شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (5)



حساسیت عرب جاهلی به واژۀ «الرّحمن»

شعار اصلی اسلام «لا اله الّا الله» بود. اما مردم بت پرست بیش از آن به کلمه «الرّحمن» حساسیت نشان می دادند. چرا؟ دلیل این حساسیت شدید چیست؟

هر کس که قرآن را مطالعه کند وقتی که آیه 46 سوره اسراء را می خواند:- واذا ذکرت ربّک فی القرآن وحده ولّوا علی ادبارهم نفوراً: هنگامی که خدایت را در قرآن به یگانگی یاد می کنی آنان پشت کرده و با حالت رمندگی از تو روی بر می گردانند- اولین چیزی که از این آیه به ذهنش می رسد این است که مراد این آیه، «لا اِله الّا الله» است و مشرکین با شنیدن این شعار توحیدی وحشت کرده و می رمیدند، وحشتی که از شنیدن صدای شیر، به گوسفند دست می دهد. اما متون تاریخی و حدیثی فراوان، گزارش می دهند که مراد آیه کلمه «الرّحمن» است نه «لا اِله الّا الله».

بنابر این اولین چیزی که از این آیه و گزارش های تاریخی و حدیثی درباره آن، یاد می گیریم این است که واژه «الرّحمن» کاربرد توحیدی دارد. و دومین مطلب که می آموزیم این است که بت پرستان از بار معنائی توحیدی الرّحمن، بیش تر می ترسیده اند تا بار معنائی لا اِله الّا الله. در حالی که ما ها در ظاهر معنی الرّحمن، چیزی از بار توحیدی مشاهده نمی کنیم و نیز فرق آن را با دیگر اسماء و صفات خدا در حدی که موجب رمش مشرکان باشد. نمی بینیم. بنابر این باید به دنبال شناخت همین دو نکته در کاربرد الرّحمن باشیم.

در این جا پیش از ورود به جزئیات مسئله، در پاسخ به این «چرا» که در اول این مبحث آمد، یک اصل کلّی را بشنویم سپس وارد دیگر مسائل شویم:

اصل کلّی: کاربرد توحیدی «لا اِله الّا الله»، نفی «شرک عبادی» است. و کاربرد توحیدی «الرّحمن»، نفی «شرک اجتماعی» است.

همان شرک عبادی و شرک اجتماعی که از آغاز این جلسات سعی می شد تا فرق میان این دو روشن شود.

هنگامی که مسیحیت وارد یونان شد تنها کاربرد «لا اِله الّا الله» را داشت: خدایان بی شمار یونانیان را نفی می کرد اما هیچ کاری با زندگی مردم و نظام فردی و اجتماعی شان نداشت. اما وقتی که اسلام در عربستان ظهور کرد در اولین گزاره و جمله اش که «بسم الله الرحمن الرحیم» است و در آغاز اولین سوره (سوره علق) نازل شده، نظام فردی و اجتماعی عرب را محکوم به انهدام کرد، معلوم شد که این دین چیز دیگر آورده و تنها به نفی شرک عبادی بسنده نمی کند، آن «لا اِله الّا الله» را می خواهد که هم شرک عبادی و اِلهه ها را نفی می کند و هم شرک اجتماعی را نفی می کند. در واقع معنی و مفهوم و کاربرد «لا اِله الّا الله» به وسیله الرّحمن تعیین می شد. واژه ای که مسیحیت هنگام ورود به یونان، آن را نداشت نه خود آن را و نه واژه ای در معنی آن.

در عبارت خلاصه تر: کاربرد لا اِله الّا الله را، الرّحمن تعیین می کرد.

بت پرستان با هر دو مخالف بودند. لیکن دربارۀ الرّحمن وحشت می کردند، آن هم وحشتی که در خودآگاه و ناخودآگاه شان حالت رمش و رمندگی ایجاد می کرد.

 در عالم امید و در عرصه تخیلیِ «از این ستون تا آن ستون جای امید است». می توانستند کمی دربارۀ لا اِله الّا الله، به آینده امیدوار باشند که شاید (مثلاً مانند مسیحیت) همه چیز را متلاشی نکند. اما الرّحمن این امید را از اساس، بر می کَند و از بین می برد.

هیچ کس در تاریخ، وجود خدا را انکار نکرده و اگر چنین چیزی از برخی افراد شنیده شده، مصداق خود فریبی و «دروغ بستن به خود» است.

عرب های جاهلی نیز در آغاز نامه های شان به ویژه در عهدنامه های شان، عبارت «بسمک الّلهم» را می نوشتند. در عهد نامه ای که برای اخراج بنی هاشم از مکه و تحریم شان، نوشتند سرآغاز آن همین عبارت بود.

آنان دوست داشتند لا اِله الّا الله را چنین معنی کنند: ما نیز باور داریم آن خدائی که همه چیز را خلق کرده حتی بت های ما را نیز آفریده، یک و واحد است.

در مرحله دوم اگر امیدشان کمتر می شد، با خود می گفتند: اگر این دین تنها الهه های ما را از بین ببرد و کاری با نظام اجتماعی ما نداشته باشد، باز جای امیدی هست که با آن کنار بیائیم (مانند کنار آمدن یونانیان با مسیحیت). لیکن الرّحمن همین امید را نیز از بین می برد که عامل وحشت و رمش شان می گشت.

و اگر اسلام واژۀ الرّحمن را به کار نمی برد، شاید به آن حد که در مقابل اسلام مقاومت و مخالفت کردند، نمی کردند و به حذف بت ها تن می دادند، یعنی شاید به «نفی شرک عبادی» راضی می شدند (باز مانند یونانیان).

اکنون نگاهی به حساسیت عرب جاهلی نسبت به این واژه، داشته باشیم:

حساسیت و رمش: اکنون نگاهی به مفردات و بافت جملۀ «بسم الله الرّحمن الرّحیم»: بت پرستان از «بسم» و «الله» و «رحیم» هیچ وحشتی نداشتند در آغاز نامه ها و عهد نامه های شان می نوشتند «بسمک اللّهم» و کلمه «رحیم» را نیز همیشه به کار می بردند، مادّه و «بن واژه» ی رحمت، با ده ها مشتقاتش در محاورات روز مرّه شان، حضور داشت. آنان تنها از کلمه «رحمن» وحشت داشتند. آن نیز نه در هر صورت و در هر کاربرد، زیرا کلمه الرّحمن نیز در محاورات شان حضور داشت؛ وقتی از الرحمن وحشت می کردند که به دنبال «الله» بیاید و صفت خدا شود.

رحمان بودن خدا مایه ترس شان بود. آنان به وجود الله باور داشتند اما او را رحمان نمی دانستند، رحمان بودن خدا با نظام اجتماعی بت پرستی (شرک اجتماعی) سازگار نبود بل ضد آن و بل که ناقض آن بود.

منابع تفسیری در اوایل شان[1](که معمولاً از تفسیر حمد آغاز می شود) دربارۀ بسم الله الرّحمن الرّحیم، آورده اند: وقتی که مشرکان برای اولین بار آن را شنیدند گفتند: «ما الرّحمن؟ ما نعرف الرّحمن الّا صاحب یمامه»: رحمان چیست؟ و ما بدین عنوان نمی شناسیم مگر آن مرد یمامه ای را.[2]

همین سخن مشرکان به صورت آیه ای خاصّ در قرآن آمده: «اذا قیل لهم اسجدوا للرّحمن قالوا و ما الرّحمن انسجد لما تأمرنا و زادهم نفورا»[3]: وقتی به آنان گفته می شود رحمان را سجده کنید می گویند: رحمن چیست؟ آیا به هر چه دستور می دهی سجده کنیم!؟! و بر رمش شان افزوده می شود.

نمی گویند مرادت از رحمان کیست؟ می گویند: مرادت از رحمان چیست؟ آنان با واژه الرحمن کاملاً آشنا بودند و آن را درباره انسان ها به کار می بردند همان طور که به عنوان لقب برای افراد انسان بر می گزیدند که یکی از بزرگان معروف یمامه به رحمن ملقب بوده، وقتی که این واژه درباره خدا به کار می رود می گویند: مراد و مقصودت چیست؟ چرا این کلمه را درباره خدا به کار می گیری؟.

در صلح حدیبیّه: سهیل بن عمرو به عنوان نماینده قریش به اردوگاه مسلمانان در حدیبیه آمد، قرار شد میان پیامبر(ص) و قریش صلحنامه ای نوشته شود، پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: بنویس: بسم الله الرّحمن الرّحیم.

سهیل گفت: امّا الرّحمن فوالله ما ادری ماهو و لکن اکتب باسمک الّلهمّ: اما رحمن پس سوگند به خدا نمی فهمم آن چیست؟ لیکن بنویس: باسمک اللّهم.[4]

نکات: 1- تنها به کلمه الرّحمن حساسیت نشان می دهد.

2- ما ادری: نمی فهمم- با «ما ادرک» اشتباه نشود- مرادش این نیست که واژۀ الرّحمن را در عمرش نشنیده یا واقعاً معنی آن را نمی فهمد، او عرب است و کلمه الرّحمن نیز عربی است و قرآن به زبان خود آن مرد نازل شده آن هم لسان امّی شان، و «لسان عربی مبین»[5]. 

3- در میان هر مردم و در هر زبان، رایج است وقتی که کسی می خواهد یک پیشنهاد را رد کند و یا عدم قبول چیزی را با مؤکّدترین بیان اعلام کند می گوید: من آن را نمی فهمم چیست؟ یا من آن را نمی شناسم.

مثال: دو نفر با هم درباره چیزی اختلاف داشتند، اولی گفت: بیا برادر خودت حسن را داور کنیم و هرچه گفت بپذیریم. دومی گفت: من سخن تو را نمی فهمم و حسن را نمی شناسم باید برویم به دادگاه.

4- سهیل به «الله» سوگند یاد می کند و آن را به مفهومی که خود و مردمش در نظر دارند می پذیرد و می گوید بنویس «الّلهمّ».

5- نتیجه: سهیل با لفظ «الله» و «الرّحمن» به طور جدا گانه مشکلی ندارد، آن چه او از آن پرهیز می کرد «الله الرحمن» در کنار هم، است. او از خدا وحشت ندارد. از خدائی که رحمان است وحشت دارد.

قرآن نیز بر همین نکته اصرار دارد و در 170 مورد بر رحمن بودن خدا، تاکید می کند. علاوه بر تاکید مذکور سه جای گاه اساسی به «الرّحمن» اختصاص می دهد که به هیچ کدام از اسامی و صفات خدا این جای گاه را نداده است:

1- اولین صفت خدا: بسم الله الرّحمن الرّحیم، اولین آیه از آیات قرآن است و در آن به دنبال نام «الله» بلا فاصله الرّحمن آمده است که اولین صفت خدا می شود. پیش از هر صفت. که گفته اند خدا هزار و یک صفت دارد.

هوشمندان بت پرست با شنیدن اولین بسم الله الرّحمن الرّحیم، در آغاز سورۀ اقرأ، به شدت تکان خوردند در حدی که قرآن از این واکنش آنان، در دو مورد با «نفور»: رمش و رمندگی، تعبیر می کند، در آیه 46 سوره اسراء و در آیه 60 سوره فرقان.

2- اولین اسم خدا: الرّحمن پس از «الله» در میان به اصطلاح هزار اسم خدا- هر صفت خدا یکی از  اسماء خدا است- در اول قرار گرفته است.

3- آیه ویژه: تک واژۀ الرّحمن تک آیۀ ویژه در قرآن است که در سوره ای به همین نام، آیه اول است و همۀ آن سوره با 78 آیه اش معنی و «کیستی» الرّحمن را شرح می دهد. دستکم 78 گزاره در بیان معنی آن و در شرح این که «خداوند رحمان» کیست و چه کاره است گزارش کرده است. هر آن چه در دنیا هست- از انسان تا لؤلؤ- و آن چه در آخرت است از درخت و چشمه و حوری، همه را کار و آفریده رحمان دانسته است که در آغاز آن، آفرینش انسان و اعطای «بیان» به انسان، قرار دارد.

به ویژه: سوره الرّحمن در میان 114 سوره قرآن، از نظر زیبا شناختی و زیباگرائی در ردیف اول قرار دارد که به «عروس قرآن» ملقب شده؛ در بیان زیبائی گرا و زیبا. زیبائی طبیعت، انسان، گیاه و درخت، آب و چشمه، دانه و ریحان، گل و میوه، آفرینش انسان که زیبا ترین موجود است، طلوع و غروب خورشید، دریاها، گوناگونی بخش های اقیانوس ها، جریان کشتی ها در آب، دعا و رابطه انسان ها با خدا، امکان نفوذ انسان به فضای کیهانی در صورت تامین وسیله آن، کیهان شناسی و چگونگی پایان عمر کهکشان هائی که امروز هستند و همگی در آن روز به گاز و مذاب ارغوانی رنگ تبدیل خواهند شد. معاد، تاثیر اعمال انسان در صورت و سیمایش، توصیف بهشت و بهشتیان، حتی اشاره به این که زیباترین چشم آن است که پلک های آن سنگین و گوشت آلود نباشد.

و در پایان می گوید: «تبارک اسم ربّک ذی الجلال والاکرام»: پر برکت و زوال ناپذیر است نام پروردگارت که صاحب جلال و بزرگوار است.

نمی گوید «تبارک ربک» و نمی گوید «تبارک الله» همان طور که در آیات دیگر آمده و معنایش این است که خود خداوند مبارک و متبارک است، در این جا می گوید «این اسم خدا مبارک و متبارک و با جلال و عظمت و بزرگواری است» یعنی: الرّحمن.

4- اهمیت: قرآن اهمیت ویژه ای به واژه الرّحمن داده و برای شرح و معرفی آن یک سوره آورده است، و درباره دیگر اسامی، این برنامه نیست (همان طور که گذشت) آیه ای که 78 آیه در خدمت اوست.

5- کوتاه ترین آیه: کلمه الرّحمن کوتاه ترین آیه در قرآن است با آن بار معنائی عظیم. دومین آیه کوتاه «مدهامّتان» است و در همان سوره جای دارد که در حروف اصلی، رحمن دارای پنج حرف است و آن دارای نه(9) حرف می باشد[6]. و اگر «ال» نیز در نظر گرفته شود الرحمن دارای هفت حرف می شود.

6- تکرار در همگام ترین و همدم ترین سوره: سوره حمد که اولین ایمان آورندگان در مکه و همه مسلمانان تا به امروز، آن را روزانه ده بار در نماز های پنجگانه واجب یومیه می خواندند و می خوانند (با صرف نظر از نماز های مستحبی و نماز های واجب از قبیل نماز آیات و...)، مونس ترین و همدم ترین و همگام ترین سوره در میان 114 سوره، برای مسلمانان است. که در آن پس از بسم الله الرّحمن الرّحیم، با فاصله تنها یک آیه- الحمد لله ربّ العالمین- الرّحمن الرّحیم تکرار شده است.

7- جای گاه الرّحمن از نظر مکّی و مدنی: این واژه در آغاز 113 سوره 113 بار آمده[7] که قدر مسلم 85 سوره در مکه نازل شده است. و حدود 56 بار در متن سوره ها آمده که 50 مورد آن مکی است. یعنی از 170 مورد 135 مورد آن مکی است.

نظر به این که کار و برنامه اصلی اسلام و قرآن در مکه و پیش از هجرت، در هم کوبیدن نظام عبادی و اجتماعی بت پرستی بود اما در مدینه کار و برنامه اصلی، تاسیس یک جامعه نوین با نظام اجتماعی توحیدی بود، از واژه الرّحمن در مکه بیش از مدینه استفاده شده است.

نا گفته نماند: برخی نقل ها سوره الرّحمن را مدنی دانسته اند و برخی دیگر مکی. افراد غیر مسئول- که نه مسئولیت نبوتی داشتند و نه مسئولیت امامتی- ابراز نظر کرده اند و از ابن عباس نیز هر دو نظر نقل شده است[8]. اما هر قرآن شناس، و حتی هر کسی که با قرآن انس دارد به روشنی می بیند که سبک، سیاق، کوتاهی لفظ آیات، فشردگی معانی آیات، پیام آیات، معانی و مفاهیم آن ها، همگی نشان مکی بودن آن است. و مدنی دانستن آن کاملاً ساده لوحانه و یک بینش سطحی عوامانه و غیر علمی است. به ویژه با توجه به نقش و کاربرد الرّحمن که به شرح رفت.



[1] از جمله مجمع البیان، ذیل آیه اول سوره حمد.- برخی از تفسیر ها، این مطلب را ذیل آیه «قل ادعو الله او ادعوا الرّحمن»- 110، اسراء- آورده اند.

[2]در سرزمین یمامه مردی بود مشهور، به نام مسیلمه که خود را به «رحمن» ملقب کرده بود. مسیلمه در روزهای آخر عمر پیامبر(ص) ادعای نبوت کرد و در زمان خلافت ابوبکر به دست لشکریان اسلام کشته شد. 

[3] آیه 60 سوره فرقان.

[4] منابع تاریخ و سیره از جمله سیرۀ ابن هشام در ماجرای صلح حدیبیه- بحار، ج 20 ص 333.

[5] سوره نحل، آیه 103.

[6] یاد آوری: تشدید به منزله تکرار یک حرف است.

[7] تنها در آغاز سوره توبه نیامده است.

[8] رجوع کنید به تفاسیر و نیز متونی که به محور تاریخ نزول قرآن تدوین شده اند، از جمله مجمع البیان، آغاز سوره الرّحمن.