی شود که قصد تخریب کعبه نیز با اطلاع آن دولت بوده است.

5- مسیحیان نجران: قبایلی از یهود که پیش تر اشاره شد، در شمال حجاز در انتظار پیامبر مکّی بودند. بخشی از مردم نجران که مسیحی بودند در جنوب حجاز در انتظار بودند و در نظارت بر بعثت  پیامبر(ص) و پیش رفت اسلام، از رومیان نمایندگی می کردند. در سال هشتم هجرت در جنوب اردن و شمال حجاز (موته) میان رومیان و اسلام در گیری نظامی رخ داد. مسیحیان نجران به دلیل همان نظارت و نمایندگی شان، در سال دهم هجری به طور داوطلبانه هیئتی را به ریاست دو کس به اسامی عاقب و سیّد به مدینه فرستادند تا با پیامبر(ص) مناظره کنند. ماجرا به مباهله کشیده شد. یعنی قرار گذاشتند طرفین بر علیه همدیگر نفرین کنند تا خداوند طرف ناحق را مجازات کند. زمان و مکان مباهله معین شد. پیامبر(ص) به همراه علی(ع)، فاطمه(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) در محل مباهله حاضر شد. وقتی که مسیحیان آنان را مشاهده کردند به همدیگر گفتند: این ها چهره هائی هستند که اگر از خدا بخواهند کوه ها را زایل کند، خواهد کرد. و از مباهله خودداری کردند و با پیامبر(ص) پیمان بستند. از جمله موادّ پیمان این بود که دین شان را ابزار فتنه قرار ندهند.[8]

 پرسش این است: اگر آنان رسول خدا(ص) را در ادعای نبوت، صادق نمی دانستند، چرا از مباهله فرار کردند؟ و اگر او را صادق می دانستند، چرا اسلام را نپذیرفتند؟

این سوال خیلی مهم، اساسی و استوار است. زیرا در تاریخ چنین موضوعی نمونه دوم ندارد. و هیچ پاسخی برای آن نیست مگر این که آنان استقلال رای نداشته اند و با کلیسای مرکزی شرق که آن وقت در قسطنطنیه بود در ارتباط بوده اند و بدون اجازه آنان نمی توانستند تصمیم بگیرند. وچون یقین داشتند که اسلام دین شان را به رسمیت می شناسد و حقوق شان محفوظ است پیشنهاد پیمان دادند. آنان این امتیاز را به خوبی می دیدند زیرا آن بخش از مردم نجران که بت پرست بودند پیش از آن بدون کوچک ترین امتیاز به اسلام دعوت شدند و راه دیگری برای شان نبود.

آنان به هر دلیل (بر خلاف یهودیان) اقدامی نکردند که خیانت محسوب شود. اما هرگز مسلمان نشدند. زیرا سران کلیسای قسطنطنیه مانند حبرهای یهودیان، کاملا درک کرده بودند که پذیرش اسلام مساوی است با برچیده شدن مقام و سمت شان، به همین دلیل زمینه های درگیری نظامی را فراهم کرده و گفتند آن پیامبر موعود که قرار است از مکه و کنار کعبه مبعوث شود، این نیست، او خواهد آمد باید انتظارش را کشید.

در طول تاریخ، هیچ دولتی از هیچ پیامبری استقبال نکرده است. اگر گشتاسب از زردشت حمایت کرده اولاً او شاه نبود یک «کیا» و «مرزبان» و به اصطلاح امروزی یک استان دار بود که گاهی ایرانیان به کیاها شاه نیز می گفتند و شاه مرکزی و بزرگ را شاهنشاه می نامیدند. ثانیاً بی تردید گشتاسب یک انگیزه شخصی بر علیه دولت مرکزی داشته است (انگیزه مثبت یا منفی) که از یک پیامبر حمایت کرده است. در هر صورت آن روز حکومت گشتاسب، دولت مرکزی نبود.

نبوت ها همیشه عامل انقلاب بودند و تضاد کامل با وضع موجود داشتند، بدیهی است که هیچ دولتی به آن راضی نمی شود. و همین طور همیشه سران آئین موجود با پیامبران مخالفت ورزیده اند زیرا خودشان و معابدشان را در معرض انقلاب می دیدند. و از همان آغاز هجرت به تدریج معلوم گشت که دولت روم و حبشه، حکومتی را که در مدینه به نام اسلام تاسیس شده، تحمل نخواهند کرد. بدین دلیل پس از هجرت با اسلام درگیر شدند و نجرانیان را نیز با توجیهات متقاعد کردند تا اسلام را نپذیرند.

6- انجیل یوحنّا: فصل 14:

15، اگر شما مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید 16 و من از پدر خواهم خواست و او تسلّی دهنده دیگری به شما خواهد داد تا به ابد با شما خواهد بود. 17 روح راستی که او را جهان نمی تواند پذیرفت زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد اما شما او را می شناسید زیرا که نزد شما می ماند و در شما خواهد بود... 26 لیکن آن تسلّی دهنده یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من خواهد فرستاد شما را هرچیز خواهد آموخت و هر چه من به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.

توضیح: جمله «تا به ابد» دقیقاً و تصریحاً خاتمیت را اعلام می دارد و عینیت اصول اجتماعی امروز نشان می دهد که دیگر پیامبری نخواهد آمد. مسیحیان هنگامی که در کلیسا انجیل را می خوانند از پیامبر خاتم و پیامبر موعودی که در آینده خواهد آمد سخن می گویند. اما وقتی که از کلیسا خارج می شوند در اندیشه برگشت عیسی از آسمان و نیز در اندیشه حادثه بزرگ آرماگدون، هستند و حتی برای زمینه سازی این ماجرای پیشگوئی شده، به ممالک اسلامی لشکرکشی می کنند و هیچ توجه نمی کنند که مطابق عقاید اصولی خودشان این ماجراها همگی پس از بعثت آن پیامبر رخ خواهد داد نه پیش از آن، پس آن پیامبر چه شد و کیست!؟!.

فصل 15:

26 و چون آن تسلّی دهنده بیاید که از جانب پدر به شما خواهم فرستاد یعنی روح راستی که از طرف پدر می آید او دربارۀ من شهادت خواهد داد.

توضیح: قرآن آمد و شهادت داد، حضرت مریم را از اتهامات یهودیان منزّه کرد و حقانیت عیسی(ع) را تایید کرد و او را از ادعای الوهیت مبرّی کرد.

فصل 16:

7 لیکن به شما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم آن تسلّی دهنده به نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد... 12 و دیگر چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم لیکن حالا نمی توانید متحمل شوید 13، اما چون او یعنی روح راستی بیاید او شما را به تمامی راستی ارشاد خواهد نمود زیرا که او از پیش خود سخن نخواهد گفت[9] و شما را به آینده خبر خواهد داد.

پیشگوئی منابع مسیحی دربارۀ پیامبر اسلام زیاد است، چون موضوع بحث ما کعبه است علاقمندان را به خود همان منابع و به متونی که در این باره نوشته شده اند از جمله «قصص قرآن» صدرالدین بلاغی به ویژه بخش فرهنگ آن، وا می گذارم.



[1] در فرهنگ یهودیان قدیم واژه «حیدر» یا «حدار» یک کلمه شناخته شده ای بود، وقتی که مرحب خیبری رجز امیرالمومنین(ع)- انا الّذی سمّتنی امّی حیدره – را می شنود مطابق پیشگوئی های خودشان دچار هراس می شود. بحار، ج 21 ص 9 ح3.

[2] رساله «ایلیا» حکیم سیالکوتی، ترجمه مختاری با عنوان «علی و پیامبران».

[3] پیش تر نیز اشاره شد: جاده بخور از بندرهای ساحلی مدیترانه – صور، صیدا، عکا، به اردن، مدینه، مکه می رسید و در جدّه وارد دریای سرخ می شد و به دریای عمان و شرق آسیا می رفت و تنگه باب المندب در یمن نقطه حساس آن بود.

[4] المنجد، اعلام، واژه ابرهه. – دائره المعارف، همان واژه.

[5] ابرهه: از ماده «بَرِهَ» به معنی «از بیماری رهیده». اَبره: یعنی سالم تر. و«ـه» در آخر آن «تاء تاکید» است همان طور که در آخر لفظ «علّامه» است.

یکسوم: از ماده «کسم» به معنی «خُرد کرد». یکسوم، یعنی کسی که خرد می کند و نیز یعنی مکان پر از گیاه: با برکت.

اَشرَم: ازماده شرم صیغه اسم تفضیل، به معنی «شقه کننده، پاره کننده».

[6] دائره المعارف، همان.

[7] المنجد، همان.

[8] سیره ابن هشام و نیز متون تفسیری ذیل آیه مباهله، 61 آل عمران.

[9] ماینطق عن الهوی اِن هو الّا وحی یوحی - سوره نجم، آیه 3 و 4.