شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (5)



نظام اجتماعی بر مبنای بت پرستی

بت پرستی (و هر پرستش) تنها در مقوله پرستش محدود نمی شود؛ عیب بت پرستی تنها شرک عبادی، شرک و سجده در پیش بت نیست که فقط نتیجه منفی اخروی داشته باشد بل ابعاد ریز و درشت زندگی دنیوی را نیز تعیین می کند، هم شکل زندگی و هم ماهیت آن و چگونگی هر کدام از اصول و فروع اجتماعی را تعیین می کند، سرنوشت جامعه را از نظر توسعه و عقب ماندگی، رقم می زند.

حتی درصد خالص و نا خالص بت پرستی با درصد پیش رفت و عقب ماندگی، مساوی است؛ پیش تر گفته شد که بت پرستی در یمن دچار نفوذ میترائیزم از ایران و نفوذ ستاره پرستی از «صابئین» بوده است. و در این جا باید افزود: به دلیل غیر بومی بودن برخی از بت های شان، دچار تحول و دستکم دچار اضطراب و نا خالصی گشته بودند و همین نا خالصی و سستی ارکان بت پرستی، فرصت داد که مردم یمن زندگی مدنی را بنیان گذارند. اما شدت خلوص بت پرستی در میان عرب عدنانی به حدی بود که تا ظهور اسلام نتوانستند یک دولت مرکزی تأسیس کنند. اسلام از بادیه نشینی سخت متنفر است: «الاعراب اشدّ کفراً و نفاقاً»[1]: بادیه نشینان شدید ترین مردم در کفر و نفاق هستند. و کوچیدن از بادیه نشینی به شهر نشینی را با عنوان مقدس «هجرت»، و کوچ کردن از شهر نشینی به بادیه نشینی را با عنوان منفور «تعرّب بعد الهجره»، از اصول مهم خود قرار داده است و تعرّب بعد الهجره را از گناهان کبیره می داند.

مردم یمن با این که به مدنیت دست یافته بودند باز در اثر بت پرستی هرگز نتوانستند در کشورداری به استقلال برسند؛ زمانی مستعمرۀ یهود و سلیمان، زمانی مستعمره حبشه و زمان های مدیدی مستعمرۀ ایران بودند.

بعضی از محققین در شناسائی عامل اصلی پیدایش مدنیت یمن، فوراً به عامل جغرافی و آب و هوا متمسک می شوند که سخت در اشتباه هستند. زیرا گرچه شرایط اقلیمی در همه جا دخیل و مؤثر است اما عامل اصلی مدنیت یمن سستی بت پرستی بود که به شرح رفت. هیچ وقت و هیچ جا عامل جغرافی تعیین کنندۀ اول حتی دوم نیز نبوده است. همان عرب عدنانی که از آغاز تا ظهور اسلام نتوانست به تأسیس دولت مرکزی موفق شود، با ظهور اسلام و از بین رفتن بت پرستی توانست بزرگ ترین امپراتوری در تاریخ را در همان محیط جغرافی خود ایجاد کند.

سه اصل بزرگ و مهم اسلامی، یعنی:

1- نکوهش شدید بادیه نشینی.

2- تقدیس هجرت از بادیه نشینی به مدنیت و شهر نشینی.

3- نکوهش و گناه کبیره دانستن «تعرّب بعد الهجره».

هر سه در همان محیط جغرافی عرب عدنانی اعلام شده است؛ معنی تأسیس و به اجرا گذاشتن این سه اصل در زمان پیامبر(ص) گویای باروری عملی این حقیقت است که در آن محیط جغرافی نیز می توان دولت تأسیس کرد و مدنیت را پایه گذاری کرد. چنان که اسلام کرد پیش از آن که دامنه و قلمرو آن دولت از محیط جغرافی عدنانی خارج شود. بنابر این روشن می شود که عامل اصلی عقب ماندگی، بت پرستی و نظام اجتماعی بت پرستی بوده است که ما از آن به «شرک اجتماعی» تعبیر کردیم. در آغاز این مباحث و در جلسات پیشین گفته شد که توتم در قبایل اولیه به عنوان آرم، نماد، نماد قبیله، برگزیده می شده و سه نقش مهم را ایفا می کرده است:

1- عامل اتحاد و وحدت درون قبیله ای.

2- حفظ منافع قبیله، هم به عنوان آرم و نماد و هم به وسیله همان ایجاد اتحاد.

3- مدافع قبیله در قبال تجاوزات یا تهاجمات قبایل دیگر.

هنگامی که توتم به تدریج به مرحله تقدیس و سپس به مرحله پرستش می رسید نقش و کاربرد های دیگری بر سه نقش مذکور افزوده می شد:

4- عامل تبار پرستی (نژاد پرستی) می گشت.

5- عامل جدائی شدید قبایل از همدیگر و مانع سترگ در برابر پیدایش یک جامعه بزرگ که زمینه مدنیت و زمینه تأسیس دولت مرکزی، است. عاملی که قبایل را به زیست غیر مدنی محکوم می کند.

6- عامل دافعه شدید برون قبیله ای- بهتر است کمی در این مورد درنگ کنیم: در مرحله اول، کاربرد درون قبیله ای توتم، اصالت دارد و کاربرد برون قبیله ای تبعی از آن است. لیکن در مرحله بعدی کاربرد برون قبیله ای اصالت می یابد و کاربرد درون قبیله ای تبعی از آن می شود.

کاربرد درون قبیله ای تقویت وحدت و اتحاد است.

کاربرد برون قبیله ای دافعه نسبت به قبایل دیگر، و کینه ورزی و دشمنی است. در مرحله اول آن روی سکّه اصالت دارد و در مرحله بعدی این روی آن.

و نیز گفته شد: در مرحله اول «ما» بر «من» تفوق داشت و کاربرد توتم بیش تر در جهت حفظ این تفوق «ما» بر «من» است. گرچه خود همین کاربرد مانع از بروز استعدادها و مانع از «تقسیم کار» است که از عوامل بنیادین توسعه است. اما نسبت به قبایل دیگر آن دافعه کینه توزانه را ندارد.

به عبارت دیگر: کاربرد توتم در مرحله بعدی کاملاً بر علیه «مای بزرگ» می شود. بر علیه تأسیس جامعه واحد.

7- مانع بزرگ در تبادل و انتقالات اندیشه های علمی، صنعتی و فرهنگی، می گردد.

8- مانع بزرگ از مبادلات اقتصادی و رواج آن می شود.

9- عامل جلو گیرنده از «تقسیم کار»، در نتیجه سد محکمی در بروز تخصص ها می شود چنان که اشاره شد.- مراد تخصص دانشگاهی نیست مراد تقسیم کار و تخصص افراد در کار، در اصطلاح جامعه شناسی است: هر کسی در کاری استعداد دارد، این استعداد ها هنگامی بروز می کند که کارها تقسیم شوند؛ یکی نجار، دیگری بافنده و آن یکی آهنگر و... باشد.

10- بر مبنای موارد فوق، مانع سترگ در قبال تعلیم و تعلم در همۀ زمینه ها می شود. مردمان مدنی از طریق استاد شاگردی فنون و حرفه ها را از همدیگر یاد می گرفتند: شاگرد نجار از استاد نجار، شاگرد بافنده از استاد بافنده، شاگرد آهنگر از استاد آهنگر و... اما نظام توتمیسم و شرک اجتماعی هیچ نوع از این تعلیم و تعلّم ها را نداشته و نمی تواند داشته باشد.

در نتیجه عرب عدنانی در طول هزاران سال، بدوی، بدون مدنیت و بدون دولت مرکزی زیسته است.

سخن از کینه ورزی و دشمنی قبایل، رفت؛ باید توجه کرد که کینه ورزی و دشمنی ممکن است در میان هر مردمی باشد و هست (به ویژه «حسادت» و در درجه پائین تر از آن «چشم و هم چشمی» در جامعه های مدنی بیش از جامعه های بدوی است) اما نوع ویژه و ماهیت ویژه ای که در نظام توتمیسم هست، اصول اساسی را تعیین می کند و نوع مدنی آن در عرصه فروع بل در عرصه جزئیات است.

در این جا برای آماده کردن هر چه بیش تر زمینۀ توضیح و شناخت کاربرد «الرّحمن» در انهدام نظام اجتماعی بت پرستی، لازم است از نو نگاهی به آن ویژگی نظام اجتماعی بت پرستی که میان عرب بوده (و در نوع خود در هیچ جامعه بت پرست تاریخ، یافت نمی شود) داشته باشیم: آن «مجمع الاصنام» و همایش دائمی نمایندگان بت ها بود، در واقع یک «مجمع الاضداد» و همایش دائمی دشمنان در کنار هم بود. تنها قریش یا باید گفت: تنها هبل بود که سعی می کرد آن بت های متضاد را در هاله ای از هماهنگی ببیند. همه قبایل در ستیز بودند، ستیزه ای ویژه که از تضاد بت ها ناشی می شد. و بالعکس.

این «بالعکس» را کمی بشکافیم: در پدیده های طبیعی همیشه مادر فرزند را تغذیه می کند: درخت شاخه و یا پاجوش خود را تغذیه می کند، انسان فرزند خود را، حتی هر خورشید کرات منظومۀ خود را و... اما در پدیده های اجتماعی فرزند به محض تولد بر می گردد و مادر خود را تغذیه می کند. اگر جامعه ای فقیر باشد، از این فقر، جهل زائیده می شود (فقر جهل می آورد). همان جهل به محض تولد بر می گردد مادر خود یعنی فقر را تغذیه می کند و شدید تر می کند. و برعکس: اگر جامعه ای جاهل باشد از جهل او فقر زائیده می شود و فقر به محض تولد بر می گردد مادر خود یعنی جهل را تغذیه و فربه تر می کند.

هنر انسان در این است که این گرداب را بشکند و از این تعاطی و تعامل منفی، خود را برهاند، و این بزرگ ترین مشکل بشر در جامعه سازی است و اگر بر آن پیروز شود بزرگ ترین پیروزی اوست.

«تعدد قبیله ها»، «تعدد بت ها» را ایجاد می کند، تعدد بت ها برگشته تعدد قبیله ها را تشدید می کند یعنی تعدد را به «تضاد» تبدیل می کند، این دور منفی با چه سرعتی در دَوَران است بسته به عوامل دیگر است؛ عوامل سرعت دهنده و عوامل کند کننده. اما بار معنی و کاربرد باور به «رحمان»، اصل و اساس این دَوَران منفی متعاطی و متعامل، را درهم می شکند، به شرحی که خواهد آمد.



[1] سوره توبه، آیه 97.