دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => تبيين جهان و انسان => جهان شناسی ( 1 )



عمر جهان

به سيماي آية «خلق السموات و الارض» بار ديگر نگاه كنيد. همه اين جهان پهناور و بزرگ در شش روز يعني در شش بخش[1] و مرحله از زمان خلق شده‌اند. و اگر مرحلة «ايجاد» را نيز به آن بيافزاييم، هفت مرحله مي‌شود. زمان نيز همگام با مادة اوليه و در همان مرحلة ايجاد بوجود آمده است.[2]

پس دست كم در مورد آغاز روزهاي ششگانه اين آگاهي كلي[3] را داريم كه ابتداي آنها همان مرحلة ايجاد بوده است. كه با رخ دادن انفجار يا تحوّل عظيم در مركز جهان پايان يكي از آنها فرا مي‌رسد.

از لحظة آغازين تحوّل (كه كرات و كهكشان‌ها به گاز، مذاب و انرژي تبديل مي‌شوند) تا تشكيل كامل آسمان (قشر) جديد، و كهكشان‌ها و كرات جديد، شب آن روز محسوب مي‌شود.[4]

پس از رخداد ششمين تحول و سپري شدن شب آن، روز هفتم شروع شده و اينك در حوالي عصر اين روز هستيم.

اكنون موضوع جالب اين است: آيا مي‌توان رقمي براي مدت زمان يكي از اين «روز»ها تعيين نمود؟ آيا اسلام از اين مسأله نيز سخن گفته است؟ خوشبختانه پاسخ اين سئوال مثبت است. طول يكي از اين روزها هيجده ميليارد و دويست و پنجاه ميليون سال (000/000/250/18) است.

و اگر اين رقم را در شش ضرب كنيد (000/000/500/109) يكصدو نه ميليارد و پانصد ميليون سال، با سال‌هاي كرة زمين ما، به دست خواهد آمد.

اگر بنابراين باشد كه اين روزها شب نيز داشته‌اند بايد رقم مذكور را در دو ضرب كنيم. كه رقم (000/000/000/219) به دست مي‌آيد.

البته براي به دست آوردن عمر جهان تا امروز، بايد مدت صبح تا عصر روز هفتم را نيز بر رقم مذكور بيافزاييم. كه در سطرهاي بعدي به بحث آن خواهيم پرداخت. اين محاسبه بر اساس آية 47 سورة حج و آية 4 سورة معارج، انجام مي‌يابد.[5]

نجوم شناسان و محققين علوم فضايي و كيهاني غربي عمر كهكشان‌هاي كنوني و سازمان كنوني جهان را بين پانزده ميليارد (000/000/000/15) و ده ميليارد (000/000/000/10) سال تخمين مي‌زنند كه به نظر مي‌رسد اين يافتة آنها چندان از واقعيت دور نباشد. آنان معتقدند: قبل از مدت مذكور همه كهكشان‌ها و منظومه‌ها و فاصلة ميان آنها، توده‌اي از گاز و مواد مذاب و قهراً همراه با انرژي بوده است. و كهكشان‌ها و كرات از آن گازها و مواد مذاب و انرژي بوجود آمده‌اند.[6]

اگر مجموع شش شبانه روز را به ميانگين ده و پانزده ميليارد يعني (000/000/500/12) اضافه كنيم رقم
(000/000/500/231) سال به دست مي‌آيد. كه تخميناً مجموع عمر جهان از «ايجاد» تاكنون مي‌باشد. و قبل از آن روزي بود روزي نبود، غير از خدا چيزي نبود.[7]



[1]. ظاهراً چنين به نظر مي‌رسد كه كسي در اينكه مراد از «روز»، روز كرة زمين ـ نصف چرخش وضعي كرة زمين ـ نيست، شكّي نداشته باشد.

متأسفانه چنين نيست افراد و مردمان بسياري عقيده داشته و دارند كه مراد از روز همين روز كرة زمين است.

يهوديان معتقدند كه خداوند آفرينش جهان و جهانيان را از صبح روز يكشنبه شروع و در پايان روز جمعه به انجام رسانيد و روز شنبه را به استراحت پرداخت. و تعطيل روز شنبه را بدينصورت توجيه مي‌كنند. در تورات تحريف شدة كنوني نيز بدين مطلب تصريح شده است.

مسيحيان مي‌گويند: خداوند كار آفرينش را صبح دوشنبه شروع و در پايان روز شنبه به پايان رسانده و روز يكشنبه را به استراحت گذراند. اينان نيز تعطيلي يكشنبه را بدينگونه توجيه مي‌كنند.

باور مي‌كنيد كه اين افسانه‌ها توسّط كساني كه در مقابل اهلبيت «ع» دكان باز كرده بودند، در فرهنگ اسلامي نيز رسوخ كرد و بعضي از مسلمانان معتقد شدند كه خداوند كار آفرينش را در صبح روز شنبه آغاز و در پايان پنج شنبه خاتمه داده و روز جمعه را به استراحت پرداخت. و براي همين روز جمعه تعطيل شده است.

اينان توّجه ندارند كه وقتي كه هنوز نه جهاني بود و نه كرة زمين و نه خورشيدي، چگونه ممكن بود كه همين شب و روز كرة زمين وجود داشته باشد؟! كدام شنبه، يكشنبه، يا جمعه قبل از آفرينش جهان وجود داشت، تا خداوند در صبح يكي از آنها كار را شروع و در پايان ديگري به اتمام برساند؟!

[2]. توجه به معناي «ايجاد» آن طوري كه در صفحات پيش گذشت، ضرورت دارد.

[3]. زيرا سخن در چگونگي پيدايش جهان و مدت زمان اين پيدايش است. پس بايد به مرحلة آغازين پيدايش متصل باشد.

[4]. با استمداد از مباحث گذشته اين مطلب را با يك مثال مي‌شكافيم: درخت جواني را به نظر بياوريد كه يك قشر و يك مغز درخت با نظم معيني فعاليّت نموده و پس از مدّتي آمادة به وجود آوردن قشر جديد مي‌شود. و وقتي كه كاملاً آمادگي يافت، متحوّل شده و قشر جديد را به وجود مي‌آورد. بنابراين از اين ديدگاه دو بخش يا دو مقطع از فعّاليّت مشخص مي‌شوند: فعاليّت براي آمادگي، و فعاليّت براي پديد آوردن قشر جديد.

پس از تكميل قشر جديد باز هم اندام مغز فعاليّت مي‌كند تا به آمادگي لازم جهت پديد آوردن قشر جديد، برسد.

اينك در مورد جهان، بخش اوّل را «روز» و بخش دوّم را «شب» مي‌ناميم. امّا بايد اعتراف نمود كه دليل صريحي از قرآن و احاديث بر اين تقسيم نداريم، و تنها تناسب كلمة «يوم» قرينه اينست كه لابد اين يوم، ليلي نيز داشته است. و همانگونه كه ما در شمارش تقويمي، تنها لفظ «روز» را براي يك شبانه روز بكار مي‌بريم، شايد مراد آيه نيز همين باشد.

آيا طول مدّت اين شب و روز با هم مساوي است يا خير؟ در پاسخ بايد گفت اگر از نظر مدّت مساوي نباشند دست كم قريب به هم هستند. اگر بخش اوّل ميلياردها سال طول كشيده، بخش دوّم نيز ميلياردها سال بطول انجاميده است. شايد يكي، دو ميليارد با هم تفاوت داشته باشند. به هر صورت تعيين هر عدد معيني براي بيان تفاوت آنها، به دور از حدس و گمان نخواهد بود.

[5]. آية اوّل: و يستعجلونك بالعذاب و لن يخلف الله وعده و انّ يوما عند ربّك كالف سنة ممّا تعدّون.

آية دوّم: (سئل سائل بعذاب واقع...) تعرج الملائكة و الرّوح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنة.

هر دو آيه مربوط به قيامت بوده و با موضوع مورد بحث ما كاملاً در ارتباط هستند. و تصريح دارند بر اينكه: همان طور كه لفظ «روز» در محاورات ما كاربردهاي متعدّدي دارد، روز خدائي هم دو كاربرد دارد. بشر گاهي لفظ روز را در مورد يك شبانه روز كامل و گاهي در مورد بخش روشن آن و گاهي نيز به معناي «دوره» و زمانه به كار برده است. مثلاً مي‌گويند «روزي كه نادر بر ايران حكومت مي‌كرد». يا «دنيا دو روز است، روزي بر له و روزي بر عليه تو». و از اين قبيل كاربردها. اين دو آيه نيز براي «روز خدايي» و «روز ملكوتي» دو كاربرد مشخص مي‌كنند. يك كاربرد آن 1000 سال از سالهاي ما «ممّآ تعدّون» است بنابراين يك سال از اين روزها 000/365 سال از سالهاي ما مي‌شود. آية‌ دوّم مي‌فرمايد خداوند روز ديگري دارد كه طول آن 000/50 سال است و در اينجا نمي‌گويد «ممّا تعدّون» پس بايد حساب اين آيه بر اساس همان روز خدايي و ملكوتي باشد كه 1000 سال طول دارد و يك سال آن 000/356 سال از سالهاي ما طول دارد.

پس: 000/000/250، 18= 000/365* 50000 سال از سالهاي ما.

در بحار الأنوار جلد 57، صفحة 338، حديث بيست و نهم چنين آمده است: و قال البرسي: روي الرّازي في كتابه المسمّي بمفاتيح الغيب قال: قال رسول الله (ص) ليلة أسري بي الي السّماء رأيت في السّماء السابعة ميادين كميادين ارضكم هذه و رأيت افواجا من الملائكة يطيرون لا يقف هؤلاء لهؤلاء و لا هؤلاء لهؤلاء. قال فقلت لجبرئيل: من هؤلاء؟ فقال: لا اعلم فقلت: من أين جاؤوا؟ فقال: لا اعلم. فقلت و أين يمضون؟ فقال: لا اعلم. فقلت: سلهم. فقال: لا أقدر، و لكن سلهم انت يا حبيب الله. قال: فاعترضت ملكا منهم فقلت له: ما اسمك؟ فقال: كيكائيل. فقلت: من أين اتيت؟ فقال: لا اعلم. فقلت: و اين تمضي؟ فقال: لا اعلم. فقلت: و كم لك في السّير؟ فقال لا اعلم غير انّي يا حبيب الله اعلم انّ الله سبحانه يخلق في كلّ اَلْفَ سنة كوكبا و قد رأيت ستّة آلاف كوكب خلقهنّ و انا في السّير.

ترجمه: رازي در كتاب خود موسوم به مفاتيح الغيب از پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمود: شبي كه من به آسمان سير داده شدم در آسمان هفتم ميدانهائي ديدم همانند ميدانهاي اين زمين شما، و گروههائي از ملائكه را ديدم كه در پرواز بودند نه اينان براي آنان مي‌ايستادند و نه آنان براي اينان (در رفت و آمد بودند.) فرمود: به جبرئيل گفتم: اينان كيستند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از كجا آمده‌اند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: كجا مي‌روند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از آنها بپرس. گفت: نمي‌توانم امّا شما از آنها بپرسيد اي حبيب خدا. حضرت فرمود: با يكي از آنها روبرو شدم و از او پرسيدم: اسم تو چيست؟ گفت: كيكائيل پس گفتم: از كجا مي‌آيي گفت: نمي‌دانم گفتم: به كجا مي‌روي؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از چه وقت در سير و گردش هستي؟ گفت: نمي‌دانم، غير از اينكه مي‌دانم خداوند سبحانه در هر هزار سال ستاره‌اي خلق مي‌كند و من شش هزار ستاره را كه خدا خلق كرده است، ديده‌ام، در حالي كه در گردش و حركت بودم.

اين حديث خيلي ساده و با بيان روشن، مطلب را بصورت گفتگوي معمولي بيان مي‌كند. بطوري كه يك فرد غير محقّق و معمولي كه تنها بتواند چهار عمل اصلي حساب را انجام دهد، و توجّه داشته باشد كه يك روز در عالم ملكوت معادل 50000 سال است، مي‌‌تواند محاسبه زير را بنمايد:

365/000= 365* 1000     در مجموع   000/000/250/18= 000/50* 000/365

چه شگفت انگيز است مطابقت اين حديث با محاسبه‌اي كه در بالا بر اساس آيه‌ها انجام گرفت!؟

پس آن ستاره‌اي كه مورد نظر آن ملك بود (و بايد آن را شاه ستاره يا شمس الشّموس ناميد) در هر 000/000/250/18 سال يكبار آفريده مي‌شود.

ليكن با كمال تأسّف در آخرين جمله اين حديث تحريفي روي داده و عبارت «ستّة كواكب» به «ستّة آلاف كوكب» تبديل شده است. با كمي توجّه روشن مي‌شود كه اين «ستّة» همان «ستّة ايّام» است كه در آيه‌هاي متعدّد آمده است.

گويا يكي از نسخه برداران كتاب «برسي» يا «مفاتيح الغيب» به نظر خودش محاسبه كرده و نتيجه گرفته است كه 6000 سال براي يك فرشته عمر كمي است، لذا دست به تحريف زده است البتّه از يك نظر بايد به او حق داد، زيرا رسول اكرم (ص) با بيان اين حديث در مقام شرح وسعت زياد جهان و عمر طولاني آن، و عمر زياد فرشتگان است. و اگر براستي عمر جهان 6000 سال باشد، مدّت اندكي است. پس به گمان او رقم 6 حتماً اشتباه بوده و دست كم بايد 6000 باشد، تا حدّاقل به 000/000/6 سال برسد.

يك شگفتي ديگر: بسيار خوانده‌ايم و بسيار شنيده‌ايم كه يكي از مسلّمات عقايد يهوديان و مسيحيان جهان اين است كه از عمر جهان 6000 سال مي‌گذرد. دهها سال است كه همة قلم بدستان اين اصل و عقيدة كليسائي را نكوهش و تخطئه كرده‌اند و كرده‌‌ايم. اينك مي‌بينيم كه اگر همين 6000 سال را با سالهاي كرة زمين حساب نكرده و بر اساس «روز ملكوتي» محاسبه نمائيم صحيح ‌مي‌شود يعني:

2/190/000= 365* 6000

مجموع كل عمر جهان. 000/000/500/109= 000/50* 000/190/2

طول يك ششم از مجموع. 000/000/250/18= 6÷ 000/000/500/109

به طوري كه ملاحظه مي‌شود اوّل 6 هزار سال را در تعداد روزهاي سال ضرب نموده و سپس حاصل ضرب را كه تعداد روزهاي اين 6 هزار سال است مجدّداً در عدد 000/50 سالي كه قبلاً ثابت نموديم مقدار تقريبي مدّت هر روز ملكوتي از سالهاي ماست، ضرب كرديم، عددي كه بدينترتيب به دست مي‌آيد مجموع مدّت 6000 سال يا همان 6 روز مسيحيت و يهوديان است كه پس از تقسيم بر 6 مدّت يك روز آن حدود «000/000/250/18» سال از سالهاي كرة زمين است. و اين همان عددي است كه طبق آيه‌ها و حديث به آن رسيديم.

و در نتيجه پي مي‌بريم كه اصل مسئله در دين يهودي و مسيحي نيز صحيح بوده است، امّا سران كليسا يك اصل ديگر را فراموش كرده‌اند و گمان كرده‌‌اند كه مراد، 6000 سال از سالهاي كرة زمين است و رقم را كوچك كرده‌اند.

همچنانكه نسخه بردار ما نيز رقم 6 را كوچك ديده و بجاي آن رقم 6000 را آورده است. و بر عكس كليسا رقم را بزرگتر كرده است. يعني بي‌توجّهي آنان به «روز ملكوتي» و «سال ملكوتي» موجب تقليل رقم و عدم توجّه نسخه بردار ما به آنها باعث افزايش آن گرديده است، بدون آنكه خودش بفهمد.

و البتّه مراد از 6 روز در بيان قرآن و 6000 سال در بيان حضرت موسي (ع) و عيسي (ع) (و يا ساير پيامبران كه كلامشان در تورات آمده) اينست كه هم اينك ما در روز هفتم، يا هزارة هفتم هستيم. چنانكه قبلاً شرح داده شده و نيز در آينده نزديك توضيح داده خواهد شد.

امّا به خوبي مي‌دانم كه مسيحيان و يهوديان به محض شنيدن اين محاسبه‌ها فوراً بهانه‌‌ها و چيزهايي فراهم آورده و خواهند گفت «ما از اوّل عقيدةمان چنين بوده». و هرگز زير بار اين حقيقت نمي‌روند كه اعتراف كنند حلّ مسئله را از قرآن و يك نوشتة اسلامي آموخته‌اند. در حالي كه براي دفاع از همين 6000 سال كه با سالهاي كرة زمين حساب مي‌كردند، در دادگاههاي انگيزاسيون محاكمه‌ها راه انداخته و دانشمندان را به عذاب كشيدند كه چرا 6000 سال را نمي‌پذيرند.

[6]. از جمله نگاه كنيد به: علم و خدا: ژان گيتون، گريشكابو گدانف و ايگور بوگدانف، ترجمة دكتر آگاهي صفحة 30. و نيز نگاه كنيد به: نجوم به زبان ساده: صفحة 155: مايردگاني، ترجمة محمّد رضا خواجه پور.ـ در اين كتاب لفظ «بليون» آمده كه در معني فرقي نمي‌كند.

غربيها از «انفجار بزرگ» در آن زمان سخن مي‌گويند. امّا اشتباه اساسي آنان در اينست كه آن انفجار را آغاز پيدايش جهان مي‌دانند. بعضي آغاز پيدايش «روز هفتم» را كه در مباحث ما آمده، آغاز پيدايش جهان مي‌دانند و از شش مرحلة قبلي خبري ندارند.

همچنين جالب است كه آنان دريافته‌اند، جهان از يك «گوي كوچك» و مادّة ريزي پيدايش و گسترش يافته است. (همانگونه كه قبلاً طبق آيات و احاديث بيان گرديد). امّا در نيافته‌اند كه در فاصلة آن «گوي كوچك» و اين انفجار بزرگ پنج روز از روزهاي مورد بحث ما سپري شده است. آنان يكباره از مرحلة گوي كوچك به انفجار بزرگ مي‌رسند.

مطابق محاسبة تخميني كه انجام داديم، همين ده يا پانزده ميليارد سال تنها بايد از آغاز صبح روز هفتم از لحظة ششمين انفجار بزرگ كه آغاز هفتمين روز بود و كهكشان‌هاي كنوني از مواد مذاب و انرژيها به وجود آمدند، تاكنون سپري شده باشد.

اكنون كه سخن از غربيها به ميان آمد، بهتر است به يكي ديگر از نواقص اساسي روند تحقيقات علوم فضايي و كيهاني غربيها اشاره شود:

يك محقّق تا مسئلة «ايجاد» را درك نكند، هرگز توان ارائة مطلب كامل در كليات پيدايش و سرنوشت جهان و همچنين چگونگي سازمان جهان، را نخواهد داشت. و هر چه اينگونه معلومات توسعه بيابد از پراكندگي (و نيز در مواردي از تناقض) و نابساماني اساسي بر كنار نخواهد بود. و اينجاست كه مشاهده مي‌كنيم يكي از نابسامان‌ترين علوم روز علوم كيهاني است. علاوه بر لطمه‌‌هايي كه اين علوم از عدم درك صحيح «مرحلة اوّليه ايجاد» مي‌خورند، يكي از بديهي‌ترين قوانين آن، يعني «قانون گسترش جهان» نيز در اثر عدم توجه به «تداوم ايجاد» و جوشش ايجادي انرژي و مواد از مركز جهان، يك سخن ناقص و به صورت قانون تبيين نشده، باقي مانده است.

و اينك نه مي‌توانند گسترش حجم جهان را بدون افزايش هماهنگ مواد و انرژي‌هاي جهاني بپذيرند، و نه مي‌توانند اين گسترش را (به اصطلاح) گسترش بادكنكي و صرفاً بر اساس «انبساط ماده» بپذيرند.

آنان از چيزي به نام انبساط مادّه سخن مي‌گويند ليكن به وضوح مي‌بينند كه اين انبساط در اين موضوع نه كافي است و نه پاسخگوي ده‌ها سؤال اساسي. و گرچه حتّي بر فرض قبول توجيه گسترش جهان به وسيلة انبساط، هيچ چاره‌اي از پرداختن به تبيين ايجاد در مرحلة پيدايش آغازين جهان نيست، آنان مسئله را در اين موضوع بس مهمّ با «مسامحه» برگزار مي‌كنند.

شرح «تداوم ايجاد» در صفحات پيشين گذشت.

[7]. در مورد اين جمله در آغاز كتاب توضيح لازم داده شد.