چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => جامعه شناسی کعبه



حضور کعبه و نقش آن در جامعه های جهان

دین های شناخته شده در جهان عبارتند از: هندوئی، بودائی، جاماسبی و میترائیزم، زردشتی، صابئی، مسیحی، یهودی و اسلام.

معمولاً هر دینی دچار تحریفاتی می گشت، پیامبر دیگری می آمد و مامور اصلاح آن می شد. و معمولاً امت پیشین به دو امت تقسیم می گشت مردمی که اصلاحات پیامبر جدید را می پذیرفتند نام و عنوان دیگری می یافتند. این رخداد دربارۀ ادیان پیش از اسلام یک واقعیت است: حضرت عیسی آمد و در صدد اصلاحاتی در دین یهود بود که پیروانش مسیحی نامیده شدند، و آنان که اصلاحات او را نپذیرفتند در همان عنوان یهودی ماندند.

زردشت در حدود 2600 سال پیش برای اصلاح میترائیزم که صورت تحریف شده ای از دین جاماسب بود، آمد. پی روانش زردشتی نامیده شدند و

 


اکثر مردم ایران آن روز در میترائیزم باقی ماندند و تا حمله اسکندر خورشید پرستی در ایران باقی بود اما در زمان ساسانیان چیزی از آن نمانده بود.

بودا مامور اصلاح دین هندو می شود که پیروانش بودائی نامیده می شوند و مخالفینش در همان عنوان هندوئی باقی می مانند.

در این میان اطلاع چندانی از صابئین در دست نیست، آنان امّتی متشکل از مردمی کلدانی (بین النهرین) و مردمی ایرانی (ساکن پهلوی غربی زاگرس) بوده اند. بخشی از آن ها که نژادشان ایرانی بود به نام «زروانیان» و «زرهانیان» نیز موسوم هستند که هنوز هم بقایائی دارند.

قرآن در آیه 17 سوره حج، صابئین را در ردیف ادیان رسمی شمرده است: «انّ الّذین امنوا والّذین هادوا و الصّابئین و النصّاری والمجوس و الّذین اشرکوا انّ الله یفصل بینهم یوم القیامه انّ الله علی کلّ شیئ علیم»: آنان که ایمان آورده اند (مسلمانان) و آنان که یهودی شدند، و صابئین و مسیحیان و مجوس و آنان که مشرک شدند، خداوند در روز قیامت در میان شان تفکیک خواهد کرد و خداوند بر همه چیز آگاه  است.

و اصطلاح «مجوس» شامل هر دو دین ایرانی می شود. اما نامی از دو دین آسیای شرقی در قرآن نیامده. لیکن قرآن تاکید دارد که خداوند در میان همه مردمان و همه جامعه ها پیامبرانی را فرستاده است: «ولقد ارسلنا فی کل امّة رسولاً»[1] و «اِن من امّةٍ الّا خلا فيها نذير»[2]. و حقایق زیادی در اصول و فروع آن دو دین باقی مانده که نشان از اصالت آن ها دارد. و قرآن تصریح می کند که نام برخی از پیامبران را آورده و نام برخی دیگر را نیاورده است: «منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک»[3]. و شواهد دیگری که خواهد آمد.

در این میان قدیمی ترین شان، هندوئی، بودائی، جاماسبی (میترائیزم) و صابئین است، که نمی توان در میان شان یک ترتیب تاریخی معین کرد. و اگر از برخی افسانه ها و باورهای عوامانه صرف نظر شود، عمر همگی آن ها به بیش از 4000 سال نمی رسد، یعنی پیدایش شان یا همزمان با حضرت ابراهیم است و یا بعد از آن.

اکنون به دنبال نقش کعبه درمیان هر کدام از آن ها برویم: ابتدا دو دین ایرانی:

جاماسبی و زردشتی: عرب ها که همیشه در همسایگی ایرانیان می زیسته اند، دین ایرانیان را «مجوسی» مخفف «مجوسبی» صیغه اسم مفعول از ماده «جاماسب» به معنی جاماسبی شده، نامیده اند. عرب ها غیر از این نام، عنوانی برای دین ایرانیان نمی شناخته اند و از واژه «زردشتی» استفاده نمی کردند سپس اسلام آمده و همان عنوان را به کار برده است. جاماسب در میان کادوسیان (اصحاب الرّسّ) در کنار رود ارس، دین ایرانی را پایه گذاشته است، سرنوشت او و دینش شبیه سرنوشت حضرت عیسی و مسیحیت بوده که به قول مسیحیان کشته شده و سپس دینش رونق یافته است. جاماسب اصول و فروع آئین خود را در هزار تکّه از چرم گاو ثبت کرده بود. و چون مانند هر دین دیگر به نور اهمیت می داده سر انجام دینش به میترائیزم منجر می شود که می بینیم برخی از پادشاهان هخامنش در مقابل خورشید سجده می کرده اند، در حالی که در همان زمان در شمال شرقی فلات ایران زردشت به اصلاح دینی پرداخته و خورشید پرستی را از بین برده بود.

جاماسب از شخصیت های حوالی 4000 سال پیش است و در میان کادوسیان، پیش از رسیدن آریائیان به ایران، می زیسته. و زردشت در حوالی 2600 ظهور کرده است. این موضوع را در کتاب «انسان و چیستی زیبایی» شرح داده ام و در این جا بیش از این تکرار نمی کنم با تذکر این که: هر سه آئین ایرانی یعنی جاماسبی، میترائیزم و زردشتی در واقع یک دین واحد هستند که سه فراز را طی کرده است.

جاماسب و ابراهیم: محمد رضا خاتون آبادی ملقب به متکیّس، در جدول سی و دوم کتاب «جنّات الخلود»[4] می گوید: مجوس خود را منسوب به ابراهیم خلیل می داند.  

سپس به فرقه های درون دینی مجوسی می پردازد تا به «زردشتیه» می رسد و می گوید: زردشتیه که حکیم زردشت را وصّی ابراهیم دانند...

هم جاماسب و هم زردشت از آذربایجان برخاسته اند، برخی زبان شناسان مشترکات زیادی میان ادبیات دین ایرانی و زبان های سومری و آکدی (زبان ابراهیم) می شمارند از آن جمله: زادگاه ابراهیم «اور» است و قدیمی ترین شهر آذربایجان که تاریخش به حوالی 4000 سال می رسد «اورمیه» است. و واژه «آذر»- با حرفی میان «ذ» و «ت» و «ث»، آتر، آثر، که امروز اَتر نیز به کار می رود- همان آزر است که نام عموی ابراهیم خلیل نیز بوده است. قداست آتش پیش از زردشت در آئین ایرانی نیز در همین رابطه است. زیرا که آتش ابراهیم را نسوزانید[5]. و نیز منبع نور است. دورانی در رقابت میان دو منبع نور یعنی خورشید و آتش، خورشید برنده شده و در آخر پیروزی با آتش بوده است.

برخی از محققین از آن جمله مرحوم «تمدن» استدلال می کنند که بنیان گذار دین ایرانی از معاونان ابراهیم خلیل بوده مانند لوط که او را به چند شهر که مرکز شان «سدوم» بوده، فرستاده و معاون دیگرش را به آذربایجان فرستاده است تا به میان «اصحاب الرّس»- کادوسیان- رفته و دین توحیدی را بنیان گذارد. گرچه این محققان مانند دیگران در نام آن پیامبر دچار بلا تکلیفی هستند و گاهی به اشتباه آن را زردشت می نامند.

این نظریه با آن چه صاحب «جنات الخلود» از خود پی روان دین ایرانی نقل می کند و در بالا به آن اشاره شد، هماهنگی کاملی دارد.

به هر صورت، دین ایرانی در واقع یک دین واحد است که فراز و نشیبی را طی کرده ابتدا جاماسبی، سپس «آئین مهر»- میترائیزم- و سپس زردشتی نامیده شده است.

آثار ایرانی: همه آثار مهم باستانی ایران اعم از معابد و کاخ های سلطنتی، رو به کعبه ساخته شده اند. در مناطقی از فلات ایران که سمت کعبه و جهت گیری به سوی آن، با جهات چهارگانه اصلی (شمال، جنوب، مشرق و مغرب) سازگار نبوده، از جهات اصلی صرف نظر شده تا روی ساختمان به طرف کعبه باشد؛ قبر کورش، تخت جمشید، مقابر شاهان در کوه پشت کاخ جمشید. بنائی که به کعبه زردشت موسوم است، آتشکده ها و معابد، همگی مطابق اطلاعات آن روز به سوی کعبه ساخته شده اند. حتی به خاطر کعبه از جهات فرعی هم صرف نظر شده است.

در این مورد باید دقت شود: چهار طاقی های زیادی در سرزمین ایران بوده که برخی از آن ها هنوز پابرجا هستند و سالم ترین شان چارطاقی نیاسر کاشان است. این بناها دقیقاً مطابق چهار جهت اصلی ساخته شده اند زیرا هدف از آن ها «گاه شماری» و تعیین آغاز سال، و تعیین ماه ها و چهار فصل بوده است که بر اساس طلوع و غروب خورشید و سایه دیوار مشخص می شده.

برخی چارطاقی ها در کنار آتشکده و برخی نیز به طور مستقل ساخته شده اند. زمانی یک باستان شناس اروپائی مدعی شده بود که خود چارطاقی نیاسر معبد و آتشکده است، اما تحقیقات بعدی نادرست بودن آن را اثبات کرد و امروز همگان معتقد هستند که همه آن ها بناهائی برای گاه شماری هستند.

نکته دوم که باید در این موضوع مورد توجه باشد این است که اخیراً افرادی پیدا شده اند می کوشند برای روبه کعبه بودن تخت جمشید و دیگر آثار باستانی ایران، توجیهات گاه شماری بتراشند، یکی از آنان بناهای تقویمی ایران را دسته بندی کرده چارطاقی ها را تنها به خاطر گاه شماری می داند و این سخنش درست است. اما دربارۀ تخت جمشید و «زیگورات چغازنبیل» در خوزستان که به سمت کعبه جهت گیری دارند می گوید این بناها مطابق طلوع خورشید در «انقلاب تابستانی» و غروب آن در «انقلاب زمستانی» ساخته شده اند.

معلوم نیست این حضرت محقق چه انگیزه ای در این سرایش دارد اولاً: اگر مقصود از جهت گیری تخت جمشید سنجش زمان و یا گاه شماری بود چرا مطابق «اعتدال بهاری» که اول فروردین است و «اعتدال پائیزی» که اول مهر است ساخته نشده تا وسیله دقیق گاه شماری باشد-!؟!

ثانیاً: بر فرض به هر دلیلی نخواسته اند یا نتوانسته اند مطابق «اعتدال» که مطابق جهات اصلی است بسازند، چرا مطابق «جهات فرعی» نساختند؟! اگر مطابق جهات فرعی- یعنی حد فاصل دقیق دو جهت اصلی: شمال شرقی و جنوب غربی، و یا: جنوب شرقی و شمال غربی- می ساختند باز به نوعی می توانست نقشی در گاه شماری داشته باشد البتّه به صورت غیر دقیق و حتی حماقت آمیز.

انقلاب تابستانی و انقلاب زمستانی نه با جهات اصلی مطابقت دارد و نه با جهات فرعی. در این بناها هم از جهات اصلی و هم از جهات فرعی صرف نظر شده تا با کعبه روبه رو شوند.

ثالثاً: امروز اضطراب فرهنگی در ایران به حدّی رسیده که هر کس هر سخنی را به زبان می آورد و هیچ باکی هم از نادرستی و حتّی خنده دار بودن آن ندارد؛ این چه ابزار گاه شماری است که طلوعش در انقلاب تابستان و غروبش در انقلاب زمستان است!؟!؟! در این صورت هر درختی، سنگی، بنائی، حرکت هر انسان به هر سوئی و حتی رفت و آمد گاومیش های خوزستان نیز، می تواند ابزار گاه شماری باشد.

رابعاً: محقق محترم چون به بی پایگی سخنان خود توجه دارد می گوید: البتّه این نوع زمان سنجی بدین معنی نیست که اگر آفتاب سنج ها نبودند، زمان از دست شان در می رفت، بل که این سازوکار بیش تر جنبۀ نمادین دارد.

اما معلوم نیست کدام مردم عاقل در ساختن بنائی عظیم مثل تخت جمشید، به خاطر جنبه نمادین، از چهار جهت اصلی و حتی از چهار جهت فرعی صرف نظر می کند!؟!

او سخن از یونسکو نیز به میان آورده است. بی تردید یونسکو نظر این آقا را به عنوان یک ابتکار تأیید خواهد کرد و همین نکته انگیزه علمی (!) را روشن می کند.[6]

نقص یا امتیاز؟-؟: یکی دیگر از این آقایان گفته است: خود کعبه نیز کمی از جهات اصلی انحراف دارد.

در پاسخ، به نکات زیر توجه فرمائید:

1- سخن در گاه شماری است، نه تنها انحراف هیچ گونه سازگاری با گاه شماری ندارد بل که متضاد و متناقض با آن است و انحراف به خاطر گاه شماری مصداق «نقض غرض» است و هیچ معنائی غیر از حماقت ندارد. و سازنده بناهای بزرگ مانند تخت جمشید هرگز دچار چنین حماقتی نمی شود.

کعبه ابزار گاه شماری نیست تا گفته شود چرا دقیقاً به طرف جهات اصلی نیست.

2- کعبه علاوه بر این که دقیقاً به طرف چهار جهت اصلی نیست، زوایای آن نیز قائمه 90 درجه نیستند.

3- طول دیوارهای کعبه هیچ کدام با دیگری مساوی نیست. نه قاعده آن مربع کامل است و نه ساختمان آن مکعب کامل هندسی است.

چرا چنین است؟ ممکن است این قبیل آقایان در صدد بر آیند تا برای این خصوصیات کعبه نیز توجیهاتی بسرایند مثلاً در ساختمان کعبه نیز عناصری از قبیل انقلاب تابستانی و انقلاب زمستانی، دخالت داشته است. اما بی هودگی چنین توجیهات، روشن است.

علت عدم تساوی دیوارها، و عدم قائمه بودن زوایا، چه می تواند باشد؟ این که نه قاعده اش مربع کامل است و نه پیکرش مکعب کامل، چه توجیهی دارد؟ پاسخ این سؤال در فلسفۀ وجودی کعبه است.

اگر در هر ساختمانی دقّت های هندسی و جهت گیری نسبت به چهار جهت اصلی و عناصری از این قبیل، امتیاز آن محسوب شود، دربارۀ کعبه عکس آن، امتیاز است. در اولین قریه به نام بکّه که اولین خشت مدنیت بشر است یک ساختمان دقیق نمی تواند سمبل آن باشد. مردمی که برای اولین بار خانه سازی می کنند بدیهی است چندان توجهی به چیزهائی نمی کنند حتی درباره خانه های خودشان. اهمیت کعبه در این است که نماد و سمبلی از خانه سازی عصر خود باشد و اگر چنین نبود، در نماد و سمبل بودن، ناقص و دارای خلل می گشت. اگر یک ساختمان بتنی هشت طبقه با مصالح سیمانی و آهن بود، فاقد هر نوع ارزش می گشت و نمی توانست سمبل و یادگاری از اولین قریه باشد.

و به همین جهت در آغاز این دفتر سخن از «دیک باشی» و «برآفتاب» رفت؛ ساده و بدون نقشه، بدون طمطراق، بدون پذیرائی.

این فقدان ها در هر ساختمان «نقص» است اما دربارۀ کعبه امتیازات آن است و اساساً فلسفه بقا و سمبل بودن کعبه در این ویژگی هاست.

حتّی حضرت ابراهیم نیز در صدد تنظیم آن بر نیامده و حق نداشت تغییری در آن ایجاد کند او فقط موظّف بود که بر روی همان پلان پیشین و پایه های قبلی (در حدیث دیدیم که پی پایه های آن از بین نرفته بود) بسازد و همان را بالا ببرد: «و اِذ یرفع ابراهیم  القواعد من البیت و اسماعیلُ ربَّنا تقبَّل منّا انّک اَنت السّمیع العلیم»: و آن گاه که ابراهیم پایه های بیت را بالا می برد و نیز اسماعیل (می گفتند) پروردگار ما از ما قبول کن که توئی شنوا و دانا- سوره بقره آیه 127.

آن دو مامور بودند پایه های (موجود) را بالا ببرند و کاری با پی و پلان بیت نداشتند. و هیچ کسی حق ندارد در نقشه کعبه تغییری ایجاد کند.   

نمونه دیگر از آثار زردشتی: مسجد جامع ارومیه (اورمیه) همان آتشکده و معبد پیش از اسلام است که به مسجد تبدیل شده و قبله آن دقیقاً به سمت کعبه است[7]. در منابع حدیثی پیشگوئی پیامبر اسلام(ص) درباره فتح ارومیه به دست مسلمانان و تبدیل معبد آن به مسجد آمده است[8].

فرزندان و نمایندگان کعبه (معابد) نه فقط در سرتاسر ایران امروزی بل که در سرتاسر فلات ایران[9] حضور داشته و کاملاً فعّال بوده اند.



[1] سوره نحل، آیه 36.

[2] سوره فاطر، آیه 24.

[3] سوره مومن (غافر) آیه 78.

[4] خاتون آبادی جنات الخلود را در سال 1127 هجری قمری به پایان آورده است. او دانشمندی دقیق و در دانش های متعدد تخصص داشته است در تاریخ، هیئت، جغرافیا، ریاضی، اوزان و مقادیر، جهت یابی، دین شناسی، در آن زمان محیط کره زمین، مساحت و وزن کره زمین را محاسبه کرده است که به یافته های امروزی نزدیک است. و قبله اکثر شهر های معروف آن زمان را تعیین کرده است. تقویم ها و سالنامه های جامعه های مختلف را شرح داده است.

آقا بزرگ در «الذریعه» ذیل «جنات الخلود» می گوید: او از اولاد امام زاده زین العابدین که در اصفهان مدفون است می باشد. او نیز از اولاد علی بن جعفر عُریضی فرزند امام صادق(ع) است.

[5] فرید وجدی در دائره المعارف ذیل واژه «مجوس» به این موضوع تصریح کرده است.

[6] 1- این آقای محترم (که به راستی شخصی اندیشمند و بااستعداد است اما صد حیف که در سیستم اندیشه غربی گرفتار است) دو سخن دیگر نیز گفته است:

یک: عنوان «عرفات» را که نام یکی از اماکن برگزاری مراسم حج است به معنی «اعترافات» دانسته است، درست مطابق برنامه «اعتراف به گناه» که در فرهنگ مسیحیت است؛ بر هر فرد مسیحی واجب است به پیش کشیش برود و به گناهان خود اعتراف کند. چیزی که در اسلام حرام است، اعتراف به گناه و شمارش گناهان خود در پیش دیگران خود گناه بزرگی است خواه کشیش باشد و خواه هر کس دیگر. آن چه در اسلام هست اعتراف به حقوق دیگران است آن هم برای ادای حق.

عرفات جمع «عرفه» است عرفه نیز به معنی «انس» و «الفت» است و نیز به معنی «شناخت» است. مردم در صحرای عرفات از هر قبیله و نژاد جمع می شوند ملل مختلف با همدیگر انس و الفت و شناخت پیدا می کنند زیرا که حج عامل وحدت و نافی نژاد پرستی و قبیله گرائی است و نیز از نظر معنویات فردی نیز با خدای خود در آن جا انس و الفت بیش تری برقرار می کنند. و به شناخت بهتر می رسند.

در شیوه تفکر این قبیل آقایان، ابتدا اصل بر افسانه بودن ادیان است. سپس که وارد درون ادیان می شوند اصالت را به مسیحیت می دهند با آن وضع نا به سامان و تثلیث که در مسیحیت هست. چه می توان کرد ما را در عصر دین ستیزی و دوران توصیفگری این گونه تربیت کرده اند، زمان زیادی لازم است تا به خود آئیم و درست بیندیشیم. 

دوم: می گوید: از نگاه اختر شناسی باستان، آسمان از طبقاتی ساخته شده که «فلک» نامیده می شده اند.... اصطلاح مشهور «هفت آسمان» نیز از همین باور کهن برگرفته شده است. ß

à این آقا به خوبی می داند که اصطلاح «هفت آسمان» اصطلاح قرآنی است و پیش از نزول قرآن چنین اصطلاحی وجود نداشته است و چون افسانه نه (9) فلک ابطال شده به نظر او هفت آسمان قرآن نیز یک سخن باطل است. او علاوه بر اهانت به قرآن دچار چندین اشتباه شده است:

الف: قرآن رقم نه (9) را نیاورده رقم هفت را آورده است. بنا بر این از این جهت آن نظریه کهن را رد می کند.

ب: قرآن «فلک» نگفته «آسمان» گفته است. از این جهت نیز آن افسانه را رد می کند.

ج: هفت آسمانی که قرآن تصویر می کند نه ربطی به 9 فلک دارد و نه کوچک ترین شباهتی با آن دارد. از نظر قرآن همه کهکشان ها با همه منظومه ها، ستاره ها، سیاره ها و قمرهایش، در درون آسمان اول جای گرفته اند و شش آسمان دیگر ماورای آن است. این موضوع را در کتاب «تبیین جهان و انسان» شرح داده ام و در این جا تکرار نمی کنم.

د: قرآن نه به 9 فلک معتقد است و نه به هفت فلک، بل به تعداد کُرات آسمانی (یعنی ملیارد ضرب در ملیارد و ضرب در ملیارد و...) فلک معتقد است. در نظر قرآن فلک یعنی «مدار»، مدار هر کره خواه ستاره باشد و خواه سیاره و یا قمر، یک فلک است که می فرماید «کلٌّ فی فلک یسبحون» (سوره انبیا آیه 33و سورۀ یس آیه 40): هر کدام از کرات در یک فلکی (مداری) شناورند.

کلمه «یسبحون»= شناورند» یک معجزه بزرگ علمی قرآن است که اولاً بر خلاف آن نظریه افسانه ای کهن (که نظریه ارسطوی بت پرست یونانی است) کرات را میخ های کوبیده بر فلک یا آسمان نمی داند. و در ثانی توجه می دهد که کرات در خلأ حرکت نمی کنند در فضائی پر از انرژی شناور هستند. به معنی «شنا» توجه کنید.

آنان که فکرشان با تربیت غربی تربیت شده هر وقت زبان باز می کنند لطمه ای به قرآن و اسلام می زنند. البته خود ما نیز در این مسئله اولین مقصّر هستیم وقتی که هنوز ارسطوئیات در حوزه علمی ما حتی در خدا شناسی رواج دارد دیگران حق دارند هر سخنی را بگویند. خودمان اولین لطمه را به آئین مان می زنیم و در زمان های پیش نیز زده ایم. از دیگران چه انتظار. هنوز هم استادی از اساتیدما کیهان شناسی ارسطو و 9 فلک ارسطو را تدریس می کند و اسلام را نیز بر آن تطبیق می کند.

 

[7] رجوع کنید «تاریخ رضائیه» به قلم محمد تمدن

[8] مناقب ابن شهر آشوب، ج 1 ص 109، چاپ دارالاضواء .

[9] شرقاً کوه های هندوکش و رودخانه سند. شمالاً جیحون، دریای خزر (کاسپیان) و کوه قفقاز، غرباً رودخانه دجله و خلیج فارس. جنوباً دریای عمان تا مصب رودخانه سند.