چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات (3)



جلسه هفتم

نفوذ خزنده سفاح و اخدان در جامعه.

جهاني شدن

در اثر توسعه‌ي وسايل ارتباط جمعي سمعي و بصري، جامعه جهاني در زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي به طور پر شتاب به سوي دهكده جهاني، پيش مي‌رود. صرف نظر از اشتباهات خودمان در «جامعه سازي» يا «جامعه داري» و مديريت فرهنگي ـ يعني اگر هيچ اشتباهي، تقصيري، قصوري، نداشته باشيم باز ـ ماهيت اين جهاني شدن قهراً رگه‌ها و عناصري از فرهنگ‌هاي ديگر را به جامعه ما نفوذ خواهد داد و مي‌دهد.

جريان جهاني شدن حركتي است به سوي وحدت، همگرائي، برچيدن تفاوت ها، و يكسان شدن است. در عين حال يك رقابت شديد و «تحاذف» ـ حذف كردن و از ميدان خارج كردن همديگر ـ است. صلحي است كه از جنگ متولد مي‌شود. اگر آن را با بينش تسامح صرفاً يك داد و ستد و تعاطي بناميم نه يك رقابت، و در اين تعاطي و تعامل بين الجوامع، «فعّال» باشيم نه «منفعل»، از سازندگان آن باشيم نه از بي‌نقش ها، و اگر بالاترين نقش را هم داشته باشيم، باز تاثيرات مهمي از ديگر فرهنگ‌ها خواهيم پذيرفت. تا چه رسد كه در اين ميدان رقابت، به ميزان لازم (در اعطاي داده ها، و در پالايش گرفته ها) كوشا نباشيم.

در اين ميان آن چه بيش تر بدون پالايش مي‌گيريم در سه محور است: معماري، مد لباس، اخلاق جنسي (روابط دو جنس به طور عام، و رابطه جنسي به طور خاص).

معماري: در باب معماري به شدت منفعل هستيم و شرايط جغرافي و اقليمي را فداي تقليد مي‌كنيم. اما من چون معمار نيستم، تنها به يك موضوع اشاره مي‌كنم كه با بحث ما سنخيت دارد:

آشپزخانه اُپِن: در فرهنگ خود اروپا، اپن آشپزخانه نيست و به اصطلاح خودشان «بار» است; اپن در آن منزل هست كه در آن آشپزي نمي‌شود; فرد يا افراد آن، از غذاهاي آماده استفاده مي‌كنند كه معمولا در بيرون از منزل مي‌خورند گاهي نيز به منزل مي‌آورند. در آن خانه‌ها كه آشپزي مي‌شود ـ و خانواده‌هاي اصيل اروپا چنين هستند ـ آشپزخانه هست. نه اپن، آدم عاقل آشپزخانه­اي را كه در آن انواع سرخ كردني ها، پختني‌ها كه همراه با بخار و دود و دم و آميخته با ذرات چربي هاست، اپن نمي‌كند گرچه از وسيله‌اي به نام «هود» استفاده كند.

البته در اروپا نيز افرادي پيدا مي‌شوند كه در عين آشپزي در خانه، از اپن استفاده مي‌كنند و خانه‌شان فاقد آشپزخانه است. اينان معمولا كساني هستند كه به دليل فقر مالي يا كمبود مالي، يا هر گرفتاري ديگر، از اپن استفاده مي‌كنند.

ما ايراني‌ها كه هميشه دود و دم آشپزي مان بلند است، استفاده كردن مان از اپن، تقليد است؟ تقليد رفتاري است كه مطابق رفتار طرف، انجام يابد. پس اين كار ما تقليد هم نيست پشت پا زدن به خرد و خود باختگي است. بگذريم و نيز از بحث درباره مد لباس در گذريم كه خيلي از موضوع خودمان دور نشويم.

نفوذ اخلاق جنسي: روابط دو جنس مخالف در ارتباطات اجتماعي نيز از بحث ما خارج است. رابطه دو جنس مخالف در بعد فردي و نيز خانوادگي به محور رابطه جنسي، موضوع بحث ماست.

در اين زمينه بايد مواظب باشيم كه سفاح غربي و اخدان غربي، به جامعه ما نفوذ نكند تا آن گرفتاري‌هاي «خانمان سوز» و جامعه برانداز، كه غربيان به اعتراف خودشان سخت در آن گرفتار شده اند، دامن ما را نگيرد. عرض كردم: خانمان سوز، به همان معنائي كه كمي پيش درباره خانمان، بيان شد. اولين مصداق، و مصداق اتم خانمان سوز، سفاح و اخدان است. متأسفانه بل سوگمندانه; صداي پاي اين نفوذ به وضوح به گوش هوش اهل بصيرت و افراد دلسوز، مي‌رسد كه بالفعل سخت نگران كننده و بالقوّه سخت وحشتناك است.

از هر سه كودك، يكي نامشروع: هر روز آمارهاي تكان دهنده‌اي درباره فروپاشي خانواده در غرب پخش مي‌شود، اينك فقط يك نمونه: روزنامه «كريستين ساينس مانيتور» در گزارشي نوشته است: در 35 سال گذشته، تعداد كودكاني كه از زوج‌هاي غير مزدوج در اروپا متولد مي‌شوند، حدود شش برابر شده و آمار كودكان نامشروع به حدود «يك كودك از سه كودك» رسيده است كه اين امر باعث تغيير چهره خانواده‌هاي اروپائي شده و آنان را از قالب شناسائي[1] خارج كرده است.

بنابر آمار و گفته­هاي تحليل­گران اجتماعي، در حالي كه بيش تر دولت‌هاي اروپائي اين امر را نشانه عادي براي تغيير زمان مي‌دانند، [2] عده­اي از كارشناسان، [3] اين روند را هشداري عليه اروپا ارزيابي مي‌كنند. با توجه به پايه‌هاي سست خانواده‌هاي غير رسمي و توجيهات اجتماعي خانواده‌هاي تحت پوشش يكي از والدين، «جان راميشن» از اساتيد اقتصاد دانشگاه «اسكس» انگلستان، مي‌گويد: «افزايش تولد كودكان خارج از چهار چوب ازدواج، دليلي بسيار مهم براي نگراني است»...

با توجه به تفاوت‌هاي سنتي، اجتماعي، مذهبي و اقتصادي 25 كشور قاره اروپا، ميزان اين گونه تولدهاي خارج از چهار چوب ازدواج در نقاط گوناگون اين قاره متفاوت است.

در سوئد اين آمار حدود 56 درصد، در يونان 4 درصد، و بر پايه آمار رسمي مقامات اتحاديه اروپا، اين ميزان در فرانسه 48 درصد، در انگلستان 42 درصد و در آلمان 28 درصد است...

اين نفوذ در دو بستر جريان دارد:

1ـ در بستر مقدس مئابي: سعي مي‌كنيم و همديگر را تشويق مي‌كنيم كه ازدواج را بدون مراسم، بدون آئين و سنت، بدون سر و صدا، بدون سور و وليمه، انجام دهيم. و شگفت اين كه در اين توصيه‌ها قيافه حق به جانبي دلسوزانه براي دين مي‌گيريم و با نيت قربة الي اللّه، و با عنوان امر به معروف، عمل مي‌كنيم. در حالي كه ـ همان طور كه به شرح رفت و باز بيان خواهد شد ـ اسلام هم رسم و آئين را لازم و ضروري مي‌داند و هم سر و صدا و هياهو در عروسي‌ها را، و اين امور را «عوامل جامعه شناسي سازنده ماهيت نكاح» مي‌داند و همين طور مهريه، سور و مهماني (وليمه) را. ليكن به قدر توان هر كس. اسلام همان طور كه اسراف را در هر چيز از جمله در عروسي حرام مي‌داند، همان طور نيز خلاصه كاري و بي‌اهميت گرفتن و بدون هزينه انجام دادن عروسي را نكوهيده مي‌داند. و چنين برنامه‌اي را تضعيف كننده ماهيت نكاح مي‌داند.

مقدس مئابي مان تنها درباره عروسي و مراسم مربوط به نكاح، گل مي‌كند. در اين مورد همگي آمر به معروف و ناهي از منكر، مي‌شويم. اين همه هزينه‌هاي نا به جا در مد لباس، دكور خانه، نماهاي كاذب ساختمان ها، ايوان و بالكن‌هايي كه هرگز مورد استفاده قرار نمي­گيرند، سفرهاي خارجي بي‌هدف، عياشي‌ها و هرز گردي ها، اسراف در ابعاد مختلف و غير لازم بل ناشايست زندگي و... و... هستند كه درباره‌شان نه آمر به معروف مي‌شويم و نه ناهي از منكر.

ازدواج و عروسي، يك رخ داد مهم، بزرگ، اساسي، تعيين كننده در امور خانوادگي و اجتماعي است و مهم گرفتن آن مساوي است با تحكيم پايه‌هاي «خانواده» به عنوان «واحد جامعه» و در نتيجه مساوي است با سلامت جامعه و محفوظ بودن آن از كمونيزم جنسي كه غرب به آن مبتلا شده كه اختاپوس كمونيزم جنسي گلوي جامعه غرب را به شدت مي‌فشارد.

هياهو و سر و صدا در هيچ چيز و در هيچ جا، ستوده نيست و در هر موردي نكوهيده است مگر در عروسي، زيرا ديو كمونيزم جنسي و اختاپوس سفاح و اخدان، با قيافه دانشمندانه دانشمندان، با رفتار بي‌سر و صداي علمي، با خواهش و التماس، با پند و اندرز، از جامعه بيرون نمي‌رود. زيرا ديو، ديو است و او تنها با سر و صداي شادمانه، از جامعه رانده مي‌شود.

هر معامله و رفتار مي‌تواند در خلاصه ترين، و كم هزينه‌ترين صورت عملي شود، اما كوچك گرفتن و «پيش پا افتاده» انگاشتن امر ازدواج همان، و رواج كمونيزم جنسي همان. و اين عين سفارش پيامبر (ص) است كه در حدود دوازده حديث را مرور کرديم.

اين واقعيت براي همگان قابل درك است، اما جان اين حقيقت و واقعيت را كسي بهتر درك مي‌كند كه عينك جامعه شناسي و روان شناسي اجتماعي، به چشم داشته باشد، خواه در جامعه مسلمان و خواه در جامعه غير مسلمان، جان مسئله در اين موضوع در هر جامعه‌اي يكي و واحد است بدون كوچكترين تفاوتي.

اتفاقاً در اثر اين تبليغات مقدس مئابانه ما، معمولا كساني ازدواج و امور نكاحي و عروسي را خلاصه و بي‌هزينه برگزار مي‌كنند كه به اصطلاح دست‌شان به دهان‌شان مي‌رسد. نه فقيران.

در ميان قشر مرفه نيز، برگزاري خلاصه، اگر باشد ـ كه متاسفانه پيدا مي‌شود ـ در اثر تقليد از غرب است كه در همين جلسه بررسي خواهد شد. نه در اثر اين گونه توصيه‌هاي ما.

موضوع ديگر: گاهي براي اين كه عروس و داماد، براي خريد لوازم عروسي، با همديگر به بازار خواهند رفت، و هنوز عقد نكاح جاري نشده، براي اين كه با هم بودن‌شان شرعي باشد، مي‌گوئيم يك عقد موقت خوانده شود تا فرا رسيدن مراسم عقد، با هم محرم باشند.

اين انگيزه به ظاهر دين دارانه ما از نظر قانون شرع ايرادي ندارد. اما از نظر «فرهنگ اهل بيت(ع)» يعني «سنت عملي» آن خاندان (ع) مردود است. چنين عقدي در فرهنگ اهل بيت (ع) و در تاريخ زندگي آنان، نبوده است.

اگر از ديدگاه انسان شناسي، روان شناسي و جامعه شناسي، نگريسته شود، چنين برنامه‌اي در گشوده شدن راه سفاح و اخدان، بي‌تاثير نيست، مطابق آن مَثَل در زبان بانوان كه مي‌گويند: «قبر يكي عقد يكي» يا «مرگ يكي عقد يكي»، عقد دو گانه ـ تعدد عقد خواني، دو بار عقد خواندن ـ آن بكارت روحي پسر و دختر را مخدوش مي‌كند. گاهي همين تجربه كردن دو عقد، زمينه را در روح فرد براي عقدهاي ديگر نيز آماده مي‌كند، طلاق و ازدواج مجدد، به نوعي در نظرش معمولي مي‌گردد.

ما تنها به مراعات حكم‌ها و قوانين اسلام موظف نيستيم بل به مراعات «سنّت = فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السلام ـ » نيز به همان مقدار موظفيم که فرمود: «النكاح سنّتي و من اعرض من سنّتي فليس مني». نفرمود «النكاح من احكامي و من اعرض من احكامي فليس مني» گر چه اگر كسي از احكام او نيز روي بر تابد از او نيست.

بهتر است برنامه خريد، بدون اين عقد موقت، با مراعات حجاب و به همراه يكي دو نفر باشد. كدام آيه يا حديث گفته است كه چنين عقد موقت را در ازدواج دائم بخوانيدـ؟ در ميان آل رسول (ص) در طول حدود 260 سال (تا غيبت) صدها ازدواج رخ داده است در كدام يك از آن‌ها چنين عقدي بوده است؟

به ما گفته‌اند حتي الامكان، در رنگ كفش كه به پا مي‌كنيد، از سنّت ما تأسّي كنيد; مي‌دانيم رنگ كفش از هر رنگي باشد، حلال و صحيح است يعني عيب و اشكال قانوني شرعي، ندارد اما اشكال فرهنگي و سنتي دارد:

مي گويد: به حضور امام صادق (ع) رسيدم و كفش سرخ رنگ پوشيده بودم. فرمود: اَما علمت انّ الخفّ الاحمر لبس الجبابره، و الابيض المقشور لبس الاكاسره، و الاسود سنّتناـ؟:[4] آيا نمي‌داني كفش قرمز پوشش جباران است و سفيد پوسته دار پوشش كسرايان است و كفش مشكي (سياه) سنت ماست ـ ؟

پي روي از سنّت و فرهنگ اهل بيت (ع) در رنگ كفش اهميت دارد تا چه رسد به برگزاري مراسم مهم عروسي.

باز تكرار مي‌شود: عقد موقت مذكور، صحيح است ليكن مضراتي كه به شرح رفت در آن هست، و انگيزه آن نيز ناشي از نوعي افراط در مسئله محرم و نامحرم است، بهتر است در اين مسئله نيز ميانه رو باشيم، فرمود: طريقنا القصد و سنّتنا الرّشد:[5] راه ما ميانه روي است و فرهنگ ما سالم و رشد است.

رُشد: سالم، نتيجه دهنده، بالنده و بدون آفت.

2ـ در بستر غرب زدگي: برخي از آنان كه يك پاي‌شان در غرب است، تنها جنبه‌هاي مثبت فرهنگ اروپائي را مي‌بينند و از درك جنبه‌هاي منفي آن به شدت عاجزند، برخي ديگر هستند كه منفيات آن را نيز مثبت مي‌بينند و با اين روحيه منفعل، آفت‌هاي غربي را به جامعه ما سوقات مي‌آورند. اينان معمولا از دو قشر درجه دوم و درجه سوم جامعه ما هستند كه اساساً اجازه نمي‌دهند خرد و تعقل‌شان در شناخت بد از خوب، كار كند. زيرا عاشق ظواهر آن جامعه هستند.

گروه ديگر نيز هست كه از خاندان‌هاي ريشه دار با آگاهي و داراي توان تشخيص هستند. در ميان اينان كمتر كسي دچار غرب زدگي مي‌شود كه منفيات را مثبت ببيند. اما اين گروه (گر چه لنگي‌هاي اساسي فرهنگ غرب را درك مي‌كنند) ليكن از بر شمردن يا دستكم از به زبان آوردن معايب جامعه اروپا به شدت پرهيز مي‌كنند. زيرا احساس مي‌كنند انتقاد از غرب انتقاد از خودشان است و بر ‌شأن و جلال خودشان برمي خورد.

صبح زود، در جلو مدرسه‌ها صف دختران، يا گروهي از دختران را مي‌بيني كه پيش از آن كه درب مدرسه باز شده باشد در آن جا جمع شده اند، در هواي سرد تن شان را اين پا، آن پا تكان مي‌دهند دست‌ها را گاهي جلو دهان و گاهي بر گوش و پيشاني خود مي‌كشند، منتظرند درب مدرسه باز شود. چرا زودتر آمده اند؟ چرا سر ساعت مقرر نيامده اند؟ چرا اين مشقت را تحمل مي‌كنند؟ براي اين كه مادر شال و كلاه كرده و به سر كار رفته، اگر دختر را در خانه مي‌گذاشت مطمئن نبود كه مورد حمله شهواني پدر قرار نگيرد، ناچار دختر بي‌چاره را از خانه بيرون كرده است تا برود در جلو درب مدرسه منتظر بماند. اين فقط يك نمونه از بدبختي‌هاي غربيان است.

رفتار تقليدي در لباس شرعي: افرادي هستند اجازه انديشيدن به خود مي‌دهند، از اهل دانش نيز هستند، در ميان‌شان «كارشناسان امور خانوادگي» نيز هست; دلسوزانه پيشنهاد مي‌دهند: «بهتر است پيش از عقد نكاح دائم، يك عقد موقت خوانده شود و دختر و پسر مدتي با هم باشند تا براي‌شان مشخص شود مي‌توانند در آينده با خوشبختي با هم زندگي كنند يا نه، اگر نتيجه گرفتند مي‌توانند، به عقد دائم اقدام كنند». اما:

1ـ همان طور كه بحث شد; چنين برنامه‌اي در فرهنگ و سنت قرآن و اهل بيت (ع) نداريم.

2ـ از ديدگاه (مدققانه) دانش انسان شناسي، روان شناسي فردي، روان شناسي اجتماعي و جامعه شناسي، چنين برنامه‌اي عملاً و دقيقاً باز كردن راه سفاح و اخدان در جامعه است; خواندن عقد تاثيري در عنصر خطرناك جامعه شناختي اين برنامه، ندارد.

3ـ ايجاد خطر، يا تقويت راه خطر، حتي خطر احتمالي براي جامعه مسلمانان، حرام است. و چنين عقدي اشكال شرعي دارد.

4ـ در اين برنامه، طرفين نه قصد نكاح دائم دارند و نه قصد نكاح موقت، هنوز در مقام مقدمات تصميم، مردد هستند. و عقد بدون قصد، باطل است. و در مسامحه آميزترين فتوي دستكم بدون اشكال نيست.

5ـ بررسي و شناخت همديگر لازم است و ضروري. اما اين لازم نگرفته كه تا اعماق «با هم بودن»، پيش بروند و همه چيز را آزمايش كنند حتي زندگي همسري را نيز تجربه كنند. چنين آزمايشي شبيه «آزمايش مرگ» است: ما كه بي‌ترديد خواهيم مرد برويم مرگ را آزمايش كنيم و بميريم، تا براي چگونه مردن آماده شويم، آزمايش مرگ، همان مرگ است. آزمايش زندگي همسري همان همسري است، اين راه عين خود مقصد است راه نيست.

6ـ اگر يكي از طرفين يا هر دو، در آخر مدت نتيجه گرفتند كه نمي‌خواهند با هم ازدواج كنند و از هم جدا شدند، اگر بكارت جنسي‌شان هم از بين نرفته باشد، بكارت روحي و سلامت رواني هر دو لطمه ديده است. بي‌ترديد، ديگر آن معصوميت كه موهبت بزرگ براي انسان است، وجود نخواهد داشت. هر دو مانند آجري هستند كه يك بار با ملات سيماني در ديوار قرار گرفته اند، بار دوم در ساختمان ديوار ديگر توان سازگاري با «تراز» و «طناب» معمار را چنان كه بايد، نخواهد داشت. آيا آقاي كارشناس توان علمي ديدن اين واقعيت را ندارد؟ در اين صورت نبايد كارشناسي كند و نسخه علمي براي اساسي‌ترين بخش سرنوشت مردم، بنويسد. انديشه خود او دچار نقص است و مبتلا به غرب زدگي. و چنان گرفتار است كه اصول فرهنگ كمونيزم غربي را در لباس مقدس دين، رواج مي‌دهد.

7ـ اگر آن دو، بدون اين كه دوره آزمايش عملي اين چنيني را طي كنند، عقد دائم بخوانند و پس از مدتي زناشوئي، نتوانند با هم زندگي كنند و از هم جدا شوند، در واقع هيچ فرقي با جدائي پايان عقد موقت، ندارد. اما در اين صورت اين حسن هست كه كارشان و اين اقدام نافرجام شان، راه را براي سفاح و اخدان غربي، عرب جاهلي، باز نكرده و زمينه را براي فساد جامعه فراهم نكرده است.

8ـ در اين دلسوزي، مثلاً مي‌خواهيم دو فرد را از ازدواج نافرجام احتمالي، برهانيم و فرض كنيم كه اين برنامه نتيجه مورد نظر را خواهد داد ـ خواهيم ديد كه چنين نتيجه‌اي را نمي‌تواند بدهد ـ آيا رهانيدن دو فرد با هزينه در معرض خطر قرار دادن جامعه، كار صحيحي است؟! جامعه را فداي گرفتاري احتمالي برخي افراد بكنيم؟! ممكن است آقاي كارشناس بفرمايد: ما با اين برنامه از آمار طلاق مي‌كاهيم و اين اصلاح جامعه است.

اين براستي خنده دار است. زيرا پايان همان عقد موقت، براي آن دو فرد، همان طلاق است. نمي‌توان با توسل به طلاق با طلاق مبارزه كرد. و اين مصداق «از ترس مرگ خودكشي كردن» است. با ترويج فساد، نمي‌توان جامعه را اصلاح كرد:

وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ:[6] وقتي كه به آنان گفته مي‌شود در جامعه فساد نكنيد، مي‌گويند: ما اصلاح­گر هستيم. اَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ:[7] آگاه باشيد: آنان، آنانند فسادگر توجه ندارند كه فساد مي‌كنند.

9ـ در دانش انسان شناسي كاملاً روشن شده و از مسلّمات است كه «انسان قابل تغيير است» حتي برخي‌ها گفته‌اند «شخصيت انسان سيّال‌ترين چيز است». اين تغيير گاهي تدريجي و گاهي ناگهاني است به ويژه اگر از نظر مالي، مقام، شأن اجتماعي، دچار ترقي يا تنزل شود. اكنون فرض مي‌كنيم دختر و پسر در دوره عقد موقت به نتيجه مثبت رسيده و با هم ازدواج دائمي كردند، سپس يكي از آن‌ها يا هر دو، تغيير شخصيت پيدا كردند، آيا آن آزمايش به دردشان مي‌خورد؟ در حقيقت، اين رئاليسم و واقعيت گرائي، عين ايدئاليسم و خيال گرائي است كه غرب را بي‌چاره كرد و امروز به سراغ ما آمده است.

10ـ اين قبيل پيشنهاد دهندگان توجه ندارند كه راه اين پيشگيري، بهداشت رواني فردي و روان اجتماعي است كه لازمه آن تقويت عناصر انساني درون انسان، است و لازمه اين نيز تربيت و تقويت اصول اخلاقي در فرد و جامعه است. نه پيشگيري منفعلانه.

11ـ اساساً دو فرد آزمايشگر مورد بحث، در آغاز راه شكست خورده اند، از آينده ترسيده اند، در واقع از ازدواج وحشت كرده‌اند و مقهور اين ترس شده اند، و در هيچ ازدواجي نمي‌توانند موفق شوند گرچه پس از دوره آزمايش باشد.

ازدواج، آن كار و آن تصميم و آن اقدام نيست كه با اين آزمايش جلو آفت‌ها و آسيب‌هاي آن گرفته شود. زندگي همسري در معرض هجمه هزار آفت است. شخصيت تربيت شده مستحكمي لازم است كه از آن حفاظت كند. نه آزمايش موقت.

از نظر اسلام بررسي و مطالعه درباره كسي كه شخص مي‌خواهد با او ازدواج كند، لازم و ضروري است، در عين حال ازدواج توكلي‌ترين تصميم انسان است و گرنه، هيچ تضميني براي دوام همسري اين موجود متغير و سيال، نيست. تا چه رسد به آزمايش موقت.

هزاران ازدواج، بل مليون‌ها ازدواج ابتدا مدتي، چند سالي، سال‌هايي، با علاقه ليلي ـ مجنوني، پيش مي‌رود ناگهان يك طرف (يا هر دو طرف) دچار تغيير شخصيت شده و چنان بي‌زار مي‌شود كه نفرت سر تا پايش را مي‌گيرد نه تنها طلاق حتي گاهي به خودكشي نيز منجر مي‌شود. اين سال‌ها با هم بودن با علاقمندي شديد و سپس دچار تغيير شدن، در آن دوره آزمايشي قابل شناسائي است!؟! تا قابل پيشگيري باشد؟ درست است ممكن است اين آزمايش در مواردي مفيد و كار ساز باشد. اما گفته شد به چه هزينه اي؟ اگر اين موارد مصداق «درست كردن ابرو» باشد هزينه آن مصداق «در آوردن چشم» است به خاطر درست كردن ابروي چند نفر، چشم جامعه، در آورده مي‌شود.

12ـ عرف خاص: پيش‌تر درباره عرف، معروف، به ويژه درباره «عرف معروف» در مقابل «عرف منكر»، بحث شد، گفته شد در امور عام مردمي، «عرف عام» حجت است. و در امور تخصصي «عرف خاص» حجت است. و تشخيص موضوعات به عهده عرف است عرف عام يا خاص، نه به عهده فقيه. فقيه مسئوليت احكام و تعيين حكم را دارد.

خطر اين عقد در راهگشائي سفاح و اخدان، از نظر عرف خاص (يعني متخصصين جامعه شناسي و روان شناسي اجتماعي) مسلّم است از هر متخصصي بپرسيد خواهد گفت رواج اين برنامه در جامعه، پيدايش سفاح و اخدان غربي را در جامعه تقويت مي‌كند. اينك كاغذ و قلم برداريد و به هر فقيهي كه مي‌خواهيد، بنويسيد: «مي خواهيم چنين عقدي را بخوانيم»، جواب خواهد آمد: «اشكالي ندارد». سپس برداريد و بنويسيد: «مي دانيم چنين عقدي چنين خطري را براي جامعه اسلامي دارد، آيا جايز است اين كار را بكنيم؟». جواب خواهد آمد: «چنين عملي حرام است».



[1]. توجه فرمائيد كه لفظ «قالب شناسائي» خيلي جالب است; گزارشگر روزنامه به طور ناخود آگاه همان تعبير فطري «معروف» و «منكر» را كه به شرح رفت، به قلم آورده است.

[2]. دولت‌ها هميشه طرفدار و توجيهگر كمونيزم جنسي هستند. زيرا به نظرشان اداره جامعه در اين صورت، براي‌شان آسان است.

[3]. گمان نكنم حتي يك كارشناس اجتماعي هم پيدا شود كه به اين موضوع خوشبين باشد.

[4]. مكارم الاخلاق، ص 121.

[5]. غرر الحكم، ص 353.

[6]. سوره بقره، آيه‌هاي 11 و 12.

[7]. همان.