يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



تحریف و تطورات آن: یهودیان پس از ظهور اسلام به تحریف حقایق دست زدند حتی متون اصلی خود را دستکاری کردند. به شرح زیر:

اولین مشکل یهود با اسلام: یهودیان که نبوت عیسی(ع) را نپذیرفته و به اعدام او فتوی داده بودند، منتظر بودند پیامبر مکّی بیاید و مسیحیت را براندازد. اما بر خلاف انتظارشان دیدند که او نبوت عیسی(ع) را به رسمیت می شناسد و بالاتر از آن او را یک پیامبر اولی العزم می داند.

آنان پیامبر مکّی را کاملاً زیر نظر داشتند و پیش از هجرت به مدینه، با شنیدن آیات مختلف قرآن درباره عیسی (به ویژه سوره مریم) که در پیش از هجرت نازل شده بودند، شوق و اشتیاق شان نسبت به پیامبر مکی فروکش کرد. اما شکیبمندانه منتظر وقایع آینده بودند که ناگهان پیامبر(ص) را در مدینه دیدند که بر اساس پیمان محرمانه ای به آن شهر هجرت کرده است. به شدت از این که زمینه پذیرش پیامبر(ص) را در ذهن اوس و خزرج فراهم کرده بودند پشیمان شدند و نیز از این که چرا پیش تر به تخریب همان زمینه که خودشان ساخته بودند، اقدام نکردند خود را نکوهش می کردند.[1]

پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، مسئله عیسی(ع) ورد زبان یهودیان شده بود می گفتند چگونه ممکن است کسی بدون پدر متولد شود که آیه در جواب شان آمد: «انّ مَثَلَ عیسی عندالله کَمثَل آدم خَلقَه مِن تراب ثمّ قال له کُن فیکُون»: مَثَل عیسی مانند مَثَل آدم است که او را از خاک آفرید و به او فرمود باش و شد (آل عمران59). یعنی همان طور که آدم بدون پدر و مادر، آفریده شده.

یهودیان حجاز گزارشات کعبه، مکه و پیامبر(ص) را به همه یهودیان جهان می رسانیدند و دقیقاً در برابر اسلام کل یهودیان جهان را نمایندگی می کردند.

عامل دوم در روی گردانی یهود از پیامبر مکی(ص) روحانیان یهود بودند که به روشنی می دیدند اگر اسلام را بپذیرند، مقام، سمت و مجرای اقتصادی خود را از دست خواهند داد. همان عامل که در عدم پذیرش عیسی(ع) اولین عامل بود.

رسول خدا و قرآن، آنان را با مهربانی تمام به پذیرش اسلام دعوت می کردند اما لجاجت یهودی (که در تاریخ معروف است) کار را به خیانت کشانید یهودیان ابتدا با پیامبر(ص) پیمان بستند که هیچ همکاری ای با دشمنان اسلام نداشته باشند سپس در جنگ احزاب به مشرکینی که مدینه را محاصره کرده بودند کمک کردند با تمام امکانات در مقابل اسلام ایستادگی کردند که راهی غیر از درگیری نظامی باقی نمانده بود.

دومین مشکل یهودیان در برابر اسلام: اکنون که یهودیان حجاز و بر اساس گزارشات آنان، یهودیان جهان، اسلام را رد کرده اند و بر علیه آن در حمله نظامی مشرکین بت پرست عرب، همکاری کرده اند و جنگ هائی مانند جنگ بنی قریضه، و خیبر پیش آمده، با پیشگوئی هائی که در متون دینی خودشان دربارۀ پیامبر مکی حتی دربارۀ جزئیات نسب، محل تولد، هجرت او، و... آمده چه کار کنند؟ راهی نداشتند غیر از تحریف متون.

این بار مسئله سخت بزرگ و سنگین بود، ماجرای عیسی(ع) یک ماجرای درون یهودی و یک واقعه بود که در میان خودشان و از محل زندگی خودشان و از نژاد خودشان، رخ داده بود. پیشگوئی ها درباره عیسی ابعاد متعدد نداشت با یک شعار «این آن موعود نیست و ما منتظر آن موعود هستیم» با چند تحریف در متون، مسئله تمام می شد. این بار با پیشگوئی های فرا نژادی، با تعیین جغرافیای دور دست، با مرکزیت فاران و مکه و با قداست کعبه که همگی در متون شان آمده و به کودکان شان نیز آموخته بودند، رو به رو بودند. مجبور بودند دست به تحریفات دامنه داری بزنند و مسلّمات بزرگ تاریخی را (که همه مردم خاورمیانه در آن زمان به مسلم بودن آن ها معتقد بودند همان طور که امروز هم علی رغم خواسته یهودیان همه دنیا آن ها را مسلّم می دانند) انکار کنند.

اولین تحریف: فاران کجاست و ذبیح کیست؟: برای این که از اسلام انتقام بگیرند، مدعی شدند آن پسر ابراهیم که در منطقه فاران و مکه به دست ابراهیم قربانی می شد و خداوند برای ارج نهادن به او، او را از ذبح شدن معاف داشت، اسحاق بود نه اسماعیل. و مراد از فاران آن ناحیه است که در کنار کوه سینا است نه مکّه.

این تحریف خیلی سنگین بود و هزینه زیادی می طلبید. زیرا ابراهیم یک فرد بی سر و صدا و مجهولی نبود تا بتوان در اصول زندگی او دست به تحریفات بزرگ زد او شخصی بود که در میان سومر و آکد آن انقلاب بزرگ را ایجاد کرده، از آتش بزرگ سالم بیرون آمده، از بین النهرین تبعید شده، به فلسطین رفته باز قدرتمندان امکان سکونت به او نداده اند، به مصر رفته با حکومت آن جا در گیر شده سپس برگشته در فلسطین ساکن شده کعبه را ساخته که مردمان ایران، هند و چین با آن آشنا هستند همان طور که خود او را می شناسند، پیش از ساختن کعبه پسرش را در کوه های مکه به قربان گاه برده که مردمان مختلف علاوه بر کعبه به زیارت آن قربان گاه هم می روند.   

فاران کجاست؟: در این جا لازم است اندکی در سرگذشت واژه «فاران» و شخص و جائی که به آن نامیده شده اند، درنگ کنیم:

مطابق تورات، پس از آن که ابراهیم از بین النهرین اخراج می شود همراه همسرش سارا به مصر می رسد (حوالی 1850 قبل از میلاد) با پادشاه عرب و دولت عرب عمالقه مواجه می گردد که تورات از آن شاه با عنوان «ابی ملک» تعبیر می کند نه فرعون. در آن زمان عرب عمالقه مصر شرقی (فاصله میان رودخانه نیل و دریای سرخ) را از دست مصریان خارج کرده و بر آن مسلط بودند. عمالقه از حوالی 2213 سال پیش از میلاد، به تدریج در مصر شرقی جمع شده بودند و تا سال 1703 در آن سرزمین مانده اند، در آن سال مصریان بومی توانستند آنان را از سرزمین شان بیرون کنند.[2]

یوسف نبیرۀ ابراهیم در حوالی 400 سال پیش از حضرت موسی توسط کاروانی به مصر رسید و به عنوان برده به وزیر دارائی دولت عمالقه فروخته شد سپس پدرش یعقوب و نیز برادرانش به او ملحق شدند، حضرت یوسف در زمان حکومت ریّان یاسیان[3]  بن ولید بن هروان بن آراشه بن فاران، به مصر رسیده و در زمان حکومت قابوس بن مصعب بن معاویه بن سلوان بن فاران، وفات کرده است.[4] قرآن نیز (که از پادشاهان مصر با عنوان فرعون یاد می کند) در ماجرای یوسف عنوان «ملک» را به کار می برد تا به عرب بودن آن دولت توجه داده باشد.[5]

پس مشاهده می کنیم که واژه «فاران» یک واژه عربی عملقی است.

عرب عمالقه از شبه جزیره عرب حرکت کرده ابتدا بخشی از جنوب فلسطین و سینا را تصرف می کنند سپس به مصر نفوذ کرده اند. آنان نام دو مکان را «فاران» گذاشته اند: ناحیه مکه و سپس محلی در کنار کوه سینا و مرز فلسطین.[6] که در زمان ابراهیم هم در بخشی از مصر و هم در هر دو فاران ساکن بودند.

پس از آن که مصریان در 1703 پیش از میلاد عمالقه را از مصر بیرون راندند آنان به فلسطین و نیز به صورت قبایل به طرف عربستان عقب نشستند[7] (یعنی باز هم در هر دو فاران ساکن بودند) و در دیگر بخش های جزیره العرب، از قبیل یمن نیز قدرتی به هم زدند.[8] یاقوت حموی در معجم البلدان دچار یک اشتباه لغوی شده است می گوید: فاران یک واژه عبرانی است. و این سخن او چندین اشکال دارد:

1- زبان عبرانی پس از ابراهیم(ع) پیدایش یافته و زبان اولاد یعقوب (بنی اسرائیل) است در حالی که فاران از شخصیت های پیش از ابراهیم است. ریّان بن ولید بن هروان بن آراشه بن فاران. و یوسف بن اسحاق بن ابراهیم، معاصر هم هستند. فاران پدر پنجم ریّان است و ابراهیم پدر سوم یوسف. و نیز: تشکّل و تکوّن یک زبان، نیازمند زمان های طولانی است و حتی در زمان یوسف زبان شناخته شده ای به نام «زبان عبرانی» سخت مشکل است.

2- واژه فاران ریشه عربی مشخص دارد: فأرالشیئَ: دفنه و خبأه: شیئ را دفن کرد و پوشش داد. وبه معنی مخفی کرد، مخفی شد نیز آمده است.

فأران (بروزن فعلان، مانند سکران و امثالش، صیغۀ صفة مشبهه است) به معنی پوشش دهنده، شامل شونده. و دربارۀ شخصیت ها به معنی جمع کننده، همه را به زیر سایه یا قدرت خود در آورنده، می باشد. که در قرن های بعدی در تورات بدون همزه آمده و معلوم است که یک واژه مهاجر در زبان دوم دچار تغییر می شود.

دکتر معین تحت تأثیر این تحریف در ذیل واژه فاران، هم فاران را فقط نام ناحیه مذکور در سینا می داند و هم می گوید: مطابق روایات تورات، ابراهیم و اسحاق در برخی از سفر های خود در این دشت، غربت اختیار کردند.

یهودیان این «غربت ابراهیم و اسحاق» را ساختند و جای گزین غربت هاجر و اسماعیل که هر از گاهی ابراهیم نیز به آن ها سر می زد ، کردند. در حالی که چنین غربتی در تاریخ عمر ابراهیم در فاران سینا نبوده است و جز تحریفات یهودیان هیچ گواهی از تاریخ برای آن وجود ندارد. اما غربت هاجر و اسماعیل در فاران مکّه و ساختن کعبه در پایان آن غربت توسط ابراهیم و اسماعیل، از مسلّمات علمی مردمان خاورمیانه و حتی فراتر از آن، بود و هست.

قاموس کتاب مقدس (مجمع الکنائس الشرقیه) ص74 می گوید:

اسماعیل 16 ساله بود که اسحاق را مسخره کرد و سارا از ابراهیم خواست هاجر و پسرش اسماعیل را طرد کند. پس او هم آن دو را طرد کرد. مادر و پسر در صحرای بئرسبع[9] در جنوب فلسطین از تشنگی در معرض هلاک بودند. خداوند هاجر را به چاه آبی رهنمون شد و دوباره به او وعده داد که پسرش اسماعیل منشأ یک امت عظیم خواهد بود. و از آن زمان اسماعیل در صحرای فاران در جنوب فلسطین در مرز جزیره سینا ساکن شد و در به کارگیری نیروی جسمی خود ماهر گشت. مادرش از مردم خودش از مصر همسری برای او گرفت و دوازده پسر برای اسماعیل متولد شد که پدران قبایل عرب شدند.

نقد:1- کافی است تنها عبارت «در جنوب فلسطین» و « در جنوب فلسطین در مرز جزیره سینا» را از متن این سخن بردارید آن گاه متن را دوباره بخوانید، سیمای تحریف کاملاً خودش را نشان می دهد.

و آن گاه به متن تورات مراجعه کنید می بینید که اثری از دو عبارت مذکور در آن نیست و از جعلیات قاموس است.

2- از متن تورات معلوم است که آن محل که هاجر و اسماعیل در آن جا بوده اند یک صحرای بی آب و علف بوده و آبی که از زیر پای کودک نوزاد (اسماعیل) در آمده به حدی اهمیت داشت که موضوع یک پیمان میان ابراهیم و رئیس عمالقه می شود، این ویژگی با شرایط بی آب و علف مکه سازگار است. نه با فاران سینا.  

3- جالب این که در متن تورات سخن از 16 سالگی اسماعیل به میان نیامده و حتی عنوان «طفل» و «کودک» آمده است طفلی که مادرش مسؤل تهیه آب برای او است و یک جوان 16 ساله باید مسؤل تهیه آب برای مادر باشد. و نیز تورات تصریح می کند: از طرف خدا به هاجر گفته شد هم اینک از زیر پای کودک آب در آمده و هاجر رفت کودک را سیراب کرد.

4- هنوز هم در تورات ها هست که هاجر کودک را (و در تعبیر دیگر: پسر را) در زیر یک بوته قرار داد. آیا پسر 16 ساله را زیر بوته قرار می دهند؟!.

5- هم اکنون دو نسخه از تورات روی میز پیش چشم من است: یکی تورات به زبان ترکی چاپ لیپسق 1891 میلادی، و در آن واژه «اوشاق» که به معنی طفل و کودک است آمده.

و دیگری تورات به زبان فارسی چاپ «انجمن پخش کتب مقدس در میان ملل» تاریخ ترجمه به فارسی 1904 و تاریخ چاپ 1986 میلادی، که در آن کلمه «پسر» آمده روشن است در فاصله چاپ دو تورات مذکور، جریان تحریف همچنان ادامه داشته ابتدا طفل به پسر تحریف می شود سپس همان پسر 16 ساله تلقی می گردد و تحریف در تحریف می گردد. و ظاهراً هنوز هم ادامه دارد.

اما متون تاریخی می گویند: وقتی که آب زمزم از زیر پای اسماعیل جاری شد، مردمی از عمالقه که در نزدیکی کعبه ساکن بودند خبردار شدند که چشمه آبی در نزدیکی کعبه پدید آمده به آن جا رفتند و با هاجر پیمان بستند که در کنار آن آب با هم زندگی کنند.[10] اما تورات تحریفی می گوید ابراهیم و «ابی ملک»- شاه عمالقه- همان شاهی که ابراهیم هنگام سفر به مصر با او مواجه گشت، این پیمان را بسته اند.

6- یهودیان نتوانسته اند خواسته سارا را که به ظاهر خیلی خشونت آمیز و سنگدلانه است، توجیه کنند، عبارت «اسماعیل اسحاق را مسخره کرد» را آورده اند. در حالی که مسئله از نظر متخصصین «کلام اسلامی» کاملاً حل شده است و فرشته وحی هم نظر سارا را تایید کرده که باید هاجر و اسماعیل به صحرای بی آب و علف فاران در کنار کعبه، برده شوند و ابراهیم به فرمان خدا عمل کرده است و حکمت مسئله نیز تشکیل همان امت عظیم است.

یهودیان به هر پیامبری خطاهائی را نسبت می دهند که افراد معمولی مرتکب آن گونه خطاها نمی شوند و متون شان پر است از این قبیل افتراها تا چه رسد به سارا. و تعدادی از انبیاء را نیز کشته اند.

و جالب این که در منازعات و مناظرات متعدد و فراوان که میان پیامبر اسلام(ص) و یهودیان حجاز، و گروه های یهودی که از سرزمین های دور برای بررسی و مطالعه دین جدید می آمدند، همه چیز مطرح شده و موارد اختلاف به بحث و مناظره گذاشته شده اما در آن میان هیچ بحثی و نزاعی و مناظره ای درباره تبعید هاجر و اسماعیل به فاران مکه، به میان نیامده و از نظر طرفین یک امر مسلّم و کاملاً مورد قبول بوده است. این شما و این هم تاریخ زندگی پیامبر(ص) و مناظرات او با یهود و یا مناظرات اصحاب او با یهودان.[11] و نیز مناظرات امام رضا(ع) با یهودیان.

این تحریفات همگی ساخته و پرداخته دوران پس از دو قرن اول اسلام، است. و مهم تر این که یهودیان برای این ادعای تحریفی خود هیچ مدرکی و سندی که به دوران پیش از اسلام مربوط باشد، ندارند نه سند خطّی، تورات خطی، کتب اقماری تورات خطی، و نه دلیل و مدرک قوم شناسی و نه مدرک باستان شناسی، هیچ چیز ندارند.

7- یهودیان هیچ وقت نامی از آن «دوازده سرور» که خدا وعده داده از اسماعیل به وجود خواهند آمد، ذکر نمی کنند تا معلوم شود این پسران چه نامی داشته اند. تنها گفته اند که هر کدام از آنان پدر یک قبیله در میان عرب خواهند شد، به ویژه خداوند آن دوازده نفر را «سرور» نامیده، چگونه پسران اسماعیل سرور نامیده می شوند که حتی نام روشنی هم در تاریخ ندارند؟ و خبری از سروری شان نیست. معلوم است که مراد دوازده امام است. شاید پرسیده شود: چرا در این سخن تورات عنوان دوازده امام آمده اما یادی از پیامبر اسلام(ص) نشده؟

اولاً: دیدیم که در تورات وجود پیامبر اسلام(ص) و مبعث او پیش گوئی شده است. 

ثانیاً: معلوم نیست که در همین مورد نیز یادی از پیامبر(ص) نشده باشد. زیرا ممکن است تحریف فوراً به سراغش رفته و چون هنوز اطلاعی از وجود ائمه(ع) نداشته اند، برای مدتی آن را سالم گذاشته اند. در زمان های بعد که با آن شخصیت ها آشنا شده اند با عنوان پدران 12 قبیله تحریف کرده اند.

یهودیان از همان آغاز که دیدند قرآن و پیامبر(ص) عیسی(ع) و مریم را تأیید می کند و دین او را به رسمیت می شناسد به تدریج بنای کینه و دشمنی با اسلام و مکّه را گذاشتند، هر چه توانستند به مکه اهانت کردند در مسافرتی که به لندن داشتم تابلوی یک مرکز فسق و فجور و عیاشی که مالکش یهودی بود را دیدم نوشته بود «مکّه لوژون». اما با این وصف اهانتی به کعبه نمی کنند. زیرا نمی خواهند افتخار ساختن کعبه توسط نیای قدیمی شان ابراهیم را از دست بدهند تنها هدف شان بریدن رابطه پیامبر مکی از کعبه است.

در قرون اخیر نیز در یک تضاد گرفتار شده اند: از طرفی می خواهند کعبه محترم بماند و از جانب دیگر مشاهده می کنند کعبه عامل قوام مسلمانان است. صهیونیست ها که تنها معیارشان نژاد است نه دین، در شعار «از نیل تا فرات» کعبه را مال ابراهیم و سندی برای خودشان می دانند و از جانب دیگر آن را عامل مقاومت در برابر خود می بینند.

8- باز شاهد تحریف در خود تحریف هست: اگر هاجر و اسماعیل در فاران جنوب فلسطین به آب و خاکی دست یافته بودند، پس چگونه سال ها پس از آن ابراهیم به همراه اسحاق در همان جا مدت زمانی را غریبانه به سر برده اند؟! بر فرض هاجر با انگیزه هووگری و دشمنی با فرزند سارا، و اسماعیل به دلیل دشمنی با سارا و اسحاق- که متون یهودی از نسبت دادن این گونه اتهامات به برگزیدگان خدا ابائی ندارند- روی خوش به اسحاق نشان نداده اند، اما ابراهیم را چرا باید در دیار غربت غریبانه رها کنند؟! آیا هاجر که مخاطب بشارت الهی می شود و اسماعیل که به عنوان پدر امت عظیم برگزیده می شود، این قدر از اصول اخلاقی دور بودند-؟!

اساساً در متن تورات سخن از غربت ابراهیم در فاران به میان نیامده، می گوید: ابراهیم در سرزمین فلسطین غریب زیست. و این بدیهی است زیرا او از بین النهرین بود. همیشه تحریف ها خودشان ماهیت خودشان را نشان داده اند. آن همه مسیحیان و یهودیان محقق که به کتاب عهد عتیق اعتراض و انتقاد می کنند به خاطر این است که آشکارا تحریفات را در آن می بینند و درباره آن تحریف ها کتاب ها هم نوشته اند.

در احادیث اهل بیت(ع) ماجرای ابراهیم، سارا، اسماعیل و اسحاق به صورت کامل و زیبا به شرح رفته است.[12]



[1] بر خلاف امروز که مسیحی و یهودی دست به یکی کرده اند تا اسلام را از بین ببرند و پاپ ژان پل دوّم به قول خودشان خون عیسی را به یهودیان بخشید و یهود ها را از قتل عیسی تبرئه کرد.

[2] دائره المعارف فرید وجدی ذیل واژه عرب.

[3] «پرستید» در تاریخ خود او را «خیان» می نامد،  و پیدا است که دو کلمه خیان و سیان بسیار به هم نزدیک هستند (قصص بلاغی، بخش فرهنگ).

[4] ابن اثیر «الکامل فی التاریخ» ج1 ص145 و147.

[5] قرآن از سه فرعون یاد کرده است: فرعونی که حضرت  موسی در خانه او بزرگ شد، فرعونی که حضرت موسی پس از برگشت از مدین با او درگیر شد و فرعون ذی الاوتاد یعنی بزرگ بنیان گذار اهرام مصر. که مفسران دربار خلافت هر سه را با هم یکی کرده اند و حتی گاهی ملک عمالقی معاصر حضرت یوسف را نیز فرعون نامیده اند.

[6] یاقوت در «معجم البلدان» ذیل فاران به هر دو موضع اشاره کرده است.

[7] دائره المعارف فرید وجدی، ذیل واژۀ عرب.

[8] المنجد، اعلام، ذیل واژۀ عمالیق.

[9] در متن تورات از جمله تورات ترکی چاپ  1891 لیپسق، و تورات فارسی چاپ «انجمن پخش کتب مقدسه در میان ملل» 1986، لفظ «بئر شبع» با حرف «ش» آمده است.

[10] از جمله، دائره المعارف فرید وجدی ذیل واژۀ مکّه.

[11] این امر مسلّم همچنان در میان مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و دیگر ملل، تا حوالی سال 200 هجری، بود و کسی در آن خدشه نمی کرد. و هیچ نقل مخالفی در متون تاریخی مردمان مذکور، وجود نداشته؛ مناظرات دیگر شخصیت های اسلامی با یهودیان و مسیحیان که به تورات نیز معتقد هستند در طول دو قرن اول اسلام، و در هسته اصلی آن ها مناظرات امامان شیعه به ویژه مناظرات امام رضا(ع)، جزء به جزء در متون تاریخی ثبت است و هیچ اثری، نمونه تردیدی در آن مسلّم، مشاهده نمی شود.     

[12] رجوع کنید: بحارالانوار ج 12، از اول تا ص171 – ج 13 ص 348، 347 ح 34- ج 14 ص 162 ح 3- ج 14 ص 221- ج 10 باب مناظرات الرضا(ع).- البته در این موارد نقل های مردود نیز هست.