يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶

صفحه اول >> کتاب ها => حلقات يك



مقدمه:

شرايط روز و اقتضاي چگونگي جريان‌هاي انديشه‌اي مراكز علمي در داخل، و تضارب بسترهاي فكري داخل و خارج (كه متأسفانه خالي از جريان‌هاي «القائي» نيست) لزوماً و الزاماً ايجاب مي‌كرد و مي‌كند كه بيش‌تر به مباحث فلسفي پرداخته شود. سيل خطرناك انديشه‌هاي نفوذي غربي و شرقي ـ هم از نوع كهن و هم از نوع جديد آن ـ ، تبيين هر چه بيش‌تر، عميق‌تر و روشن‌تر «فلسفه قرآن و عترت» را در اولويت اول، واجب مي‌كند. ابتدا بهداشت علمي، سپس حفاظت علمي و آن گاه دفاع علمي، كار و فعاليت مشخصي هستند كه مي‌توانند دانش ما، دين ما و مذهب ما را از اين خطر بزرگ محفوظ بدارند.

در اين بين خوشبختي عظيم ما در اين است كه مكتب قرآن و اهل‌بيت(ع) غير از «معرفي صحيح» چيزي از ما نمي‌خواهد. اگر بتوانيم آن را معرفي كنيم و آن را دچار التقاط نكنيم، پيش مي‌رود و همه «ايسم» هاي مطرح در جهان، به گوشه‌اي مي‌خزند.

كاملاً واضح است كه هسته اصلي مشكل بالا، عرصة مردمي و بدنة جامعه نيست. مردم در دين و باورهاي ديني خود محكم و استوار هستند. اگر عرصة علمي و انديشه‌اي، عرصه شخصيتي فكري اصحاب قلم، مراكز و محافل علمي، آن خاصيت دريايي خود را از دست ندهد، هر كُنده و نخاله‌ي اجنبي را با امواج علمي خود، فرافكند، امنيت و بالندگي مكتب و فرهنگ ما محفوظ خواهد بود. و اگر در اثر خود كم بيني، منفعلانه در قبال القائات پذيرا باشد (به اصطلاح) كارمان با كرام الكاتبين است.

امام خميني (ره) فرمود: هر جا و در هر مورد كه ديديد غربيان شما را تأييد و تشويق مي‌كنند، بدانيد كه در آن مورد اشتباه كرده‌ايد. تنها نگاه و بررسي مسئولانه لازم است تا در عرصه علم و انديشه، اين گونه موارد را دقيقاً شناسايي كنيم. و اگر دلسوزانه بنگريم هم اكنون نيز مشخص هستند.

اين ويژگي و شرايط حساس زمان ما، من را نيز وادار كرده است تا بيش‌تر وقت، توان، كار و فعاليتم بر ياد گرفتن و ياد دادن مسائل فلسفي، هستي شناسي، انسان شناسي و... اختصاص يابد و كمتر به مباحثات و مقالات فقهي بپردازم گرچه فقه ثمرة نهايي علمي اسلام است. پس از كتاب «برداشت‌هاي فقهي» تنها كاري كه انجام داده‌ام و به نوعي با فقه رابطه دارد كتاب «دانش ايمني در اسلام» است كه چشم انداز آن در جهت «اسلام شناسي» است نه فقه فنّي.

اين جزوه به محور «آب چاه» از همه جهات (فنّي، منطق، سبك و روش و نتايج) فقه و فقهي است، اما انگيزه و نيز هدف از آن، باز به شرايط و مسئوليت بالا بر مي‌گردد. محتواي اين جزوه هم براي خودم و هم براي آنان كه لطف دارند و حلقه‌هاي مباحثه‌اي با بنده تشكيل مي‌دهند، از جملة «زنگ تنفس» هايي است كه (علاوه بر ارزش ذاتي خودش)، سبب مي‌شود زماني از خم و پيچ مسائل فلسفي و امور اقماري آن خارج شويم و تغيير ذائقه‌اي باشد و راهي براي خروج از يكنواختي.

گاهي زمزمه‌هايي شنيده مي‌شود؛ مثلاً درباره دانش «اصول فقه» برخي‌ها نق مي‌زنند: اين همه بحث در «مشتق»، «المتلبس بالمبدأ» يا «ما انقضي عنه المبدأ» چه لزومي دارد. اين قبيل افراد با اين روحيه كم طاقت‌شان مي‌بايست دنبال چيزهاي آسان مي‌رفتند نه كار مشكل و طاقت فرساي علمي.

در يكي از جلسات، گفته شد: برخي از مديران حوزه‌هاي علميه در شهرستان، اعلام كرده‌اند: بحث از «ماء البئر» و آن همه مسائل فقهي مربوط به آن كه در متون فقهي آمده، ضرورت ندارد بايد كنار گذاشته شود، زيرا ثابت شده است آب چاه هرگز متنجس نمي‌شود، پس لزومي ندارد وقت‌مان را صرف اين مباحث بكنيم.

اگر اين نقل درست هم نباشد، واقعاً در بستري قرار گرفته‌ايم كه عملاً چنين شده است و اين بخش از فقه ما دچار تعطيلي مي‌شود، آن هم بخشي كه حساسيت زمان ( مسائلي از قبيل: بهداشت، محيط زيست، فاصله‌اي كه ميان انسان و چرخه‌هاي خود پالايشي طبيعت ايجاد شده، خروج انسان از متن طبيعت و...) باعث شده اهميت كار علمي دربارة خاك، آب، هوا، بيش از پيش براي مردم به ويژه براي اهل دانش، فراز گردد. و چيزي به نام «آب» پيشاپيش بزرگ مشكل قرن 21، اعلام شده است.

علاوه بر ضرورت بالا، با اين ذهنيت، باب اجتهاد را دربارة «ماء البئر» مي‌بنديم و با ديواري از: «آب چاه هرگز متنجس نمي‌شود»، جريان اجتهاد را در اين بخش بسته و راه را بن بست مي‌كنيم. كه باز بودن باب اجتهاد از افتخارات بزرگ شيعه است.

از جانب سوم: اين رفتار ما (علاوه بر اين كه خودمان را از يك مبحث علمي محروم مي‌كند) يك برخورد غير منصفانه‌اي است دربارة دانشمندان و فقهاي بزرگ شيعه كه از آغاز تا نيمه اول قرن هشتم بوده‌اند و كوله بار سنگين علم شيعه را بر دوش مقدس خودشان، كشيده‌اند و امروز با اين تلقي ما، حق‌شان ملاحظه نمي‌شود و آراي علمي آنان از محور بحث و اجتهاد، كنار مي‌رود. آيا نبايد به خاطر دستكم حسّ كنجكاوي خودمان هم كه شده ببينيم حرف، سخن، دليل و استدلال آنان چه و چگونه بوده است؟!

در جاي خود، ردّ يك فتوايي كه قرن‌ها رايج بوده، نه تنها درست است بل عين وظيفه است. اما «ردّ يك فتوي» غير از «كنار گذاشتن و اخراج آن از عرصه مباحث فقهي» است.

اگر فقيه ابتدا در زمان تحصيل علم، مسايل باب ماء البئر را تحصيل نكند، سپس در مراحل بالندگي علمي نيز كاري با آن نداشته باشد، هنگام عمل يا تدوين رساله عمليه بر اين كه «ثابت شده آب چاه هرگز متنجس نمي‌شود» اكتفاء كند، اين كار او تقليد است نه اجتهاد، بديهي است چنين روشي هم براي خود او، يك روش باطل است و هم براي مقلّدين او.

زمان در چرخش است و هميشه رابطه انسان با طبيعت در حال تغيير است، ممكن است روزي تحت تأثير شرايط اجتماعي خاصي قرار بگيريم (زيرا انسان غير معصوم، هرگز از تحت تأثير قرار گرفتن مصون نيست). پس بايد هميشه در مقام اجتهاد و تجديد نظر باشيم. بستن پرونده يك مساله و گذاشتن آن در آرشيو تاريخ، در عرصه فقهي نه تنها درست نيست، در مواردي به شدت خطرناك است.

چنين مطالبي موجب گشت كه هم دوستان و هم خودم علاقه‌مند شويم تا مباحثاتي در محور «آب بئر» داشته باشيم. و بالاخره انگيزه براي اين جزوه نيز به مثلاً «نياز»، برگشت.

توضيح چند نكته:

1ـ به تشخيص اين جزوه «فتواي فقهاي متقدم ـ از آغاز تا نيمه اول قرن هشتم» بر «فتواي متأخرين» رجحان دارد. و در صدد دفاع علمي ازآن فتوي است.

2ـ گاهي پرسش‌هايي براي دست اندركاران علوم و امور بهداشتي پيش مي‌آيد كه مي‌گويند: آب جاري‌اي كه با حداقل «دبي» جريان دارد، به عرض مثلاً ده سانت و به عمق پنج سانت، و مي‌بينيم كه لاشه مرغ گنديده‌اي در آن افتاده است. اسلام چنين آبي را از مصاديق جاري دانسته و آن را طاهر مي‌داند، چگونه مي‌توان به چنين آبي طاهر گفت؟!

3ـ مطابق فتواي متقدمين، چاهي كه لاشه‌اي در آن افتاده، با كشيدن چند دلو (مثلاً هفت دلو در باره لاشه موش و چهل دلو درباره لاشه گاو) پاك و طاهر مي‌شود. آيا بهداشت اسلامي به همين بسنده مي‌كند؟

و مطابق فتواي متأخرين اساساً آب چاه هرگز نجس نمي‌شود، مگر وقتي كه رنگ، بو، طعم آن يا يكي از اين سه در اثر آلودگي با اشياء نجس، تغيير كند.

آيا توجه و اهميتي كه اسلام به بهداشت مي‌دهد، در همين حد است؟!

پاسخ اين قبيل پرسش‌ها در متن جزوه به طور كاملاً اشاره‌اي آمده است و پاسخ مشروح به كتاب «دانش ايمني در اسلام» حواله مي‌شود. زيرا پرداختن به اين گونه پرسش‌ها ماهيت بحث را از فقهي بودن خارج مي‌كند و قرار است اين مباحث، فقهي و در چهارچوب فقه باشد و همان اشاره‌ها كه در متن شده، كافي است.

4ـ هر دو گروه (هم متقدمين كه طرفدار قول به تنجس هستند و هم متأخرين كه طرفدار قول به طهارت هستند) اجماعاً معتقد هستند كه موضوع بحث يعني «ماء البئر» در اين بحث «قسيمِ» آب‌هاي ديگر است نه «قسمِ» آنها؛ آب چاه يك عنوان مستقل است در كنار ديگر عناوين (آب قليل، آب كّر، آب باران، آب جاري) و إِن بلغ اكراراً او كان قليلاً.

ذهن معمولي تعجب مي‌كند: چاهي كه چهار برابر كرّ آب دارد، چرا بايد در اثر ملاقات، نجس شود!؟! (بر خلاف قول متقدمين).

ذهن معمولي ديگر، تعجب مي‌كند: چاهي كه آب آن قليل است، چرا بايد در اثر ملاقات با نجس، نجس نشودو طاهر باشد!؟! (بر خلاف قول متأخرين).

5ـ بر خلاف برخي از نوشته‌هايم كه مباحثه‌اي بوده و توسط شخص ديگر سامان يافته، اين جزوه را خودم تنظيم و سامان داده‌ام.

6ـ آن چه در اين جزوه آمده، تنها مطالبي نيست كه در جلسات مباحثه‌اي بيان شده. علاوه بر تجديد نظر در برخي مطالب، افزوده‌هايي هم دارد.

7ـ هرگز توقع بر اين نيست كه آن چه در اين رساله آمده، سخن آخر است. همان طور كه اشاره شد باب اجتهاد باز است و بايد باز هم بماند. و لذا از هر نوع انتقاد، ردّيه، پاسخ نويسي، استقبال مي‌شود بل از درون قلب تشكر هم مي‌شود.

 

مرتضي رضوي

4/3/1427 قمري ـ 12/1/1385 شمسي